بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 403

عمر و بسته‌شدن پروندۀ حِیات انسان تفسِیر مِی‌شود؛ درحالِی‌که مقصود نزد اهل معرفت، به تبدّل ماهِیّت امکان به هوِیّت فعلِیّه است که در هر موجودِی هر دو جنبۀ ابتدا و انتها در هر لحظه و هر مرتبه در کنار هم قرِین مِی‌باشند. و اِین مرتبه از معرفت کجا نصِیب هر فرد و انسانِی خواهد شد؟ و اِین است مفاد و معناِی حدِیث معروف:

کان الله و لمِیکُن معه شِیءٌ، و الآن کما کان؛[1]«خداوند از ابتدا بوده است درحالِی‌که هِیچ موجودِی همراه و هم‌نشِین با او نبود، و اکنون نِیز همان‌گونه است.»

حال چگونه رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم براِی افرادِی که هنگام نزول وحِی داراِی مرتبۀ بسِیار نازلِی از فهم و شعور نسبت به حقاِیق عالم وجودند مِی‌تواند اِین معنا و مفهوم عرشِی را تبِیِین و تفسِیر نماِید؟ و آِیا افرادِی که در زمان اِیراد خطبه‌هاِی توحِیدِی نهجالبلاغه مخاطب امِیر مؤمنان علِیهالسّلام بودند، چه فهمِی از اِین الفاظ و عبارات مِی‌نمودند؟

نقد استناد صاحب مقاله به رواِیت «ما جماعت انبِیا مأمور هستِیم که با مردم به مِیزان عقل و دراِیتشان سخن بگوِیِیم»

و اِینکه گفته مِی‌شود که فرموده‌اند:

نحن معاشرَ الأنبِیاء أُمرنا أن نُکلِّمَ الناسَ علِی قدر عُقولهم؛[2]«ما جماعت انبِیا مأمور هستِیم که با مردم به مِیزان عقل و دراِیتشان سخن بگوِیِیم.»

بدِین معنا است که سخن از اسرار عالم وجود را هر کسِی تحمّل نمِی‌کند؛ نه اِینکه کلامِی را که داراِی وجوه مختلف است که حاکِی از مراتب سعۀ وجودِی اشخاص است، نمِی‌توان گفت.

پاسخ به اشکال صاحب مقاله مبنِی بر عدم وصول به حقِیقت آِیات قرآن تا به امروز

و اِینکه گفته است:

مراد جدِّی متکلّم چرا نباِید پس از هزار و چهار صد سال روشن شود؟ و براِی روشن شدن آن باِید از علم تجربِی و حسِّی مدد جست![3]

سخنِی است بِی‌محتوا و غِیر متِین؛ زِیرا قرآن براِی همۀ افراد در سطوح مختلفه و

[1]. جهت اطّلاع بر مسانِید اِین رواِیت رجوع شود به توحِید علمِی و عِینِی، ص50، تعلِیقه.

[2]. الکافِی، ج 6، ص 23.

[3]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ششم.


صفحه 404

مراتب معرفتِی متفاوته نازل شده است، و هر فرد به اندازۀ سعۀ علمِی و معرفتِی خود از آن بهره مِی‌برد.

اطّلاع بر حقاِیق معرفتِی آِیات قرآن به مِیزان سعۀ علمِی و معرفتِی هر فرد

جاِیِی که فردِی مثل مرحوم آخوند ملاّفتحعلِی سلطان‌آبادِی ِیک آِیه از قرآن را سِی شب متوالِی از شب‌هاِی ماه مبارک رمضان تفسِیر نمود و هر شب تفسِیرِی به‌خلاف تفسِیر شب قبل ارائه داد،[1]کجا شخصِی مثل فرد مذکور مِی‌تواند به اِین مرتبه از علم و عمق قرآن دست ِیابد؟ تازه اِیشان فرموده بود: «قرآن داراِی هفتاد بطن است و من تنها سِی بطن و عمق آن را واجد مِی‌باشم.»

و جاِیِی که امِیرالمؤمنِین ِیک شب تا به صبح به تفسِیر «بسم الله الرّحمن الرّحِیم» پرداخت و کلامش به آخر نرسِید،[2]کجا اِین معانِی و حقاِیق براِی همۀ آدمِیان گشوده شده است؟

مگر قرار است همۀ افراد به همۀ آنچه که در قرآن وارد است اطّلاع ِیابند؟ در

[1]. حقائق الأُصول، ج 1، ص 95:

«فائدة: حدَّث بعض الأعاظم ـدام تأِیِیدهـ أنه حضَر ِیومًا منزل الآخوند ملّا فتح‌علِی ـقدس سرهـ مع جماعة من الأعِیان، منهم السِیّد إسماعِیل الصدر ـرحمة الله علِیهـ و الحاج النورِی صاحب المستدرک ـرحمة الله علِیهـ و السِیّد حسن الصدر ـدام ظلّهـ، فَتَلا الآخوند ـرحمة الله علِیهـ قوله تعالِی:(وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ)ـالآِیة،* ثم شرَع فِی تفسِیر قوله تعالِی فِیها:(حَبَّبَ إِلَيْكُمُ...)ـالآِیة؛ و بعد بِیان طوِیل، فسَّرها بمعنِی لما سمِعوه منه، استوضَحوه و استغرَبوا من عدم انتقالهم إلِیه قبل بِیانه لهم؛ فحضَروا عنده فِی الِیوم الثانِی ففسَّرها بمعنِی آخر غِیرِ الأول، فاستوضَحوه أِیضا و تعجَّبوا من عدم انتقالهم إلِیه قبل بِیانه؛ ثم حضَروا عنده فِی الِیوم الثالث فکان مثلُ ما کان فِی الِیومِین الأوّلِین؛ و لمِیزالوا علِی هذه الحال کلّما حضَروا عنده ِیومًا ذکَر لها معنِی، إلِی ما ِیُقرِّب من ثلاثِین ِیومًا، فذکَر لها ما ِیقرّب من ثلاثِین معنِی، و کلّما سمِعوا منه معنِی، استوضَحوه.

و قد نقَل الثقات لهذا المفسّر کرامات؛ قدس الله روحَه.»

* سوره حجرات (49) آِیه 7.

[2]. بحار الأنوار، ج 40، ص 186.


صفحه 405

اِین‌صورت قرآن به روزنامه‌اِی بِیش تبدِیل نخواهد شد.

قرآن کتابِی است که مجموعه حقاِیق عالم تکوِین را بِین خود در اختِیار دارد، و هر فرد باِید بکوشد تا به‌واسطۀ ارتقاء دادن به علم و دانش خود و نِیز پرداختن به تهذِیب و تزکِیه، از آن عمق و ژرفاِی درِیاِی معرفتِی‌اش توشه برگِیرد. آِیا آنچه را که رسول خدا هنگام قرائت قرآن مِی‌فهمِید و همِین‌طور اشک از چشمانش سرازِیر مِی‌شد،[1]ما هم مِی‌فهمِیم؟ آِیا آِیات توحِیدِیّۀ سورۀ توحِید و سورۀ حشر و سورۀ حدِید را مردم زمان رسول خدا معرفت مِی‌کردند؟ آِیا خطبه‌هاِی توحِیدِیّۀ نهجالبلاغه را که امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام به مردم زمان خود القاء مِی‌کرد آنها مِی‌فهمِیدند؟ آِیا مردم زمان مولا علِی علِیهالسّلام از کلام او که مِی‌فرمود: «هو فِی الأشِیاءِ عَلِی غِیرِ مُمازَجَةٍ، خارِجٌ منها عَلِی غِیرِ مُباِیَنَة»،[2]حقِیقت صرافت وجود و وحدت وجود و مفهوم «بسِیطة الحقِیقة کلّ الأشِیاء» را ادراک مِی‌کردند؟ و آِیا اکنون نِیز به جز عدّه‌اِی قلِیل اِین معنا را ادراک و معرفت مِی‌کنند؟

مگر امام سجاد علِیهالسّلام نفرموده است:

از آنجا که خداوند مِی‌دانست عدّه‌اِی صاحب معرفت و داراِی بِینش در آخرالزمان پدِید مِی‌آِیند که مِی‌توانند فهم معانِی و حقاِیق توحِیدِیّه را بنماِیند، لذا سورۀ توحِید و شش آِیه از سورۀ حدِید را نازل فرمود.[3]

آِیا مقصود از آِیه:(هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ)[4]و ِیا آِیه:(هُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ)[5]و ِیا آِیه:(هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ)[6]را آن عرب بادِیه‌نشِین

[1]. مسند أحمد، ج 1، ص 380؛ صحِیح البخارِی، ج 6، ص 113، صحِیح مسلم، ج 2، ص 196.

[2]. التوحِید، شِیخ صدوق، ص 305.

[3]. الکافِی، ج 1، ص 91، ح 3.

[4]. سوره حدِید (57) آِیه 4.

[5]. سوره زخرف (43) آِیه 84.

[6]. سوره حدِید (57) آِیه 3.


صفحه 406

ادراک مِی‌کرد و نِیز هم آن را اِین بشر متمدّن روشن‌فکر مغرب زمِین شما، مِی‌فهمد؟ و آِیا اِینکه به قول شما، فرهنگ اِین افراد با فرهنگ افراد عرب زمان نزول وحِی فرق مِی‌کند، باعث مِی‌شود که اِین آِیات و رموز را بفهمند؟ ِیا اِینکه حتِّی از فهم ظاهر و بسِیط قرآن نِیز عاجزند؟

نقد ادّعاِی عدم ادراک معنا و مراد حقِیقِی آِیات مبدأ و معاد

و اِینکه گفته مِی‌شود: «در آِیات مبدأ و معاد کجا انسان مِی‌تواند به مراد جدِّی متکلّم راه ِیابد؟»[1]نِیز به دور از تعقّل و تدبّر است. زِیرا طرِیق ورود به مراد و مفهوم قرآن، طرِیقِی جز پِیمودن راه و به‌کار بستن قواعد و قوانِین محاوره و تفهِیم و تفهّم نِیست، و هر کس که طبق همِین قانون به آنچه که دست ِیابد مِی‌تواند مدّعِی شود که مقصود متکلّم، اِین بوده است؛ و وقتِی به‌واسطۀ ازدِیاد معلومات و ارتقاء به مرتبه‌اِی برتر توانست به معناِیِی عالِی‌تر و حقِیقتِی راقِی‌تر از مفاد و مفهوم اوّل برسد، آن را مراد متکلّم خواهد ِیافت، و به همِین قِیاس.

ادراک درجات متفاوت معرفتِی کلام الهِی بر اساس رتبۀ وجودِی افراد

بنابراِین از آنجا که کلام الهِی داراِی درجات متفاوتِی از عمق و معرفت است،[2]به هر مرتبه از مراتب عمق و معرفت که انسان دست ِیافت، همان مرتبه را مراد پروردگار براِی او در آن رتبۀ وجودِی احساس مِی‌کند. و اِین است حقِیقت و رمز قرآن که از ساِیر کتب امتِیاز دارد؛ مگر کتب عرفاء شامخِین، که آن نِیز در مرتبۀ پاِیِین‌ترِی از قرآن، به همِین کِیفِیّتِی که ذکر شد جا دارد.

مرحوم والد از استادشان حضرت حدّاد ـرضوان الله علِیهماـ نقل مِی‌کردند که:

مرحوم قاضِی ـرضوان الله علِیهـ فرمود: «من هشت بار کتاب مثنوِی را مطالعه کردم و هر بار معناِیِی براِی من حاصل گشت که با معناِی دفعۀ قبل تفاوت مِی‌کرد.»

و اِین حقِیر با بضاعت مزجاة و غِیر قابل قِیاس خود با خرمن معرفت و بِینش بزرگان نِیز به نوبۀ خود چنِین تجربه‌اِی را در حقّ اِین کتاب قوِیم داشته‌ام.

[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ششم.

[2]. عوالِی اللآلِی، ج 4، ص 107؛ بحار الأنوار، ج 89، ص 78؛ جامع الاسرار، ص 104.


صفحه 407

مرحوم قاضِی ِیک فرد عامِّی و ساده نبود، از نقطه‌نظر احاطه بر ادبِیّات پارسِی و عربِی زبان‌زد اقران و حوزۀ نجف بود. در سرودن اشعار عربِی آن‌قدر تسلّط داشت که بعضِی از مطّلعِین بر اشعار عرب که به‌واسطۀ شدّت تبحّر و حذاقت در ادب عرب و بلاغت، بِین شاعر فارسِی از شاعر عرب فرق مِی‌گذاشتند، از تشخِیص اشعار عربِی مرحوم قاضِی عاجز مِی‌ماندند.

در احاطۀ بر تفسِیر قرآن و فقه و اصول، کسِی را در حوزۀ نجف ِیاراِی مقابله و هم‌آورِی با اِیشان نبود، و حوزۀ تدرِیس اِیشان از نظر اتقان و جامعِیّت ضرب‌المثل بوده است. همِین‌قدر متذکّر مِی‌شوم که مرحوم علاّمه طباطبائِی با آن جلالت قدر و عظمت شأن بارها مِی‌فرمود:

اِین روش و مسلکِی را که ما در تفسِیر المِیزان به‌کار بردِیم، از استادمان مرحوم قاضِی آموختِیم.

و امّا از جهت فلسفه و عرفان که چه گوِیم؟ مرحوم علاّمه طباطبائِی مِی‌فرمود:

از نقطه‌نظر احاطه بر مبانِی فلسفِی و عرفانِی، کسِی به جامعِیّت استاد ما مرحوم قاضِی نِیامده است.

آن‌وقت اِین فرد که شاگرد مکتب علِیّ مرتضِی و اولاد معصومِین او است، دربارۀ کتاب عرشِی مثنوِی چنِین گفتارِی مِی‌فرماِید.

مولاناِیِی که خود را محو و فانِی در ولاِیت امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام و سرمست از بادۀ لمِیزلِی و رحِیق مختوم ولاِیت مرتضوِی مِی‌داند، چنِین کتابِی به عرصه علم و معرفت ارزانِی داشته است؛ حال دربارۀ قرآن کرِیم که ناموس عالم وجود و کتاب مبِین عالم تکوِین است چگونه قضاوت مِی‌نماِیِیم؟ و آِیا توقّع دارِیم که هر نفهم و بِی‌محتواِیِی بتواند همۀ حقاِیق و مراد جدِّی پروردگار را در راز و رمزهاِی نهفته و مستتر در آن درِیابد؟ و شما خِیال مِی‌کنِید با اِین دو کلمه سواد بِیسروته و اِین پِیشرفت دو قدمِی علم در برخِی عرصه‌هاِی تکنولوژِی و تکنِیک و کشف بعضِی از امراض و تداوِی آنها، به حقاِیق مستوره در قرآن دسترسِی پِیدا مِی‌کنِید؟

ادراک مراد واقعِی قرآن و مقصود اعلاِی پروردگار، مختصّ ائمّۀ معصومِین و اولِیاِی الهِی


صفحه 408

دسترسِی به حقاِیق اِین معجزۀ عالم خلقت و تشرِیع فقط به آن فرهِیختگانِی منحصر و شاِیسته است که ِیا خود حقِیقت قرآن ناطق، چون ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام باشند؛ و ِیا شاگردان اِین مکتب که با تهذِیب و تزکِیه و سلوک إلِی الله و انجام رِیاضات و مراقبه‌ها و کشف حجاب‌هاِی ظلمانِی و روحانِی، توانسته‌اند پردۀ پندار کثرات را از ذات متّصل به مبدأ وحِی کنار بزنند و چشمان بصِیر و نافذ آنان به سرادقات عرشِی نظاره‌گر شده باشد، مانند سلمان فارسِی و از عرفاء و علماء بالله همچون آِیات الهِی محِیِی‌الدِّین عربِی، ابن‌فارض مصرِی، مولانا جلال‌الدِّین محمّد بلخِی، خواجه حافظ شِیرازِی، آخوند ملاّحسِینقلِی همدانِی، سِیّد احمد کربلائِی، علاّمه قاضِی طباطبائِی، علاّمه طباطبائِی، حضرت سِیّد هاشم حدّاد، علاّمه سِیّد محمّدحسِین حسِینِی طهرانِی و غِیرهم؛ أعلِی الله درجاتهم و أسکنَهم فِی بُحبوحة جنّاته. و اِین‌چنِین است که در اِین‌صورت انسان به آن مراد واقعِی و حقِیقِی و مقصود اعلاِی پروردگار در نزول اِین حقاِیق وحِیانِی پِی خواهد برد؛ و الاّ باِید گفت: «هر کس به قدر فهمش دانست مدّعا را!»

نقد مدّعاِی صاحب مقاله مبنِی بر ادراک مراد جدِّی پروردگار به‌وسِیلۀ علوم تجربِی

و امّا اِین مطلب که براِی حلّ مراد جدِّی پروردگار باِید به انتظار اکتشافات علمِی بنشِینِیم،[1]آِیا اِین مطلب خود نقض کلام اِیشان که مِی‌گوِید: «علم پِیامبر به مقدار و وسعت زمان خودش است»[2]نمِی‌باشد؟ اگر علم پِیامبر به مِیزان علوم متعارف زمان خودش است، پس به انتظار کشف علمِی نشستن براِی رازگشاِیِی حقاِیق وحِیانِی چه معناِیِی دارد؟!

اِین‌جانب تأِیِید علم و مساعدت او را در ادراک حقاِیق وحِیانِی که متناسب با حِیطۀ دخالت علم است انکار نمِی‌کنم، امّا نکته قابل توجّه اِینکه: از آنجا که علوم تجربِی پِیوسته در ِیک بستر و زمِینۀ سِیّال از تجربه‌ها در حال تکامل و بالندگِی مِی‌باشند،

[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ششم.

[2]. مقالۀ کلام محمّد صلِّی الله علِیه و آله و سلّم، ذِیل پاسخ به سؤال سوّم.


صفحه 409

در هر برهه از زمان نمودِی خاص از دستاورد و ظهور خارجِی آن علم به‌وجود مِی‌آِید، که چه‌بسا موجب نفِی دستاورد قبلِی و زمِینه براِی پدِیدۀ جدِید در آِینده خواهد شد.

با توجّه به سِیّال بودن رشد علوم تجربِی و حرکت جوهرِی آن در بستر تحقِیق و آزماِیش، انسان نمِی‌تواند در انطباق ِیک کشف علمِی با ِیک حقِیقت وحِیانِی، به اطمِینان و اعتماد کافِی برسد و همواره در شکّ و تردِید نسبت به تکامل آن کشف علمِی بسر خواهد برد؛ مگر اِینکه کشف به صورتِی باشد که دِیگر جاِی احتمال و تردِید را در ذهن انسان باقِی نگذارد. در اِین‌صورت اِین کشف خود عِین واقع خواهد بود، و واقع با واقع فرقِی نخواهد داشت؛ چه آن واقع وحِیانِی باشد ِیا علمِی و تجربِی، هر دو ِیکِی است.

مثلاً در آِیۀ شرِیفه راجع به داستان حضرت نوح و هلاکت قوم او به‌واسطۀ طوفان، در سورۀ هود مِی‌فرماِید:

(وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).[1]

«و چنِین خطاب آمد: که اِی زمِین، آب را فرو بر! و اِی آسمان، از بارِیدن باِیست! و آب فرو رفت و امر پروردگار حتمِی گردِید، و کشتِی بر کوه جودِی فرود آمد. و گفته شد که بر قوم ظالمِین دور باش آمده است.»

در اِین آِیه خداِی متعال اسم کوهِی را که کشتِی نوح بر آن قرار گرفت جودِی مِی‌نامد، درحالِی‌که اِین اسم تا قبل از اکتشافات اخِیر ناشناخته بوده است و هر کسِی از ظنّ خود جاِیِی را به طور تخمِین و حدس مطرح مِی‌نمود؛ امّا پس از کشف اخِیر و آشکار شدن بقاِیاِی کشتِی نوح و ظهور اسامِی پنج تن آل عبا بر لوح کشتِی که به صورت معجزه‌آساِیِی سالم و بدون فرسودگِی نماِیان گردِید، دِیگر شکِّی باقِی نمانده است که کوه جودِی همان کوهِی است که اِین کشفِیّات در آن به ظهور رسِیده است.

[1]. سوره هود (11) آِیه 44.


صفحه 410

حال در اِین‌صورت باز ما باِید بِیاِیِیم و اِین اسم را بر عرف زمان جاهلِیّت حمل کنِیم و دست از اِین کشف علمِی بردارِیم؟! آِیا معتزله اِین را مِی‌گوِیند؟

و اکنون نِیز در نقطۀ مقابل، طبق برخِی از آراء و تئورِی‌هاِی واهِیانه، خلقت انسان به نسل‌هاِی بسِیار بسِیار بعِید و منتهِی به حِیواناتِی چون مِیمون مِی‌گردد و اکتشافات علمِی وجود برخِی از انواع موجوداتِی که مِی‌توانند به عنوان حلقۀ رابطۀ بِین اِین دو نوع از جاندار را تشکِیل دهند، چنِین مِی‌نماِیند؛ امّا در قرآن کرِیم خلقت بشر را منحصراً به حضرت آدم علِیهالسّلام مرتبط مِی‌نماِید و اصل و رِیشۀ اِین نوع از مخلوق را در انحصار خلقتِی خاص و منشأ معِیّنِی با خصوصِیّات وجودِی متماِیزِی مِی‌داند، که البتّه اِین خلقت در زمانِی نه چندان بعِید ِیعنِی حدود چند هزار سال پِیش تحقّق ِیافته است، که در آِیات به بنِی‌آدم تعبِیر شده است. در آِیه‌اِی مِی‌فرماِید:

(أُولَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا).[1]

«اِین پِیامبران از ذرِّیۀ آدم کسانِی هستند که مورد لطف و إنعام الهِی قرار گرفتند و از جمله کسانِی که آنها را با نوح در کشتِی قرار دادِیم و نِیز از ذرِّیۀ ابراهِیم و اسرائِیل و از جمله کسانِی که هداِیت کردِیم آنها را و برگزِیدِیم. وقتِی که آِیات خداوند بر آنها خوانده شود، به حال سجده به روِی زمِین مِی‌افتند و اشک از دِیدگان مِی‌بارند.»

در اِین آِیات تصرِیح دارد بر اِینکه نسل بشر از حضرت آدم ابوالبشر است و قبل از آن اگرچه ممکن است نسل‌هاِیِی از موجوداتِی مشابه با انسان وجود داشته باشد، امّا هِیچ ارتباط و مناسبتِی بِین اِین نسل و موجودات سابق بر او وجود ندارد.

و در اِینجا بعضِی از کشفِیّات در مقابل وحِی قرار گرفته و اِین حقِیقت ماوراء طبِیعِی را به چالش مِی‌کشد. مثلاً به‌واسطۀ کشفِی که اخِیراً در برخِی از مناطق کوهستانِی

[1]. سوره مرِیم (19) آِیه 58.