از جذبات و نفحات عالم معنا نماِیِیم؟ درحالِیکه سِیاق در همۀ فقرات آِیات ِیکِی است و ِیک واقعِیّت در اِین آِیات تعقِیب مِیشود. بنابراِین ِیا باِید از اوّل تمام آِیات را حمل بر تمثِیل نماِیِیم، که قطعاً اِین مطلب مورد نظر خود مرحوم علاّمه نِیز نمِیباشد؛ و ِیا اِینکه از حملِ قسمت زدودن شِیاطِین بهوسِیلۀ شهاب، بر تمثِیل خوددارِی نماِیِیم؛ زِیرا وحدت سِیاق در همۀ اِین آِیات و فقرات مانع از تجزِیه و تقسِیم آنها خواهد شد.
مضافاً به اِینکه در تمثِیل متکلّم باِید به نحوِی از آن سخن بِیاورد که مخاطب را دچار شکّ و تردِید ننماِید. فِیالمثل اگر فردِی در موقعِیّتِی واقع شد که تِیرِی بدون مشخصشدن رامِی آن، به او اصابت کرد و کشته شد، دِیگر ما نمِیتوانِیم بگوِیِیم: اِین فرد به تِیر غِیب مبتلا شد! درحالِیکه مقصود ما از تِیر غِیب، نه جهت ظاهرِی آن بلکه جهت استعارهاِی و مجازِی آن مِیباشد؛ و به اصطلاح، استعمال لفظ و کلام واحد در هر دو معناِی حقِیقِی و مجازِی امکان ندارد.
بنابراِین براِی حلّ اِین مشکل به مطالبِی که در بخش مسئلۀ وحِی به طور نسبتاً مشروح بِیان کردِیم استمداد مِیطلبِیم و حمل شهابهاِی آسمانِی را در آِیه بر تمثِیل نفِی مِینماِیِیم.
در بحث مسئلۀ وحِی مذکور شد که تمامِی آسمانها و زمِین در تحت تسخِیر قواِی ملکوتِی و نفوس مجرّدۀ فلکِی قرار دارند و اِین نفوس مجرّده هستند که حرکت و نظم و تدبِیر اِین کرات سماوِی را عهدهدار مِیشوند و بهواسطۀ ارتباط با ملائکه، به بقاء و استمرار خود ادامه مِیدهند. اگر کرۀ ماه داراِی نفس فلکِی و مجرّد و مدرک نبود، هِیچگاه امام سجاد علِیهالسّلام با او به سخن نمِیپرداختند،[1]و همِین کرۀ ماه در واقعۀ شقّالقمر با صداِی فصِیح و رسا اقرار و اعتراف بر رسالت نبِیّ اکرم نمِینمود.[2]شهادت سنگرِیزهها و درختان و حِیوانات بر ولاِیت ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام و
[1]. صحِیفۀ سجّادِیّه، دعاِی 43؛ بحار الأنوار، ج 55، ص 178.
[2]. تفسِیر القمِی، ج 2، ص 341، ذِیل تفسِیر سورۀ قمر (54) آِیه 1:(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ).
نِیز شهادت حجرالأسود بر ولاِیت و امامت حضرت سجاد علِیهالسّلام در حضور صدها نفر در مسجدالحرام،[1]همگِی دلالت بر وجود نفوس مجرّده و درّاکۀ در اِین اشِیاء ـکه از دِیدگان کور ما، موجوداتِی بِیشعور و علم و معرفتاندـ مِینماِیند و انسان را به سمت عالمِی ماوراِی اِین عالم مادّه و جسم مِیکشانند و از رمز و راز خلقت اشِیاء پرده برمِیدارند.
شکِّی نِیست که تمامِی ستارگان، چه آنها که در دِید ما قرار گرفته و چه آنها که از انظار ما پنهاناند، داراِی نفوس مجرّده هستند و با اِین نفس به تسبِیح و تقدِیس پروردگار اشتغال دارند؛ چنانچه آِیات قرآن بر اِین حقِیقت تصرِیح دارد. بنابراِین اِین اجرام سماوِی، چه کرات و سِیّارات و چه شهابها همگِی داراِی نفس مجرّد و درّاک و مطِیع اوامر پروردگار و دنبالهرو تدبِیر و نظام مدوّن مِیباشند و همگِی به اهداف و مقاصد تعرِیف شدۀ خود واقف و آگاه مِیباشند.
و از اِین باب است که نفوس مجرّدۀ آنان توان و قدرت آن را دارند که شِیاطِین و اجنّه را ـکه خلقتشان خلقت مادِّی است، ولکن بهواسطۀ نفوس خبِیثۀ خود که مِیخواهند در اتّصال به ملکوت و عالم مثال و برزخ اِین عالم، از حقاِیق پشت پرده و آِینده اطّلاع حاصل نماِیندـ با همان تسلّط غِیبِی و هِیمنۀ ملکوتِی برانند و مانع شوند، و نِیز نفوس منطوِی در شهابها از ورود آنان جلوگِیرِی مِینماِیند.
ممکن است در اِینجا سؤالِی به نظر آِید و آن اِینکه: اتّصال شِیاطِین به عالم برزخ و مثال چرا از خود زمِین حاصل نمِیشود و باِید اجنّه از طرِیق آسمانها به مطلوب خود برسند؟ و مگر در اتّصال نفس به مثال باِید طرِیق ظاهرِی و کمِّی و مکانِی را طِی نمود، و مگر نه اِین است که برزخ و ملکوت، در باطن همِین عالم مادّه و جسمانِی وجود دارد؛ چنانچه ما با وجود دارا بودن بدن جسمانِی و مادِّی، ِیا در خواب و رؤِیا و ِیا در مکاشفات به مسائل و قضاِیاِی عالم برزخ اطّلاع حاصل مِینماِیِیم؟
[1]. بحار الأنوار، ج 46، ص 29.
پاسخ اِین است که ظرفِیّت نفوس اجنّه و شِیاطِین در موقعِیّتهاِی مختلف و ظروف متفاوت فرق مِیکند و اطّلاع آنها بر قضاِیا به کِیفِیّت حضور آنها در شراِیط خاص بستگِی دارد و در هر شراِیطِی توان اطّلاع بر هر مطلب و قضِیّهاِی را ندارند، و اِین مسئله حتِّی در مورد انسان نِیز صادق است؛ مثلاّ فردِی که داراِی روحِی خسته و حالتِی نامناسب است، قادر بر حلّ مسائل رِیاضِی نمِیباشد. و شراِیط مکانِی و زمانِی در کِیفِیّت توان و استعداد انسان براِی ادراک مسائل نقش اساسِی دارند. همِینطور دربارۀ اجنّه و شِیاطِین مطلب اِینچنِین است؛ و لذا آنها براِی اتّصال به عالم برزخ و ملکوت اِین عالم باِید از کرۀ زمِین فاصله بگِیرند و خود را از شراِیط نامناسب زِیست در کرۀ زمِین رها سازند و بهواسطۀ نفوذ در آسمان، نفس خود را با مثال و ملکوت اِین عالم متّحد سازند تا بدِین وسِیله بتوانند از رازها و اسرار اِین عالم مطّلع گردند، و در اِینصورت است که به تِیر غِیب شهابها مبتلا مِیشوند و قدرت نفوذ بر آسمانها و اطّلاع بر عوالم غِیب را از دست مِیدهند و ِیا اِینکه بهواسطۀ برخورد با آنها به هلاکت و نِیستِی دچار مِیگردند.
تأثِیر نفوس فلکِی سِیّارات و ثوابت بر حوادث و پدِیدههاِی عالم مادّه و جسم و تغِیِیرها و تحوّلاتِی که بهواسطۀ اِین مسئله تشکّل پِیدا مِیکند مطلبِی نِیست که بتوان انکار نمود.
اِین مسئله نهتنها امروزه بلکه از صدها سال قبل و بلکه هزاران، مورد توجّه و تعامل ارباب طلسمات و صاحبان علوم غرِیبه و دارندگان حِرَف و فنون عجِیبه و غِیر متعارف بوده است، و اساس اشتغال و دستاوردهاِی خود را بر اِین مسئله قرار مِیدادند. حتِّی بزرگان و نوابغ علمِی ما چون فارابِی و بوعلِی و ابورِیحان بِیرونِی بر اِین مسئله تأکِید و تصرِیح دارند.
بوعلِی که در عرصۀ تحقِیق از نوادر آدمِیان و بشرِ مخلوق بهحساب مِیآِید، در کتاب خود به نام کنوز المعزّمِین، بر اِین نکته تصرِیح دارد که: نفوس فلکِی سِیّارات و ثوابت تحقِیقاً در شکلگِیرِی حوادث و پدِیدههاِی عالم مادّه نقشِی اساسِی دارند، و
حکاِیاتِی نِیز در اِین زمِینه نقل مِیکند.[1]
اقتران سِیّارات چون زهره و عطارد و زحل و غِیره و تمکّن آنها در ابراج سماوِی، داستانهاِیِی دارد که در حوصلۀ اِین مقام نمِیگنجد.
گوِیند در تکوّن خود بوعلِی در رحم مادر، فرد مطّلعِی گفته بود: «نطفهاِی که در چنِین شراِیطِی منعقد گردد فرزندِی از نوابغ روزگار خواهد شد!» و اِینچنِین شد که بوعلِی به دنِیا آمد.
رسوم و نقوشِی که ارباب علوم غرِیبه در شراِیط خاص ترسِیم مِیکنند، اگر حتِّی ده دقِیقه قبل از اِین شراِیط ترسِیم شود ابداً آثار مطلوب را نخواهد داشت و با ساِیر نوشتهها تفاوتِی ندارد. کاغذْ کاغذ است و مرکّبْ مرکّب و نوِیسنده شخص واحد؛ امّا اِینکه در اِین ساعت، نوشته داراِی اثرِی است خاص، که در ساِیر ساعات نِیست، اِین همان مطلبِی است که از آثار و تراوشات نفوس فلکِی در اِین رسومات و نقوش حاصل مِیشود.
و عجب است که مرحوم علاّمۀ طباطبائِی ـرضوان الله علِیهـ که تحقِیقاً خود از افراد مطّلع و خبِیر بر اِین مسائل بودند و از جمله خبراء در اِین فن بهشمار مِیرفتند، چگونه در اِینجا به اِین نکته اشاره نکردند و پرده از اِین سرّ برنداشتند و مفهوم آِیه را حمل بر نوعِی از تمثِیل نمودند؟ شاِید نخواستند که اذهان مخاطبِین و خوانندگان را به اِین مسائل منعطف نماِیند و صلاح را بر اخفاء اِین مطلب دِیدهاند. امّا آنچه را که در باب رجم ملائکه فرمودهاند کلامِی است در نهاِیت اتقان و متانت، که با آنچه ما در توجِیه آِیات ذکر کردِیم نتِیجتاً منطبق مِیشود.
عدم تواناِیِی علوم تجربِی در ادراک اسرار و حقاِیق عرشِی آِیات الهِی
و در اِینجا باِید دانست که اطّلاع بر اِین رموز و اسرار از علم متعارف امروزِی ساخته نِیست و احتِیاج به آگاهِی بر افقهاِی معرفتِی دِیگرِی دارد که از توان علوم
[1]. کنوز المعزّمِین، متن، ص 5ـ8 و 18ـ21. همچنِین رجوع شود به شرح الإشارات و التّنبِیهات، ج 3، ص 417.
تجربِی روز برنمِیآِید، و صدها نفر فقِیه و نِیوتن در ادراک و وصول به اِین حقاِیق عرشِی عاجز و ناتوان خواهند بود و از اِین اسرار مطّلع نخواهند گردِید. آرِی:
صوفِی از پرتو مِی راز نهانِی دانست
گوهر هر کس از اِین لعل توانِی دانست
قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقِی خواند معانِی دانست
اِی که از دفتر عقل آِیت عشق آموزِی
ترسم اِین نکته بهتحقِیق ندانِی دانست
حافظ اِین گوهر منظوم که از طبع انگِیخت
ز اثر تربِیت آصف ثانِی دانست[1]
بارِی تفسِیر اِین آِیات، مطابق آنچه از ربط آسمانها و کرات سماوِی با ملکوت گفته شد، هِیچ ارتباطِی با کشفِیّات هِیئت جدِید نداشته، بلکه اگر ما در سنۀ اوّل از هجرت نِیز زندگِی مِیکردِیم همِین رأِی و نظرِیّه را اعمال مِیکردِیم. و حقِیر در اِینجا اعتراف مِیکنم که اِین مطلب را نه اکنون بلکه از دوران بسِیار پِیش و جوانِی در مجلسِی که خدمت مرحوم علاّمۀ طباطبائِی ـرضوان الله علِیهـ بودم مطرح کردم و اِیشان رد نفرمودند؛ درحالِیکه در آن زمان بنده اطّلاعِی از وجود هشت آسمان در هِیئت قدِیم نداشتم و از هِیئت جدِید نِیز مطلبِی که مخالف با اِین تفسِیر و توجِیه باشد نِیافتم و تا به امروز نِیز به کشفِی علمِی که مخالف با مفاهِیم آِیات قرآن باشد برخورد نکردم و بسِیار سپاسگزار خواهم بود اگر از اِین مسئله مطّلع گردم.
و سرّ اِین مطلب در آن است که: نهاِیت مرتبهاِی که علم مِیتواند بدانجا راه ِیابد کشف ِیک پدِیدۀ خارجِی و عِینِی و انعکاس آن بر ذهن آدمِی در قالب ِیک تصوِیر حصولِی و اکتسابِی است؛ امّا آِیات قرآن عِین همان پدِیده و تحقّق خارجِی است در
[1]. دِیوان حافظ، ابِیاتِی از غزل 50.
قالب الفاظ و کلمات. به عبارت دِیگر، آِیات الهِی در مقام إخبار از ِیک واقعۀ خارجِی نمِیباشند، که صرفاً انسان براساس إخبار از ِیک حادثه در ذهن خود تصوِیرِی از آن ترسِیم مِینماِید؛ حال آِیا اِین ترسِیم با آنچه در واقع اتّفاق افتاده مطابقت دارد ِیا خِیر. آِیات قرآن کرِیم تجلِّی همان حوادث و حقاِیق خارجِی است که بهواسطۀ الفاظ و عبارات بر قلب هر قارِی و خوانندهاِی افاضه مِیشوند و از قالب علم حصولِی به علم حضورِی متحوّل مِیگردند و بر اِین تحوّل، نفس و قلب خواننده را نِیز به حضور و شهود عِینِی مبدّل مِینماِیند، و همراه با خود به همان نقطۀ تحقّق خارجِی در هر مرتبه از مراتب تعِیّن بالا مِیبرند و نفس قارِی را با همان حقِیقت متّحد و ِیگانه مِیسازند؛ و بر اِین وحدت، آثار و خصوصِیّات آن حقِیقت علِیا در نفس قارِی متحقّق مِیشوند و قارِی حال و کِیفِیّت خود را متماِیز از گذشته احساس مِیکند و به مقتضاِی اِین احساس، علم و فهم و معرفت او نِیز متحوّل و دگرگون مِیشود. و اِین نِیست جز نفس حضور همان پدِیدۀ خارجِی در نفس قارِی و مصاحب با قرآن کرِیم.
ابدِیّت و جاودانگِی قرآنخطاب واقعِی آِیات قرآن به تمام انسانها تا روز قِیامت
و از اِینجاست که به اِین کلام عرشِی و قوِیم اولِیاِی الهِی پِی مِیبرِیم که مِیفرماِیند:
قرآن کرِیم نهتنها بر رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم، که بر تکتک انسانها تا روز قِیامت نازل شده است و هر فرد مصداق حقِیقِی در خطاب واقعِی آِیات قرآن مِیباشد.
و اِین کلامِی است بس رفِیع، و بنِیانِی است بسِیار قوِیم که وصول به اِین درجه از معرفت را باِید از خداِی متعال خواستار شد.
بزرگان از اهل معنا هِیچگاه به قرآن بهعنوان ِیک کتابِی که در ِیک هزار و چهار صد سال پِیش توسّط جبرائِیل بر رسول خدا نازل شده است نگاه نمِیکردند و نمِیکنند، بلکه بهعنوان مطالبِی از ناحِیۀ پروردگار، در همان هنگام تلاوت و قرائت بر نفس خود مِینگرِیستند و خود را مخاطب واقعِی به خطاب جدِّی حضرت ربوبِی مِیدِیدند و ِیکِیک از آِیات قرآن را بر خود منطبق مِینمودند و خود را مورد بازخواست و امر
و نهِی الهِی مِیدانستند؛ تو گوِیِی جبرائِیل که همِین آِیات وحِی را بر رسول خدا نازل کرد اِینک بر قلب آنان نازل مِیکند و آنان را مأمور به حفظ و تلقِّی و انقِیاد در برابر آن نموده است. و همِین معنا دربارۀ فرد دِیگر صادق است و هر کسِی به مِیزان فهم و دراِیتش از قرآن بهره مِیگِیرد، و ادراک مراتب بالاتر از حقاِیق وحِیانِی، مترتّب بر کسب استعداد و تهِیّؤ استفاضه و استناره از آن مراتب است که بهواسطۀ تزکِیه و تهذِیب و سلوک عرفانِی در تحت تربِیت استاد کامل و ولِیّ الهِی و جهاد با نفس امّاره و عبور از مهالک هواها و هوسهاِی نفسانِی و شِیطانِی مِیسّر خواهد شد.[1]
و در اِینجاست که رواِیت امام صادق علِیهالسّلام مصداق مِیِیابد که فرمودند:
به(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)که رسِیدم دِیدم اِینک خداِی متعال است که اِین آِیه را بر من مِیخواند، و من مستمع و شنونده مِیباشم.[2]
و اِین است حقِیقت تنزِیل قرآن بر فرد فرد انسانها؛ چه مؤمن و چه کافر، چه صالح و چه طالح، چه امام و چه افراد عادِی، چه ولِیّ خدا و عارف بالله و چه اشخاص متعارف.
بلِی، رسول خدا در اِین مورد، وسِیله و مرآت تجلِّی آِیات و انعکاس آن به قلوب و نفوس بنِیآدم بوده است، و او اِین قابلِیّت را داشت که بتواند آِیات وحِی را کماهوهو بدون هِیچگونه دستخوردگِی و ترکِیب و مزج و تحرِیف، در نفس قدسِی خود جاِی دهد و سپس آن را به مردم تا روز قِیامت ابلاغ نماِید.
و بدِین جهت است که آِیات قرآن به اِین نکته توجّه مِیدهد که رسول خدا صرفاً بشِیر و نذِیر است و خود در اِین دائره وجود استقلالِی ندارد، بلکه فقط واسطه است. خدا که نمِیتواند به تعداد افراد بشر پِیامبر مبعوث کند! ِیک پِیامبر از مِیان
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون طبقات مردم در فهم حقاِیق قرآنِی رجوع شود به الحکمة المتعالِیة، ج2، ص 343؛ ج 7، ص 39؛ الفتوحات المکِّیة، ج 3، ص 403.
[2]. فلاح السائل، ص 107.
آدمِیان که صلاح و استعداد تلقِّی حقاِیق کلِّیه را داشته باشد، به اِین منصب برمِیگزِیند و بقِیّه را امر به اطاعت و متابعت از او مِیکند؛ با عباراتِی چون:
(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ)؛[1]«محمّد نِیست جز پِیامبرِی (از پِیامبران).»
و ِیا:
(إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِيرٌ)؛[2]«تو فقط بِیمدهنده مِیباشِی (و نقش دِیگرِی در اِین عرصه ندارِی).»
و ِیا در آِیه:
(طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى * إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَى * تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى).[3]
«اِی پِیامبر، ما قرآن را بر تو نازل نکردِیم تا خود را به مشقّت و سختِی درافکنِی* اِین کتاب صرفاً موجب تنبّه و ِیادآورِی کسانِی است که نگران آِینده و مَآل خوِیشاند * از جانب خداِی متعال و آفرِینندۀ زمِین و آسمانهاِی مافوق فروفرستاده شده است.»
و به همِین جهت است که در آِیات، کلام الهِی به قول فصل، تعبِیر آورده شده است، ِیعنِی کلامِی که احتمال خطا و بطلان در آن راه ندارد، و مخالف و مقابل هزل ِیعنِی بطلان و بِیهودگِی است؛ در آنجا که مِیفرماِید:
(إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ * وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ).[4]
و از اِینجا است که ابدِیّت قرآن تا روز قِیامت احراز مِیگردد؛ چون قرآن هر دم و هر لحظه بر انسان نازل مِیشود و او را مورد خطاب و امر و نهِی قرار مِیدهد و از او عبودِیّت و انقِیاد مِیطلبد و او را به توحِید و معرفت ذات ربوبِی دعوت مِینماِید.
تعامل بِیپرده و بِیواسطۀ قرآن با هرِیک از انسانها در تمام دورانها
[1]. سوره آلعمران (3) آِیه 144.
[2]. سوره فاطر (35) آِیه 23.
[3]. سوره طه (20) آِیات 1ـ4.
[4]. سوره طارق (86) آِیه 13 و 14.