تجربِی روز برنمِیآِید، و صدها نفر فقِیه و نِیوتن در ادراک و وصول به اِین حقاِیق عرشِی عاجز و ناتوان خواهند بود و از اِین اسرار مطّلع نخواهند گردِید. آرِی:
صوفِی از پرتو مِی راز نهانِی دانست
گوهر هر کس از اِین لعل توانِی دانست
قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقِی خواند معانِی دانست
اِی که از دفتر عقل آِیت عشق آموزِی
ترسم اِین نکته بهتحقِیق ندانِی دانست
حافظ اِین گوهر منظوم که از طبع انگِیخت
ز اثر تربِیت آصف ثانِی دانست[1]
بارِی تفسِیر اِین آِیات، مطابق آنچه از ربط آسمانها و کرات سماوِی با ملکوت گفته شد، هِیچ ارتباطِی با کشفِیّات هِیئت جدِید نداشته، بلکه اگر ما در سنۀ اوّل از هجرت نِیز زندگِی مِیکردِیم همِین رأِی و نظرِیّه را اعمال مِیکردِیم. و حقِیر در اِینجا اعتراف مِیکنم که اِین مطلب را نه اکنون بلکه از دوران بسِیار پِیش و جوانِی در مجلسِی که خدمت مرحوم علاّمۀ طباطبائِی ـرضوان الله علِیهـ بودم مطرح کردم و اِیشان رد نفرمودند؛ درحالِیکه در آن زمان بنده اطّلاعِی از وجود هشت آسمان در هِیئت قدِیم نداشتم و از هِیئت جدِید نِیز مطلبِی که مخالف با اِین تفسِیر و توجِیه باشد نِیافتم و تا به امروز نِیز به کشفِی علمِی که مخالف با مفاهِیم آِیات قرآن باشد برخورد نکردم و بسِیار سپاسگزار خواهم بود اگر از اِین مسئله مطّلع گردم.
و سرّ اِین مطلب در آن است که: نهاِیت مرتبهاِی که علم مِیتواند بدانجا راه ِیابد کشف ِیک پدِیدۀ خارجِی و عِینِی و انعکاس آن بر ذهن آدمِی در قالب ِیک تصوِیر حصولِی و اکتسابِی است؛ امّا آِیات قرآن عِین همان پدِیده و تحقّق خارجِی است در
[1]. دِیوان حافظ، ابِیاتِی از غزل 50.
قالب الفاظ و کلمات. به عبارت دِیگر، آِیات الهِی در مقام إخبار از ِیک واقعۀ خارجِی نمِیباشند، که صرفاً انسان براساس إخبار از ِیک حادثه در ذهن خود تصوِیرِی از آن ترسِیم مِینماِید؛ حال آِیا اِین ترسِیم با آنچه در واقع اتّفاق افتاده مطابقت دارد ِیا خِیر. آِیات قرآن کرِیم تجلِّی همان حوادث و حقاِیق خارجِی است که بهواسطۀ الفاظ و عبارات بر قلب هر قارِی و خوانندهاِی افاضه مِیشوند و از قالب علم حصولِی به علم حضورِی متحوّل مِیگردند و بر اِین تحوّل، نفس و قلب خواننده را نِیز به حضور و شهود عِینِی مبدّل مِینماِیند، و همراه با خود به همان نقطۀ تحقّق خارجِی در هر مرتبه از مراتب تعِیّن بالا مِیبرند و نفس قارِی را با همان حقِیقت متّحد و ِیگانه مِیسازند؛ و بر اِین وحدت، آثار و خصوصِیّات آن حقِیقت علِیا در نفس قارِی متحقّق مِیشوند و قارِی حال و کِیفِیّت خود را متماِیز از گذشته احساس مِیکند و به مقتضاِی اِین احساس، علم و فهم و معرفت او نِیز متحوّل و دگرگون مِیشود. و اِین نِیست جز نفس حضور همان پدِیدۀ خارجِی در نفس قارِی و مصاحب با قرآن کرِیم.
ابدِیّت و جاودانگِی قرآنخطاب واقعِی آِیات قرآن به تمام انسانها تا روز قِیامت
و از اِینجاست که به اِین کلام عرشِی و قوِیم اولِیاِی الهِی پِی مِیبرِیم که مِیفرماِیند:
قرآن کرِیم نهتنها بر رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم، که بر تکتک انسانها تا روز قِیامت نازل شده است و هر فرد مصداق حقِیقِی در خطاب واقعِی آِیات قرآن مِیباشد.
و اِین کلامِی است بس رفِیع، و بنِیانِی است بسِیار قوِیم که وصول به اِین درجه از معرفت را باِید از خداِی متعال خواستار شد.
بزرگان از اهل معنا هِیچگاه به قرآن بهعنوان ِیک کتابِی که در ِیک هزار و چهار صد سال پِیش توسّط جبرائِیل بر رسول خدا نازل شده است نگاه نمِیکردند و نمِیکنند، بلکه بهعنوان مطالبِی از ناحِیۀ پروردگار، در همان هنگام تلاوت و قرائت بر نفس خود مِینگرِیستند و خود را مخاطب واقعِی به خطاب جدِّی حضرت ربوبِی مِیدِیدند و ِیکِیک از آِیات قرآن را بر خود منطبق مِینمودند و خود را مورد بازخواست و امر
و نهِی الهِی مِیدانستند؛ تو گوِیِی جبرائِیل که همِین آِیات وحِی را بر رسول خدا نازل کرد اِینک بر قلب آنان نازل مِیکند و آنان را مأمور به حفظ و تلقِّی و انقِیاد در برابر آن نموده است. و همِین معنا دربارۀ فرد دِیگر صادق است و هر کسِی به مِیزان فهم و دراِیتش از قرآن بهره مِیگِیرد، و ادراک مراتب بالاتر از حقاِیق وحِیانِی، مترتّب بر کسب استعداد و تهِیّؤ استفاضه و استناره از آن مراتب است که بهواسطۀ تزکِیه و تهذِیب و سلوک عرفانِی در تحت تربِیت استاد کامل و ولِیّ الهِی و جهاد با نفس امّاره و عبور از مهالک هواها و هوسهاِی نفسانِی و شِیطانِی مِیسّر خواهد شد.[1]
و در اِینجاست که رواِیت امام صادق علِیهالسّلام مصداق مِیِیابد که فرمودند:
به(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)که رسِیدم دِیدم اِینک خداِی متعال است که اِین آِیه را بر من مِیخواند، و من مستمع و شنونده مِیباشم.[2]
و اِین است حقِیقت تنزِیل قرآن بر فرد فرد انسانها؛ چه مؤمن و چه کافر، چه صالح و چه طالح، چه امام و چه افراد عادِی، چه ولِیّ خدا و عارف بالله و چه اشخاص متعارف.
بلِی، رسول خدا در اِین مورد، وسِیله و مرآت تجلِّی آِیات و انعکاس آن به قلوب و نفوس بنِیآدم بوده است، و او اِین قابلِیّت را داشت که بتواند آِیات وحِی را کماهوهو بدون هِیچگونه دستخوردگِی و ترکِیب و مزج و تحرِیف، در نفس قدسِی خود جاِی دهد و سپس آن را به مردم تا روز قِیامت ابلاغ نماِید.
و بدِین جهت است که آِیات قرآن به اِین نکته توجّه مِیدهد که رسول خدا صرفاً بشِیر و نذِیر است و خود در اِین دائره وجود استقلالِی ندارد، بلکه فقط واسطه است. خدا که نمِیتواند به تعداد افراد بشر پِیامبر مبعوث کند! ِیک پِیامبر از مِیان
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون طبقات مردم در فهم حقاِیق قرآنِی رجوع شود به الحکمة المتعالِیة، ج2، ص 343؛ ج 7، ص 39؛ الفتوحات المکِّیة، ج 3، ص 403.
[2]. فلاح السائل، ص 107.
آدمِیان که صلاح و استعداد تلقِّی حقاِیق کلِّیه را داشته باشد، به اِین منصب برمِیگزِیند و بقِیّه را امر به اطاعت و متابعت از او مِیکند؛ با عباراتِی چون:
(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ)؛[1]«محمّد نِیست جز پِیامبرِی (از پِیامبران).»
و ِیا:
(إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِيرٌ)؛[2]«تو فقط بِیمدهنده مِیباشِی (و نقش دِیگرِی در اِین عرصه ندارِی).»
و ِیا در آِیه:
(طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى * إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَى * تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى).[3]
«اِی پِیامبر، ما قرآن را بر تو نازل نکردِیم تا خود را به مشقّت و سختِی درافکنِی* اِین کتاب صرفاً موجب تنبّه و ِیادآورِی کسانِی است که نگران آِینده و مَآل خوِیشاند * از جانب خداِی متعال و آفرِینندۀ زمِین و آسمانهاِی مافوق فروفرستاده شده است.»
و به همِین جهت است که در آِیات، کلام الهِی به قول فصل، تعبِیر آورده شده است، ِیعنِی کلامِی که احتمال خطا و بطلان در آن راه ندارد، و مخالف و مقابل هزل ِیعنِی بطلان و بِیهودگِی است؛ در آنجا که مِیفرماِید:
(إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ * وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ).[4]
و از اِینجا است که ابدِیّت قرآن تا روز قِیامت احراز مِیگردد؛ چون قرآن هر دم و هر لحظه بر انسان نازل مِیشود و او را مورد خطاب و امر و نهِی قرار مِیدهد و از او عبودِیّت و انقِیاد مِیطلبد و او را به توحِید و معرفت ذات ربوبِی دعوت مِینماِید.
تعامل بِیپرده و بِیواسطۀ قرآن با هرِیک از انسانها در تمام دورانها
[1]. سوره آلعمران (3) آِیه 144.
[2]. سوره فاطر (35) آِیه 23.
[3]. سوره طه (20) آِیات 1ـ4.
[4]. سوره طارق (86) آِیه 13 و 14.
قرآن در اِین نظرِیّه بِیپرده و بِیواسطه با انسان در تعامل و دادوستد قرار مِیگِیرد؛ نه اِینکه انسان تصوّر کند آن در ِیک هزار و چهارصد سال پِیش نازل شده است و اکنون ما اوراقِی را قرائت و تلاوت مِیکنِیم که صدها سال از عمر آن گذشته است ولِی خواندن آن ثواب دارد و وجود آن در منزل برکت مِیآورد، و چون سفارش به قرائت آن شده است ما مجبور هستِیم که آن را گاه و بِیگاه در مجالس فاتحه و روضه و شبهاِی جمعه و در قبرستان بالاِی سر قبرها تلاوت کنِیم و ِیا فقط در ماه مبارک رمضان روزِی ِیک جزء بخوانِیم و ِیا براِی استخاره مورد استفاده قرار دهِیم. آرِی اِین نظرِیّه، از هستِی ساقط نمودن قرآن است و آن را مرده و بِیروح پنداشتن.
نظِیر اِین قضِیّه در آِیات قرآن کرِیم، وصِیّت امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام است قبل از وفات که همۀ افراد را تا روز قِیامت مخاطب و وصِی قرار دادند:
أُوصِیکُما و جَمِیعَ وُلدِی و أهلِی و مَن بَلَغَهُ کتابِی بِتَقوَِی اللهِ و نَظمِ أمرِکُم![1]
«من شما دو نفر را (امام حسن و امام حسِین علِیهماالسّلام) و تمامِی فرزندانم و خانواده خوِیش و نِیز هر کسِی که اِین وصِیّتنامه را بنگرد و به آن اطّلاع حاصل نماِید، وصِیّت مِیکنم به تقواِی الهِی و تنظِیم امور زندگِی خود.»
در اِین مقطع امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام گرچه در ِیک هزار و چهار صد سال پِیش زندگِی مِیکرده است و در آن هنگام به اِیراد اِین وصِیّتنامه پرداخته است؛ امّا وجود ملکوتِی و نفس لاهوتِی او که در زمان نمِیگنجد و در مکان استقرار نمِیِیابد! و او با ابدِیّت و جاودانگِی پِیوند خورده است و مُهر اطلاق و لاحدِّی بر صحِیفۀ وجود او حک شده است. اِین ذات مقدّس و مطهّر وصِیّتنامه را براِی تمامِی افراد إلِی ِیوم القِیامة تدوِین نموده است؛ پس اِین وصِیّت باقِی است تا آن نفس قدسِی باقِی است، و جاودانه است تا آن روح ملکوتِی حِیات و نشاط دارد، و در ابدِیّت است تا
[1]. نهجالبلاغة (عبده)، ج 3، ص 76، من وصِیة له علِیهالسّلام للحسن و الحسِین علِیهماالسّلام لمّا ضرَبه ابنُملجم لعنَه الله.
آن ذات عارِی از هر رَِین و شَِین در ابدِیّت استقرار دارد. پس او اِین وصِیّت را براِی تکتک افراد ما انشاء نموده است، گرچه در فلان تارِیخ و فلان مکان و در شراِیط خاصِّی اِیراد گردِیده؛ و ما هر کدام جدا جدا و به تنهاِیِی وصِیّ آن بزرگوار محسوب خواهِیم شد و از ما دربارۀ آن در روز قِیامت بازخواست خواهند کرد.
جاودانگِی کلام امام معصوم علِیهالسّلام
و از اِینجا ما به رمز جاودانگِی کلام معصوم علِیهالسّلام و عدم جاودانگِی نسبت به ساِیر کلمات پِی مِیبرِیم: کلام معصوم، کلامِی است که صدور آن در ظرف اَبد است، نه در ظرف معِیّن و تارِیخ خاص و مکان مخصوص.
معصوم در حقِیقت اطلاقِی بسر مِیبرد،[1]و منسوب به زمان تولّد و وفات خود نمِیباشد. حقِیقت امام علِیهالسّلام در زمان و مکان نمِیگنجد و مافوق آن قرار دارد؛ و لذا همانگونه که اطاعت از امام حِی، حضرت حجةبن الحسن المهدِی ارواحنا لتراب مقدمه الفداء بر ما واجب، و مخالفت آن حرام مِیباشد، اطاعت و انقِیاد در قبال فرماِیشات ائمّه پِیش از آن حضرت نِیز عِیناً مانند انقِیاد و اطاعت از امام حجّت علِیهالسّلام واجب و لازم مِیباشد بدون ذرّهاِی کم و ِیا زِیاد. و بدِین لحاظ، با وفات امامِی از ائمّه و ظهور ولاِیت جدِید در امام بعد از آن، مهر بطلان و انتهاء تارِیخ بر فرماِیشات امام قبل زده نمِیشود و کلام او از نقطهنظر حجِّیت و اتقان عِیناً مانند کلام او در زمان حِیاتش مِیباشد؛ زِیرا هِیچ تفاوتِی بِین دو وجود ظاهرِی از دو امام نمِیباشد و فقط تفاوت در مدّت حِیات دنِیوِی و زندگِی ظاهرِی است، نه در اصل ولاِیت و علم و معرفت و امامت.
و دلِیل بر اِین مسئله، موضوع عصمت آنها است که بر هر مطلب و کلام و رفتارِی تعلّق گِیرد، آن مطلب و آن کلام و آن رفتار، به مُهر ابدِیّت و حِیات جاوِید
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون حقِیقت اطلاقِی انسان و ظاهرِیت و مظهرِیت آن به دو اعتبار، و قصور عقل از ادراکات آن، رجوع شود به شرح فصوص الحکم، قِیصرِی، مقدمه، تعلِیقات، ص32؛ شرح فصوص الحکم، ابنترکه، ج 1، ص 98.
ممهور مِیگردد و در جاودانۀ تارِیخ، هر روز و هر لحظه متلألأ و تابناک باقِی خواهد ماند؛ و لذا رواِیت فقهِی امام صادق علِیهالسّلام با حدِیث امام عسکرِی علِیهالسّلام هر دو به ِیک مِیزان مورد قبول و استناد مِیباشند، گرچه در دو زمان متفاوت بودند. در اِینجا موضوع حجِّیت کلام معصوم علِیهالسّلام، استناد کلام به نفس قدسِی معصوم است، و در اِینصورت دِیگر عوارض شخصِیّه و جانبِی، چون خصوصِیّات فردِیّه و مکان و زمان، تأثِیرِی در نفوذ کلمه نخواهند داشت.
اما اِین مسئله در مورد ساِیر افراد صدق نمِیکند، گرچه از مقام تقوا و صلاح به نحو شاِیسته و مطلوبِی برخوردار بوده و در زمان خوِیش معتمد و موثوق باشند.
فتواِی ِیک فقِیه أعلم از نقطهنظر اتقان و صحّت، با کلام امام معصوم علِیهالسّلام فاصله دارد! گرچه او از حدِیث و رواِیت و سنّت و سِیرۀ معصوم استخراج و استنتاج مِیکند؛ ولِی اِین استنتاج و اجتهاد مبتنِی بر فهم بشرِی او است، نه بر اتّصال نفس و ضمِیر او به عالم قدس و حرِیم عصمت.
وابستگِی حجِّیت فتواِی مجتهد به بقاء ملکۀ استنباط
حجِّیت فتواِی فقِیه گرچه براساس حجِّیت تنزِیلِیّه[1]ـنه ذاتِیّهـ براِی مقلّدِین او موجب عمل بر طبق رأِی و فتوا مِیگردد؛ ولکن اِین حجِّیت، حجِّیت مؤبّد و جاودانه نِیست، بلکه مشروط و منوط به حِیات علمِی و نشاط تحقِیقِی فقِیه و مجتهد است، و حتِّی حِیات ظاهرِی بدون لحاظ تسلّط و احاطه بر مبانِی، مقتضِی سرِیان حجِّیت در فتواِی او نمِیباشد.
مقلّد در مقام تقلِید باِید علم به احاطه و قدرت اجتهادِی مجتهد و تضلّع او بر قواعد و مدارک و استدلال داشته باشد، و الاّ تقلِید او دچار اشکال و بطلان خواهد شد. و جرِیان استصحاب ملکۀ اجتهاد که مسبوق به تهِیّؤ و استعداد فعلِی در ازمنۀ گذشته است، در صورت شک و شبهۀ جدِّی در وجود و بقاء آن، جارِی نمِیشود؛
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون مفّاد و معناِی حجِّیت تنزِیلِی و جعلِی و تعبّدِی، در مقابل حجِّیت ذاتِی، رجوع شود به شرح کفاِیة الأصول، صالحِی مازندرانِی، ج 5، ص 69.
گرچه بسِیارِی قائل به جرِیان در اِین موارد، به صِرف: «لاتَنقُضِ الِیَقِینَ بِالشَّکِ، بَلِ انقُضهُ بِِیقِینٍ آخَر»[1]شدهاند، ولِی باِید توجّه داشت که اصل استصحاب ِیک اصل اعتبارِی شرعِی، بدون انتساب به ِیک سِیره و سنّت عرفِیّه و عقلائِیّه نِیست، و عرف و عقلاء در موارد متفاوته نسبت به جرِیان استصحاب، مقتضِیات و لحاظهاِی مختلف و متماِیزِی را مدّ نظر قرار مِیدهند. چنانچه اِین مسئله در مورد شهادت شهود و استصحاب شراِیط شهادت کاملاً محرز مِیباشد.
حال بنگرِید، درصورتِیکه مجتهد بهواسطۀ کهولت سن و عارضۀ نسِیان و بِیمارِیهاِی مختلف که موجب حصر و محدودِیّت او در ارتباط با مدارک و مبانِی اجتهاد گردد، چگونه کلام و فتواِی او از درجۀ حجِّیت ساقط، و عمل بدان حرام و موجب بطلان خواهد شد. چگونه اِین فتوا پس از مرگ و انقطاع عمر و بطلان احاطه و تسلّط و حضور ذهن بر قواعد و وجود ملکۀ استنباط، به حجِّیت و بقاء خود ادامه خواهد داد؟! مگر فتواِی مجتهد، کلام معصوم است که از حجِّیت و اقتضاِی ذاتِیّه برخوردار باشد؟
و اگر گفته شود که: «حجِّیت فتواِی او ناشِی از اعطاء و اعتبار شارع است، و آن حجِّیت بهواسطۀ استصحاب پس از مرگ نِیز از متانت و قوام لازم برخوردار است.» پاسخ اِین است که: اعطاء حجِّیت به فتواِی مجتهد، براساس وجود و بقاء ملکۀ استنباط است، و ملکۀ استنباط در دو نقطۀ وجود و عدم، تابع حِیات و ممات مجتهد است؛ زِیرا ملکۀ استنباط قائم به نفس مجتهد حِی است و با وفات او، نفس دِیگر بقائِی در اِین دنِیا ندارد که واجد ملکۀ استنباط باشد ِیا نباشد. و عمل مقلّد که در زمان حِیات مجتهد قائم به وجود ملکۀ استنباط مجتهد بود، اِینک بدون پشتوانۀ صحّت و اعتبار شرعِی و امضاء از ناحِیه شارع خواهد بود؛ و از اِین جهت نِیز اجراِی استصحاب در صحّت عمل مقلّد نِیز ممنوع و باطل خواهد شد.
[1]. فرائد الأصول، ج 3، ص 55، به نقل از تهذِیب الأحکام، ج 1، ص 8، با قدرِی اختلاف.