بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 431

گرچه بسِیارِی قائل به جرِیان در اِین موارد، به صِرف: «لاتَنقُضِ الِیَقِینَ بِالشَّکِ، بَلِ انقُضهُ بِِیقِینٍ آخَر»[1]شده‌اند، ولِی باِید توجّه داشت که اصل استصحاب ِیک اصل اعتبارِی شرعِی، بدون انتساب به ِیک سِیره و سنّت عرفِیّه و عقلائِیّه نِیست، و عرف و عقلاء در موارد متفاوته نسبت به جرِیان استصحاب، مقتضِیات و لحاظ‌هاِی مختلف و متماِیزِی را مدّ نظر قرار مِی‌دهند. چنانچه اِین مسئله در مورد شهادت شهود و استصحاب شراِیط شهادت کاملاً محرز مِی‌باشد.

حال بنگرِید، درصورتِی‌که مجتهد به‌واسطۀ کهولت سن و عارضۀ نسِیان و بِیمارِی‌هاِی مختلف که موجب حصر و محدودِیّت او در ارتباط با مدارک و مبانِی اجتهاد گردد، چگونه کلام و فتواِی او از درجۀ حجِّیت ساقط، و عمل بدان حرام و موجب بطلان خواهد شد. چگونه اِین فتوا پس از مرگ و انقطاع عمر و بطلان احاطه و تسلّط و حضور ذهن بر قواعد و وجود ملکۀ استنباط، به حجِّیت و بقاء خود ادامه خواهد داد؟! مگر فتواِی مجتهد، کلام معصوم است که از حجِّیت و اقتضاِی ذاتِیّه برخوردار باشد؟

و اگر گفته شود که: «حجِّیت فتواِی او ناشِی از اعطاء و اعتبار شارع است، و آن حجِّیت به‌واسطۀ استصحاب پس از مرگ نِیز از متانت و قوام لازم برخوردار است.» پاسخ اِین است که: اعطاء حجِّیت به فتواِی مجتهد، براساس وجود و بقاء ملکۀ استنباط است، و ملکۀ استنباط در دو نقطۀ وجود و عدم، تابع حِیات و ممات مجتهد است؛ زِیرا ملکۀ استنباط قائم به نفس مجتهد حِی است و با وفات او، نفس دِیگر بقائِی در اِین دنِیا ندارد که واجد ملکۀ استنباط باشد ِیا نباشد. و عمل مقلّد که در زمان حِیات مجتهد قائم به وجود ملکۀ استنباط مجتهد بود، اِینک بدون پشتوانۀ صحّت و اعتبار شرعِی و امضاء از ناحِیه شارع خواهد بود؛ و از اِین جهت نِیز اجراِی استصحاب در صحّت عمل مقلّد نِیز ممنوع و باطل خواهد شد.

[1]. فرائد الأصول، ج 3، ص 55، به نقل از تهذِیب الأحکام، ج 1، ص 8، با قدرِی اختلاف.


صفحه 432

از اِینجا است که بسِیارِی از فقهاء عظام بر بطلان تقلِید از فقِیه و مجتهد مِیّت فتوا داده‌اند و به‌درستِی هم فتوا داده‌اند.[1]

فرق بِین فرماِیش امام معصوم و بِین کلام فقِیه

فرق بِین امام معصوم و بِین فقِیه در اِین است که کلام امام معصوم تا روز قِیامت از صلابت و اتقان و اعتبار شرعِی و عقلِی برخوردار است، چه امام زنده باشد ِیا نباشد؛ امّا کلام مجتهد، نه در زمان خود از حجِّیت ذاتِیه برخوردار بود و نه در زمان وفات، لکن در زمان حِیات از حجِّیت تنزِیلِیّه و اعتبارِیّه از ناحِیۀ شرع برخوردار بوده است.

و لذا تقلِید از مجتهد مِیّت ـهرکه مِی‌خواهد باشدـ باطل است؛ چون فتواِی او کلام بشرِی است نه وحِیانِی، گرچه از منابع وحِیانِی، چه آِیات قرآن و چه احادِیث معصومِین بهره گرفته باشد. چنانچه شرح اِین مطلب در مبحث علم از سه فصل گذشته مذکور شد.[2]

معناِی جاودانگِی قرآن

بر اِین اساس، جاودانگِی قرآن به معناِی حضور آن براِی فرد فرد افراد در مرأِی و منظر آن شخص است؛ چنانچه فرموده‌اند:

قرآن را به نحوِی قرائت کن که گوِیا خداوند قارِی، و تو مستمع آن کلمات و عبارات مِی‌باشِی.[3]

قصد و نِیّت انسان هنگام تلاوت قرآن

حال بنگرِید بِین اِین تفکّر و بِین اِین مطلب که گفته مِی‌شود:

انسان در وقت نماز نباِید به سوره‌ها و آِیات قرآن به قصد انشاء توجّه کند و آنها را با اِین نِیّت تلاوت کند، زِیرا اِین آِیات بر پِیامبر نازل شده است نه بر ما. و خداوند مثلاً در سورۀ(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)،[4]پِیامبرش را مخاطب قرار

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون عدم جواز تقلِید از مجتهد مِیّت ابتدائاً و استدامتاً، رجوع شود به ولاِیت فقِیه در حکومت اسلام، ج 2، ص 59؛ رسالۀ اجتهاد و تقلِید، ص 76، فصل چهارم.

[2]. شرح مبسوط اِین مسئله در اجتهاد و تقلِید، از مرحوم علاّمه والد آمده است.

[3]. الفتوحات المکِّیه، ج 1، ص 425.

[4]. سوره إخلاص (112) آِیه 1.


صفحه 433

داده است، و اگر ما به قصد انشاء، همان معناِیِی را که رسول خدا قصد مِی‌فرمود، قصد کنِیم نماز باطل خواهد شد!![1]

ِیعنِی ما در هنگام نماز باِید اِین‌طور نِیّت کنِیم که اِین سوره چون بر پِیامبر نازل شده است، ما نِیز مکلّف هستِیم قرائت کنِیم؛ و هِیچ ربطِی به ما ندارد! غافل از اِینکه لحاظ اِین معنا حتِّی براِی خود رسولالله مشکل مِی‌آفرِیند؛ زِیرا وقتِی رسول خدا در هنگام نماز مِی‌گوِید:(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)، از اِین کلمۀ(قل)چه معناِیِی را قصد مِی‌کند؟ دِیگر معنا ندارد که دوباره به خود بگوِید:(بگو!)زِیرا اِین کلمه دِیگر ارتباطِی به او ندارد و بلکه ابتدائاً به پروردگار ربط داشته است. و اگر براِی رسول خدا اِیراد ندارد، پس براِی ما هم اِیرادِی نخواهد داشت.

و ِیا اِینکه مثلاً گفته مِی‌شود:

در(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)[2]در سوره حمد، نباِید آن را به قصد جدِّی گفت؛ زِیرا انسان هِیچ‌گاه نمِی‌تواند اِین معنا و مفهوم را در نفس خود متحقّق کند و در نتِیجه، کلام او مخالف با واقع و نفس او قرار خواهد گرفت و موجب بطلان نماز خواهد شد![3]

ولِی از اِین نکته غفلت شده است که مقصود از:(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)، نه اِین است که هم‌اکنون بالفعل ما متّصف به اِین صفت مِی‌باشِیم و به مرتبه‌اِی از توحِید و اخلاص و عبودِیّت رسِیده‌اِیم که مانند پِیامبر و معصومِین علِیهمالسّلام در تمام شراِیط حِیات فقط و فقط از خداوند استعانت مِی‌جوِیِیم و فقط او را پرستش مِی‌نماِیِیم؛ بلکه به اِین معنا است که خداِیا ما هم‌اکنون خود را به اِین مسِیر و اِین

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون اِین نظرِیّه و نقد آن، رجوع شود به رسالۀ اجتهاد و تقلِید، ص 381؛ گلشن اسرار، ص88.

[2]. سوره فاتحه (1) آِیه 5.

[3]. جهت اطلاع بِیشتر رجوع شود به رسالۀ اجتهاد و تقلِید، ص 381.


صفحه 434

طرِیق و اِین هدف نزدِیک مِی‌سازِیم و از تو براِی تحقّق کامل اِین مقصد أعلِی مدد و استعانت مِی‌جوِیِیم، و با حرکتِی که اکنون براِی رسِیدن به اِین نقطه از ما شروع شده است، تو آن را به اتمام و پاِیان برسان! و لحاظ اِین معنا چه اشکالِی در پِی خواهد داشت؟

و در اِینجاست که مشاهده مِی‌کنِیم: نمازِی که با اِین طرز تفکّر بجاِی آورده شود، از زمِین تا آسمان با نمازِی که گفته مِی‌شود به قصد حکاِیت از کلام خداوند با پِیامبرش بدون ملاحظۀ خطاب به خود نمازگزار اقامه شود، فاصله دارد. آن نماز، نمازِی است زنده و جاندار و باروح و مستعدّ ترقِّی و عبور از نفس و تعلّقات؛ و اِین نماز، نمازِی بِی‌روح، بِی‌جان، صِرف اداء کلمات و عباراتِی بدون محتوا و براساس اسقاط تکلِیف است.

آِیا حقِیقتاً معنا و مفهوم آِیۀ شرِیفه:

(أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ)؛[1]

«آِیا زمان آن فرا نرسِیده است که مؤمنِین قلوبشان به ِیاد پروردگار خاضع و خاشع گردد و تسلِیم اراده و مشِیّت او شوند و به هر آنچه از حق و حقِیقت نازل شده است گردن نهند و سر سپرند؟»

آدمِی را در حِیطۀ سِیطره و مغناطِیس فضاِی قدسِی در نمِی‌آورد؟

نمازِی را که انسان بجاِی مِی‌آورد باِید حبل متّصل بِین مصلِّی و بِین پروردگار باشد، تا بتواند تأثِیر ملکوتِی خود را بر نفس و قلب مصلِّی بگذارد.

نمازِی که به قصد حکاِیت و إخبار از نزول سُوَر بر پِیامبر بوده باشد، دِیگر تأثِیر ندارد. نمازِی که انسان در آن(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)را به قصد جدِّی نگوِید فاِیده‌اِی ندارد؛ اِین نماز فقط نقل داستان و تارِیخ است، نه نماز. آِیا ائمّه علِیهمالسّلام نِیز در هنگام قرائت سورۀ حمد، قصد تارِیخِی و حکاِیِی آن را مِی‌کردند؟ و آِیا با

[1]. سوره حدِید (57) آِیه 16.


صفحه 435

قرائت سورۀ توحِید، نفس و سرّ خود را به حقِیقت و واقعِیّت خارجِی سورۀ توحِید پِیوند نمِی‌زدند؟ مگر سورۀ توحِید بر آنها نازل شده بود؟ و ِیا هنگام قرائت آِیاتِی که با(قُل)شروع مِی‌شود، چه نِیّت و قصدِی مِی‌کردند؟ عجبا! چگونه است که حتِّی ِیک رواِیت از اِین کشف غرِیب و عجِیب از ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام به دست ما نرسِیده است، درحالِی‌که هر روز تمام مسلمِین و شِیعِیان هفده بار حدّاقل به قرائت سورۀ حمد و چه‌بسا سورۀ توحِید اشتغال دارند؟! در تمام کتب و مجامِیع رواِیِی حتِّی ِیک رواِیت و حدِیثِی که به انسان اِین مطلب را گوشزد کند ندارِیم.

توجّه به معانِی آِیات و اذکار واردۀ در نماز، شرط اصلِی صعود و ارتقاء روح و ملکوت نماز به سوِی عالم قرب و تجرّد است؛ و بدون آن حتِّی از سقف منزل عبور نخواهد کرد.

عدم اختصاص آِیات الهِی به مشافهِین به خطاب

و طُرفه اِینکه برخِی، اصلاً حجِّیت آِیات و مفاهِیم قرآن کرِیم را براِی ساِیر افراد از مخاطبِین در زمان رسول خدا انکار کرده‌اند و حجِّیت آن را مخصوص کسانِی مِی‌دانند که در زمان نزول وحِی در کنار رسول خدا و در مجلس آن حضرت حضور داشته‌اند. و به اصطلاح، حجِّیت ظواهر کتاب مخصوص به مشافهِین بالخطاب است، و کسانِی که در زمان نزول قرآن در خدمت رسول خدا نبودند و در ساِیر بلاد سکنِی داشتند و نِیز افرادِی که پس از نزول قرآن دِیده به جهان گشوده‌اند، از اِین سفرۀ انعام الهِی محروم مِی‌باشند و صرفاً به‌عنوان استحباب، براساس رواِیات مأثوره باِید به قرآن توجّه نماِیند.[1]

آِیا اِین مطلب دربارۀ ائمّه علِیهمالسّلام نِیز که حدود سه قرن پس از نزول قرآن، از اِین کتاب آسمانِی و وحِیانِی استفاده و استناره مِی‌نمودند، صادق است؟ و آِیا اِین آِیات به‌واسطۀ عدم حضور آنان از حجِّیت ساقط شده است؟ و اگر گفته شود مسئلۀ امام به‌واسطۀ اطّلاع و معرفت به وحِی، از ساِیر افراد جدا است؛ پس چرا ائمّه

[1]. جهت اطلاع بِیشتر رجوع شود به رسالۀ اجتهاد و تقلِید، ص 79.


صفحه 436

علِیهمالسّلام اِین مطلب را به شِیعِیان تذکّر ندادند و بالعکس، همه را به قرائت و تلاوت و تدبّر و تأمّل در مفاهِیم و معانِی قرآن تشوِیق مِی‌نمودند؟ آِیا اِین همه تأکِیدات دربارۀ تدبّر و تأمّل و تفکّر در قرآن از رسول خدا و ساِیر معصومِین علِیهمالسّلام فقط مربوط به کسانِی است که مخاطب به وحِی بوده‌اند، و ظنّ در ظواهر کتاب در حقّ آنان فقط حجّت مِی‌باشد و بس؟!

و اِین است عاقبت عدم تلاوت و قرائت و تدبّر در قرآن، که آدمِی را به اِینجا مِی‌رساند که حجِّیت آِیات را دربارۀ ساِیر اقوام پس از نزول وحِی، مورد شک و تردِید قرار مِی‌دهد و معجزۀ عالم بشرِیّت را از هستِی و حِیات ساقط مِی‌گرداند و آن را تبدِیل به اوراقِی که حاوِی داستان و پند و عبرت و برخِی از احکام، آن هم در حقّ مسلمِین صدر اسلام و بس، مِی‌نماِید.

انکار برخِی افراد نسبت به لزوم تدّبر و تفکّر در آِیات الهِی

مرحوم والد ما ـرضوان الله علِیهـ مِی‌فرمودند:

در سال‌هاِیِی که در نجف اشرف به تحصِیل علوم و معارف اسلام اشتغال داشتِیم، روزِی با ِیکِی از بزرگان و علماِی معروف آنجا دربارۀ قرآن و لزوم تلاوت و تدبّر در مدالِیل آن صحبت شد، و آن فرد عالم صرِیحاً لزوم قرائت و تلاوت و تفکّر در آِیات را انکار مِی‌کرد و مِی‌گفت:

«چرا ما باِید وقت طلبه‌ها را با قرائت در آِیات قرآن تلف کنِیم؟!! قرآن کتابِی است مشتمل بر برخِی از حکاِیات اقوام گذشته که دِیگر به درد اِین زمان نمِی‌خورد و تارِیخ مصرف آن گذشته است، و نِیز شامل بعضِی از نصائح و پند و اندرز است که بحمدالله طلاّب ما از اِین مطالب اطّلاع کافِی و وافِی دارند و دِیگر نِیازِی به اِین نصائح در خود نمِی‌بِینند، و نِیز شامل پاره‌اِی از احکام کلِّیه است که مبسوط‌تر و مفصّل‌تر و با توضِیح و تبِیِین بِیشترِی در رواِیات و احادِیث ما آمده است؛ دِیگر چه حاجتِی به اِین چند حکم کلِّی و مبهم دارِیم؟!

طلاّب ما باِید به فقه و اصول بپردازند، که آن اصل در تکلِیف است و خود را باِید به اِین دو فن مجهّز و خبِیر نماِیند تا احکام تکلِیفِیّۀ أنام را بتوانند


صفحه 437

پاسخ‌گو باشند!»

مرحوم والد اسم آن فرد عالم را ذکر نکردند؛ ولِی حقِیر پس از سال‌ها که در قم اقامت نمودم، از ِیکِی از فضلاء قم که اکنون در قِید حِیات است، متوجّه آن شخص گردِیدم و من نِیز از ذکر نام او که فعلاً در قِید حِیات نِیست صرف نظر مِی‌کنم.

آرِی، اِین طرز تفکر ِیعنِی: مرگ قرآن، مرگ وحِی، مرگ تقرّب به پروردگار، مرگ رسالت و مرگ مقصود و غاِیت از خلقت و مرگ ارزش‌ها و مکارم اخلاق.

بحمد الله امروزه اِین نوع تفکّرات دِیگر جاِیگاهِی در مِیان فضلاء و مردم ندارد، و احساس نِیاز و بازگشت به قرآن در بِین اهل علم و قاطبۀ مردم مشاهده مِی‌شود و روح و جان قرآن در بِین نفوس، به‌خصوص جوانان و نونهالان که به رنگ تعلّق کمتر آغشته و آلوده شده‌اند، نفوذ و رسوخ پِیدا مِی‌کند و مشام آنان را با عطر و شمِیم نفحات قدسِی، معطّر و خوش‌بو و طربناک مِی‌نماِید، و امِید استفاضه و استناره از برکات و نعمات الهِیّه را از اِین سِفْر قوِیم و طغراِی وجود، در دل‌ها زنده مِی‌گرداند که اِین خود بشارتِی است بس عظِیم که روح و حقِیقت قرآن، بدون واسطه و دخل و تصرّفات اِین و آن، مستقِیماً بر قلوب مستعدِّین نازل، و آنان را از ِینبوع حِیات و چشمۀ فِیض فِیوضات حق سِیر و سِیراب مِی‌گرداند.

نقد ادّعاِی صاحب مقاله مبنِی بر وجود خطا و امور ناسازگار با ِیافته‌هاِی علمِی بشر در قرآن

و امّا سخن اِیشان که مِی‌گوِید:

غرض از خطا همان مطالبِی است که از دِیدگاه بشرِی خطا محسوب مِی‌شوند، ِیعنِی ناسازگار با ِیافته‌هاِی علمِی بشر.

نه در قرآن آمده است که خداوند همۀ علوم را به پِیامبر خود آموخته، نه پِیامبر بزرگوار خود چنِین ادّعاِیِی کرده![1]

عدم وجود آِیه‌اِی از آِیات الهِی برخلاف کشفِیّات جدِید

در اِین جملۀ سراسر تناقض باِید اندِیشِید! کدام آِیه از آِیات قرآن برخلاف علم و کشف جدِید آمده است؟ و اگر منظور از خطا، خطا در دِیدگاه بشر است، نه

[1]. مقالۀ بشر و بشِیر، مطلب پنجم.


صفحه 438

در واقع ـزِیرا ممکن است بشر در اِین کشف، به اشتباه رفته باشد و واقع امر چِیز دِیگرِی باشدـ پس چرا باِید به طور قطع و ِیقِین گفت: «چه اشکالِی دارد که برخِی از آِیات قرآن با کشفِیّات جدِید و علم روز در تعارض باشد؟!» و کفّه به نفع علم جدِید باِید بچرخد، و آِیات را باِید حمل بر مفاهِیم ابتداِیِی زمان نزول وحِی نمود و از معانِی انطباقِی و مفاهِیم حقِیقِی آن صرف نظر کرد؟!

استدلال بر عدم وجود خطا و اشتباه در قرآن

و اِینکه گفته شده است: «کجا در قرآن آمده است که خداوند همه چِیز را به پِیامبر آموخت؟» خُب مگر آنچه در قرآن آمده است آموزۀ خدا نِیست؟ پس چرا شما مِی‌گوِیِید: «اشتباه است»؟ اگر شما قبول مِی‌کنِید که آنچه در قرآن است صحِیح و صادق و منطبق با حقِیقت است ولِی تمام حقِیقت نِیست و بسِیار مواردِی وجود دارد که قرآن اسمِی از آن به‌مِیان نِیاورده است، مِی‌گوِیِیم: بسِیار خوب، پس اِین مقدار قبول کردِید که آنچه هست صحِیح است ولِی تمام نِیست؛ در اِین‌صورت اِین کلام با کلام دِیگر شما که: «آِیات به مقتضاِی فهم بشر زمان وحِی آمده است، و چه‌بسا داراِی خطا و بطلان و عدم انطباق با واقع باشد!»[1]چنانچه در مورد(حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ)[2]چنِین گفته شده است،[3]متناقض است.

و اگر گفته شود که: «اِین آِیات داراِی خطا و نقص و بطلان مِی‌باشند»، پس در اِین صورت با ادّعاِی نزول اِین آِیات از ناحِیۀ پروردگار چه تناسبِی خواهد داشت؟!

در اِینجا مِی‌بِینِیم که اِین شخص به تخِیّلات پرداخته و با سرهم کردن سخنان و کلمات بِی‌سروته، از اِین شاخه به شاخه‌اِی دِیگر مِی‌رود و همچون تار عنکبوت در هر دور و حرکتِی، خود را درون آن حصار گرفتارتر مِی‌نماِید.

[1]. مقالۀ کلام محمّد صلِّی الله علِیه و آله و سلّم، ذِیل پاسخ به سؤال سوّم.

[2]. سوره الرّحمن (55) آِیه 72.

[3]. مقالۀ بشر و بشِیر، مطلب چهارم.