بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 448

کردِید و لباس اهل کثرت و ظلمت پوشِیده‌اِید و حکم به خلاف و بطلان و خطا و نقص در فعل و ارادۀ پروردگار داده‌اِید؟

مگر آِیات قرآن در عِین بشرِیّت تامّ و تمام، عِین فعل حق نِیست؟ پس چگونه است که در فعل حق بطلان و خطا راه ِیافته است؟

و اگر شما مِی‌گوِیِید: «در بخشِی که بِیشتر به حق منتسب است خطا راه ندارد، و در بخشِی که به بشرِیّت او نزدِیک‌تر است خطا راه دارد»؛ پس در اِین‌صورت با انتساب همۀ آِیات به پروردگار چگونه سازگار خواهد شد؟!

و اگر مِی‌گوِیِید: «مذاق توحِید و مشرب معرفت اقتضاء مِی‌کند که همۀ آِیات در عِین انتساب به نفس پِیامبر، از آنجا که به خداِی متعال منتسب است، هِیچ عِیب و نقصِی بر او مترتّب نِیست»؛ در اِین‌صورت چگونه حکم به بطلان و مخالفت آِیات با کشفِیّات علمِی نموده، آنان را بر فرهنگ و سنّت زمان پِیامبر حمل مِی‌نماِیِید؟!

اِین خلط و اشتباه بِین انتاج درختان و بِین فعل آدمِیان، موجب بروز اِین اشتباه عظِیم و خطاِی فاحش گردِیده است، و حکم به خطا در آِیات قرآن شده است.

اگر روزِی برسد که درخت آلبالو به‌جاِی آلبالو، پرتقال ثمر دهد، ما اِین نتِیجه را از درخت و اختِیار او نمِی‌دانِیم بلکه از تغِیِیر اوضاع جوِّی و بالمَآل، ارادۀ حق مِی‌پندارِیم و مدح و قدحِی بر درخت وارد نمِی‌نماِیِیم و نمِی‌گوِیِیم: اِین‌گونه ثمر دادن اشتباه است و خطا. و اگر آن را خطا بپندارِیم، آن خطا را به خداوند نسبت مِی‌دهِیم و دامن حرمت درخت را از اِین عِیب و نقص منزّه و مبرِّی مِی‌شمرِیم. پس چرا اِین‌گونه دربارۀ آِیات قرآن که علم به بطلان و خطاِی آن دارِیم، قضاوت نمِی‌کنِیم و خطا را به خداوند نسبت نمِی‌دهِیم؟ اِین ِیک بام و دو هوا چرا؟

از اِینجا به‌خوبِی روشن مِی‌شود که گوِیندۀ اِین توهّمات اصلاً خود به تبعات و توالِی مفاسد اِین ِیاوه‌ها پِی نبرده است، و سخن بر سبِیل هزل و عبث رانده است. و امّا کلام و سخن نغز خواجه شِیراز که فرمود:


صفحه 449

پِیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرِین بر نظر پاک خطا پوشش باد[1]

خطاب به جنبۀ اوّل از دو جنبه، ِیعنِی حِیثِیّت ربوبِی حوادث در عالم است، نه به جنبۀ خلقِی و بشرِی آنها که چه‌بسا ممکن است ناشِی از عدم علم و ِیا از روِی هوِی و هوس سرزده باشند.[2]

بنابراِین استناد آِیات قرآن به پروردگار براساس توحِید افعالِی، و احتمال وجود خطا در پاره‌اِی از آنها به جهت صدور آن از نفس پِیامبر اکرم، جمع بِین متناقضِین مِی‌باشد.

بدِین لحاظ، در محدودۀ اِین نظرِیّه باِید ِیکِی از اِین سه راه را انتخاب کنِیم:

سه راه و روش تفسِیر حقِیقت وحِی و نزول قرآنراه و روش اوّل: پذِیرش بشرِی بودن قرآن و ورود خطا و بطلان در آِیات

ِیکم:باِید مسئله بشرِی بودن آِیات قرآن را پذِیرفت و در نتِیجه، ورود خطا و بطلان نسبت به آِیات را قبول نمود؛ که در اِین صورت انتساب بطلان و اشتباه به خداِی متعال معلوم است که چه جاِیگاهِی دارد! در اِین تصوِیر، قرآن کرِیم به‌طور کلِّی از دائرۀ فعل ربوبِی و نزول آن بر قلب رسولالله خارج گشته و هِیچ ارتباطِی با عوالم غِیب نخواهد داشت.

راه و روش دوّم: الهِی بودن قرآن و عدم دخالت حقِیقت رسول خدا در تنزِیل آِیات

دوّم:به‌طور کلِّی و دربست تمامِی آِیات بدون ِیک حرف کم و زِیاد، مستند به فعل پروردگار مِی‌باشد و رسول خدا هِیچ نقشِی در تنزِیل آن اِیفا نکرده است، بلکه تماماً توسّط جبرائِیل امِین بر نفس آن حضرت افاضه گردِیده است؛ و رسول خدا حکم ظرف، و آِیات حکم مظروف را در اِین فرض دارا مِی‌باشند.

و صد البتّه که نزول آِیات از مصدر وحِی، که ذات پروردگار و إعمال اسماء و صفات کلِّیۀ اوست، راه را بر هر خطا و خلافِی مِی‌بندد و ساحت قرآن را از هر عِیب و شِین مصون مِی‌دارد.

[1]. دِیوان حافظ، غزل 167.

[2]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون اِین دو جنبه و حِیثِیّت رجوع شود به مصباح الأنس، ص 85.


صفحه 450

البتّه در اِین فرض، تهِیّؤ و طهارت و مراتب قُربِ رسولالله، زمِینه و بستر مناسبِی براِی تلقِّی وحِی شمرده مِی‌شود. و به عبارت دِیگر: در اِین تصوِیر، رسولالله حکم پِیک، و قرآن نامه، و خداِی متعال نگارندۀ آن به حساب مِی‌آِیند؛ ولِی پِیکِی با طهارت و امِین که در ابلاغ نامه، نهاِیت امانت و صداقت و درستِی را إعمال نموده است، نه بِیش از اِین.

در اِین صورت دوّم، گرچه استناد وحِی صرفاً به خداِی متعال خواهد بود و از ناحِیۀ بشرِی هِیچ دخل و تصرّفِی در آن راه نخواهد داشت ـچنانچه در تصوِیر اوّل چنِین مِی‌نمودـ و رسول خدا در اِین تصوِیر، صرفاً فردِی شاِیسته و منزّه و همچون آِینه‌اِی صاف و بِی‌غلّوغش مِی‌باشد که دقِیقاً و کاملاً صورت‌هاِی منعکسه در خود را بدون تغِیِیر و تبدِیل براِی مخاطب برملا مِی‌سازد، و بدِین جهت است که در اِین آِینه از ساِیر آِینه‌ها امتِیاز و افتراق پِیدا مِی‌شود و صورت‌هاِی منتقشه در اِین آِینه مِی‌توانند حجّت و دلِیل به سوِی واقع قرار گِیرند، و آِینه‌هاِی دِیگر چنِین ارائه و ابلاغِی را ندارند و تراوشات معانِی از آنها فاقد ارزش و اعتبار علمِی مِی‌باشد؛ ولِی باِید اعتراف نمود که در اِین فرض باز حقِیقت وحِیانِی و کِیفِیّت ارتباط آن با نفس ولِیّ خدا آن‌طور که باِید و شاِید جاِیگاه حقِیقِی خود را باز نِیافته است، و صورتِی عامّهپسند و به دور از دغدغه و تشوِیش نقد و اشکال به خود گرفته است. چنانچه عامّۀ مردم در فهم و معرفت پدِیدۀ رسالت و پِیامبران الهِی چنِین مِی‌پندارند و بر اِین روش معتقد مِی‌باشند.

در اِین تصوِیر، پدِیدۀ وحِی همچون کلمات و عباراتِی است که از ناحِیۀ انسان بر سمع و ادراک طوطِی القاء مِی‌شود و او همان کلمات و الفاظ را بدون کم و زِیاد، در نفس خود حفظ و ذخِیره مِی‌سازد و در وقت دِیگر آن را ابراز مِی‌نماِید و خود هِیچ نقشِی در اِیجاد اِین الفاظ و عبارات و خلق آنها ندارد. و در اِین تصوِیر، طوطِی صرفاً مقلّد خواهد بود نه چِیز دِیگر.

بلِی، فرق و امتِیازِی که در اِینجا هست اِین است که اِین جنبۀ تقلِید و پِیروِی


صفحه 451

از مخاطب تنها زِیبنده و شاِیستۀ اوست و حِیوان دِیگر و نِیز اشِیائِی همانند سنگ و چوب را ِیاراِی انجام چنِین تقلِیدِی نخواهد بود؛ پس صفت و شاخصۀ ممتاز طوطِی فقط در تقلِید کردن است و بس. امّا اِینکه اِین عبارت‌ها و مفاهِیم چه معناِیِی دارد و آِیا کلماتِی که در ذاکرۀ خود ذخِیره مِی‌سازد شاِیسته است ِیا ناصواب، او دِیگر معرفتِی به اِین مطالب ندارد؛ چه‌بسا کلمات زشتِی را در ذهن خود بسپارد و چه‌بسا عبارات شِیرِین و نغزِی را از مخاطب حفظ نماِید. اگر سخنانِی ناهنجار و ناشاِیست بر زبان آورد، کسِی بر او خُرده نمِی‌گِیرد و اگر مطالبِی عالِی و راقِی گوِید، کسِی او را مدح و ستاِیش نمِی‌نماِید؛ هرچه هست از نقد و تحسِین به القاءکننده و تعلِیم‌دهندۀ اِین حِیوان باز مِی‌گردد، و او فقط و فقط بازگو کننده است و بس.

درست مانند نوار ضبط صوت که هِیچ مطلب و مسئله‌اِی قبل از پذِیرش صوت، در درون خود ندارد و کاملاً صاف و خالِی از اصوات مختلفه و متنوّعه مِی‌باشد. در اِین تصوِیر، نفس رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم همچون نوار ضبط است که الفاظ و اصوات را در خود جاِی مِی‌دهد، لکن نوارِی که نفس و ذهن آن حضرت را به‌وجود آورده است از ساِیر نوارها برتر و بالاتر است، کِیفِیّت ساخت او و آلِیاژ به‌کار رفته در آن از ساِیرِین ممتازتر است؛ ولِی درهرصورتْ نوار، نوار است و از خود ادراک و بصِیرت و معرفتِی ندارد.

راه و روش سوّم: افاضۀ قرآن از ناحِیۀ پروردگار از درِیچۀ ذات مطهّر رسولالله

سوّم:اِینکه تمام آِیات قرآن صددرصد از ناحِیۀ پروردگار و مُفاض از مقام اراده و مشِیّت ربوبِی توسّط ملک مقرّب خداوند جبرائِیل امِین بوده است، ولِی در عِین حال، نفس رسول خدا به‌واسطۀ حِیازت مقام تجرّد و ورود در حرِیم توحِید، خود از آن مبدأ فِیّاض اقتناص معارف وحِیانِی نموده است و آن حقاِیق را از درِیچۀ ذات مطهّر خود به طهارت اطلاقِیّه بر مراتب مادون سرّ و قلب ـکه همان نفس متعلّق و مرتبط با عالم مادّه و شهادت استـ تنزّل داده است؛ ِیعنِی قلب و سرّ و روح رسولالله خود عِیناً و شهوداً و حضوراً به علم حضورِی و معرفت وجدانِی به تمام مراتب وحِی که همانا وقاِیع و حقاِیق خارجِیّه است، چه به صورت واقعۀ عِینِی مادِّی و ِیا مثالِی و


صفحه 452

ِیا ملکوتِی و لاهوتِی و جبروتِی، احاطه و إشراف حاصل نموده است و بدون اِینکه از ناحِیۀ فردِی، صورت آن قضاِیا و حقاِیق بر وِی خوانده شود و بر مفاد آن الفاظ، معرفت سمعِی حاصل نماِید، خود در همۀ مراتب وحِی حضور خارجِی داشته است، جاِیِی که حتِّی جبرائِیل امِین نِیز قادر بر ادراک و معرفت او ـکه همان تحمّل وجودِی آن واقعه در نفس اوستـ نمِی‌باشد و در اِین جاِیگاه، رسول خدا را تنها مِی‌گذارد و مخاطب مِی‌گردد به خطاب:

لِی مَعَ اللهِ وَقتٌ لاِیَسَعُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ و لانَبِیٌّ مُرسَل؛[1]«من با خداِی خود در حضرتِی قرار دارم که در آن حضرت نه ملکِی مِی‌تواند حضور ِیابد و نه پِیامبر مرسلِی بدِین مرتبه رسِیده است.»

در اِین فرض، قرآن کرِیم صددرصد الهِی است، گرچه از نفس رسولالله تراوش نموده است؛ زِیرا نفس رسولالله دِیگر از مرتبۀ بشرِیّت خارج شده و به مرتبۀ ربوبِی راه ِیافته است و در آنجا دِیگر خدا مِی‌ماند و بس. و از اِینجاست که جبرائِیل نِیز در آن مرتبه راه نخواهد داشت.[2]

بارِی، در اِین فرض است که قضِیّۀ نزول جبرائِیل به‌واسطۀ نفس رسولالله مطرح مِی‌شود، خواه اِین نظرِیّه صحِیح باشد ِیا سقِیم؛ ولِی در دو فرض پِیشِین، طرح اِین نظرِیّه معنا و مفهومِی نخواهد داشت.

نقد بر صاحب مقاله در نحوۀ نزول حقِیقت ربوبِی وحِی از درِیچۀ نفس قدسِی رسول خدا

حال پِیش از پرداختن به نکتۀ دوّم که قضِیّۀ نزول جبرائِیل بر نفس رسول خدا و کِیفِیّت تصوّر و تصوِیر اِین موضوع است، ِیادآور مِی‌شوِیم که صاحب مقاله با پرداختن به اِین نظرِیّه خواسته است کلام رفِیعِی را که پاره‌اِی از عرفاء شامخِین در اِین جاِیگاه عرضه داشته‌اند،[3]با تفکّر مادّه‌گراِیانۀ خوِیش درآمِیزد و راهِی را که معدود

[1]. بحار الأنوار، ج 18، ص 360.

[2]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون کِیفِیّت نزول وحِی و اختلاف درجات و مراتب آن، رجوع شود به مهرتابان، ص 307ـ312.

[3]. از جمله رجوع شود به مشارق الدّرارِی، ص 537 و 613.


صفحه 453

از خواصّ محرمان حرِیمِ إله در اِین عرصه درنوردِیده‌اند، با توهّمات و تخِیّلات التقاطِی خوِیش غبارآلود و مشوّه نماِید؛ غافل از اِینکه: آن کسِی که به اِین حقِیقت عرشِی معترف و مقرّ است دِیگر اختِیار و اراده‌اِی را براِی رسول خدا جز اختِیار و ارادۀ حضرت حق نمِی‌پندارد، و در درون مطهّر رسول خدا مشِیّتِی را مقابل مشِیّت پروردگار نمِی‌ِیابد.

صاحب مقاله در جنبۀ بشرِی بودن رسول خدا به گوشت و پوست و استخوان او مِی‌نگرد و آن را همگون با خود مِی‌ِیابد؛ ولِی از اِین نکته غفلت ورزِیده است که: رسول خدا بودن به گوشت و پوست نِیست و به تفکّرات مادِّی و تخِیّلات حِیوانِی و توهّمات نفسانِی تعلّق نمِی‌گِیرد، به سرّ و قلب و جان آن حضرت بستگِی دارد نه به اطوار بشرِی و افعال ظاهرِی.

ما که در کنار رسول خدا مِی‌نشِینِیم، چِیزِی از آن حضرت جز حرکت چشم‌ها و تکلّم زبان و لبخند و سخنانِی که از دهانش به سمع ما مِی‌رسد نمِی‌فهمِیم؛ و از اِین جهت، او را با خود قِیاس مِی‌کنِیم و سخنان او را بر سخنان خود ترجِیح مِی‌دهِیم و چه‌بسا همچون عمر در بسِیارِی از موارد، فکر و نظرِیّۀ خود را بر او تحمِیل مِی‌نماِیِیم و او را به اطاعت و متابعت از آراء خود فرامِی‌خوانِیم و با کلمات بِی‌شرمانه‌اِی چون: «أنَا زَمِیلُ محمّد [صلِّی الله علَِیهِ و آلِه]؛[1]من هم‌طراز و همسان با محمّد هستم!» خود را در ردِیف و مرتبۀ او مِی‌نشانِیم و با غصب خلافت از وصِی و جانشِین بلافصلش، احکام و تکالِیف را تغِیِیر مِی‌دهِیم. تمام اِین انحرافات از آنجا نشئت مِی‌گِیرد که به باطن و قلب و سرّ رسول خدا راه نِیافته‌اِیم؛ آرِی:

باز ارچه گاه‌گاهِی بر سر نهد کلاهِی

مرغان قاف دانند آِیِین پادشاهِی[2]

[1]. الغدِیر، ج 6، ص 213؛ شرح نهجالبلاغة، ابن‌أبِی‌الحدِید، ج 3، ص 28؛ تارِیخ طبرِی، ج 3، ص291؛ غرِیب الحدِیث، ابن‌قتِیبة، ج 1، ص 263.

[2]. دِیوان حافظ، غزل 484.


صفحه 454

آن کسِی که قرآن را صددرصد الهِی و در عِین حال صددرصد بشرِی مِی‌داند، دِیگر نباِید اِین بشر را در مضمار معرفت و مرتبت، در ردِیف ساِیر بنِی‌آدم از افراد بشر درآورد؛ زِیرا جمع بِین اِین دو، حکم به متناقضِین است و جمع بِین متضادِّین.

نکتۀ دوّم: نقش جبرائِیل امِین در تشکّل آِیات الهِیراه‌ِیابِی بِی‌واسطۀ رسول خدا به مبدأ و منبع وحِی

و امّا نکتۀ دوّم:آِیا نفس و روح رسولالله خود بدون مساعدت و ارائۀ طرِیق از شخص ثالثِی، به مبدأ و منبع وحِی راه مِی‌ِیافت و حقاِیق را از آنجا درِیافت مِی‌نمود، ِیا اِینکه واسطه‌اِی در اِین بِین وجود داشته است به نام روح‌الأمِین و ِیا جبرائِیل و ِیا اِینکه هر دو اسم نامِی براِی ِیک ملک مقرّب بوده‌اند؟

حقِیقت اِین مطلب در دو قسمت از فصل علم و فصل وحِی مذکور شد و در آنجا روشن گردِید که:

مرتبۀ ادراک انسان به‌عنوان خلِیفةالله، برتر و بالاتر از مرتبۀ ملائکه است و حقاِیقِی را که انسان کامل ادراک مِی‌کند، ملائکه نمِی‌توانند ادراک کنند گرچه داراِی قرب و تجرّد و بهاء باشند؛[1]و به قول عارف واصل، حضرت شِیخ محمود شبسترِی ـأعلَِی الله مقامهـ که مِی‌فرماِید:

فرشته کو ندارد قرب درگاه

نگنجد در مقام لِی مع الله[2]

و از طرفِی دِیگر، حقِیقت وحِی که نزول علم عنائِی حق در مقام بسط و تفصِیل است، مقتضِی لمس وجودِی و احساس شهودِی اِین تفصِیل به‌واسطۀ نفس و قلب و سرّ رسولالله مِی‌باشد.[3]

مثالِی جهت تقرِیب مِی‌گوِیِیم:

مثلاً اگر به ما گفته شود که شرب خمر حرام است و باِید از آن احتراز نمود، نهاِیت مرتبه‌اِی که از معرفت و آگاهِی نسبت به اِین حکم براِیمان حاصل مِی‌شود اِین

[1]. رجوع شود به ص 144ـ155.

[2]. گلشن راز.

[3]. رجوع شود به ص 229ـ232.


صفحه 455

است که بدانِیم اِین عمل قبِیح است و مورد سخط و غضب پروردگار مِی‌باشد و عقاب اُخروِی بر مخالفت با اِین حکم در انتظار ما مِی‌باشد، و چِیزِی اضافه بر اِین نمِی‌دانِیم و نمِی‌توانِیم بدانِیم؛ زِیرا سعۀ وجودِی و ظرفِیّت علمِی و رتبِی ما بِیش از اِین اجازۀ ادراک حقِیقتِی ماوراء اِین حکم و تکلِیف الهِی را به ما نمِی‌دهد.

تصوّر ما بر اِین است که وحِیِی که بر پِیامبر نازل مِی‌شود، درست مانند حکمِی است که در گوش ما خوانده مِی‌شود و فقط فرق در اِین است که اِین حکم توسّط مسئله‌گو براِی ما قرائت مِی‌شود، امّا براِی رسول خدا جبرائِیل اِین معنا و مفهوم را در گوش جان و ذهن او مِی‌خواند؛ و اضافه بر اِین، حقِیقتِی در خارج تحقّق پِیدا نمِی‌کند.

در اِین تصوّر، پِیامبر ِیک طرف اِین مثلّث قرار گرفته و در طرف دِیگر، خداِی متعال است که منشأ و مبدأ براِی احکام تکلِیفِیّه و قضاِیاِی خارجِیّه است و در طرف سوّم، رابط و واسطۀ بِین پروردگار و پِیامبر است که همان ملک مقرّب جبرائِیل امِین مِی‌باشد؛ که ظاهر آِیاتِی که در قرآن به‌عنوان «بشر» از پِیامبر اسم برده شده است، بر اِین معنا حمل مِی‌شود. و افرادِی که دربارۀ رسول خدا و ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام منکر علم به غِیب شده‌اند، نِیز به همِین آِیات تمسّک مِی‌جوِیند؛ و حتِّی افرادِی که آنها را درست مانند ساِیر اشخاص، عادِی پنداشته‌اند، نِیز بر همِین قِیاس سِیر مِی‌نماِیند.

مثالِی دِیگر دربارۀ معجزات رسول خدا مِی‌زنم که در اِین باب، ساِیر اولِیاِی الهِی مشارکت دارند:

در داستان شقّ‌القّمر و معجزۀ نبوِی، چنانچه در تارِیخ آمده است و قرآن نِیز بدان اشارت دارد و مِی‌فرماِید:

(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ)؛[1]«زمان قِیامت نزدِیک گردِید و ماه به دو نِیم شد!»

[1]. سوره قمر (54) آِیه 1.