بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 450

البتّه در اِین فرض، تهِیّؤ و طهارت و مراتب قُربِ رسولالله، زمِینه و بستر مناسبِی براِی تلقِّی وحِی شمرده مِی‌شود. و به عبارت دِیگر: در اِین تصوِیر، رسولالله حکم پِیک، و قرآن نامه، و خداِی متعال نگارندۀ آن به حساب مِی‌آِیند؛ ولِی پِیکِی با طهارت و امِین که در ابلاغ نامه، نهاِیت امانت و صداقت و درستِی را إعمال نموده است، نه بِیش از اِین.

در اِین صورت دوّم، گرچه استناد وحِی صرفاً به خداِی متعال خواهد بود و از ناحِیۀ بشرِی هِیچ دخل و تصرّفِی در آن راه نخواهد داشت ـچنانچه در تصوِیر اوّل چنِین مِی‌نمودـ و رسول خدا در اِین تصوِیر، صرفاً فردِی شاِیسته و منزّه و همچون آِینه‌اِی صاف و بِی‌غلّوغش مِی‌باشد که دقِیقاً و کاملاً صورت‌هاِی منعکسه در خود را بدون تغِیِیر و تبدِیل براِی مخاطب برملا مِی‌سازد، و بدِین جهت است که در اِین آِینه از ساِیر آِینه‌ها امتِیاز و افتراق پِیدا مِی‌شود و صورت‌هاِی منتقشه در اِین آِینه مِی‌توانند حجّت و دلِیل به سوِی واقع قرار گِیرند، و آِینه‌هاِی دِیگر چنِین ارائه و ابلاغِی را ندارند و تراوشات معانِی از آنها فاقد ارزش و اعتبار علمِی مِی‌باشد؛ ولِی باِید اعتراف نمود که در اِین فرض باز حقِیقت وحِیانِی و کِیفِیّت ارتباط آن با نفس ولِیّ خدا آن‌طور که باِید و شاِید جاِیگاه حقِیقِی خود را باز نِیافته است، و صورتِی عامّهپسند و به دور از دغدغه و تشوِیش نقد و اشکال به خود گرفته است. چنانچه عامّۀ مردم در فهم و معرفت پدِیدۀ رسالت و پِیامبران الهِی چنِین مِی‌پندارند و بر اِین روش معتقد مِی‌باشند.

در اِین تصوِیر، پدِیدۀ وحِی همچون کلمات و عباراتِی است که از ناحِیۀ انسان بر سمع و ادراک طوطِی القاء مِی‌شود و او همان کلمات و الفاظ را بدون کم و زِیاد، در نفس خود حفظ و ذخِیره مِی‌سازد و در وقت دِیگر آن را ابراز مِی‌نماِید و خود هِیچ نقشِی در اِیجاد اِین الفاظ و عبارات و خلق آنها ندارد. و در اِین تصوِیر، طوطِی صرفاً مقلّد خواهد بود نه چِیز دِیگر.

بلِی، فرق و امتِیازِی که در اِینجا هست اِین است که اِین جنبۀ تقلِید و پِیروِی


صفحه 451

از مخاطب تنها زِیبنده و شاِیستۀ اوست و حِیوان دِیگر و نِیز اشِیائِی همانند سنگ و چوب را ِیاراِی انجام چنِین تقلِیدِی نخواهد بود؛ پس صفت و شاخصۀ ممتاز طوطِی فقط در تقلِید کردن است و بس. امّا اِینکه اِین عبارت‌ها و مفاهِیم چه معناِیِی دارد و آِیا کلماتِی که در ذاکرۀ خود ذخِیره مِی‌سازد شاِیسته است ِیا ناصواب، او دِیگر معرفتِی به اِین مطالب ندارد؛ چه‌بسا کلمات زشتِی را در ذهن خود بسپارد و چه‌بسا عبارات شِیرِین و نغزِی را از مخاطب حفظ نماِید. اگر سخنانِی ناهنجار و ناشاِیست بر زبان آورد، کسِی بر او خُرده نمِی‌گِیرد و اگر مطالبِی عالِی و راقِی گوِید، کسِی او را مدح و ستاِیش نمِی‌نماِید؛ هرچه هست از نقد و تحسِین به القاءکننده و تعلِیم‌دهندۀ اِین حِیوان باز مِی‌گردد، و او فقط و فقط بازگو کننده است و بس.

درست مانند نوار ضبط صوت که هِیچ مطلب و مسئله‌اِی قبل از پذِیرش صوت، در درون خود ندارد و کاملاً صاف و خالِی از اصوات مختلفه و متنوّعه مِی‌باشد. در اِین تصوِیر، نفس رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم همچون نوار ضبط است که الفاظ و اصوات را در خود جاِی مِی‌دهد، لکن نوارِی که نفس و ذهن آن حضرت را به‌وجود آورده است از ساِیر نوارها برتر و بالاتر است، کِیفِیّت ساخت او و آلِیاژ به‌کار رفته در آن از ساِیرِین ممتازتر است؛ ولِی درهرصورتْ نوار، نوار است و از خود ادراک و بصِیرت و معرفتِی ندارد.

راه و روش سوّم: افاضۀ قرآن از ناحِیۀ پروردگار از درِیچۀ ذات مطهّر رسولالله

سوّم:اِینکه تمام آِیات قرآن صددرصد از ناحِیۀ پروردگار و مُفاض از مقام اراده و مشِیّت ربوبِی توسّط ملک مقرّب خداوند جبرائِیل امِین بوده است، ولِی در عِین حال، نفس رسول خدا به‌واسطۀ حِیازت مقام تجرّد و ورود در حرِیم توحِید، خود از آن مبدأ فِیّاض اقتناص معارف وحِیانِی نموده است و آن حقاِیق را از درِیچۀ ذات مطهّر خود به طهارت اطلاقِیّه بر مراتب مادون سرّ و قلب ـکه همان نفس متعلّق و مرتبط با عالم مادّه و شهادت استـ تنزّل داده است؛ ِیعنِی قلب و سرّ و روح رسولالله خود عِیناً و شهوداً و حضوراً به علم حضورِی و معرفت وجدانِی به تمام مراتب وحِی که همانا وقاِیع و حقاِیق خارجِیّه است، چه به صورت واقعۀ عِینِی مادِّی و ِیا مثالِی و


صفحه 452

ِیا ملکوتِی و لاهوتِی و جبروتِی، احاطه و إشراف حاصل نموده است و بدون اِینکه از ناحِیۀ فردِی، صورت آن قضاِیا و حقاِیق بر وِی خوانده شود و بر مفاد آن الفاظ، معرفت سمعِی حاصل نماِید، خود در همۀ مراتب وحِی حضور خارجِی داشته است، جاِیِی که حتِّی جبرائِیل امِین نِیز قادر بر ادراک و معرفت او ـکه همان تحمّل وجودِی آن واقعه در نفس اوستـ نمِی‌باشد و در اِین جاِیگاه، رسول خدا را تنها مِی‌گذارد و مخاطب مِی‌گردد به خطاب:

لِی مَعَ اللهِ وَقتٌ لاِیَسَعُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ و لانَبِیٌّ مُرسَل؛[1]«من با خداِی خود در حضرتِی قرار دارم که در آن حضرت نه ملکِی مِی‌تواند حضور ِیابد و نه پِیامبر مرسلِی بدِین مرتبه رسِیده است.»

در اِین فرض، قرآن کرِیم صددرصد الهِی است، گرچه از نفس رسولالله تراوش نموده است؛ زِیرا نفس رسولالله دِیگر از مرتبۀ بشرِیّت خارج شده و به مرتبۀ ربوبِی راه ِیافته است و در آنجا دِیگر خدا مِی‌ماند و بس. و از اِینجاست که جبرائِیل نِیز در آن مرتبه راه نخواهد داشت.[2]

بارِی، در اِین فرض است که قضِیّۀ نزول جبرائِیل به‌واسطۀ نفس رسولالله مطرح مِی‌شود، خواه اِین نظرِیّه صحِیح باشد ِیا سقِیم؛ ولِی در دو فرض پِیشِین، طرح اِین نظرِیّه معنا و مفهومِی نخواهد داشت.

نقد بر صاحب مقاله در نحوۀ نزول حقِیقت ربوبِی وحِی از درِیچۀ نفس قدسِی رسول خدا

حال پِیش از پرداختن به نکتۀ دوّم که قضِیّۀ نزول جبرائِیل بر نفس رسول خدا و کِیفِیّت تصوّر و تصوِیر اِین موضوع است، ِیادآور مِی‌شوِیم که صاحب مقاله با پرداختن به اِین نظرِیّه خواسته است کلام رفِیعِی را که پاره‌اِی از عرفاء شامخِین در اِین جاِیگاه عرضه داشته‌اند،[3]با تفکّر مادّه‌گراِیانۀ خوِیش درآمِیزد و راهِی را که معدود

[1]. بحار الأنوار، ج 18، ص 360.

[2]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون کِیفِیّت نزول وحِی و اختلاف درجات و مراتب آن، رجوع شود به مهرتابان، ص 307ـ312.

[3]. از جمله رجوع شود به مشارق الدّرارِی، ص 537 و 613.


صفحه 453

از خواصّ محرمان حرِیمِ إله در اِین عرصه درنوردِیده‌اند، با توهّمات و تخِیّلات التقاطِی خوِیش غبارآلود و مشوّه نماِید؛ غافل از اِینکه: آن کسِی که به اِین حقِیقت عرشِی معترف و مقرّ است دِیگر اختِیار و اراده‌اِی را براِی رسول خدا جز اختِیار و ارادۀ حضرت حق نمِی‌پندارد، و در درون مطهّر رسول خدا مشِیّتِی را مقابل مشِیّت پروردگار نمِی‌ِیابد.

صاحب مقاله در جنبۀ بشرِی بودن رسول خدا به گوشت و پوست و استخوان او مِی‌نگرد و آن را همگون با خود مِی‌ِیابد؛ ولِی از اِین نکته غفلت ورزِیده است که: رسول خدا بودن به گوشت و پوست نِیست و به تفکّرات مادِّی و تخِیّلات حِیوانِی و توهّمات نفسانِی تعلّق نمِی‌گِیرد، به سرّ و قلب و جان آن حضرت بستگِی دارد نه به اطوار بشرِی و افعال ظاهرِی.

ما که در کنار رسول خدا مِی‌نشِینِیم، چِیزِی از آن حضرت جز حرکت چشم‌ها و تکلّم زبان و لبخند و سخنانِی که از دهانش به سمع ما مِی‌رسد نمِی‌فهمِیم؛ و از اِین جهت، او را با خود قِیاس مِی‌کنِیم و سخنان او را بر سخنان خود ترجِیح مِی‌دهِیم و چه‌بسا همچون عمر در بسِیارِی از موارد، فکر و نظرِیّۀ خود را بر او تحمِیل مِی‌نماِیِیم و او را به اطاعت و متابعت از آراء خود فرامِی‌خوانِیم و با کلمات بِی‌شرمانه‌اِی چون: «أنَا زَمِیلُ محمّد [صلِّی الله علَِیهِ و آلِه]؛[1]من هم‌طراز و همسان با محمّد هستم!» خود را در ردِیف و مرتبۀ او مِی‌نشانِیم و با غصب خلافت از وصِی و جانشِین بلافصلش، احکام و تکالِیف را تغِیِیر مِی‌دهِیم. تمام اِین انحرافات از آنجا نشئت مِی‌گِیرد که به باطن و قلب و سرّ رسول خدا راه نِیافته‌اِیم؛ آرِی:

باز ارچه گاه‌گاهِی بر سر نهد کلاهِی

مرغان قاف دانند آِیِین پادشاهِی[2]

[1]. الغدِیر، ج 6، ص 213؛ شرح نهجالبلاغة، ابن‌أبِی‌الحدِید، ج 3، ص 28؛ تارِیخ طبرِی، ج 3، ص291؛ غرِیب الحدِیث، ابن‌قتِیبة، ج 1، ص 263.

[2]. دِیوان حافظ، غزل 484.


صفحه 454

آن کسِی که قرآن را صددرصد الهِی و در عِین حال صددرصد بشرِی مِی‌داند، دِیگر نباِید اِین بشر را در مضمار معرفت و مرتبت، در ردِیف ساِیر بنِی‌آدم از افراد بشر درآورد؛ زِیرا جمع بِین اِین دو، حکم به متناقضِین است و جمع بِین متضادِّین.

نکتۀ دوّم: نقش جبرائِیل امِین در تشکّل آِیات الهِیراه‌ِیابِی بِی‌واسطۀ رسول خدا به مبدأ و منبع وحِی

و امّا نکتۀ دوّم:آِیا نفس و روح رسولالله خود بدون مساعدت و ارائۀ طرِیق از شخص ثالثِی، به مبدأ و منبع وحِی راه مِی‌ِیافت و حقاِیق را از آنجا درِیافت مِی‌نمود، ِیا اِینکه واسطه‌اِی در اِین بِین وجود داشته است به نام روح‌الأمِین و ِیا جبرائِیل و ِیا اِینکه هر دو اسم نامِی براِی ِیک ملک مقرّب بوده‌اند؟

حقِیقت اِین مطلب در دو قسمت از فصل علم و فصل وحِی مذکور شد و در آنجا روشن گردِید که:

مرتبۀ ادراک انسان به‌عنوان خلِیفةالله، برتر و بالاتر از مرتبۀ ملائکه است و حقاِیقِی را که انسان کامل ادراک مِی‌کند، ملائکه نمِی‌توانند ادراک کنند گرچه داراِی قرب و تجرّد و بهاء باشند؛[1]و به قول عارف واصل، حضرت شِیخ محمود شبسترِی ـأعلَِی الله مقامهـ که مِی‌فرماِید:

فرشته کو ندارد قرب درگاه

نگنجد در مقام لِی مع الله[2]

و از طرفِی دِیگر، حقِیقت وحِی که نزول علم عنائِی حق در مقام بسط و تفصِیل است، مقتضِی لمس وجودِی و احساس شهودِی اِین تفصِیل به‌واسطۀ نفس و قلب و سرّ رسولالله مِی‌باشد.[3]

مثالِی جهت تقرِیب مِی‌گوِیِیم:

مثلاً اگر به ما گفته شود که شرب خمر حرام است و باِید از آن احتراز نمود، نهاِیت مرتبه‌اِی که از معرفت و آگاهِی نسبت به اِین حکم براِیمان حاصل مِی‌شود اِین

[1]. رجوع شود به ص 144ـ155.

[2]. گلشن راز.

[3]. رجوع شود به ص 229ـ232.


صفحه 455

است که بدانِیم اِین عمل قبِیح است و مورد سخط و غضب پروردگار مِی‌باشد و عقاب اُخروِی بر مخالفت با اِین حکم در انتظار ما مِی‌باشد، و چِیزِی اضافه بر اِین نمِی‌دانِیم و نمِی‌توانِیم بدانِیم؛ زِیرا سعۀ وجودِی و ظرفِیّت علمِی و رتبِی ما بِیش از اِین اجازۀ ادراک حقِیقتِی ماوراء اِین حکم و تکلِیف الهِی را به ما نمِی‌دهد.

تصوّر ما بر اِین است که وحِیِی که بر پِیامبر نازل مِی‌شود، درست مانند حکمِی است که در گوش ما خوانده مِی‌شود و فقط فرق در اِین است که اِین حکم توسّط مسئله‌گو براِی ما قرائت مِی‌شود، امّا براِی رسول خدا جبرائِیل اِین معنا و مفهوم را در گوش جان و ذهن او مِی‌خواند؛ و اضافه بر اِین، حقِیقتِی در خارج تحقّق پِیدا نمِی‌کند.

در اِین تصوّر، پِیامبر ِیک طرف اِین مثلّث قرار گرفته و در طرف دِیگر، خداِی متعال است که منشأ و مبدأ براِی احکام تکلِیفِیّه و قضاِیاِی خارجِیّه است و در طرف سوّم، رابط و واسطۀ بِین پروردگار و پِیامبر است که همان ملک مقرّب جبرائِیل امِین مِی‌باشد؛ که ظاهر آِیاتِی که در قرآن به‌عنوان «بشر» از پِیامبر اسم برده شده است، بر اِین معنا حمل مِی‌شود. و افرادِی که دربارۀ رسول خدا و ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام منکر علم به غِیب شده‌اند، نِیز به همِین آِیات تمسّک مِی‌جوِیند؛ و حتِّی افرادِی که آنها را درست مانند ساِیر اشخاص، عادِی پنداشته‌اند، نِیز بر همِین قِیاس سِیر مِی‌نماِیند.

مثالِی دِیگر دربارۀ معجزات رسول خدا مِی‌زنم که در اِین باب، ساِیر اولِیاِی الهِی مشارکت دارند:

در داستان شقّ‌القّمر و معجزۀ نبوِی، چنانچه در تارِیخ آمده است و قرآن نِیز بدان اشارت دارد و مِی‌فرماِید:

(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ)؛[1]«زمان قِیامت نزدِیک گردِید و ماه به دو نِیم شد!»

[1]. سوره قمر (54) آِیه 1.


صفحه 456

در اِین آِیه به کِیفِیّت دو نِیم شدن ماه اشاره‌اِی نشده است، ولِی چنانچه در تارِیخ آمده است، مشرکِین قرِیش از آن حضرت تقاضا کردند براِی اثبات رسالت خود ماه را به دو نِیم گرداند، و رسول خدا شب‌هنگام دو رکعت نماز بجاِی آورد و دعا فرمود و آنگاه به ماه اشاره کرد و ماه را به دو نِیم نمود.[1]

آنچه در بسِیارِی از کتب نوشته‌اند و اذهان عوام از مردم و نِیز غِیر مطّلعِین از معارف الهِیّه بدان سو رفته است، اِین است که: رسول خدا دست به دعا برداشت و از خداوند تقاضا و استدعاء نمود که اِین قضِیّه را محقّق گرداند، و از آنجا که پِیامبر مقرّب درگاه خداوندِی است، پروردگار دعاِی او را بر زمِین نگذاشت و با قدرت لاِیزال خود، ماه را به دو نِیم کرد و اِین شد معجزۀ پِیامبر! ِیعنِی رسول خدا در اِینجا کارِی انجام نداد بلکه فقط دعا کرد، چنانچه ما دعا مِی‌کنِیم، لکن دعاِی ما را خداوند اجابت نمِی‌کند ولِی دعاِی پِیامبر را اجابت مِی‌کند؛ همِین.[2]

اتّحاد فعل ولِیّ خدا با فعل خدا

ولِی مطلب از اِین‌گونه تفسِیرها بالاتر است. چنانچه در بحث توحِید افعالِی گذشت، فعل ولِیّ خدا همان فعل خدا است و تفاوتِی ندارد؛ چنانچه دربارۀ خلق حِیوانات و طِیور توسّط حضرت عِیسِی علِیهالسّلام گذشت.[3]و در اِین‌صورت، ولِیّ الهِی در نفس خود بر ملکوت آن شِیء مورد نظر مثلاً کرۀ ماه احاطه و إشراف وجودِی پِیدا مِی‌کند و نفس خود را بر صورت ملکوتِی و مثالِی کرۀ ماه غالب مِی‌کند و بر اثر اِین غلبه، هر تصرّفِی که اراده کند در او انجام خواهد داد؛ ماه را به دو نِیم مِی‌کند، خورشِید را از حرکت باز مِی‌دارد، سنگ‌رِیزه را به شهادت‌دادن و اعتراف بر رسالت درمِی‌آورد، رود نِیل را چون سنگ، سفت و مستقر مِی‌کند، خاک را به گل تبدِیل و در آن روح دمِیده و به حِیوانِی مبدّل مِی‌کند و آن را به پرواز درمِی‌آورد، مرده را دوباره

[1]. مناقب آل أبِی‌طالب، ابن‌شهرآشوب، ج 1، ص 122.

[2]. تفسِیر القمِی، ج 2، ص 340؛ تفسِیر الصافِی، ج 5، ص 99.

[3]. رجوع شود به ص 116.


صفحه 457

به حِیات دنِیوِی باز مِی‌گرداند، حِیوانات درنده را مطِیع و منقاد خود مِی‌کند. و خلاصه، اراده و مشِیّت او به هر امرِی تعلّق گرفت، در درون خود و نفس خوِیش به سراغ ملکوت و باطن آن شِیء مورد نظر مِی‌رود و از باطن آن را دگرگون مِی‌نماِید؛ حتِّی ممکن است ارادۀ او بر خلق چِیزِی تعلّق بگِیرد، چون تبدِیل صورت شِیر بر پرده به حِیوانِی عظِیم‌الجثّه و درنده توسّط حضرت علِیبن موسِی الرّضا علِیهماالسّلام و بلعِیدن آن شعبده‌بازِی که براِی به سخرِیّه گرفتن امام علِیهالسّلام آورده شده بود. در تمام اِین موارد، تصرّف، تصرّف از باطن است و در ملکوت است، ولِی ما چِیزِی از اِین تصرّف مشاهده نمِی‌کنِیم و خِیال مِی‌کنِیم صرفاً اِین شخص به دعا پرداخته و از خداوند استمداد نموده است.

کِیفِیّت نزول احکام بر نفس رسول خدا

در مثال اوّل، نزول حرمت شراب بر نفس رسول خدا، ِیعنِی تحقّق کدورت و فساد و إفساد خارجِی که بر نوشِیدن شراب مترتّب است در نفس رسولالله، و به‌واسطۀ ادراک اِین ظلمت، رسول خدا حکم به حرمت و نجاست شراب مِی‌دهد؛ نه اِینکه جبرائِیل به پِیامبر خطاب کند و بگوِید: به امّتت بگو که شراب حرام است، و نماز و حج و زکاة واجب است؛ و بر همِین قِیاس...‌. بلکه در تمامِی احکام، رسول خدا همان حقِیقت و واقعِیّت پشت پردۀ احکام تکلِیفِیّه را با نفس و جان خود لمس و احساس مِی‌کند و بدِین لحاظ، پا را از دائرۀ اعتبارات خارج کرده و به عالم حقاِیق و ملاکات و نفس‌الأمر مِی‌گذارد و احکام مکلّفِین را از رِیشه و اصل مورد ارزِیابِی قرار مِی‌دهد. و اِین‌چنِین است واقعِیّت مسئله دربارۀ ائمّه معصومِین علِیهمالسّلام.

و در اِین‌صورت، دِیگر اشتباه معناِیِی ندارد و خطا در بلاغ و ابلاغ رخ نخواهد داد؛ زِیرا نفس واقع و حقِیقت موضوعات و احکام در درون خود رسولالله جاِی دارد و خارج نِیست، چه احکام مأموره و چه منهِیّه، چه مستحبّات و چه مکروهات. بنابراِین آنچه که در اعماق سرّ و قلب و ضمِیر رسولالله مِی‌گذرد، اتّصال به عالم حقاِیق در لوح محفوظ، و ِیا به تعبِیر دِیگر: علم عنائِی حق و اطّلاع بر حقاِیق خارجِیّۀ عِینِیّه، چه حکمِیّه و چه موضوعِیّه مِی‌باشد.