به حِیات دنِیوِی باز مِیگرداند، حِیوانات درنده را مطِیع و منقاد خود مِیکند. و خلاصه، اراده و مشِیّت او به هر امرِی تعلّق گرفت، در درون خود و نفس خوِیش به سراغ ملکوت و باطن آن شِیء مورد نظر مِیرود و از باطن آن را دگرگون مِینماِید؛ حتِّی ممکن است ارادۀ او بر خلق چِیزِی تعلّق بگِیرد، چون تبدِیل صورت شِیر بر پرده به حِیوانِی عظِیمالجثّه و درنده توسّط حضرت علِیبن موسِی الرّضا علِیهماالسّلام و بلعِیدن آن شعبدهبازِی که براِی به سخرِیّه گرفتن امام علِیهالسّلام آورده شده بود. در تمام اِین موارد، تصرّف، تصرّف از باطن است و در ملکوت است، ولِی ما چِیزِی از اِین تصرّف مشاهده نمِیکنِیم و خِیال مِیکنِیم صرفاً اِین شخص به دعا پرداخته و از خداوند استمداد نموده است.
کِیفِیّت نزول احکام بر نفس رسول خدا
در مثال اوّل، نزول حرمت شراب بر نفس رسول خدا، ِیعنِی تحقّق کدورت و فساد و إفساد خارجِی که بر نوشِیدن شراب مترتّب است در نفس رسولالله، و بهواسطۀ ادراک اِین ظلمت، رسول خدا حکم به حرمت و نجاست شراب مِیدهد؛ نه اِینکه جبرائِیل به پِیامبر خطاب کند و بگوِید: به امّتت بگو که شراب حرام است، و نماز و حج و زکاة واجب است؛ و بر همِین قِیاس.... بلکه در تمامِی احکام، رسول خدا همان حقِیقت و واقعِیّت پشت پردۀ احکام تکلِیفِیّه را با نفس و جان خود لمس و احساس مِیکند و بدِین لحاظ، پا را از دائرۀ اعتبارات خارج کرده و به عالم حقاِیق و ملاکات و نفسالأمر مِیگذارد و احکام مکلّفِین را از رِیشه و اصل مورد ارزِیابِی قرار مِیدهد. و اِینچنِین است واقعِیّت مسئله دربارۀ ائمّه معصومِین علِیهمالسّلام.
و در اِینصورت، دِیگر اشتباه معناِیِی ندارد و خطا در بلاغ و ابلاغ رخ نخواهد داد؛ زِیرا نفس واقع و حقِیقت موضوعات و احکام در درون خود رسولالله جاِی دارد و خارج نِیست، چه احکام مأموره و چه منهِیّه، چه مستحبّات و چه مکروهات. بنابراِین آنچه که در اعماق سرّ و قلب و ضمِیر رسولالله مِیگذرد، اتّصال به عالم حقاِیق در لوح محفوظ، و ِیا به تعبِیر دِیگر: علم عنائِی حق و اطّلاع بر حقاِیق خارجِیّۀ عِینِیّه، چه حکمِیّه و چه موضوعِیّه مِیباشد.
در اِین مرتبه است که خود بدون واسطه، حقّ مطلب و اصل و رِیشۀ آن را از ناحِیۀ پروردگار درِیافت مِیکند و روح او ـکه واسطۀ عالم وجود با ذات پروردگار استـ ثبت و استقرار تمامِی اشِیاء را در سعۀ وجودِی خوِیش احساس مِیکند؛ و لذا قبل از اِینکه حرمت شراب نازل شود او و اطرافِیانش از نوشِیدن استنکاف مِیکنند، و پِیش از آنکه حرمت زنا بِیاِید او و اطرافِیانش از انجام اِین عمل خوددارِی مِیورزند، و هکذا....
وساطت جبرائِیل در نزول حقاِیق وحِیانِی از مرتبۀ عالِیۀ نفس پِیامبر بر مرتبۀ نازلۀ آن در قالب کلمات
البتّه باِید توجّه داشت که مسئلۀ وحِی منحصر در تبِیِین احکام تکلِیفِیّه نِیست، و اِین مسئله در قبال حقاِیق وحِیانِی، همچون قطرهاِی است در درِیا و رِیگِی است در بِیابان. مسئلۀ نفسالأمر و حقِیقت احکام تکلِیفِیّه چِیزِی نِیست که جبرائِیل از ادراک و معرفت به آن ناتوان باشد، بلکه آنچه از ادراک ذاتش عاجز است حقاِیقِی است که ماوراء تعبِیر و وضع کلمات و حروف است. و قرآن کتابِی است که هر دو قسمت از معارف را دربردارد و براِی همۀ افراد در هر مرتبه و اقتضائِی قابل فِیض و استفاده است.
و بر اِین اساس، هر فعل و حرکتِی که نهتنها جبرائِیل بلکه تمامِی ارواح مقدّسه و اعِیان خارجِیّه، چه در ذات خود و چه در عوارض خارجِیّه بروز مِیکند، به اذن و ارادۀ صادر اوّل خواهد بود و از درِیچۀ نفس او صورت تشخّص و تعِیّن مِیپوشد.[1]
و از اِینجاست که اگر بگوِیِیم: «جبرائِیل را نِیز رسول خدا نازل مِیفرمود!» عجبِی نِیست، زِیرا جبرائِیل همچون واسطه و وسِیلهاِی است که در تحت اختِیار و ارادۀ رسولالله است؛ بخواهد او را به فعلِیّت درمِیآورد، نخواهد همچنان مطِیع و فرمانبردار او مِیباشد.[2]
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به مشارق الدّرارِی، ص 537؛ الحکمة المتعالِیة، ج 7، ص22ـ32.
[2]. مهر تابان، ص 306: &span class="no-content"&ï
&span class="no-content"&ï «علاّمه طباطبائِی: ... ِیک رواِیت دارِیم که از حضرت صادق علِیه السّلام سؤال مىکنند:
”ِیا بنَ رَسولِ اللَهِ! رسول اکرم صلّى الله علِیه و آله و سلّم تاب مقاومت ملاقات و دِیدار جبرئِیل را نداشت و از آنجهت، از خود بِیخود مىشد و غش مىکرد؟!“
حضرت صادق علِیه السّلام فرمود: ”اِین در حالى بود که خداوند متعال تجلّى مىکرد به رسولش و با او تکلّم مىکرد، و رسولش طرف خطاب خدا بود، و خود حق تبارک و تعالى بدون واسطه با او سخن مىگفت.
و امّا در غِیر اِینصورت، جبرائِیل مانند ِیک عبد مملوک و ِیک بنده و بردهاى مىاِیستاد و اجازه مىگرفت و حرفهاِیش را مىزد. و هر وقت جبرائِیل تکلّم مىکرد، اِینچنِین بود.
و امّا آنکه در موقع خطاب، حال رسولش تغِیِیر مىکرد، حقِیقتاً خود خداوند عزّوجل بوده است.“»
و در اِین تصوِیر، طبعاً حقِیقتِی را که رسول خدا ادراک کرده است، توسّط جبرائِیل امِین در قالب کلمات و حروف بر نفس رسول خدا که مرتبۀ نازلۀ از مراتب روحِی و وجودِی اوست، افاضه مِیگردند و رسول خدا آن کلمات و حروف را در ذهن خود ثبت و ضبط نموده، به مخاطبِین القاء مِیکند. و در اِینصورت است که کِیفِیّت آِیات قرآن با ساِیر کلمات و سخنان و خطبههاِی صادره از آن حضرت متفاوت مِیشود و آثارِی بر آن مترتّب مِیشود که بر ساِیر از کلمات آن حضرت مترتّب نمِیشود.
نقد پاسخ بعضِی فضلا به صاحب مقاله در ادّعاِی نزول جبرائِیل به إذن پِیامبر
و امّا اِینکه از بعضِی شنِیده شده است: «نزول جبرائِیل به اِین کِیفِیّت از بزرگان نرسِیده است.» بِیشتر به عدم العلم نزدِیکتر است تا علم به عدم. و اِینجانب از بعضِی از فضلا شنِیده بودم که چنِین تعبِیرِی از بزرگان سرمِیزده است،[1]و هِیچ قبل و بعدِی هم نداشته است.
استناد بعضِی فضلا به آِیات قرآن دالّ بر اختصاص نزول وحِی فقط به خواست خداوند
و امّا اِین نکته که گفته مِیشود:
چگونه ممکن است جبرائِیل که در تحت فرمان و ارادۀ رسول خدا است، بدون اذن از ناحِیۀ پروردگار، براِی پِیامبر وحِی آورد؛ درحالِیکه قرآن، نزول وحِی را نه به اذن و ارادۀ رسول خدا، که به مشِیّت و خواست خدا منوط
[1]. تعلِیقات الفصوص، ص 36؛ صحِیفۀ نور، ج 19، ص 171؛ آداب الصلاة، ص 321.
دانسته است[1]و پِیامبر را در اِین نزول دخِیل نمِیشمرد؟ و بِین اِین دو مطلب چگونه جمع مِیشود؟! پس اِینکه گفته شود: «جبرائِیل به اذن و اجازۀ پِیامبر نازل مِیشود» غلط است.
و اگر هم بخواهِیم کلام برخِی از بزرگان را بر صواب حمل نماِیِیم، مِیگوِیِیم که: مقصود اِیشان اِین است که پِیامبر از خداوند درخواست مِینمود و تقاضا مِیکرد، خداوند هم براساس دعا و تقاضاِی پِیامبرش جبرائِیل را روانه مِیساخت.[2]
نقد پاسخ بعضِی فضلا مبنِی بر عدم نزول جبرائِیل به إذن پِیامبر
محل تأمّل است؛ زِیرا:
اوّلاً: اِینکه بعضِی فرمودهاند: «جبرائِیل را هم پِیامبر نازل مِیکرد» هم ظهور و هم واقعِیّت اِین مطلب اصلاً ربطِی به دعا و درخواست ندارد، اِین [دعا و درخواست] را هر کسِی مِیتواند انجام دهد و هر فردِی که نزد خدا مقرّب است، خداوند لطف و عناِیتش شامل او خواهد گردِید. اِین مسئله کجا و نزول جبرائِیل به اراده و إعمال رسول خدا کجا!
صحِیح نِیست انسان کلام بزرگان را به صرف عدم وصول به کنه و مراد جدِّی آنان، بر خلاف مراد آنان حمل نماِید؛ و در هرجا که با رأِی و عقِیدهاش منافِی بود، آن را به سمت و سوِی نظرِیّهاش تأوِیل کند! اِین توجِیه بمالاِیرضِیصاحبه مِیباشد. ِیا باِید آن را ردّ نموده و نقد کند، و ِیا باِید اعتراف نماِید به عدم فهم آن و اِینکه به مراد و مقصود او نرسِیده است.
وثانِیاً:آِیاتِی که در ردّ نظرِیّۀ فوق ارائه شده است، در اثبات نقد ناتواناند.
تحلِیل دلالت آِیۀ اوّل در اختصاص نزول وحِی به خواست خداوند
آِیۀ اوّل:
(قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ
[1]. سوره مرِیم (19) آِیه 64.
[2]. پاسخ دوم آِیة الله شِیخ جعفر سبحانِی به سروش، ذِیل عنوان: «پِیامبر و انتظار وحِی».
الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ).[1]
«اِی پِیامبر ما، حرکت و چرخش صورتت را به سوِی آسمان مشاهده کردِیم (و اِینکه پِیوسته در انتظار تغِیِیر قبله از سمت بِیتالمقدس به سوِی کعبه مِیباشِی)! از اِین پس، تو را به سمت قبلهاِی که مورد رضاِیت و خوشحالِی تو است برمِیگردانِیم؛ پس روِی خود را به سوِی مسجدالحرام برگردان! و شما اِی مؤمنِین، در هر کجا که باشِید باِید سمت وجهه خود را مسجدالحرام قرار دهِید.»[2]
اتفاقاً اِین آِیه بر عکس آنچه تصوّر مِیشود، بر خلاف مقصود مستدلْ دلالت و اشارت دارد. در اِین آِیه خداوند مِیفرماِید: پِیامبر ما از پِیش نسبت به تغِیِیر قبله اطّلاع و آگاهِی داشته و مِیدانسته است که قبلۀ حقِیقِی همان کعبه و جاِیگاه مخصوصِی است که هنگام اقامۀ نماز در مکّه و مسجدالحرام به همان سمت نماز بجاِی مِیآورد، و هنگام اقامۀ نماز در مدِینه پِیوسته منتظر بود که روزِی بِیاِید و سمت وجهۀ خود را به همان قبلۀ اصلِی برگرداند؛ که آن روز موعود فرا رسِید و خداوند او را به سوِی کعبه متحوّل نمود.
پس اِین آِیه گرچه نه با صراحت، که با اشاره به علم و اطّلاع رسول خدا گواهِی مِیدهد که: چگونه رسول خدا آن حقِیقت قِیام به سوِی کعبه را که با نفس ملکوتِی خود مشاهده نموده است، تعقِیب و پِیگِیرِی مِینموده است تا بدان دست ِیابد؛ ولِی به جهت مصالحِی هنوز امر پروردگار را نسبت به اِین تحوّل و تغِیِیر نافذ نمِیدِید و از خداوند تقاضا مِینمود که اِین تنفِیذ صورت خارجِی پِیدا نماِید. لذا خداوند با کلمه(تَرْضَاهَا)؛ «تو خشنود شوِی» از آن تعبِیر مِینماِید، که در اِین نکته و لطِیفهاِی است. و اِین رضاِیت و خشنودِی، نه به خاطر کلام مشرکان و ِیهود است که پِیوسته رسول خدا را مورد طعن و سرزنش قرار مِیدادند که چرا مسلمانان به سوِی بِیتالمقدس نماز مِیخوانند،
[1]. سوره بقره (2) آِیه 144.
[2]. برگرفته از پاسخ دوم آِیة الله شِیخ جعفر سبحانِی به سروش، ذِیل عنوان: «پِیامبر و انتظار وحِی».
زِیرا رسول خدا که در انجام عبادت و قِیام به تکلِیف، به حرف اِین و آن توجّه نمِیکند و سرزنش آنان تأثِیرِی در حالات و افکار و تکالِیف او ندارد؛ بلکه بهواسطۀ نفس و واقعِیّت خود کعبه است که پِیوسته حالت جذبه و کشش و انتظار را در وجود او شعلهور مِینمود و او را به سوِی إتّجاه به کعبه در اشتِیاق و تمنّا نگه مِیداشت.
اِین مسئله مانند اِین است که در شراِیط کنونِی أعراب به ما بگوِیند: قبلۀ شما در سرزمِین ما قرار دارد! و به اِین وسِیله فخر و مباهات بنماِیند و خود را بر دِیگران فزونِی بخشند! حال ما باِید از خداوند تقاضا کنِیم که قبلۀ ما را در اِیران قرار دهد؟ و هر کشورِی قبلۀ خود را داخل همان کشور تعِیِین نماِید؟
بنابراِین، آِیۀ شرِیفه مِیرساند: با وجود علم و اطّلاع رسول خدا بر قبلۀ واقعِی که همان کعبۀ معظّمه است، براِی تحقّق اِین امر در خارج به صورت تکلِیف شرعِی، نِیاز به اذن و اجازه از ناحِیۀ پروردگار دارد و تا اذن از جانب ربوبِی صادر نشود، رسول خدا حقّ تشرِیع حکم به وجوب استقبال به سمت کعبه را نخواهد داشت؛ و اگر زودتر از ارادۀ پروردگار به اِین جهت اقدام نماِید، مورد بازخواست و عقوبت الهِی قرار خواهد گرفت.
اتّحاد ارادۀ رسول خدا بر نزول جبرائِیل با ارادۀ پروردگار
و در اِینصورت چه اشکالِی دارد که پس از صدور اذن و جواز تحوّل به سمت کعبه، رسول خدا جبرائِیل را مأمور به تنزِیل اِین واقعِیّت به صورت کلمات و آِیات نموده باشد؟ که در اِینصورت، ارادۀ رسول خدا بر تشرِیع اِین حکم، مقدّم بر ارادۀ جبرائِیل بر صورتبخشِی و شکلدادن اِین حقِیقت به صورت و شکل آِیهاِی از آِیات قرآن خواهد بود. و اِین است معنا و حقِیقت نزول جبرائِیل به اراده و مشِیّت رسولالله، و همِین است مفاد آِیۀ شرِیفه:
(وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ)؛[1]«و ما فرود نمِیآِیِیم مگر به اذن و اجازه و دستور از جانب پروردگارت.»
[1]. سوره مرِیم (19) آِیه 64.
زِیرا قبل از صدور اذن از جانب پروردگار، رسول خدا اِین حقِیقت تنفِیذ و ارادۀ بر نزول وحِی را در ضمِیر و قلب خوِیش احساس نمِیکند؛ و پس از آن است که ارادۀ حضرت حق در اِین سلسله مراتب صورت مِیپذِیرد، که نفس ارادۀ رسول خدا بر فرود آوردن جبرائِیل هم همان ارادۀ پروردگار است.
جالب اِینکه اِین حقِیقت حتِّی براِی افراد و اطرافِیان رسول خدا در برخِی از موارد مشهود بوده است؛ از جمله در مورد نصب مولاِی مؤمنان علِیبن أبِیطالب علِیهالسّلام بهعنوان امارت و خلافت و وصاِیت بر امّت است، که در موارد عدِیده رسول خدا اِین واقعه را از جانب پروردگار به ضمِیر و قلب و اتّصال نفس شرِیفش به عالم قدس مشاهده نمود و به همِین لحاظ در مناسبتهاِی گوناگون از اِین قضِیّه چه صراحتاً و چه تلوِیحاً مطالبِی مِیفرمود و نسبت به واقعهاِی که در شرف تکوِین است خبر مِیداد، ولِی دستور صرِیح و در ملأ عام هنوز تشرِیع نشده بود و رسول خدا اِین مسئله را احساس مِیکرد و لذا تصرِیح بر اِین مطلب در ملأ عام همچون واقعۀ غدِیر خم نمِینمود، تا اِینکه خواست و مشِیّت سابقۀ پروردگار بر ولاِیت و خلافت امِیر مؤمنان به اراده و مشِیّت تنفِیذِیّه تثبِیت گردِید و رسول خدا نِیز از اِین تنفِیذ اطّلاع حاصل نمود و پس از آن، جبرائِیل مأمور به ابلاغ به جمِیع امّت از درِیچۀ نفس رسولالله گردِید و آِیه:
(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)،[1]
نازل شد و مردم از اِین انتصاب اطّلاع حاصل نمودند.
تحلِیل دلالت آِیۀ دوّم در اختصاص نزول وحِی به خواست خداوند
آِیۀ دوّم:از جمله مواردِی که به عنوان نقض اِین واقعِیّت، از آِیات قرآن مطرح شده است اِینکه:
در سال هشتم بعثت مشرکان قرِیش با ِیهود خِیبر تماس گرفتند و چون آنها را
[1]. سوره مائده (5) آِیه 67.
داناِیان شراِیع پِیشِین مِیدانستند، از نبوّت حضرت محمّد سؤال کردند. آنان گفتند: سه مطلب را از او سؤال کنِید، اگر پاسخِی صحِیح داد، آن نشانۀ نبوّت اوست. سه سؤال مربوط به اصحاب کهف و ذوالقرنِین و روح بود.
پِیامبر گرامِی در پاسخ به آنان در انتظار وحِی نشست، نه اِینکه فوراً مِیوهاِی از شجرۀ وجودش بچِیند و دربارۀ آنان سخن بگوِید! لذا وحِی الهِی او را چنِین مورد خطاب قرار داد:
(وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا)؛[1]«از تو دربارۀ ذوالقرنِین مِیپرسند، بگو بهزودِی بخشِی از سرگذشت او را براِی شما بازگو خواهم کرد.»
آنگاه دربارۀ سؤال سوّم فرمود:
(وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا)؛[2]«از تو دربارۀ روح سؤال مِیکنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکِی از دانش به شما داده نشده است.»
تصوّر مِیکنم اِین همه آِیات که به درستِی نظرِیّۀ عموم مفسّران گواهِی مِیدهد، براِی اثبات آن کافِی باشد.[3]
در اِین گفتار ـچون مطالب قبلـ آِیه دلالتِی بر جهل و عدم اطّلاع رسول خدا از حقاِیق خارجِیّۀ ذوالقرنِین و نِیز مسئلۀ روح نمِیکند، بلکه دلالت بر عدم زمان مناسب پاسخ مشرکِین است، که شاِید در اِین تأخِیر حکمتِی باشد و آن اِینکه: مشرکِین بدانند که رسول خدا از جانب خود سخن نمِیگوِید بلکه فقط و فقط پِیام و کلام الهِی را براِی مردم بازگو مِیکند، که حاکِی از کمال صدق و صفا و بِیغلّ و غش بودن نفس آن حضرت است. امروزه اگر کسِی مطلبِی از ما بپرسد ولو اِینکه هِیچ اطّلاعِی از آن نداشته باشِیم، براِی حفظ شخصِیّت و شئون خود فوراً هر رطب و ِیابسِی را به
[1]. سوره کهف (18) آِیه 83.
[2]. سوره إسراء (17) آِیه 85.
[3]. پاسخ دوّم آِیة الله شِیخ جعفر سبحانِی به سروش، ذِیل عنوان: «پِیامبر و انتظار وحِی».