بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 46

کسانِی که از ورود شک و احتمال در مسائل مختلفه بِیم مِی‌دهند، به ِیقِین دچار نوعِی وسواس و نگرانِی از مَآل و نتِیجۀ آن خواهند بود که براِیشان خوشاِیند نمِی‌باشد.

حقاِیق عالم تکوِین و مبانِی شراِیع الهِی و به‌خصوص دِین مبِین اسلام را نسزد که از ورود احتمالات و شبهات در اعتقادات و اصول خود بهراسد و نگران سرنوشت و نتِیجۀ بحث‌ها و تحقِیقات و ردّ و اِیرادها در باورهاِی خود باشد؛ و اگر کسِی دچار اِین ترس و دلهره است، از ضعف و نقصان خود او است نه از مبانِی رصِین و متقن شراِیع الهِیّه.

ضوابط و قوانِین طرح شبهه و احتمال مخالف در باورهاِی دِینِی

البتّه پر واضح است که پِیمودن اِین مسِیر باِید منطبق با ضوابط و قوانِین و سِیره و سنن عقلائِیّه باشد تا راه به مقصود ببرد و از سرمنزل واقع و نفس‌الأمر سر برآورد، و به عبارت دِیگر، اصول و مبانِی اهل محاوره و کلام، از تمسّک به مطالب ِیقِینِیّه و اعتماد بر وثاقت طُرُقِ گزِینش‌شده و پِیروِی از منهج و ممشاِی اهل تحقِیق و معرفت، پِیوسته مدّ نظر باشد؛ مثلاً از ِیک رواِیت و خبر مستفِیض و متواتر به‌واسطۀ ِیک خبر واحد دست برداشته نشود و خبر واحد بر آن ترجِیح نِیابد و هکذا....

و امّا اگر ورود شک و احتمال مخالف در باورهاِی دِینِی به نحوِی باشد که بِیشتر، مخاطب را دچار سردرگمِی و تشوِیش و تزلزل در اعتقاد، بدون جاِیگزِینِیِ صحِیح و منطقِیِ ِیک باور دِیگر براساس اصول و سنن فوق‌الذّکر کند، اِین جز شِیطنت و ابراز اغراض نفسانِی و تحرِیف حقاِیق و اغواء مخاطب چِیزِی نخواهد بود.

در اِین مورد، گوِینده و نوِیسنده براِی رسِیدن به مطلوب خوِیش از الفاظ دو پهلو و مبهم و وسوسه‌انگِیز بهره مِی‌گِیرد و از طرِیق اِیراد موارد نادر و شاذ و غِیر مقبول اهل فضل و تحقِیق، به انکار و کنار زدن موارد مقبول و معتبر مِی‌پردازد و سخنان افراد بِی‌بضاعت را در کنار کلمات و بِیانات اسطوره‌هاِی دانش و دراِیت قرار مِی‌دهد تا از مِیزان ارزش و اعتبار آنان بکاهد، و به‌جاِی استدلال براساس ادلّه و حجج علمِیّه و اثبات ِیک نتِیجۀ علمِی، به ذکر سخنان واهِی و پوچ و شعارگونه و احتمال و گمان


صفحه 47

مِی‌پردازد تا اگر نتوانست به اهداف بِی‌محتوا و سخِیف خوِیش برسد حدّاقل اصل و اساس آن معتقداتِ متِین و رصِین را سست گردانده، از مِیزان اتقان و اعتبار آن بکاهد. پدِیدآورندۀ متن در اِین مرحله از سِیره و روش عقلائِیّه در نقل و انتقال فاصله مِی‌گِیرد و مطالب مطرح شده را در حدّ سفسطه و خطابه و شعرِ مُهمَل تنزّل مِی‌دهد و از درجۀ اعتبار و وثاقت ساقط مِی‌کند. در اِینجا است که اهل فضل و دانش و بِینش، دِیگر به محتوا و مفهوم آن توجّهِی نمِی‌نماِیند و صرفاً با ِیک تأسّف و رِیشخند از کنار آن مِی‌گذرند و آن را قابل نقد و تحقِیق نمِی‌ِیابند و وقت و عمر خود را براِی پرداختن به چنِین اباطِیلِی هزِینه نمِی‌کنند، و اگر بخواهند پاسخ و جوابِی به اِین مهملات بدهند صرفاً براساس دلسوزِی و سدّ إغواء افراد کم تجربه و ناتوان خواهد بود.

شِیوۀ گوِینده و نوِیسندۀ مورد نظر در ارائۀ مطالب باطل خود

اِین بنده در اِینجا اعتراف مِی‌کنم که گوِینده و نوِیسندۀ مورد اشاره، متأسّفانه در طرِیق اوّل گام ننهاده است و از جادۀ تحقِیق و روش پسندِیدۀ علمِی کنار رفته است و خود را در وادِی تحِیّر و سرگشتگِی، و دِیگران را چه‌بسا به غواِیت و ضلالت دچار ساخته است که باِید در اِین مورد در پِیشگاه عدل الهِی پاسخ‌گو باشد.

فردا که پِیشگاه حقِیقت شود پدِید

شرمنده رهروِی که عمل بر مجاز کرد[1]

تمسّک به کلمات و مفاهِیم مقبولۀ افرادِی که از نظر اهل تحقِیق حائز شراِیط جولان در عرصۀ تفسِیر و تحقِیق نمِی‌باشند از ِیک طرف، و عدم فهم صحِیح از بِیانات ثمِین و دُرر شاهوار تک‌سواران عالَم علم و عرفان و مفاخر عالَم اسلام همچون حضرت مولانا جلال‌الدِّین محمّد بلخِی ـقدّس الله سرّهـ از طرف دِیگر، موجب پدِید آمدن اِین نتِیجۀ نامِیمون و واهِی و باطل گشته است.

ِیک نوِیسنده صرفاً از حفظ اشعار بزرگان و کلمات حکمت‌گونۀ حکماِی والا مقام عالم تشِیّع و اسلام بدون رسِیدن به محتواِی آنها ـکه نتِیجۀ صَرف سالِیان دراز

[1]. دِیوان حافظ، غزل 114.


صفحه 48

تحصِیل و درس و تدرِیس و بحث و اشتغال علمِی بر پاِیه و اساس متقن آن نزد مدرّسِین و حائزِین شراِیط تدرِیس مِی‌باشدـ و از ترکِیب جملات و الفاظ خوش رنگ و لعاب و جاذب، طَرْفِی نمِی‌بندد و تنها مقصد و مقصود خود را براِی اهل بِینش و ارزش روشن و برملا مِی‌سازد.

راقم سطور را پس از مطالعۀ اِین مطالب، نه‌تنها عجب نِیامد، که بر اعتقاد و باور خود نسبت به معتقدات بِی‌پاِیه و تخِیّلات واهِی اِین‌گونه اشخاص راسخ‌تر و استوارتر گشت، و آن مَآل و عاقبتِی که پس از مطالعۀ مقالۀقبض و بسط تئورِیک شرِیعتدر سالِیان پِیش، پِیش‌بِینِی کرده بود را به رأِی‌العِین مشاهده نمود و از اِین مرتبه نِیز جلوتر خواهد رفت.

خشت اوّل چون نهد معمار کج

تا ثرِیّا مِی‌رود دِیوار کج[1]

اِین قلم به جهت همان مطالب اخِیرالذّکر، هِیچ‌گاه در مقام پاسخ به اِین‌گونه مسائل بر نمِی‌آِید ـکه اِین‌قبِیل موارد را حدِّی نِیست و طرح شبهه و احتمال باطل از هر کسِی سرمِی‌زند، و به‌طور کلِّی اِیجاد شکّ و تردِید هنرِی است که بر هر بِی‌هنرِی رواستـ گرچه عِرق وحَمِیّت دِینِی و تکلِیف الهِی و درخواست دوستان نسبت به پاسخ‌گوِیِی از ِیک طرف، و مطالعۀ مقالات و پاسخ‌هاِیِی که در اِین مسئله انتشار ِیافت و چه‌بسا در مقام جواب و اِیراد بِیّنات، مطالب صحِیح و سقِیم در هم آمِیخته شده است از طرف دِیگر، نظر و رأِی مرا تغِیِیر داد و طرِیق جدال به أحسن را بر سکوت و إغماض و بِی‌توجّهِی راجح نمود.

نکتۀ قابل ذکر آنکه در ابتداِی امر، نِیّت و هدف بر نوشتن مقاله‌اِی مختصر و موجَز مانند ساِیر مقالات بود، امّا از آنجا که ملاحظه شد بسِیارِی از افراد در مقام پاسخ‌گوِیِی به طرح مطالبِی که هِیچ ارتباطِی با اِین شبهات نداشته پرداخته‌اند، چاره‌اِی

[1]. دِیوان صائب تبرِیزِی، غزل شماره 665:

چون گذارد خشت اوّل بر زمِین معمار کج

گر رساند بر فلک باشد همان دِیوار کج


صفحه 49

جز عطف نظر به مطالب مطرح شده نمِی‌باشد؛ زِیرا مجموع شبهات و مقالات وارده در مقام اِیراد، همهوهمه ِیک نوع وحدت و انسجام متنِی را به‌وجود آورده‌اند که گرِیز و گزِیرِی از توجّه به آنها نمِی‌باشد.

انکار و مقابلۀ برخِی از نقّادان با فلسفه و عرفان، به‌جاِی پاسخ به شبهه

برخِی اساس استدلال خود را بر پِیوند اِین شبهات با مسئلۀ وحدت وجود دِیده‌اند؛ آنگاه به‌جاِی پاسخ به شبهه، به انکار اِین نظرِیّۀ فلسفِی متقَن و غِیر قابل خدشه و تردِید برخاسته‌اند! آخر تأمّل نکرده‌اند که کدام نتِیجه و حاصل اِین نظرِیّۀ متعالِی، اثبات حلول و اندکاک دو مظهر وجود از مظاهر لاِیتناهِی عالم وجود را در ِیکدِیگر مِی‌نماِید؟! و کدام فِیلسوف از فلاسفۀ بزرگوار عالم اسلام ـرضوان الله تعالِی علِیهمـ معتقد به اندکاک ِیک وجود مقِیّد و محدود و ِیک مظهر متعِیّن و متشخّص با حفظ تشخّص و تعِیّن، در مظهر و قالبِی دِیگر با همِین حِیثِیّت و اعتبار مِی‌باشند؟!

و دِیگرِی گوِیا هِیچ دِیوارِی کوتاه‌تر از عرفان و تصوّف نِیافته و رِیشۀ همۀ مشکلات و مصائب را در هر نقطه از اِین منظومۀ شمسِی، در عرفان و تصوّف جستجو مِی‌کند!!

و برخِی دِیگر با استناد به اشعار فخر عالم اسلام، مولانا جلال‌الدِّین رومِی و عدم درک صحِیح از آن، به ردّ اشعار مطرح شده در کلمات گوِیندۀ مقاله پرداخته‌اند.

و از طرف دِیگر، طرح مطالب ردّ و بدل شدۀ در هر مقاله‌اِی، خود موجب شبهات بِیشتر، و در نتِیجه مجال پاسخ وسِیع‌ترِی را مِی‌طلبِید، و بر اِین‌اساس ملاحظه گردِید که اکتفا به پاسخ موجَز و مقالۀ مختصر، مفِید فاِیده نخواهد بود و مشکلِی را حل نخواهد کرد و چه‌بسا خود بر مِیزان شبهات خواهد افزود، و طرح مقدارِی از مبانِی کلِّی گرچه براساس اصول متقَنه و ادلّه و براهِین قطعِیّه باشد، باز حجم ورود شبهات و احتمالاتِ وسوسه‌انگِیز به‌نحوِی است که ِیاراِی مقابله با تک‌تک آنها را به نحو وافِی و شافِی ندارد.

لذا راقم سطور بر آن شد که به حول و قوّۀ الهِی، ابتدائاً به اصل و رِیشۀ اِین شبهه بپردازد، و چنانچه از مطالب مطرح شده در شبهات وحِی و خطاپذِیرِی کلام


صفحه 50

الهِی استنباط مِی‌گردد، محور اِین مسائل بر سه اصل و رکن اساسِی قرار دارد، که بحث و نقد شبهات بدون تفسِیر و توضِیح اِین سه اصل، افادۀ تام نخواهد بخشِید: اصل اوّل در توحِید افعالِی حق تعالِی و اصل دوّم در حقِیقت و کُنه وحِی از جانب خداِی متعال و اصل سوّم در جوهر و ماهِیّت علم امام و پِیامبر مِی‌باشد، که بحث و تبِیِین هر کدام از اِین سه مسئلۀ حِیاتِی، فصلِی مشبع و جداگانه را مِی‌طلبد؛ که پس از پرداختن به آنها، به ذکر جزئِیات و فروعات و نتاِیج مطرح شده در اِین شبهات، و چه‌بسا اشکالات و شبهاتِی که در پاسخ آنها به نظر مِی‌رسد، و نِیز موارد مختلف از اعوجاج و انحراف در کلمات فِیما بِین دو فرِیق بپردازد، و با زدودن غبار از سِیماِی گردآلود و مشوّه حقِیقت، و بِیان نکات قوّت و ضعف در اِین گفتارها و نوشتارها، چهرۀ ملکوتِی و سِیماِی لاهوتِی حقِیقت امر را براِی طالبان مسِیر حق و ولاِیت واضح و آشکار سازد؛ بمحمّد و آله.

و من الله التّوفِیق و علِیه التُّکلان

دوشنبه 27 جمادِی‌الثانِی 1429هجرِی قمرِی

سِیّد محمّدمحسن حسِینِی طهرانِی

نام کتاب :افق وحِینویسنده :حسینی طهرانی، سید محمد محسنجلد :1صفحه :50

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 51

صفحه 52

صفحه 53

بسم الله الرّحمن الرّحِیم

تبِیِین حقِیقت توحِید و اوّلِین تنزّل آن در عالم اسماء ذات

ذات اقدس حق که اصل و حقِیقت وجود است و هِیچ وجودِی خارج از حِیطۀ وجود او و شعاع لاِیتناهاِی هستِی او نِیست، داراِی سه مرتبه تعِیّن و تقِیّد مِی‌باشد.

تفاوت مرتبۀ اسم حِیّ با اسم علِیم و قدِیر

مرتبۀ اُولِی که اوّلِین تنزّل از هوِیّت مطلقه و بدون تعِیّن اوست، به عالم اسماء ذات اطلاق مِی‌شود که از آن به اسم علِیم و قدِیر و حِیّ تعبِیر مِی‌کنند. گرچه به نظر، إرداف اسم حِی در کنار علِیم و قدِیر بعِید مِی‌نماِید؛ زِیرا تشخّص و تعِیّن حِیات، مساوِق و برابر با نفس تعِیّن وجود است نه شِیء زائد بر آن ولو در مرتبۀ اعتبار، به‌عکس اسم علِیم و قدِیر که لازمۀ ذات مِی‌باشند، لازمه‌اِی که در کنه و هوِیّت نفس ذات به طور پِیوسته و مستمر متمکّن است و هِیچ‌گاه از آن جدا و منفک نخواهد شد، نه در مقام ظهور و بروز ذات و نه در مقام هوِیّت و تعِیّن آن.[1]

تبِیِین حقِیقت مرتبۀ احدِیّت

و از اِین نظر، اسم أحَد مانند اسم حِی است، که حاکِی از وحدت شخصِیّۀ ذات اقدس حق و طرد غِیر از حِیطۀ وجود بالصّرافه و اطلاقِی او است؛ وجودِی که هِیچ غِیرِی را نمِی‌پذِیرد و هرچه به تصوّر آِید در همان مرحلۀ صرافت و بساطت،

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون توقف جمِیع أسماء الهِیّه بر اسم «الحِیّ» رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج 3، ص 322ـ324؛شرح فصوص الحکم، قِیصرِی، ص 853، ذِیل عبارت «الإسم الحِیّ إمام الأئمّة السّبعة»؛ مشارق الدرارِی، ص 136.