بنابراِین در تمامِی اِین اشعار، مسئله با آِیات قرآن اختلاف ماهُوِی و ذاتِی دارد و اصلاً بِین آِیات و بِین اشعار و ساِیر کلماتِی که اِینچنِین صادر مِیشوند، تشابهِی وجود ندارد.
نقد مدّعاِی صاحب مقاله در اثبات دو جنبۀ الهِی و بشرِی وحِی
شما که در اِین آِیات معترف به صددرصد الهِی بودن اِین مفاهِیم هستِید و در عِین حال صددرصد بشرِی بودن آن را قائلاِید، بفرماِیِید کدامِیک از اِین دو جنبه از نقطهنظر علِّی و رتبِی بر دِیگرِی تقدّم و اولوِیّت دارد؛ جنبۀ الهِی بودن و تعلّق آن به پروردگار، ِیا جنبۀ بشرِی بودن و ارتباط آن با نفس و شاکله و تجربِیّات و فرهنگ رسول خدا؟ طبعاً فرض تقدّم بشرِی را بر جنبۀ الهِی نخواهِید پذِیرفت، پس دو صورت در اِینجا باقِی مِیماند:
صورت اوّل: تقدّم جنبۀ الهِی اِین حقاِیق و مفاهِیم بر جنبۀ بشرِی و مادِّی آن، که اگر چنِین است، پس خود رسول خدا حقِیقتاً و واقعاً مشمول خطاب پروردگار شده است بدون هِیچگونه مجاز و استعارهاِی؛ ِیعنِی خداِی متعال در علم عنائِی خوِیش به تمامِی اِین حقاِیق عالِیۀ وحِی، در امتداد ظهور اسماء و صفات کلِّیۀ خود حقِیقت خارجِی بخشِیده است که از درِیچۀ نفس مطهّر رسولالله به مردم ابلاغ گردد. پس در اِین فرض، خود رسول خدا واقعاً مخاطب به خطاب:(قُل)؛ «بگو» مِیباشد، گرچه اِین حقاِیق قبل از نزول جبرائِیل و رسِیدن وقت ابلاغ آنها در نفس پِیامبر مستقر گردِیده باشد و آن حضرت از آن مطّلع شده باشد؛ چنانچه نظر ما بر اِین است و توضِیح آن مفصلاً مذکور شد.[1]مسئله اِینجاست که صرف آگاهِی و اطّلاع رسول خدا از مفاد حقاِیق وحِیانِی، انتساب آن مفاهِیم و معانِی و حقاِیق را به خداِی متعال نفِی نمِینماِید، بلکه بِیشتر و بهتر اثبات مِیکند.
و امّاصورت دوّماِینکه گفته شود: اصلاً تصوّر دوئِیّت و دوگانگِی در اِینجا اشتباه است، بلکه همچنانکه در مورد درخت آلبالو تمثِیل آورده شد و ِیا دربارۀ نزول
[1]. رجوع شود به ص 229ـ232.
باران و روِیش گِیاهان و غِیره گفته شد، فرقِی بِین انتساب اِین روِیش به باران و بِین انتساب آن به خداِی متعال نمِیباشد؛ که در اِینصورت ـعلاوه بر اشکالِی که سابقاً گذشتـ آِیا رسول خدا اِین حقاِیق را از خدا در وجود خود مِیبِیند ِیا از خود؟ از خود دِیدن که مفهومِی ندارد، پس اگر از خدا مِیبِیند چگونه حقِیقت ابلاغ آن را به مردم از خدا نمِیبِیند و بلکه از خود مشاهده مِیکند؟ اِین ِیک بام و دو هوا چرا؟
اگر همِین مأمورِیّت به ابلاغِی که از جانب خداِی متعال براِی رسول خدا تنفِیذ شده است، براِی غِیر او از جمله شعراء و گوِیندگان و نوِیسندگان و حکماء مِیبود و خدا آنها را مورد خطاب به تبلِیغ قرار مِیداد، دِیگر نمِیتوانستند همان تعبِیرِی را که قبل از اِین خطاب بهکار مِیبردند، اکنون نِیز به کار ببرند؛ بلکه در اِینجا دِیگر آن تعبِیرات در معنا و جاِیگاه حقِیقِی خود آنها قرار مِیگرفت و واقعاً آنها مخاطب به اِین تعبِیرها مِیشدند، نه به نحوِی از عناِیت و مجاز.
بنابراِین، خود همِین احساس که رسول خدا مِینمود که خداوند او را در برخِی از موارد صرفاً مجراِی نزول مفاهِیم و جاِیگاه هبوط حقاِیق وحِیانِی بدون تعبِیر به:(قُل)، گردانِیده است، و در بعضِی از مناسبتها علاوه بر تحقّق آن قسم نخستِین، صورت خطاب به خود گرفته است؛ دلِیل بر اِین است که کِیفِیّت نزول وحِی در اِین موارد با موارد قسم اوّل تفاوت دارد و خداِی متعال در اِین آِیات، تأکِید بِیشترِی بر مفهوم آن حقِیقت وحِیانِی دارد.
عدم دخل و تصرّف وجود ظلِّی رسول خدا در افاضۀ وحِی از مبدأ فِیّاض بر آِینۀ نفس الهِی خود
و امّا بنا بر توجِیه وحِی و تفسِیر آن ـچنانچه گذشت[1]ـ رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم دِیدگاهش بهطور کلِّی بشرِی نِیست، بلکه صددرصد الهِی صرف است و به اندازۀ ِیک سر سوزن مدخلِیّتِی در وجود خود نسبت به آن حقاِیق احساس نمِیکند، بلکه هرچه هست از اوست، منه و إلِیه. وجود رسول اکرم وجود ظلِّی و تبعِی است و وجود ظلِّی مدخلِیّتِی در افاضه ندارد، بلکه به مِیزان سعه و ظرفِیّت خود
[1]. رجوع شود به ص 451.
از مبدأ فِیّاض به او افاضه مِیشود. پس وجود ظلِّی حکم آِینه را دارد که صورت و شماِیل مقابل در او رؤِیت مِیگردد و آِینه نقش دِیگرِی در صورتبندِی و شکلگِیرِی صورت ندارد، و اگر داشته باشد دِیگر آِینه نِیست. هنر و افتخار رسول خدا همِین است که آِینۀ او دخل و تصرّفِی در صورت نمِیکند و آن را به دلخواه خود کج و راست نمِینماِید و مطابق با سلِیقۀ خود از کم و کِیف او نمِیکاهد و بر آن نمِیافزاِید؛ دقِیقاً همانطور که صورت رائِی به خود او عارض است، بر آِینه عارض مِیشود بدون کم و کاست، و تطابق صورت مرئِیّ در آِینه با صورت رائِی صددرصد خواهد بود.
امّا اِین مسئله در آِینههاِی نفوس ما طور دِیگر است؛ آِینههاِی ما در صورتها دخل و تصرّف مِیکنند و بهواسطۀ کدورت و زنگارِی که چهرۀ آنها را فرا گرفته است، صورت را مشوّه و تارِیک نشان مِیدهند، و بهواسطۀ عدم پرداخت و صِیقلِیشدن بسِیارِی از نقاط صورت و چهره را منعکس نمِیکنند، و به جهت تموّجِی که بر چهره دارند صورت را به ِیمِین و ِیسار مِیکشانند و بر کمّ و کِیف آن مِیافزاِیند و ِیا از آن مِیکاهند. و کسِی که چنِین صورتِی در آِینۀ نفس ما ببِیند قطعاً صورت واقع را ندِیده است، بلکه صورتِی دِیده که با اغراض نفسانِی درهم آمِیخته است و بر حسب مصالح شخصِی و شئون اجتماعِی، کم و زِیاد شده است. و به عبارت دِیگر: در انتقال صورت از مبدأ به بِیننده خِیانت ورزِیده است. و اِینجاست که انسان به اِین آِینهها دِیگر اعتمادِی ندارد و آنها را معِیار و مِیزان صحّت و انطباق صورت با واقع نمِیداند، و از آنها روِی برمِیگرداند و به سراغ آِینههاِی شفاف و صاف و صِیقلِی مِیرود.
رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم چون آِینهاِی است که غِیر از صورت حقِیقِی و واقعِی و انطباق صددرصدِی با مبدأ، صورت چِیز دِیگرِی را نمِینماِید و از خود بر آن نمِیافزاِید و مطابق با فرهنگ و عادات و رسوم قوم و منطقۀ خود، آن را تغِیِیر و تبدِیل نمِیدهد بلکه عِیناً آن را پذِیرفته و به جامعه عرضه مِیدارد. و به همِین جهت است که خداِی متعال از مِیان جمِیع افراد بشر، او را براِی چنِین رسالتِی مهِیّا و مستعد مِیبِیند و مسئولِیّت رسالت را بر دوش او مِیگذارد.
هنر رسول خدا اِین بود که آِینۀ نفس خود را صِیقل زد و از کدورات و زنگارها پاک نمود تا جاِیِی که دِیگر وجودِی از خود باقِی نگذارد و فقط در اِینجا حق ماند و بس! او دِیگر وجودِی از خود ندارد تا وجود بشرِی او در کنار وجود الهِی پروردگار قرار گِیرد و گفته شود که:
قرآن کرِیم هم جنبۀ بشرِی دارد، چون از دهان و نفس رسول خدا تنازل پِیدا نموده است؛ و هم وجود الهِی دارد، چون همه از درِیچۀ خواست و مشِیّت پروردگار عبور نموده است.[1]
در اِینجا فقط ِیک وجود است و آن وجود پروردگار است که در اِین آِینه افاضه و اشراق مِیکند، نه چِیز دِیگر. و در اِینجاست که کلّ مطلب و تمام قضاِیا به خدا برمِیگردد و اوست که گاهِی مطلبِی را القاء مِیکند و گاهِی نمِیکند، گاهِی آِیه را بدون(قُل)بر نفس حضرتش فرود مِیآورد و گاهِی با کلمۀ(قُل)و امثال آن،[2]گاهِی در وحِی تعجِیل مِیکند و گاهِی تأخِیر، گاهِی وعده مِیدهد و گاهِی وعِید، گاهِی با شدّت و حدّت سخن مِیراند و گاهِی با رعونت و عطوفت، گاهِی از جهنّم و آتش انذار مِیکند و گاهِی به جنّت و نعِیم وعده و بشارت؛ تمام اِین اطوار از جانب حق است و نفس رسول خدا صرفاً آِینه و منعکسکننده است، و همِین است امتِیاز و افتراق رسولالله با ساِیر مردم.
تلازم دو جنبۀ وجود جمعِی و اجمالِی و وجود بسطِی و تفسِیرِی در نفس رسول خدا
بر اِین اساس، رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در مسئلۀ وحِی، دو جنبۀ کاملاً متفاوت و متماِیز را در آن واحد حائز است:
جنبۀ اوّل: اطّلاع و آگاهِی از حقاِیق وحِیانِی که به اشراق الهِی و افاضۀ ربّانِی در سرّ و اعماق وجود و قلب او تحقّق ِیافته، و از آن تعبِیر به لوح محفوظ مِیشود. در اِین مرتبه تمامِی آنچه بهعنوان وحِی ِیا غِیر وحِی، چه از حقاِیق عالم وجود که قبل
[1]. مقالۀ کلام محمّد صلِّی الله علِیه و آله و سلّم.
[2]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به مهر تابان، ص 175.
از پِیداِیش وجود مادِّی و عنصرِی رسول خدا محقّق شده است در عالم مادّه و شهادت، و چه حوادث و حقاِیقِی که پس از تولّد و ظهور جسمانِی بهوجود خواهد آمد، و چه کلِّیۀ حقاِیق مجرّده که زمان و مکان دخالتِی در تحقّق آنها ندارد؛ همه و همه را در آِینۀ نفس خود به صورت وجود جمعِی و اجمالِی و لفِّی حاضر و ثابت مِیِیابد و بدان مِینگرد.
و درجنبۀ دوّمکه مقام نشر و بسط و تفسِیر و تقسِیم در عالم خارج است، به انتظار اراده و مشِیّت پروردگار مِینشِیند و صبر مِیکند و از خود دخالتِی نمِیکند، گرچه آگاه است امّا دم برنمِیآورد، و گرچه از نفوس اطّلاع دارد امّا کشف سرّ نمِیکند و آبروِی افراد را نمِیبرد، و گرچه از مَآل و آِیندۀ افراد پس از رحلت خود مطّلع است امّا صلاح را در افشاِی حوادث پس از رحلتش نمِیداند و انگشت بر روِی افراد بهخصوص نمِیگذارد ـبلِی، گاهگاهِی با اِیماء و اشاراتِی و چهبسا تصرِیحاتِی نسبت به حقاِیق آِینده مطالبِی را بر زبان مِیآوردـ و منتظر بروز و ظهور خارجِی آن حوادث در گسترۀ زمان و شراِیط مستعدّه مِیماند.
بنابراِین، تمام تعبِیرات و کلماتِی که در آِیات قرآن خطاب به رسول خدا همچون:
(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ)؛[1]«اِی پِیامبر به زنانت اِینطور بگو!»
و ِیا:
(قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ)؛[2]«به مؤمنان بگو که چشمان خود را بر نامحرم نِیندازند!»
و هکذا... خطاب واقعِی خداوند به او مِیباشند؛ زِیرا همِین خطاب هم در لوح محفوظ از جملۀ حقاِیق خارجِیّۀ وحِی است، و نمِیتوان بِین آنها و ساِیر از الفاظ و کلمات و آِیات قرآن تفاوتِی قائل شد.
[1]. سوره أحزاب (33) آِیه 28 و 59.
[2]. سوره نور (24) آِیه 30.
و البتّه ناگفته نماند ـچنانچه قبلاً گذشتـ رسول خدا در ابلاغ اِین آِیات به امّت، حکم واسطه و درِیچۀ فِیض و وسِیلۀ مستعد و قابل را دارد، و نفس او به عنوان جاِیگاه نزول قرآن براِی تمامِی افراد بشر تا روز قِیامت واقع شده است، و آنچه بر او نازل شده است براِی تمامِی افراد بشر نازل شده است، و به هر آنچه او مورد خطاب قرار مِیگِیرد جمِیع بنِیآدم مورد خطاب قرار مِیگِیرند، مگر در مواردِی که اختصاص به شخص او دارد.
عمومِیّت خطابات قرآن به سبب نماِیندگِی پِیامبر در قبول وحِی از جانب همۀ افراد تا روز قِیامت
بنابراِین نفس رسول خدا را مِیتوان به فردِی تشبِیه کرد که نماِیندگِی از عدّۀ زِیادِی را براِی انجام کارِی به عهده گرفته است. در اِینصورت، کلام او کلام آن افراد، امضاء او امضاِی آن اشخاص، أفعال و کردار او از جنبۀ حقوقِی، أفعال و کردار ساِیرِین محسوب خواهد شد. پس نفس رسول خدا آِینهاِی است که خداوند در انعکاس حقاِیق وحِیانِی بر آن آِینۀ صاف و بِیغش، با تمام افراد در تعامل است و به همۀ افراد خطاب مِیکند و همۀ افراد را تا روز قِیامت مورد عتاب و تشوِیق قرار مِیدهد و با تکتک افراد گفتگو مِیکند و بر آنها افاضه مِیکند؛ و در اِین قسمت، هر کس به مقدار وسعت اطّلاعات و مِیزان ادراک و شعور و مرتبۀ نفسانِی او و رتبۀ روحانِی او، از اِین وحِی الهِی بهرهمند مِیگردد و به همان مقدار با رسول خدا وجه مشترک پِیدا مِیکند.
طبِیعِی است آن که در جمِیع مراتب وحِی همواره همگام و همراه با آن حضرت مِیتواند باشد و به همان افق و عرصهاِی که او گام نهاده است او نِیز گام مِیگذارد، وجود امام معصوم علِیهالسّلام است که در مسئلۀ درِیافت حقاِیق وحِیانِی دوشادوش رسول خدا در سِیر و حرکت مِیباشد، و پس از امام علِیهالسّلام نوبت به عرفاِی الهِی و اولِیاِی ربّانِی مِیرسد؛ و پس از آنها دِیگر هر کسِی به مِیزان مرتبت خود از اِین سفرۀ گستردۀ معرفت توشه برمِیدارد.
از اِینجا استفاده مِیکنِیم: اِینکه در کلام معصوم علِیهالسّلام و نِیز در توصِیۀ عرفاِی الهِی وارد است که: «هنگام قرائت قرآن باِید چنِین تصوّر نمود که خداِی متعال
او را مورد خطاب قرار داده است.»[1]به اِین نکته برمِیگردد که قرآن بر تکتک افراد نازل شده است و تکتک اشخاص مورد خطاب مستقِیم ـنه بالعرض و واسطهـ قرار گرفتهاند. و در اِینصورت حتِّی ما که پس از صدها سال از زمان نزول وحِی و قرآن پا به عرصۀ دنِیا گذاشتهاِیم، وقتِی آِیات قرآن را مِیخوانِیم باِید چنان بخوانِیم که گوِیا خود رسول خدا اِینک مشغول قرائت آن است. و در اِین فرض است که قارِی را خداوند و مستمع را خود مِیِیابِیم؛ چنانچه از امام صادق علِیهالسّلام حدِیثِی بدِین مضمون ذکر شد.[2]و آِیاتِی را که با کلمۀ(قُل)شروع مِیشود نِیز بر خود منطبق مِینماِیِیم، گرچه مخاطب اولِیّۀ آن، شخص رسولالله بوده است.
لزوم تبعِیّت از رسول خدا در قصد و نِیّت قرائت قرآن
بر اِین اساس، وقتِی در نماز مِیخوانِیم:(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)؛ «بگو که خدا ِیکتا و ِیگانه است»، نباِید اِینگونه قصد کنِیم که اِین کلام به پِیامبر القاء شده است و ما در اِینجا صرفاً حکاِیت و نقلقول خطاب الهِی را با پِیامبر بازگو مِیکنِیم ـچنانکه بعضِی گفتهاندـ بلکه باِید تحقِیقاً و واقعاً خود را مخاطب اِین خطاب بدانِیم؛ همچنانکه رسول خدا خود را مخاطب اِین خطاب مِیدانست و خطاب به(قُل)را متوجّه خود مِیدِید، ما نِیز باِید عِیناً مانند رسول خدا خطاب به(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)را متوجّه خود بدانِیم و با نِیّت انشاء ـنه إخبار و حکاِیتـ آن را اداء نماِیِیم و با همِین قصد با خدا به تحمِید و تهلِیل و تسبِیح بپردازِیم.
نِیّت رسولالله هنگام ابلاغ آِیات الهِی و تلاوت خطابات(قُل)
و در پاسخ آنان که اِیراد مِیگِیرند که:
چگونه ما خود را مخاطب قرار دهِیم درحالِیکه قرآن و آِیات آغاز شدۀ به(قُل)و امثال آن، به رسول خدا نازل شده است؟!
مِیگوِیِیم: مگر رسول خدا در نماز و غِیر نماز، از آِیات قرآن نمِیخواند؟ حال نِیّت و قصد رسولالله هنگام قرائت سورۀ توحِید چگونه بوده است؟ رسول خدا در وقت
[1]. جامع السّعادات، ص 617.
[2]. بحار الأنوار، ج 89، ص 107: «لقد تجلَِّی الله لخلقه فِی کلامه، ولکنّهم لاِیُبصرون.»
قرائت:(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)، چه مفهوم و مدلولِی از اِین کلمه در ذهن تصوّر مِینمود؟(قل)در آِیات قرآن، هنگام نزول وحِی مِیتواند مفهوم و معناِی ظاهرِی خود را داشته باشد؛ امّا پس از نزول وحِی و هنگام ابلاغ آن به مردم، اِین کلمه دِیگر چه معناِیِی دارد؟
ِیا باِید بگوِیِیم: خود رسولالله در وقت ابلاغ اِین آِیات، به قصد و نِیّت حکاِیت از وحِی الهِی اِین آِیات را تلاوت مِیکرد، بدِین معنا که: «اِی مردم، بدانِید در هنگام نزول وحِی، اِین آِیات اِینگونه بر من وحِی شده است، با کلمۀ(قُل)، نه بدون آن!»
در اِینصورت ما آن مرتبه از صلابت و متانت و اتقان و انشاء در ابلاغ را از آِیات سلب نمودهاِیم و آن را به صرف حکاِیت و إخبار از ماوقع تنزّل دادهاِیم؛ تو گوِیِی که رسول خدا به مردم مِیگوِید: «خدا به من چنِین وحِی فرستاده است، من هم همچنان آن را بدون حذف کلمۀ:(قُل)به شما ابلاغ مِیکنم!»
اشکال دِیگرِی که بر اِین فرض مترتّب است اِین است که: پِیامبر خدا در زمان ابلاغ ساِیر آِیات که با کلمۀ(قُل)آغاز نشده است، باِید به همان شِیوۀ نزول و کِیفِیّت استقرار آن در نفس رسولالله آنها را به مردم ابلاغ کند، امّا در اِین آِیات باِید قصد حکاِیت و إخبار از وحِی را در دل و ذهن خود داشته باشد؛ و اِین قطعاً با سِیاق واحد آِیات و وحدت نزول وحِی منافات دارد، زِیرا همۀ آِیات به ِیک نسق و ِیک روش بر آن حضرت نازل گردِیده است.
و ِیا باِید معتقد باشِیم و هستِیم که: تفاوتِی در دو قسم از آِیات که بر رسول خدا نازل مِیشد وجود ندارد و همان معناِیِی را که رسول خدا در ساِیر آِیات بدون آغاز به(قُل)تلاوت مِیکرد و در هنگام تلاوت در نمازها و غِیر آن نفس همان معنا و مفهوم و حقِیقت متنازل را دوباره و سهباره و صدباره، قصد و نِیّت مِینمود، چنانچه در ابتداِی نزول وحِی به همان نِیّت و غرض به مردم ابلاغ مِیکرد؛ همِینطور آِیاتِی را که مصدّر به(قُل)و امثال آن است، به نِیّت انشاء تلاوت مِیکرد و اگر هزار بار