بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 508

حال پس از توضِیح اِین مسئله مِی‌گوِیِیم: هم‌چنان‌که سلسله مراتب علّت و معلول از عالم تجرّد و لوح محفوظ، ِیک حادثه و واقعِیّت بِی‌صورت را در مراتب نازله، به واقعِیّت و حقِیقت با صورت و مادّه تبدِیل مِی‌کند، چنانچه ما آن واقعه را در اِین عالم با چشم و گوش و اعضاء و جوارح خود احساس مِی‌کنِیم؛ همان‌طور سلسلۀ علل و معلولات در مسئلۀ وحِی، آن واقعِیّت بدون صورت و بدون مادّه و هِیئت را به واقعِیّتِی صورِی و هِیئتِی مبدّل و متحوّل مِی‌نماِیند، به‌نحوِی‌که آن واقعِیّت را اگر پِیامبر در خواب مِی‌دِید چگونه داراِی صورت و هِیئت خاص مشاهده مِی‌نمود، اکنون نِیز به‌واسطۀ وحِی، به همان صورت و هِیئت مخصوصه مشاهده مِی‌کند بدون ذرّه‌اِی نقصان و زِیاده. در واقع حقِیقت مکاشفات به اِین نکته بازمِی‌گردد، ولِی ما به آن مکاشفات وحِی نمِی‌گوِیِیم، درحالِی‌که حقِیقتاً آنها مشمول قاعدۀ وحِی مِی‌شوند.

نکته‌اِی مهم در اِینجا وجود دارد که بستگِی تام به بحث نزول وحِی دارد، و آن کِیفِیّت تشکّل و صورت‌بندِی حقاِیق براساس واقعِیّت‌هاِی نهفته و پنهان از انظار است. مطلبِی که از دِیدگاه بسِیارِی از افراد مستور و مخفِی مانده است، تقدِیر و مشِیّت الهِی در صورت‌گرِی حقاِیق و امور باطنِی و غرائز و صفات به صورت‌هاِی مختلف است؛ مثلاً تقدِیر الهِی در نزول فِیض علمِی و معرفتِی، به صورت شِیر در عالم مثال و برزخ است، و ِیا فِیضان نور و بهاء از جانب پروردگار در عالم مثال به شکل آب مِی‌باشد، و ِیا ثروت به صورت ماهِی و ِیا تعلّق به دنِیا به صورت مار و ِیا درِیوزگِی و فقر به صورت موش، و هم‌چنِین بِی‌غِیرتِی و شهوت‌رانِی در افراد به صورت خوک، و قساوت و درندگِی به شکل گرگ و پلنگ، و مسخره‌بازِی و انجام امور کودکانه و ابلهانه به صورت مِیمون، و نفهمِی و بلاهت به شکل الاغ؛ و در مقابل، صفات و ملکات حسنه، به صورِی چون گل و کبوتر و غزال و پرندگان خوش رنگ و نگار متصوّر مِی‌گردند. و از اِین باب است افرادِی که در خواب و مکاشفات به صورت‌هاِی حِیوانات وحشِی ظاهر شدند، که حکاِیت از خبث باطن و اشتغال به امورِی ناپسند و مذموم دارد.


صفحه 509

رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در عالم رؤِیا مشاهده کردند که تعدادِی مِیمون از منبر او بالا مِی‌روند و مردم را به خلاف جهت قبله دعوت و سوق مِی‌نماِیند، و پس از بِیدارِی به مردم فرمودند:

دِیدم بنِی‌امِیّه از منبر من بالا مِی‌روند و مردم را به خلاف توحِید و عبودِیّت سوق مِی‌دهند.[1]

و آِیه شرِیفه نِیز بر اِین مطلب صحّه گذاشته و از آنها تعبِیر به شجرۀ ملعونه نموده است:

(وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا).[2]

«و زمانِی که به تو گفتِیم که پروردگارت زمام امور مردم را در دست دارد، و آن رؤِیاِیِی را که مشاهده کردِی و به تو نشان دادِیم، به جهت امتحان مردم بود، و نِیز درخت ملعونه که در قرآن بِیان کردِیم. و ما اِیشان را مِی‌ترسانِیم؛ امّا آنان به‌جاِی انتباه، به سرکشِی و طغِیان برمِی‌خِیزند.»

و چه‌بسا اتّفاق افتاده است براِی برخِی از افراد که خداوند چشم برزخِی آنان را باز نموده و آنان افراد را به صورت‌هاِی مثالِی دِیده‌اند.

مکاشفۀ آِیةالله شِیخ حسن‌علِی نخودکِی نسبت به بعضِی علماِی نجف

بِیاد دارم در ِیکِی از روزهاِیِی که مرحوم آِیةالله شهِید شِیخ مرتضِی مطهّرِی ـرحمة الله علِیهـ به منزل ما جهت استفاده از محضر حضرت والد ـروحِی له الفداءـ تشرِیف مِی‌آوردند فرمودند:

من از حضرت آِیةالله سِیّد احمد خوانسارِی ـرحمة الله علِیهـ شنِیدم که اِیشان فرمودند: من از مرحوم آِیةالله شِیخ حسن‌علِی نخودکِی اصفهانِی ـرضوان الله علِیهـ شنِیدم که مِی‌فرمود: «در آن اوقاتِی که براِی زِیارت حرم مطهّر مولا امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام در نجف اشرف ساکن بودم، پس از

[1]. تفسِیر الصافِی، ج 3، ص 199.

[2]. سوره إسراء (17) آِیه 60.


صفحه 510

بازگشت از حرم مطهّر، بعضِی معارِیف از علما و مشاهِیر را به صورت بعضِی از حِیوانات درنده مشاهده مِی‌کردم، و بدِین جهت براِی اِینکه چشمم به صورت او و ساِیر افراد نِیفتد، عبا را بر سر مِی‌کشِیدم و سر به زِیر به منزل مراجعت مِی‌کردم. و از خداوند خواستم اِین حالت را از من بگِیرد؛ زِیرا آن‌قدر برخِی از اِین صورت‌ها وحشتناک و مشمئزکننده بود که مرا ِیاراِی دِیدن و تحمّل آن نبود و از اِین بابت، سخت اذِیّت شده و به زحمت افتاده بودم.[1]

حال توجّه به اِین نکتۀ مهم است که بدانِیم اِین مشاهده و رؤِیت فقط اختصاص به ِیک فرد خاص ندارد، ِیعنِی اِین‌چنِین نِیست که مثلاً فقط مرحوم اصفهانِی اِین اشخاص را به آن صورت‌ها مشاهده مِی‌کردند و انکشاف آن حقاِیق براساس صورت‌بندِی نفس اِیشان بوده است و نفس و تصوّرات و ذهنِیّات شخص اِیشان در اِین صورت‌بندِی نقش داشته است. خِیر، بلکه مشاهدۀ اِیشان، اِین افراد را به آن صورت‌ها و اشکال، حکاِیت از ِیک واقعِیّت و حادثۀ پنهان مِی‌کند که گرچه از چشم و جوارح ظاهرِی ما مخفِی و مستور است ولِی واقعِیّت دارد و جاِی انکار ندارد؛ منتها برخِی از افراد به‌واسطۀ عبور از موانع مادِّی و انفتاح چشم برزخِی، قادر بر رؤِیت و شهود اِین صورت‌ها هستند و برخِی دِیگر نِیستند. و لذا افراد دِیگر هم اگر به همِین مرتبه از انکشاف برسند، آنها همان صورت‌ها و اشکالِی را خواهند دِید که مثلاً مرحوم اصفهانِی دِیده بود، نه اِینکه ِیکِی به شکل حِیوانِی ببِیند و دِیگرِی به شکل حِیوانِی دِیگر در مقابل آن.

ِیکسان بودن صورت ِیک حقِیقت خارجِی در ذهن افراد مختلف

بنابراِین صورت‌بندِی گرچه در نفس انسان متحقّق مِی‌شود، امّا اِین فعل و خلاّقِیّت نفسانِی بر وفق وجود خارجِی و منطبق با آن انجام مِی‌شود و نفْس، هِیچ تغِیِیر و تحوّلِی در اِین خلاّقِیّت به‌وجود نمِی‌آورد. چنانچه در نقش صورت‌هاِی خارجِی به‌واسطۀ حواس ظاهرِی انسان، چون چشم و گوش و زبان و غِیره، نفْس

[1]. مجموعه آثار شهِید مطهّرِی، ج ‌4، ص 418.


صفحه 511

آدمِی صورتِی به موازات صورت خارجِی براِی ذهن خود ترسِیم مِی‌نماِید و اِین‌طور نِیست که هر کس صورتِی به دل‌خواه خود از ِیک درخت مثلاً ترسِیم کند؛ ِیکِی آن درخت را چهار مترِی ببِیند و ِیکِی ده مترِی، ِیکِی آن را پر از برگ‌هاِی سبز و خوش‌رنگ مشاهده کند و دِیگرِی برهنه و خشک، بعضِی آن را پر از مِیوۀ سِیب بببِیند و برخِی دِیگر پرتقال. همِین‌طور حقاِیقِی که در عالم برزخ وجود دارد داراِی ِیک واقعِیّت و ِیک تعِیّن مِی‌باشند و اگر فردِی داراِی ذهن و نفسِی پاک و بِی‌آلاِیش و صاف بوده باشد، همان صورت برزخِی را بدون کم و کاست مشاهده خواهد کرد. و لذا بزرگان از اهل کشف در هر مرتبه از کشف شهودِی که واقع شوند، همه ِیک حقِیقت و واقعِیّت را بازگو مِی‌کنند.

علّت اختلاف برخِی مکاشفات در شهود ِیک حقِیقت و ِیا اختلاف برخِی رؤِیاها نسبت به ِیک مسئله

بلِی، ممکن است فردِی در مرتبۀ بالاترِی قرار گرفته باشد، که در اِین‌صورت کشف او قوِی‌تر و دقِیق‌تر و عمِیق‌تر خواهد بود، نه اِینکه کشف او موجب بطلان کشف فرد دِیگر در مرحلۀ پاِیِین‌تر شود. مانند فردِی که سکّوِیِی زِیر پاِی خود قرار داده و ِیک متر بِیش از ارتفاع انسان بر اطراف و محِیط اشراف پِیدا مِی‌کند، و فرد دِیگرِی از نردبان ده پله بالا مِی‌رود و طبعاً به محِیط و افقِی بالاتر دسترسِی پِیدا مِی‌کند، و فرد دِیگرِی از درون هواپِیما به اطراف مِی‌نگرد، و بر اِین قِیاس....

بلِی، در مواردِی که نفس افراد متأثر از غرائز شهوانِی و کثرات و کدورات و حبّ و بغض‌ها و قساوت و پلِیدِی و صفات زشت و مذموم است، ظهور آن حقاِیق به شکل واقعِی و حقِیقِی خود آنها نمِی‌باشد، بلکه نفس اِین‌گونه افراد با دست‌کارِی و تحرِیف و صورت‌گرِی طبق دل‌خواه و انگِیزه‌هاِی متفاوت نفسانِی، به تغِیِیر و تبدِیل آن شکل و شماِیل اقدام مِی‌کند. مثلاً کسِی را که با او دشمنِی دارد به شکلِی ناموجّه و نامناسب در خواب مشاهده مِی‌کند، و ِیا در قضِیّه‌اِی که موقع و موضع حکومت و قضاوت بِین او و دِیگرِی است خود را محق و دِیگرِی را بر باطل مِی‌پندارد، درحالِی‌که مطلب و واقع خلاف آن است. و نظِیر اِین مطلب حتِّی در بِین افراد عادِی نسبت به


صفحه 512

حوادث ظاهرِی مشاهده مِی‌شود؛ مثلاً بعضِی از افراد که داراِی بِیمارِی شبکِیّۀ چشم مِی‌باشند، از تشخِیص رنگ‌ها عاجزند و همه چِیز را سفِید و سِیاه مِی‌بِینند،[1]و اِین تصوّر نابجا، به واقع مربوط نمِی‌شود بلکه به خود آنها برمِی‌گردد.

و لذا بزرگان طرِیق فرموده‌اند:

به مکاشفات و رؤِیاها قبل از مراجعه به اهل خبره و بصِیرت نباِید عمل نمود، و پس از تأِیِید آن توسّط فرد خبِیر انسان مِی‌تواند اقدام کند.[2]

بسِیارِی از افرادِی که به‌واسطۀ مکاشفات نفسانِیّه به هلاکت افتاده‌اند، به اِین قضِیّه مبتلا گشته‌اند؛ چنانچه شرح اِین مطلب پِیش از اِین بگذشت.[3]اِین‌جانب به رأِی‌العِین افرادِی را مشاهده نموده‌ام که شِیطان را به صورت امام حِیّ علِیهالسّلام دِیده و در پِی آن، به متابعت از دستورات و برنامۀ او اقدام کرده‌اند و در وادِی ضلالت و غواِیت به هلاکت درافتاده‌اند.

علّت عدم تأثِیر نفس رسول خدا در شکل‌دادن و صورت‌بندِی وحِی

بنابراِین سخنِی که از صاحب مقاله نقل شده است که: «نفس رسول خدا در شکل‌دادن و صورت‌بندِی وحِی، نقش اساسِی و حِیاتِی دارد» لغو و عبث خواهد بود؛ زِیرا نزول وحِی بِی‌صورت در قالب صورت و شکل، دقِیقاً مانند نزول حقاِیق و حوادث بِی‌صورتوهِیئت از اسماء و صفات کلِّیه است که به‌واسطۀ سلسلۀ علل و معلولات و تناسب و تسانخ بِین آنها در مرتبۀ مثال، متصوّر به صورت، و در مرتبۀ مادّه و جسمِیّت مجسّم به مادّه و صورت مِی‌گردند. و اگر اختلافِی در وحِی به‌واسطۀ نفس پِیامبر حاصل مِی‌شود، در جاِی دِیگر نِیز باِید حاصل شود؛ زِیرا هر دو نزول ِیکِی است و هر دو مشمول ِیک قاعده و ِیک قانون مِی‌باشند.

پاسخ به صاحب مقاله در معنا و مراد از بال داشتن ملائکهمعنا و مفهوم بال ملائکه در قرآن کرِیم

[1]. Total Color Blindness.

[2]. جهت اطّلاع بر انواع مکاشفه و خاطرات رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج 4، ص 278؛ شرح فصوص الحکم، قِیصرِی، ص 112؛ مشارق الدّرارِی، 289؛ مرصاد العباد، ص289ـ310؛ مرآة الحق، ص 583؛ رسالۀ سِیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص 176؛ رسالۀ لبّ اللّباب، ص142.

[3]. رجوع شود به ص 219ـ222 و 327.


صفحه 513

و امّا مسئلۀ بال ملائکه که در قرآن کرِیم بدان اشاره شده است، بنا بر تفسِیرِی که راجع به حقاِیق وحِیانِی و تکوِینِی بدون صورت گذشت، معنا و مفهوم خود را خواهد ِیافت.

در سورۀ فاطر خداِی متعال از قواِی ملکوتِی ملائکه در تدبِیر نظام عالم چنِین تعبِیر مِی‌کند:

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).[1]

«حمد مختصّ خداِیِی است که خالق آسمان‌ها و زمِین است، همو که ملائکه را رسولانِی براِی تنفِیذ اوامر خوِیش گردانِیده است. و آنان داراِی بال‌هاِیِی دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه مِی‌باشند. خداوند هر طور که اراده‌اش تعلّق بگِیرد بر خلق خود مِی‌افزاِید. تحقِیقاً خداِی متعال بر هر چِیزِی قادر و توانا است.»

در اِین آِیه خداوند ملائکه را فرستادگان و عوامل خود در تدبِیر و ادارۀ نظام عالم قلمداد کرده است که داراِی دو و سه ِیا چهار بال مِی‌باشند و به توسّط آنها بر خلقتش مِی‌افزاِید و به کون و عالم وجود تطوّر مِی‌بخشد و حوادث و وقاِیع را در عالم به‌وجود مِی‌آورد؛ ِیکِی را مِی‌مِیراند و دِیگرِی را متولّد مِی‌سازد، ِیکِی را ترجِیح و دِیگرِی را مرجوح مِی‌گرداند، در مکانِی نزول رحمت و باران مِی‌کند و در جاِیِی دگر خشک‌سالِی و قحطِی مِی‌آورد. بنابراِین رسولان و عوامل اجراِی امر پروردگار باِید داراِی قواِی باطنِیّه و قدرت اِیجاد در تدبِیر نظام عالم باشند تا بتوانند توسّط ظهور اسماء و صفات حضرت حق در نفس ملکوتِی آنها، سررشتۀ علل و اسباب تأثِیر در اِین نظام را به عهده گِیرند و به عبارت واضح‌تر، در آنجا که خداِی متعال مِی‌فرماِید:

[1]. سوره فاطر (35) آِیه 1.


صفحه 514

(فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا)؛[1]«فرشتگانِی که تدبِیر امور عالم کنند.»

صرِیحاً مِی‌فرماِید که فرشتگان، تنفِیذکننده و به‌وجود آورندۀ اراده و مشِیّت پروردگار در کلّ نظام عالم هستند؛ و از آنجا که اراده و مشِیّت حضرت حق به‌واسطۀ ظهور و تجلِّی اسماء و صفات اوست، و هر اسم و صفتِی داراِی اثرِی خاص و فاِیده‌اِی ممتاز از فاِیدۀ اسم و صفت دِیگر است، پس ظهور اسماء و صفات کلِّیۀ پروردگار در نفس ملائکه به معناِی اجتماع قواِی مختلف و استعدادهاِی گوناگون در تدبِیر و شکل‌دهِی نظم عالم است، که هر کدام از اِین قوا مظهرِی از ظهورهاِی اسماء و صفات متفاوتۀ الهِی است.

خداِی متعال داراِی اسم ممِیت است و با آن اسم، تمامِی اشِیاء را به دست طوفان بوار و نِیستِی مِی‌سپارد؛ و در مقابل واجد اسم محِیِی است و با آن به زنده‌گرداندن و جان‌دمِیدن در ماهِیّت اشِیاء مِی‌پردازد؛ پس با اسم محِیِی طفل را به‌وجود آورده و با اسم ممِیت جان او را مِی‌ستاند، و همِین‌طور....

بنابراِین هر ملکِی ممکن است مظهرِیّت دو اسم از اسامِی پروردگار را داشته باشد و ِیا سه اسم و چه‌بسا بِیشتر؛ و در اِین ظهور هرچه آن ملک جامعِیّت بِیشترِی از حِیازت اسماء و صفات خداوند را داشته باشد، قدرت و قوّۀ تأثِیرگذارِی او بر عوامل خارجِی بِیشتر مِی‌باشد، و هرچه از مراتب اسماء و صفات حق، حظ و نصِیب کمترِی داشته باشد و در تدبِیر و تنظِیم نظام طبِیعت، تغِیِیر و تبدِیل کمترِی را اِیفا نماِید، از توان و قدرت معنوِی کمترِی برخوردار خواهد بود.

و در اِینجا خداِی متعال از تعدّد ظهور اسماء و صفات خود در نفس ملکوتِی ملائکه، به جناح (بال) تعبِیر نموده است؛ چنانچه ما در مثل گوِیِیم: انسان باِید با دو بال علم و عمل به سوِی کمال روِی آورد. و البتّه در صورت مثالِی ملائکه نِیز اِین تعدّد و اختلاف وساِیل و ابزار تأثِیر و اقدام، به صورت بال تجلِّی مِی‌ِیابد، نه اِینکه

[1]. سوره نازعات (79) آِیه 5.


صفحه 515

ملائکه داراِی بال‌هاِیِی مثل کبوتران مِی‌باشند، بلکه واجدِیّت و دارا بودن قواِی متفاوت در نفس ملائکه به صورت بال، صورت ملکوتِی به خود مِی‌گِیرد. و اِین پدِیده نه‌تنها در ملائکه، که در صورت ملکوتِی برخِی از افراد مشاهده شده است؛ چنانچه رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم دربارۀ پسر عموِی خود، جعفر طِیّار که در جنگ موته به شهادت رسِید فرمودند: «پسر عموِیم با دو بال به سوِی آسمان‌ها به پرواز در آمد.» و از اِین روِی پس از آن به لقب طِیّار (پروازکننده) ملقّب گردِید.[1]و ِیا دربارۀ سردار صحنۀ کربلا حضرت أباالفضل العباس علِیهالسّلام امام سجّاد علِیهالسّلام فرمودند:

خداوند به عوض آن دو دست که از عموِیم در روز عاشورا قطع گردِید، دو بال به او عناِیت فرموده تا در بِی‌کران فضاِی عالم قدس به پرواز آِید و به مراتبِی از علوّ و رقاء دست ِیابد که تمامِی شهداِی عالم از اوّلِین و آخرِین، به حال او غبطه خورند و به او رشک برند.[2]

پس ذکر بال در اِین آِیه خِیلِی روشن و آسان دلالت بر وجود قواِی ملکوتِی در نفس ملائکه مِی‌کند، نه اِینکه خِیال رسول خدا آن را به شکل بال درمِی‌آورد و به او صورت پرندگان مِی‌دهد.

تمثّل بعضِی ملائکه به صورت بدون بال و به شکل انسان

دلِیل بر اِین مسئله اِینکه در بسِیارِی از آِیات، همِین ملائکه بدون بال و به صورت انسان بر انبِیا و پِیامبران الهِی ظاهر گشته‌اند؛ مثلاً در سورۀ مرِیم راجع به نزول ملک روح بر حضرت مرِیم، به شکل و هِیئت ِیک انسان کامل مِی‌فرماِید:

(وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا * فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا * قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا * قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا * قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا * قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ

[1]. إعلام الوَرِی بأعلام الهدِی، ج 1، ص 214؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 57.

[2]. الأمالِی، شِیخ صدوق، ص 462.