حوادث ظاهرِی مشاهده مِیشود؛ مثلاً بعضِی از افراد که داراِی بِیمارِی شبکِیّۀ چشم مِیباشند، از تشخِیص رنگها عاجزند و همه چِیز را سفِید و سِیاه مِیبِینند،[1]و اِین تصوّر نابجا، به واقع مربوط نمِیشود بلکه به خود آنها برمِیگردد.
و لذا بزرگان طرِیق فرمودهاند:
به مکاشفات و رؤِیاها قبل از مراجعه به اهل خبره و بصِیرت نباِید عمل نمود، و پس از تأِیِید آن توسّط فرد خبِیر انسان مِیتواند اقدام کند.[2]
بسِیارِی از افرادِی که بهواسطۀ مکاشفات نفسانِیّه به هلاکت افتادهاند، به اِین قضِیّه مبتلا گشتهاند؛ چنانچه شرح اِین مطلب پِیش از اِین بگذشت.[3]اِینجانب به رأِیالعِین افرادِی را مشاهده نمودهام که شِیطان را به صورت امام حِیّ علِیهالسّلام دِیده و در پِی آن، به متابعت از دستورات و برنامۀ او اقدام کردهاند و در وادِی ضلالت و غواِیت به هلاکت درافتادهاند.
علّت عدم تأثِیر نفس رسول خدا در شکلدادن و صورتبندِی وحِی
بنابراِین سخنِی که از صاحب مقاله نقل شده است که: «نفس رسول خدا در شکلدادن و صورتبندِی وحِی، نقش اساسِی و حِیاتِی دارد» لغو و عبث خواهد بود؛ زِیرا نزول وحِی بِیصورت در قالب صورت و شکل، دقِیقاً مانند نزول حقاِیق و حوادث بِیصورتوهِیئت از اسماء و صفات کلِّیه است که بهواسطۀ سلسلۀ علل و معلولات و تناسب و تسانخ بِین آنها در مرتبۀ مثال، متصوّر به صورت، و در مرتبۀ مادّه و جسمِیّت مجسّم به مادّه و صورت مِیگردند. و اگر اختلافِی در وحِی بهواسطۀ نفس پِیامبر حاصل مِیشود، در جاِی دِیگر نِیز باِید حاصل شود؛ زِیرا هر دو نزول ِیکِی است و هر دو مشمول ِیک قاعده و ِیک قانون مِیباشند.
پاسخ به صاحب مقاله در معنا و مراد از بال داشتن ملائکهمعنا و مفهوم بال ملائکه در قرآن کرِیم
[1]. Total Color Blindness.
[2]. جهت اطّلاع بر انواع مکاشفه و خاطرات رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج 4، ص 278؛ شرح فصوص الحکم، قِیصرِی، ص 112؛ مشارق الدّرارِی، 289؛ مرصاد العباد، ص289ـ310؛ مرآة الحق، ص 583؛ رسالۀ سِیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص 176؛ رسالۀ لبّ اللّباب، ص142.
[3]. رجوع شود به ص 219ـ222 و 327.
و امّا مسئلۀ بال ملائکه که در قرآن کرِیم بدان اشاره شده است، بنا بر تفسِیرِی که راجع به حقاِیق وحِیانِی و تکوِینِی بدون صورت گذشت، معنا و مفهوم خود را خواهد ِیافت.
در سورۀ فاطر خداِی متعال از قواِی ملکوتِی ملائکه در تدبِیر نظام عالم چنِین تعبِیر مِیکند:
(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).[1]
«حمد مختصّ خداِیِی است که خالق آسمانها و زمِین است، همو که ملائکه را رسولانِی براِی تنفِیذ اوامر خوِیش گردانِیده است. و آنان داراِی بالهاِیِی دوگانه و سهگانه و چهارگانه مِیباشند. خداوند هر طور که ارادهاش تعلّق بگِیرد بر خلق خود مِیافزاِید. تحقِیقاً خداِی متعال بر هر چِیزِی قادر و توانا است.»
در اِین آِیه خداوند ملائکه را فرستادگان و عوامل خود در تدبِیر و ادارۀ نظام عالم قلمداد کرده است که داراِی دو و سه ِیا چهار بال مِیباشند و به توسّط آنها بر خلقتش مِیافزاِید و به کون و عالم وجود تطوّر مِیبخشد و حوادث و وقاِیع را در عالم بهوجود مِیآورد؛ ِیکِی را مِیمِیراند و دِیگرِی را متولّد مِیسازد، ِیکِی را ترجِیح و دِیگرِی را مرجوح مِیگرداند، در مکانِی نزول رحمت و باران مِیکند و در جاِیِی دگر خشکسالِی و قحطِی مِیآورد. بنابراِین رسولان و عوامل اجراِی امر پروردگار باِید داراِی قواِی باطنِیّه و قدرت اِیجاد در تدبِیر نظام عالم باشند تا بتوانند توسّط ظهور اسماء و صفات حضرت حق در نفس ملکوتِی آنها، سررشتۀ علل و اسباب تأثِیر در اِین نظام را به عهده گِیرند و به عبارت واضحتر، در آنجا که خداِی متعال مِیفرماِید:
[1]. سوره فاطر (35) آِیه 1.
(فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا)؛[1]«فرشتگانِی که تدبِیر امور عالم کنند.»
صرِیحاً مِیفرماِید که فرشتگان، تنفِیذکننده و بهوجود آورندۀ اراده و مشِیّت پروردگار در کلّ نظام عالم هستند؛ و از آنجا که اراده و مشِیّت حضرت حق بهواسطۀ ظهور و تجلِّی اسماء و صفات اوست، و هر اسم و صفتِی داراِی اثرِی خاص و فاِیدهاِی ممتاز از فاِیدۀ اسم و صفت دِیگر است، پس ظهور اسماء و صفات کلِّیۀ پروردگار در نفس ملائکه به معناِی اجتماع قواِی مختلف و استعدادهاِی گوناگون در تدبِیر و شکلدهِی نظم عالم است، که هر کدام از اِین قوا مظهرِی از ظهورهاِی اسماء و صفات متفاوتۀ الهِی است.
خداِی متعال داراِی اسم ممِیت است و با آن اسم، تمامِی اشِیاء را به دست طوفان بوار و نِیستِی مِیسپارد؛ و در مقابل واجد اسم محِیِی است و با آن به زندهگرداندن و جاندمِیدن در ماهِیّت اشِیاء مِیپردازد؛ پس با اسم محِیِی طفل را بهوجود آورده و با اسم ممِیت جان او را مِیستاند، و همِینطور....
بنابراِین هر ملکِی ممکن است مظهرِیّت دو اسم از اسامِی پروردگار را داشته باشد و ِیا سه اسم و چهبسا بِیشتر؛ و در اِین ظهور هرچه آن ملک جامعِیّت بِیشترِی از حِیازت اسماء و صفات خداوند را داشته باشد، قدرت و قوّۀ تأثِیرگذارِی او بر عوامل خارجِی بِیشتر مِیباشد، و هرچه از مراتب اسماء و صفات حق، حظ و نصِیب کمترِی داشته باشد و در تدبِیر و تنظِیم نظام طبِیعت، تغِیِیر و تبدِیل کمترِی را اِیفا نماِید، از توان و قدرت معنوِی کمترِی برخوردار خواهد بود.
و در اِینجا خداِی متعال از تعدّد ظهور اسماء و صفات خود در نفس ملکوتِی ملائکه، به جناح (بال) تعبِیر نموده است؛ چنانچه ما در مثل گوِیِیم: انسان باِید با دو بال علم و عمل به سوِی کمال روِی آورد. و البتّه در صورت مثالِی ملائکه نِیز اِین تعدّد و اختلاف وساِیل و ابزار تأثِیر و اقدام، به صورت بال تجلِّی مِیِیابد، نه اِینکه
[1]. سوره نازعات (79) آِیه 5.
ملائکه داراِی بالهاِیِی مثل کبوتران مِیباشند، بلکه واجدِیّت و دارا بودن قواِی متفاوت در نفس ملائکه به صورت بال، صورت ملکوتِی به خود مِیگِیرد. و اِین پدِیده نهتنها در ملائکه، که در صورت ملکوتِی برخِی از افراد مشاهده شده است؛ چنانچه رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم دربارۀ پسر عموِی خود، جعفر طِیّار که در جنگ موته به شهادت رسِید فرمودند: «پسر عموِیم با دو بال به سوِی آسمانها به پرواز در آمد.» و از اِین روِی پس از آن به لقب طِیّار (پروازکننده) ملقّب گردِید.[1]و ِیا دربارۀ سردار صحنۀ کربلا حضرت أباالفضل العباس علِیهالسّلام امام سجّاد علِیهالسّلام فرمودند:
خداوند به عوض آن دو دست که از عموِیم در روز عاشورا قطع گردِید، دو بال به او عناِیت فرموده تا در بِیکران فضاِی عالم قدس به پرواز آِید و به مراتبِی از علوّ و رقاء دست ِیابد که تمامِی شهداِی عالم از اوّلِین و آخرِین، به حال او غبطه خورند و به او رشک برند.[2]
پس ذکر بال در اِین آِیه خِیلِی روشن و آسان دلالت بر وجود قواِی ملکوتِی در نفس ملائکه مِیکند، نه اِینکه خِیال رسول خدا آن را به شکل بال درمِیآورد و به او صورت پرندگان مِیدهد.
تمثّل بعضِی ملائکه به صورت بدون بال و به شکل انسان
دلِیل بر اِین مسئله اِینکه در بسِیارِی از آِیات، همِین ملائکه بدون بال و به صورت انسان بر انبِیا و پِیامبران الهِی ظاهر گشتهاند؛ مثلاً در سورۀ مرِیم راجع به نزول ملک روح بر حضرت مرِیم، به شکل و هِیئت ِیک انسان کامل مِیفرماِید:
(وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا * فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا * قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا * قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا * قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا * قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ
[1]. إعلام الوَرِی بأعلام الهدِی، ج 1، ص 214؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 57.
[2]. الأمالِی، شِیخ صدوق، ص 462.
آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَقْضِيًّا).[1]
«اِی پِیامبر در قرآن از مرِیم ِیاد کن زمانِی که از خوِیشان خود دورِی گزِید و در شرق سرزمِین و جاِیگاه خوِیش سکنِی گرفت* و از آنها خود را پنهان نمود، پس ما فرشتۀ روح خود را بر او فرستادِیم و آن ملک به صورت انسانِی بر وِی متمثّل شد*
مرِیم گفت: من به خدا پناه مِیبرم از جانب تو اگر تو فردِی پرهِیزگار باشِی!* ملک روح گفت: من فقط فرستادۀ پروردگار توام تا اِینکه پسرِی پاک و مطهّر به تو عطا کنم*
مرِیم پاسخ داد: از کجا من فرزند مِیِیابم درحالِیکه تاکنون با هِیچ آدمِی تماس نداشتم و هرگز زنِی آلوده و ناشاِیست نبودم؟!*
فرشته گفت: تقدِیر اِینچنِین است که پروردگارت رقم زده است و فرموده است: اِین کار بر من بسِیار آسان و سهل مِیباشد! و براِی اِین است که ما او را نشانهاِی از نشانههاِی خوِیش براِی مردم قرار دهِیم، و موجب خِیر و برکت و رحمت از جانب ما باشد. و اِینچنِین بود که اراده و مشِیّت ما جامۀ عمل به خود پوشِید.»
در اِین آِیات ملاحظه مِیشود که فرشتۀ روح و همان ملکِی که در نفس و جان آدمِی روح مِیدمد و او را به حِیات انسانِی مبدّل مِیسازد، به صورت انسان بر حضرت مرِیم ظاهر گشت، درحالِیکه فرشته انسان نِیست و از سنخ آدمِیان نمِیباشد. و قرآن هم مِیفرماِید:(به صورت انسان)، نه خود انسان؛ و در اِین تصوِیر، حضرت مرِیم فرشته را داراِی دو بال و چند بال ندِید، و الاّ از او بِیم و ترس به خود راه نمِیداد و از او گرِیزان نمِیشد.
و نِیز در سورۀ هود دربارۀ ملائکهاِی که به صورت بشر به منزل حضرت ابراهِیم آمدند و دربارۀ هلاکت قوم لوط با آن حضرت صحبت کردند مِیفرماِید:
(وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ
[1]. سوره مرِیم (19) آِیات 16ـ21.
بِعِجْلٍ حَنِيذٍ * فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ * وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ).[1]
«فرستادگان و ملائکۀ ما به منزل ابراهِیم براِی بشارت دادن او به فرزند وارد شدند و بر آن حضرت سلام نمودند. ابراهِیم نِیز پاسخ آنان را با سلام اداء نمود. چندِی نگذشت که ابراهِیم براِی مِیهمانان خود از گوشت گوساله غذاِیِی آماده و بِیاورد* و زمانِی که دِید آنها به سوِی غذا دست دراز نمِیکنند و از غذا تناول نمِیکنند، در نفس خود از آنان ترسِید (زِیرا رسم بر اِین بوده است وقتِی که دشمن انسان به خانۀ او مِیرفت از غذاِی او نمِیخورد، و اِین علامت و نشانۀ خصومت با صاحبخانه تلقِّی مِیگردِید) آن فرشتگان گفتند: نترس! ما بشر نِیستِیم، ما ملائکۀ پروردگارِیم که به سوِی قوم لوط مأمورِیت ِیافتِیم* زن ابراهِیم که اِیستاده بود، خندهاِی کرد و ما او را بشارت به فرزندِی به نام اسحاق دادِیم که از پِی او ِیعقوب مِیآِید.»
در اِین آِیات نِیز تصرِیح شده که فرشتگان به صورت آدمِی و انسانِی عادِی به منزل ابراهِیم وارد شدند و حضرت ابراهِیم احساس نکرد که اِینان فرشتگان پروردگارند، و لذا ترس وجود او را فراگرفت، از آنجا که دِید اِین انسانها دست به سوِی غذا دراز نمِیکنند.
و همِین قضِیّه براِی حضرت لوط اتّفاق افتاد. قرآن مِیفرماِید:
(وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ)؛[2]
«و زمانِی که فرستادگان ما بر حضرت لوط وارد شدند بسِیار ناراحت و اندوهناک شد و در تنگناِی ضِیافت از آنان قرار گرفت و گفت: امروز روز بسِیار سختِی بر من خواهد بود (فرشتگان به صورت مردانِی زِیباچهره آمده بودند و حضرت لوط بِیم آن داشت که از جانب قوم خود مورد آزار قرار گِیرند).»
[1]. سوره هود (11) آِیات 69ـ71.
[2]. سوره هود (11) آِیه 77.
در اِین آِیه نِیز فرستادگان پروردگار به صورت بشر درآمده بودند و به همِین جهت حضرت لوط از دِیدن آنان پرِیشان خاطر گردِید.
از اِین آِیات استفاده مِیشود که فرشتگان الهِی واقعاً داراِی بال نمِیباشند و نِیازِی نِیست که ما آِیۀ سوره فاطر را که مِیفرماِید:(ملائکه داراِی بالهاِیِی دوگانه و سهگانه و چهارگانه مِیباشند)، به تأوِیلات بعِیده و توجِیهات غرِیبه تفسِیر نماِیِیم. خود آِیات صراحت دارد که حقِیقت ملائکه از هِیئتپذِیرِی به هِیئت صورِی، برتر و بالاتر است؛ چنانچه در آِیاتِی که مربوط به نزول دو فرشتۀ پروردگار بر حضرت داود علِیهالسّلام به صورت دو انسان شاکِی و مدّعِیعلِیه درآمده بودند،[1]اِین مسئله بهخوبِی روشن و واضح مِیشود که مقصود از بال همان دارابودن مظهرِیّت اسماء و صفات متعدّدۀ الهِی است، که با آن ظهور در عالم خارج إعمال نفوذ مِینماِیند. و در نفس انسان گاهِی به صورت انسان و زمانِی به شکل پرنده و زمانِی به حقِیقت بدون صورت، خود را مِینماِیانند.[2]
چنانچه اِین تغِیِیر و تبدّل در عالم رؤِیا و در ارتباط با خصوصِیّات روحِی افراد گاهِی به صورت انسان و گاهِی به صورت حِیوان براِی انسان متمثّل مِیشود. چنانچه سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام در واقعۀ کربلا به دو صورت اِین قضِیّه را در رؤِیا مشاهده نمودند؛ ِیک بار افراد را با صورت ظاهرِی و بار دِیگر به شکل گرگهاِی درنده،[3]و هر دو نِیز صحِیح است.
کِیفِیّت مشاهده و ارتباط رسول خدا با ملائکه
از اِینجا معلوم گشت که تصوّرِی که رسول خدا در صورتبندِی ملائکه در
[1]. سوره ص (38) آِیات 21ـ24.
[2]. جهت اطّلاع بِیشتر از مقصود و منظور از بهکار بردن جناح براِی ملائکه و اولِیاِی الهِی، و کِیفِیّت استعمال آن در السنۀ عرفاء بالله، رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج 3، ص 261؛ مصباح الأنس، فنارِی، ص 404؛ تفسِیر بِیان السّعادة، ج 3، ص 486.
[3]. لمعات الحسِین علِیهالسّلام، ص 37.
قرآن نموده است، همان تصوّرِی است که انبِیاِی گذشته داشتهاند بدون کمترِین فرقِی. آنها در عِین اِینکه ملائکه را داراِی بالهاِی مختلف مِیدِیدند، گاهِی همانها را به صورت آدمِی نِیز مشاهده مِیکردند؛ و همانطور که رسول خدا از جبرائِیل به ملکِی که داراِی صدها بال مِیباشد ِیاد مِیکند، در همان حال او را به صورت دحِیۀ کلبِی (جوانِی خوش سِیما که در مدِینه مِیزِیست) مِیبِیند و دِیگر اصحاب نِیز جبرائِیل را به همِین صورت مشاهده مِیکردند و هنگامِی که از آن حضرت سؤال مِیشد مِیفرمود: «اِین برادرم جبرائِیل بود که به من وحِی آورده بود.»[1]
من نمِیدانم اِین همه اخبار از شِیعه و سنِّی که دربارۀ کِیفِیّت ارتباط رسول خدا با ملائکه دارِیم، چرا باِید به دست فراموشِی و تغافل سپرده شود؟ و چه عناد و غرضِی است که باِید بر روِی تمامِی اِینها پرده افکند؟ و از اِین لِجاج و عناد، چه مطلوب و غاِیتِی بهدست مِیآورِیم؟ آخر ِیک تصوّر پوچ و واهِی، ارزش اِین همه تغافل و لجاجت و عناد و انکار بدِیهِیّات و ضرورِیّات، و نادِیده گرفتن حکاِیات و وقاِیع مسلّم تارِیخِی را دارد؟! براِی چه و به چه منظور؟ و آِیا افرادِی که نعرۀ حماِیت و طرفدارِی آنها از دموکراسِی، گوش فلک را کر کرده است و آن را بر همۀ ارزشهاِی موجود در عالم اندِیشه و فرهنگ، حتِّی بر وحِی الهِی و کلام صرِیح قرآنِی ترجِیح مِیدهند و منشور سازمان حقوق بشر را در جاِیگاهِی برتر از عرش و لوح محفوظ مِینشانند، و همۀ ادِیان را به بطلان و انقضاء تارِیخ محکوم و مطرود مِینماِیند، و تشِیّع و اعتقاد به وجود امام حِی را منافِی با دموکراسِی مِیپندارند، و کلام ائمّه علِیهمالسّلام را از حجِّیت ساقط مِیسازند و جاِیگاه «عقل و حق» تخِیّلِی و مندرآوردِی را موجب نجات فقه جعفرِی و بِیرون آمدن از اتّهام تعصّب و تحجّر و نارساِیِی مِیشمارند؛ خود در مراجعه به متون اسلامِی و منابع موثّق و معتبر فرِیقِین (شِیعه و سنِّی) و استمداد از حقّانِیت وقاِیع تارِیخِی، آِیا طرِیق و روش دموکراسِی را پِیمودهاند؟ و ِیا اِینکه گزِینش
[1]. الکافِی، ج 2، ص 587؛ بحار الأنوار، ج 18، ص 327، ح 31؛ ج 56، ص 174.