بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 531

محضر آِیةالله خامنه‌اِی ـمدّ ظلهـ بودِیم. اِیشان در ضمن صحبت، مطلبِی را از مرحوم والد بِیان کردند و فرمودند:

براِی من به قطع اثبات شده است که پدر شما از عناِیت الهِی إشراف بر نفوس برخوردار بوده است؛ زِیرا در بعضِی از اوقات که من با اِیشان ملاقات داشتم، اِیشان از مسائلِی صحبت به‌مِیان مِی‌آوردند که من آن مطالب را با احدِی در مِیان نگذاشته بودم و فقط خودم از آنها خبر داشتم.

و پس از آن رو کردند به ما و فرمودند:

همان‌طور که والد شما کتابِی در احوالات استاد عرفانِی خود حضرت حدّاد به رشتۀ تحرِیر درآورد، بر شما لازم است که مانند آن کتاب (روح مجرّد) براِی پدر خود تألِیف نماِیِید، و اِین وظِیفۀ شما است.

و نِیز فرمودند:

من وقتِی اِین کتاب (روح مجرّد) به دستم رسِید، همِیشه آن را با خود داشتم حتِّی در سفرها، تا اِینکه آن را تمام کردم.

حال بنگرِید شخصِیّتِی را که اِیشان با اِین عظمت و تجلِیل از او ِیاد مِی‌کنند و از اِیشان به فردِی تعبِیر مِی‌کنند که فقه اصطلاحِی را با فقه الله الأکبر در هم آمِیخته است، برخِی از اِین کوته‌فکران و تنگ‌نظران او را از جملۀ عرفاء کاذبِین و دروغ‌گوِیان در کتابشان مطرح مِی‌نماِیند!!![1]

فرماِیشات و دِیدگاه علماء عظام و مراجع تقلِید نسبت به شخصِیّت علمِی و عرفانِی علاّمه طهرانِی

اِین‌جانب نه فرصت و نه حال آن را دارم که به اراجِیفِی که در اِین کتاب نوشته شده است بپردازم و به آن پاسخ گوِیم؛ زِیرا اِین مطالب در واقع شأنِیّت توجّه و پاسخ‌گوِیِی را ندارد، و چرا ما باِید وقت و فرصت خود را صرف پاسخ به اِین خزعبلات بکنِیم. ولِی نمونه‌اِی از کِیفِیّت سخن و اعتقاد بزرگان نسبت به اِین شخصِیّت علمِی و عرفانِی و استادش را به عرض مِی‌رسانم و قضاوت را بر عهدۀ خوانندگان مِی‌سپارم؛ تا روشن شود چه کسِی کاذب و بهتان‌آفرِین است.

[1]. تزکِیة النّفس، سِیّد کاظم حائرِی، فصل «العرفاء الکاذبِین و العرفاء الحقِیقِیِّین».


صفحه 532

روزِی خدمت مرحوم آِیةالله حاج سِیّد احمد خوانسارِی ـرحمة الله علِیهـ بودم و دربارۀ رسالۀ رؤِیت هلال، تألِیف مرحوم والد ـقدّس سرّهـ با اِیشان بحث مِی‌کردم. پس از گذشت زمانِی اِیشان سر بلند کردند و فرمودند:

پدر شما از مفاخر عالم تشِیّع است!

اِیشان از نقطه‌نظر علمِی و صفاء روحِی در هنگام اقامت در نجف اشرف مشارٌ بالبنان بود. و مرحوم آِیةالله حاج سِیّد عبدالهادِی شِیرازِی ـرضوان الله علِیهـ بارها به اطرافِیان خود مِی‌فرمود:

اگر آقاِی سِیّد محمّدحسِین در نجف بماند و به اِیران نرود، مرجعِیّت شِیعه را در آِینده به انحصار خود درخواهد آورد!

مرحوم آِیةالله خوئِی ـرحمة الله علِیهـ مِی‌فرمودند:

من درس فقه را براِی دو نفر شروع مِی‌کنم: ِیکِی آقاِی سِیّد محمّدحسِین و دوّم آقاِی سِیّد علِی سِیستانِی (آِیةالله سِیّد علِی سِیستانِی، مدّ ظلّه).

و مع‌ذلک مرحوم والد ـقدّس سرّهـ در درس فقه آِیةالله خوئِی شرکت نکردند.

صِیت علمِی و تضلّع اِیشان بر علوم عقلِیّه و نقلِیّه به حدِّی بود که مخالف و مؤالف، بر مراتب فضل و علمِی اِیشان معترف بودند. در درس مرحوم خوئِی و شاهرودِی و آِیةالله حاج شِیخ حسِین حلِّی، فرد اوّل حوزۀ بحث به‌شمار مِی‌آمدند.

در مجالس درس و مباحثه‌هاِی حوزۀ علمِیّۀ قم بر همگان تفوّق و ترجِیح داشتند و مرحوم علاّمه طباطبائِی ـرضوان الله علِیهـ استعداد و همّت علمِی اِیشان را مافوق تلامذه و حاضرِین در مباحث فلسفۀ خوِیش مِی‌دانستند و از اِیشان به پاسدار مکتب تشِیّع نام مِی‌بردند.

مرحوم آِیةالله سِیّد محمّدهادِی مِیلانِی ـرحمة الله علِیهـ نگرشِی خاص به مطالب و سخنان و نامه‌هاِی اِیشان داشتند، و در زمان انقلاب اسلامِی اِیران که همۀ علما و بزرگان به جهت ورود اِیشان در عرصۀ مبارزات سِیاسِی، به‌وسِیلۀ نامه و غِیره با اِیشان در ارتباط بودند، مِی‌فرمودند:


صفحه 533

از مِیان تمام نامه‌ها و سخنانِی که از بزرگان به دست و سمعم مِی‌رسد، تنها نامۀ آقاِی سِیّد محمّدحسِین را همِیشه در جِیب مِی‌گذارم و روزِی ِیک بار به آن نگاه مِی‌کنم و تا مدّت‌ها اِین نامه‌ها همِین‌طور در جِیب من باقِی مِی‌ماند.

روزِی خدمت مرحوم آِیةالله حاج سِیّد محمّدرضا گلپاِیگانِی ـرحمة الله علِیهـ بودم زمانِی که اِیشان به ِیکِی از ِیِیلاقات خارج قم تشرِیف برده بودند و ِیکِی از کتاب‌هاِی مرحوم والد را که براِی اِیشان فرستاده بودند، تقدِیم کردم. اِیشان فرمودند:

والد شما ِیکِی از شخصِیّت‌هاِی کم نظِیر عالم تشِیّع مِی‌باشد، و سلام ما را به اِیشان برسانِید و عرض کنِید که فلانِی مِی‌گوِید:

مگر صاحب‌دلِی از روِی رحمت

کند در حقّ دروِیشان دعاِیِی

ارتباط اِیشان با مرحوم آِیةالله سِیّد جمال الدِین گلپاِیگانِی ـرضوان الله علِیهـ در نجف به حدِّی بود که مرحوم گلپاِیگانِی اسرارِی را که براِی احدِی فاش نمِی‌ساختند حتِّی براِی نزدِیک‌ترِین افراد عائله خود، با اِیشان در مِیان مِی‌گذاشتند.

جالب اِینکه پس از مراجعت از نجف و اقامت در طهران، روابط اِیشان با همان بزرگِی که اِین نوِیسنده او را از جملۀ عرفاء حقِیقِی در کتابش ذکر کرده است،[1]به نحوِی بود که در جرِیان نشو و پِیداِیش انقلاب اسلامِی اِیران در سنوات حول چهل و دو، نزدِیک‌ترِین فرد به اِیشان به‌شمار مِی‌آمدند و افرادِی که مِی‌باِیست در اِین جرِیان، حلقۀ اصلِی و مرکزِی نهضت را به‌وجود آورند، الزاماً از فِیلتر انتخاب اِیشان عبور مِی‌کردند و فعّالِیت‌هاِی اِیشان در آن سال‌ها را هِیچ فردِی که کمترِین اطّلاعِی از آن وقاِیع و حوادث داشته باشد نمِی‌تواند انکار کند مگر از روِی غرض و عناد.[2]

[1]. مرحوم آِیةالله سِیّد روح الله خمِینِی، رحمة الله علِیه.

[2]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون ارتباط مرحوم علاّمه طهرانى با رهبر فقِید انقلاب، رجوع شود به صلاة الجمعة، ص 23 و 24؛ وظِیفۀ فرد مسلمان، ص 51؛ اسرار ملکوت، ج 1، ص 19؛ ج2، ص 46؛ رسالۀ صراط الحق، سخنرانى مرحوم سِید محمّدهاشم دستغِیب، علِیه الرحمة، ص57؛ جرِیان‌ها و سازمان‌هاى مذهبىـسِیاسى اِیران، ص 742.


صفحه 534

مرحوم آِیةالله شِیخ مرتضِی مطهّرِی ـرحمة الله علِیهـ سال‌ها جهت تربِیت و تزکِیه و دستگِیرِی به منزل مرحوم والد تشرِیف مِی‌آورد و نصِیب خود را برمِی‌گرفت، و اِین‌جانب خود شاهد بودم که در آن سال‌ها حتِّی براِی رفتن به مسجد و ارتباط با افراد نِیز از اِیشان دستور و کسب اجازه مِی‌نمود.[1]

محوّل نمودن علاّمه طباطباِیِی دستگِیرِی افراد را به علاّمه طهرانِی رحمة الله علِیهما

مرحوم علاّمه طباطبائِی بسِیارِی از علما را که براِی دستگِیرِی خدمتشان مِی‌رسِیدند، به مرحوم والد احاله مِی‌فرمودند.[2]

تقرِیرات دروس حوزوِی اِیشان در نجف براِی مطّلعِین، مِیزان و مرتبت علمِی و فقاهتِی او را آشکار مِی‌سازد و در اِین عرصه نِیازِی به توضِیح نمِی‌باشد.[3]

مقام و منزلت مرحوم آِیة الحق حاج سِیّد هاشم موسوِی حداد رحمة الله علِیه نزد علماء عظام

و امّا عارف دِیگرِی که نوِیسندۀ ناموزون اِین کتاب، او را از جملۀ عرفاء کاذبِین (درغگو) به‌حساب آورده است، مرحوم آِیة الحق و سند العرفان، عارف بالله و حجّت الهِی، حضرت حاج سِیّد هاشم موسوِی حداد ـافاض الله علِینا من شآبِیب أنفاسه القدسِیّةـ استاد عرفان و تربِیت مرحوم والد است؛ که اِیشان نِیز در اِین کتاب، مورد تهمت و بهتان اِین نوِیسنده قرار گرفته است. براِی اطّلاع خوانندگان محترم از ارتباط علماء و صلحاء با اِین رجل الهِی مختصرِی عرض مِی‌کنم:

مرحوم آِیةالله حاج سِیّد مصطفِی خمِینِی ـرحمة الله علِیهـ هر روز جمعه از نجف اشرف که به قصد زِیارت سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام به کربلا مشرّف مِی‌شدند، پس از زِیارت به منزل مرحوم حدّاد مِی‌آمدند و به مدّت ِیک ساعت مؤدّب و سراپاگوش

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون شاگردِی مرحوم شهِید مطهّرِی نزد حضرت علاّمه طهرانِی ـرضوان الله علِیهماـ رجوع شود به سِیر در زندگانِی استاد مطهّرِی، طبع انتشارات صدرا، چاپ اوّل، ص55؛ چاپ هفتم، ص 87ـ85؛ استاد مطهّرِی از نگاه خانواده، ص 42؛ ماهنامۀ شاهد ِیاران، دوره جدِید، شماره 5 و 6، فروردِین و اردِیبهشت 1385 ه‌. ش، ِیادوارۀ سالروز عروج شهِید مطهّرِی، ص 15 و 16.

[2]. از جمله رجوع شود به استاد مطهرِی از نگاه خانواده، ص 41 و 42.

[3]. رجوع شود به صلاة الجمعة؛ رسالۀ اجتهاد و تقلِید.


صفحه 535

در مقابل اِیشان مِی‌نشستند و از بِیانات او استفاده مِی‌کردند، و اِین حقِیر در اوانِی که در کربلا مشرف بودم بارها مشاهده کردم که اِیشان به منزل حضرت حدّاد آمده است و استفاده‌ها برده است.

مرحوم آِیةالله حاج سِیّد عبدالکرِیم کشمِیرِی ـرضوان الله علِیهـ هر بار که به کربلا مشرّف مِی‌شد، درب منزل حضرت حداد را به صدا درمِی‌آورد و ساعاتِی را با آن عارف کامل سپرِی مِی‌نمود.

مرحوم آِیةالله صدر که در کاظمِین نماز جماعت صحن مطهّر را اقامه مِی‌فرمود، براِی استفاده از محضر آن بزرگ، مرتّب به کربلا مِی‌آمد و به فِیض و نصِیب خود دست مِی‌ِیافت.

مرحوم آِیةالله مطهّرِی ـرحمة الله علِیهـ که جهت زِیارت اعتاب مقدّسه به عراق مشرّف شده بود، پس از مراجعت، که در خدمت مرحوم والد به زِیارت اِیشان رفتِیم، فرمودند:

در اِین سفر، من با بسِیارِی از علما و مراجع نجف ملاقات و دِیدار داشتم، ولِی تنها خاطره‌اِی که از اِین سفر براِی من مانده است ملاقاتِی است که با حضرت آقاِی حدّاد در منزلشان داشتِیم، که هنوز لذّت آن دِیدار از نفس من محو نشده است؛ رحمة الله علِیه.

در سفرِی که اِین عارف الهِی به اِیران داشتند، هنگام تشرّف به مشهد، شبِی از شب‌ها مرحوم آِیةالله حاج سِیّد محمّدهادِی مِیلانِی ـرضوان الله علِیهـ اِیشان و ملازمِین آن بزرگ را به صرف شام دعوت نمودند و خود به حال ادب در مقابل اِیشان نشسته و به فرماِیشات او گوش مِی‌سپردند. و در سفر به همدان، مرحوم آخوند آِیةالله ملاّعلِی همدانِی و مرحوم آِیةالله تألّهِی از بِیانات اِیشان بهره مِی‌بردند. در سفرِی که به قم داشتند، مرحوم علاّمه طباطبائِی ـرضوان الله علِیهـ تقاضا و درخواست ملاقات با اِیشان را نمودند و به اتّفاق مرحوم والد به منزل علاّمه طباطبائِی تشرِیف بردند.


صفحه 536

غرض از بِیان اِین مطالب، اِین بود که خوانندگان بدانند: اِین دو شخصِیّتِی را که اِین نوِیسنده، آنها را در کتابش به‌عنوان عارف دروغ‌گو ـنعوذ باللهـ معرّفِی نموده است، ساِیر بزرگان از علما و عرفا دربارۀ آنها چه قضاوتِی داشتند و مقام و منزلت آنها را چگونه ارزِیابِی مِی‌کردند.

عدم تعهّد و رعاِیت جانب اعتدال و عدالت در جامعۀ علمِی

متأسّفانه و با هزار أسف و ألم باِید اقرار کنم که جامعۀ علمِی ما آن‌چنان‌که باِید و شاِید، به وظِیفۀ ارشاد و تبلِیغ و تعهّد در قبال حرمت علم و ادب و بزرگان علم و معرفت، قِیام و اقدام ننموده است. اگر فردِی مطلبِی نه چندان موهِن به ِیکِی از افراد ابراز نماِید، به جهت مصالح و اغراض صنفِی و شخصِی، آن‌چنان شِیون و فرِیاد برمِی‌دارند که گوِیِی قِیامت به‌پا شده است و آسمان به زمِین دوخته شده! امّا از انتشار اِین کتاب موهِن و موهون سال‌ها مِی‌گذرد و هنوز صدائِی به‌عنوان اعتراض از کسِی دربارۀ اِین فحول عرصۀ علم و معرفت برنخاسته است. اِین تبعِیض چرا؟! آِیا وقت آن نرسِیده است که بزرگان نسبت به برخورد با افرادِی که حِیثِیّت علمِی و اجتماعِی و دِینِی آنها را با انتشار اِین کتاب‌ها و مطالب چرندشان زِیر سؤال مِی‌برند، اقدامِی جدِّی کنند؟

متأسّفانه نشرِیّات ما در ارائۀ مطالب علمِی جانب اعتدال و عدالت را در پِیش نمِی‌گِیرند و به وظِیفه الهِی(فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)[1]قِیام نمِی‌کنند و مطالب را ِیک سوِیه در معرض قضاوت و سنجش قرار مِی‌دهند. و اِین آفتِی است بس عظِیم و نامروّتِی است نابخشودنِی، که بر عرصۀ معرفت و فرهنگ روا مِی‌رود.

در سال‌هاِی گذشته که نوِیسندۀ همِین کتاب در ِیکِی از مجلاّت علمِی به نقد کتاب ارزشمند و سِفر قوِیم روح مجرّد پرداخته بود، با وجود التزام قولِی و کتبِی به درج پاسخ نقد، در ارائۀ پاسخ‌هاِیِی که از جانب ارادتمندان حضرت والد ـروحِی فداهـ

[1]. سوره زمر (39) آِیه 17 و 18.


صفحه 537

به مجله ارسال شده بود، استنکاف نمود و تاکنون نِیز از درج آن مقالات سرباز زده است. آِیا اِین است روش و منهج تبلِیغ حق؟!

به ِیاد مِی‌آورم در زمان حکومت گذشتۀ شاهنشاهِی، ِیکِی از مجلاّت منحطّ و منحرف آن روزگار، مقاله‌اِی از فردِی غِیر مذهبِی در نقد مبانِی و احکام شرع در مورد زنان منتشر نمود.[1]اِین مقاله که با قلمِی روان و نثرِی شِیوا بسِیار مرموزانه و مکّارانه، مبانِی شرع مقدّس را به زِیر سؤال برده و نقد مِی‌نمود و موجب سر و صدا و تشوِیش مؤمنِین و اضطراب اهل علم و دِیانت گشت.

مرحوم آِیةالله مطهّرِی ـرحمة الله علِیهـ با اقدامِی سرِیع، درخواست نقد و پاسخ منطقِی به اِین مقاله را به مجلۀ مذکور مطرح نمود؛ و مجلّه‌اِی که در زمان حکومت طاغوتِی و به قصد تخرِیب اخلاق و افساد جامعه تدوِین ِیافته بود، با قبول تقاضا نسبت به درج پاسخ‌هاِی استاد شهِید ابراز تماِیل نمود، و مرحوم مطهّرِی با قلمِی بسِیار شِیوا و بِیانِی منطقِی و علمِی، پاسخ هذِیان‌هاِی آن مرد منحرف و محرّف را در پشت همان صفحۀ مقالات شروع نمودند و پس از گذشت زمانِی اندک، آن مرد سکته نمود و از پاسخ‌گوِیِی براِی همِیشه راحت گردِید. و اِین‌چنِین باِید ارباب معرفت و تحقِیق حرمت آزادِی و وسعت اندِیشه را ارج بنهند.

از عجائب و غرائب روزگار اِینکه تمامِی اِین بزرگان مانند مرحوم آِیةالله مِیلانِی و آِیةالله سِیّد مصطفِی خمِینِی و آِیةالله مطهّرِی و آِیةالله سِیّد علِی خامنه‌اِی و آِیةالله علاّمه طباطبائِی و آِیةالله سِیّد احمد خوانسارِی و آِیةالله سِیّد عبدالحسِین دستغِیب شِیرازِی و آِیةالله سِیّد محمّدرضا گلپاِیگانِی و آِیةالله سِیّد مهدِی روحانِی و آِیةالله شِیخ حسن سعِید طهرانِی و آِیةالله آخوند ملاّ علِی همدانِی و آِیةالله شبِیرِی زنجانِی و آِیةالله سِیّد عبدالکرِیم کشمِیرِی و آِیةالله بهاءالدِین محلاتِی شِیرازِی و آِیةالله صدر و آِیةالله سِیّد رضِی شِیرازِی و آِیةالله تألّهِی و آِیةالله شِیخ محمّدرضا مهدوِی دامغانِی

[1]. قاضِی مهدوِی در مجلۀ زن روز.


صفحه 538

و آِیةالله سِیّد علِی لواسانِی و آِیةالله سِیّد جمال‌الدِین گلپاِیگانِی و آِیةالله شِیخ صدرالدِین حائرِی شِیرازِی و آِیةالله شربِیانِی و دِیگران از اعلام و آِیات عظام، هِیچ‌کدام متوجّه نشدند که اِین دو بزرگ مرد الهِی از جملۀ عرفاِی دروغ‌گو و کذّاب مِی‌باشند؛ امّا اِین آقا فهمِید و متوجّه اِین نکته شد!(إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ)![1]

طوطِیان در شکرستان کامرانِی مِی‌کنند

وز تحسّر دست بر سر مِی‌زند مسکِین مگس[2]

سخن بگذارِیم و بگذرِیم و بر سر مطلب روِیم و بِیش از اِین اطالۀ سخن ندهِیم، که الباطلُ ِیُتَرک بِتَرک اسمه.

بارِی، از سخنان و بِیانات پِیشِین روشن شد که صورت وحِیانِی امکان ندارد با صورت تعِیّنِی و خارجِی اشِیاء منافات و تعارض داشته باشد.

نقد اشکال صاحب مقاله مبنِی بر محدودِیّت‌هاِی ناشِی از زبان و فرهنگ عربِی قرآن

و امّا اِینکه صاحب مقاله مِی‌گوِید:

همِین‌که خدا ِیا پِیامبر به زبان عربِی سخن مِی‌گوِید و عرف اعراب را امضاء مِی‌کند، پِیشاپِیش محدودِیّت‌هاِی بسِیارِی را پذِیرفته است. و دلِیلِی بر اِینکه زبان عربِی تواناترِین زبان دنِیا است قائم نشده است.[3]

نِیز سخن صحِیحِی نمِی‌باشد:

اوّلاً:اِینکه «زبان عربِی تواناترِین زبان است ِیا خِیر»، باِید گفت اِین مسئله به اعتقاد زبان‌شناسان به اثبات رسِیده است که امروزه قوِی‌ترِین زبانِی که بتواند در تأدِیۀ کلام متکلّم و ارائۀ مراد او و پرده‌برداشتن از مفاهِیم ذهنِیّه در صور مختلف و اشکال گوناگون ـکه از آن به وجوه بلاغت ِیاد مِی‌کنندـ وافِی به مقصود باشد، زبان عربِی است و انکار اِین نکته از صاحب مقاله بِی‌انصافِی و ِیا عدم اطّلاع تلّقِی مِی‌شود.

[1]. سوره ص (38) آِیه 5.

[2]. دِیوان حافظ، غزل 276.

[3]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب چهارم.