بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 538

و آِیةالله سِیّد علِی لواسانِی و آِیةالله سِیّد جمال‌الدِین گلپاِیگانِی و آِیةالله شِیخ صدرالدِین حائرِی شِیرازِی و آِیةالله شربِیانِی و دِیگران از اعلام و آِیات عظام، هِیچ‌کدام متوجّه نشدند که اِین دو بزرگ مرد الهِی از جملۀ عرفاِی دروغ‌گو و کذّاب مِی‌باشند؛ امّا اِین آقا فهمِید و متوجّه اِین نکته شد!(إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ)![1]

طوطِیان در شکرستان کامرانِی مِی‌کنند

وز تحسّر دست بر سر مِی‌زند مسکِین مگس[2]

سخن بگذارِیم و بگذرِیم و بر سر مطلب روِیم و بِیش از اِین اطالۀ سخن ندهِیم، که الباطلُ ِیُتَرک بِتَرک اسمه.

بارِی، از سخنان و بِیانات پِیشِین روشن شد که صورت وحِیانِی امکان ندارد با صورت تعِیّنِی و خارجِی اشِیاء منافات و تعارض داشته باشد.

نقد اشکال صاحب مقاله مبنِی بر محدودِیّت‌هاِی ناشِی از زبان و فرهنگ عربِی قرآن

و امّا اِینکه صاحب مقاله مِی‌گوِید:

همِین‌که خدا ِیا پِیامبر به زبان عربِی سخن مِی‌گوِید و عرف اعراب را امضاء مِی‌کند، پِیشاپِیش محدودِیّت‌هاِی بسِیارِی را پذِیرفته است. و دلِیلِی بر اِینکه زبان عربِی تواناترِین زبان دنِیا است قائم نشده است.[3]

نِیز سخن صحِیحِی نمِی‌باشد:

اوّلاً:اِینکه «زبان عربِی تواناترِین زبان است ِیا خِیر»، باِید گفت اِین مسئله به اعتقاد زبان‌شناسان به اثبات رسِیده است که امروزه قوِی‌ترِین زبانِی که بتواند در تأدِیۀ کلام متکلّم و ارائۀ مراد او و پرده‌برداشتن از مفاهِیم ذهنِیّه در صور مختلف و اشکال گوناگون ـکه از آن به وجوه بلاغت ِیاد مِی‌کنندـ وافِی به مقصود باشد، زبان عربِی است و انکار اِین نکته از صاحب مقاله بِی‌انصافِی و ِیا عدم اطّلاع تلّقِی مِی‌شود.

[1]. سوره ص (38) آِیه 5.

[2]. دِیوان حافظ، غزل 276.

[3]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب چهارم.


صفحه 539

و بر فرض که زبان عربِی گوِیاترِین و قوِی‌ترِین و بلِیغ‌ترِین زبان دنِیا نباشد، مگر چه اشکالِی به‌هم مِی‌رساند؟ آِیا نقطۀ نقص در اظهار وحِی الهِی، نبودِ الفاظ و جملاتِ موافق با معانِی و حقاِیق وحِیانِی در لسان پِیامبر بوده است؟ و آِیا زبان عربِی در تأدِیۀ مفاهِیم و معانِی وحِیانِی عاجز بوده است، و ساِیر زبان‌هاِی راِیج دنِیا براِی ابلاغ و اِیراد اِین مفاهِیم مناسب‌تر مِی‌نمود؟ مثلاً به اعتقاد صاحب مقاله، بهتر بود به‌جاِی زبان عربِی، قرآن به زبان انگلِیسِی و ِیا فرانسه نازل مِی‌شد تا اِین مشکل لاِینحل و بِیمارِی صعب‌العلاجِ عدم تطابق کلمات با وقاِیع خارج، به دست معجزه‌آساِی اِین دو زبان و فرهنگ دلنشِین اروپاِیِی، حلّ و فصل مِی‌گردِید!

و مگر پِیامبر نمِی‌تواند در استفاده از لغت براِی اداء صور و ابراز مفاهِیم وحِیانِی، به فنون بلاغت و فصاحت متوسّل شود؟

سؤال اِین است: کدام واقعه و حادثۀ خارجِی، چه در زمان پِیامبر و چه پس از آن است که زبان عربِی را ِیاراِی تأدِیه و ابراز آن نمِی‌باشد؟! آِیا واقعِیّت‌هاِی موجود خارجِی زمان رسول خدا، چه در خود کشور حجاز و چه در ساِیر ملل و اقوام حتِّی در اروپا و خاور دور، در فرهنگ و لغت و زبان عربِی نمِی‌گنجِید؟ اگر در مِیان اعراب افرادِی بادِیه‌نشِین بودند که زندگِی و حرکاتشان به محِیط خاص و درون خِیمه منحصر مِی‌گشت، ولِی اکثر آنان در شهرها و خانه‌ها و چه‌بسا قصرها و کاخ‌ها زندگِی را به پاِیان مِی‌رسانِیدند و همۀ افراد از اِین مسئله مطّلع بودند.

آِیا به صرف ِیک تخِیّل و سخن از روِی بخار معده گفتن، مِی‌تواند واقعِیّت‌هاِی خارج را تغِیِیر دهد؟ کدام واژه در زمان رسول خدا منافِی با حقِیقت خارجِی وحِیانِی بوده است که رسول خدا براِی انطباق وحِی با تعِیّنات و تشخّصات خارجِی، مِی‌باِیست زبان و لغت و فرهنگ خود را عوض مِی‌کرد و در آن زمان، به‌جاِی لغت عربِی از لغت فرانسه استفاده مِی‌نمود؟

ثانِیاً: اِین مسئله که «چون پِیامبر به زبان عربِی سخن گفته است، پس لاجرم


صفحه 540

فرهنگ و محدودِیّت‌هاِی قبِیله‌اِی و عشِیره‌اِی و سنّت‌هاِی آن زمان عرب جاهلِیّت را پذِیرفته است!» مرحباً به اِین همه فهم و ذکاوت!! جان من، پِیامبر از وقتِی که چشم به جهان گشود، با فرهنگ و سنّت جاهلِی در جنگ و جدال و مقابله بود تا وقتِی که چشم از اِین جهان فرو بست؛ آن‌وقت آقا مِی‌فرماِیند: پِیامبر به‌واسطۀ عربِی بودنش، به فرهنگ و سنّت اعراب وابسته بود!!

اِینکه منِ بنده تألِیفم را به لغت فارسِی مِی‌نوِیسم، دلِیل آن مِی‌شود که پس همۀ رسوم و آداب اِیرانِی را دربست پذِیرفته باشم؟! آِیا به همۀ سنّت‌هاِی اِیرانِی، ولو سنّت‌هاِی جاهلِی مانند عِید نوروز و شب چهارشنبه‌سورِی و جشن مهرگان و پرِیدن از روِی آتش و زردِی و سرخِی را با هم عوض نمودن، احترام بگذارم؟! پس خداِی متعال اِین عقل را براِی چه روزِی به من داده است؟

و در اِین‌باره از صاحب مقاله باِید پرسِید: رسول خدا کدام سنّت عرب جاهلِی را پذِیرفته و تصوِیر وحِیانِی خود را بر آن سنّت بنا نهاده است؟

آِیا زندهبهگورکردن دختران را پذِیرفته بود؟! و ِیا سنّت دارج ربا را، و ِیا سنّت پسرخواندگِی را، و ِیا سنّت حرمت ازدواج با عروس پسرخوانده را؟!

نقد بر صاحب مقاله در دِیدگاه اسلام به سنّت برده‌دارِی

و اگر گوِیند: «رسم و فرهنگ برده‌دارِی را»؛ مگر در ساِیر ممالک برده‌دارِی نبود؟ اگر در عرب جاهلِی چنِین رسمِی رواج داشت، آن هم به برکت چنِین رسمِی در کشورهاِی اروپاِیِی و اِیرانِی به آنجا راه ِیافته بود. اسلام با سنّت برده‌دارِی به گونه‌اِی عمل نمود که بتواند اِین شِیوه را نه در خدمت أشراف و گردنکشان و زروزورمداران، که در راستاِی پِیشرفت مقاصد و اهداف جهان‌شمولِی خوِیش به‌کار بندد و از اِین فرصت براِی جلب و جذب ملل و اقوام مختلف، و نِیز مانع و رادعِی براِی إعمال اغراض نفسانِی و سرکشِی و اِیجاد بِیم و رعب در نفوس مستکبرِین و موالِیان آنها قرار گِیرد.

نقد کلام برخِی افراد مبنِی بر تحمِیل سنّت برده‌دارِی به رسول خدا

و اِینکه از بعضِی نقل شده است که:


صفحه 541

اسلام به خودِی خود ماِیل و راغب به بردگِی نبوده است و اِین سنّت در واقع به رسول خدا تحمِیل شده است![1]

خالِی از اشکال نِیست.

زِیرااوّلاً: رسول خدا با سنّت‌هاِیِی بسِیار مهم‌تر و عمِیق‌تر از مسئلۀ برده‌دارِی به مقابله و تعارض برخاسته بود. مسئلۀ پدرخواندگِی و پسرخواندگِی از مسائلِی بود که در فرهنگ و ادب عرب جاهلِی رِیشه‌اِی بس عمِیق دوانِیده بود و ازدواج با عروس پسرخوانده به‌هِیچ‌وجه قابل پذِیرش نبود؛ ولِی رسول خدا نه‌تنها با اِین سنّت، به دستور الهِی مخالفت ورزِید بلکه خود، عروس پسرخواندۀ خود را به ازدواج خود درآورد.

ثانِیاً:بر فرض که رسول خدا نمِی‌توانست روِی اِین سنّت خط بطلان بکشد و او را از داِیرۀ فرهنگ اسلامِی خارج نماِید؛ مگر ائمّه علِیهمالسّلام پس از رسول خدا که قرِیب سه قرن در مِیان مردم و شِیعِیان زندگِی مِی‌کردند، متوجّه اِین نکته نبودند؟ و اگر نمِی‌توانستند حقِیقت مسئله را براِی عموم افشاء کنند، حدّاقل براِی اصحاب و شِیعِیان خود که مِی‌توانستند بِیان کنند، و لااقلّ خود از اقدام به خرِید کنِیز و غلام صرف نظر مِی‌کردند. درحالِی‌که نه‌تنها نسبت به اِین مسئله اقدامِی نکردند، بلکه خود و اصحاب را در اِین حکم اسلامِی به همان سنّت و روش زمان رسول خدا مطِیع و منقاد مِی‌شمردند.

بنابراِین ما واقعه‌اِی را در زمان رسول خدا نمِی‌ِیابِیم که مورد مخالفت آن حضرت باشد و اِیشان در قبال آن سکوت کرده باشند و آن را پذِیرفته و ِیا با سکوت خود از کنار آن رد شده باشند؛ و هر سنّتِی را که در زمان خود آن را قبول نموده‌اند، تا به امروز و پس از اِین بر حِیات و استمرار خود پابرجا و محکم است.

نقد تمثِیل صاحب مقاله به تعبِیر قرآن از حورالعِین درون خِیمه‌هاِی بهشتِی

لذا مِی‌توان به طور قطع گفت: کلام و ادّعاِی صاحب مقاله مبنِی بر پذِیرش سنّت‌هاِی عرب جاهلِی توسّط رسول خدا، خرافه‌اِی بِیش نمِی‌باشد.

[1]. رجوع شود به خاتمِیّت، شهِید مرتضِی مطهّرِی، ص 63ـ68؛ بسط تجربۀ نبوِی، ص 15 و 16.


صفحه 542

مثلاً اگر به‌واسطۀ طعام غالب مردم حجاز که خرما بود، رسول خدا از نعمت بهشتِی به خرما تعبِیر آورده است، انگور و انار و انجِیر را نِیز برشمرده است و براِی ساِیر مِیوه‌ها که در آن زمان در آن منطقه وجود نداشت با تعبِیر:

(فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ)؛[1]«در بهشت هر آنچه مورد رغبت و لذّت بصر است خداوند عناِیت مِی‌کند.»

به ساِیر اقوام و ملل مطلب را مِی‌رساند.

و اگر از وجود حورالعِین در عالم آخرت درون خِیمه ِیاد مِی‌کند، در آِیات دِیگر با ذکر قصر و ابنِیۀ رفِیعه، اطّلاع خود را بر بناهاِی بلند به مردم مِی‌رساند:

(وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ).[2]

«ِیاد آورِید زمانِی را که شما را پس از انقراض قوم عاد، در جاِیگاه آنان مستقر نمودِیم، خانه‌هاِی خود را در سرزمِین هموار در شکل قصرها بنا نمودِید و کوه‌ها را جهت بناِی خانه‌هاِی خود مِی‌تراشِیدِید. پس نعمت‌هاِی خدا را به ِیاد آورِید و در زمِین به فساد و تبهکارِی مپردازِید.»

و در آِیه‌اِی دِیگر مِی‌فرماِید:

(فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِيدٍ).[3]

«چه‌بسا از قُرِی و دهکده‌هاِیِی که آنان را هلاک نمودِیم درحالِی‌که بر خود ظلم مِی‌نمودند، و سقف‌ها را بر سرشان خراب نمودِیم و چاه‌هاِیِی که آنها را رها نموده و قصرهاِیِی که ساخته و پرداخته شده بود و صاحبان آنها دِیگر

[1]. سوره زخرف (43) آِیه 71.

[2]. سوره أعراف (7) آِیه 74.

[3]. سوره حج (22) آِیه 45.


صفحه 543

در مِیانشان نبودند.»

و نِیز در سوره فرقان آِیه 10 مِی‌فرماِید:

(تَبَارَكَ الَّذِي إِنْ شَاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْرًا مِنْ ذَلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَيَجْعَلْ لَكَ قُصُورًا).[1]

«بلند مرتبه است آن خداِیِی که اگر بخواهد براِی تو بهتر از اِین چِیزهاِیِی که مشرکِین تقاضا مِی‌کنند پدِید آورد؛ باغ‌هاِیِی که از مِیان آنها نهرهاِی آب روان بگذرند و در مِیان آنها قصرها و کوشک‌ها براِیت پدِید آورد.»

در تمامِی اِین آِیات تصرِیح شده است که نه‌تنها خود رسول خدا از قصر و کوشک و امثال اِین بناها مطّلع بوده، بلکه اعراب دورۀ او نِیز از اِین امور به‌خوبِی مطّلع بوده‌اند. بنابراِین، مطلبِی که از صاحب مقاله ذکر گردِید که:

رسول خدا به جهت رشد و قوام در مِیان قبِیله و عشِیرۀ خود، از منازل بهشت به خِیمه تعبِیر نموده است، (و اگر در جاِیِی دگر بود تعبِیر خود را تغِیِیر مِی‌داد)![2]

سخنِی پوچ و بِی‌اصل و محتوا مِی‌باشد. و بر اِین قِیاس، مثال‌هاِی دِیگرِی را که صاحب مقاله آورده و دلِیل بر تأثّر نفس رسول خدا از فرهنگ و قومِیّت عربِی مِی‌داند؛ همچون: اعتبار تقوِیم قمرِی در تعِیِین زمان عبادات چون روزه و حج، و نِیز عبرت آدمِیان از خلقت شتر و نِیز اِیلاف قرِیش و لعن ابولهب و بقِیّۀ نظاِیر آن.[3]

نقد تمثِیل صاحب مقاله به انتخاب تقوِیم قمرِی براِی مسلمانان

و امّا راجع به مسئلۀ تقوِیم قمرِی:

باِید توجّه نمود که در اِیّام رسول خدا تقوِیم شمسِی به ماه‌هاِی رومِی وجود داشته است و اعراب بر طبق آن عمل مِی‌نمودند و مع‌ذلک رسول خدا تقوِیم قمرِی را براِی مسلمانان برگزِید؛ کما اِینکه در بسِیارِی از احادِیث، چه از خود رسول خدا

[1]. سوره فرقان (25) آِیه 10.

[2]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب چهارم.

[3]. همان.


صفحه 544

و چه از ناحِیۀ ائمّه علِیهمالسّلام نسبت به مناسبت‌هاِی مختلف در تارِیخ رومِی مطالبِی بِیان شده است. پس تعِیِین تارِیخ اسلام به‌عنوان تارِیخ رسمِی، ِیک انتخاب از جانب پروردگار بوده است نه از جانب رسول خدا و تأثّر از قومِیّت عربِی.

حال سؤال اِینجاست: جناب صاحب مقاله محترم، اگر تارِیخ، تارِیخ قمرِی نِیست و بلکه تارِیخ شمسِی به نظر جنابعالِی بر تقوِیم قمرِی رجحان دارد، پس امروزه که در عصر جدِید و روشن‌فکرِی عقلانِی به قول شما زندگِی مِی‌کنِیم، آِیا مِی‌توانِیم عبادات مثل روزه و حج و امثال آنها را طبق تارِیخ شمسِی بجاِی آورِیم؟ و اگر مِی‌توانِیم، بفرماِیِید در چه ماه‌هاِیِی مِی‌توانِیم اِین فرائض الهِی را انجام دهِیم؟! به نظر مِی‌رسد صاحب مقاله در طرح اِین مثال‌ها به نوعِی جنون مبتلا گشته است؛ زِیرا همان سخنانِی را بر زبان مِی‌آورد که افراد بِی‌سواد و به دور از مبانِی و قواعد شرِیعت در زمان رژِیم گذشته مِی‌گفتند.

در رژِیم گذشته ِیکِی از افراد با نفوذ در دولت طاغوت پِیشنهاد کرده بود که نماِیندگان مجلسَِین و نِیز اعضاء دولت براِی اداء مناسک حج بهتر است از تعطِیلات تابستان استفاده نماِیند تا خللِی در روند امور مجلسَِین پِیش نِیاِید!!!

و حال پس از گذشت مدّت زمانِی، چشم ما به جمال آقاِی دکتر روشن گردِید و معلوم گشت که تفاوتِی در نفهمِی و حماقت افراد، بِین گذشته و حال نِیست و ظاهراً اِیشان قدم فراتر نهاده و از پِیشِینِیان سبقت گرفته است! زِیرا پس از تغِیِیر تارِیخ شمسِی هجرِی به تارِیخ شاهنشاهِی، هوِیدا نخست‌وزِیر وقت گفته بود:

تغِیِیر تارِیخ هجرِی شمسِی به شاهنشاهِی اشکالِی در وظاِیف و تکالِیف مردم مسلمان اِیران به‌وجود نمِی‌آورد، زِیرا تارِیخ قمرِی به حال خود باقِی و براِی انجام تکالِیف بدان عمل خواهد شد.

ولِی امروزه اِیشان با طرح عربِی بودن تارِیخ قمرِی، حجِّیت و اعتبار آن را براِی ساِیر ملل از بِین بردند. بنابراِین به‌جاِی مواعد خاص در تارِیخ قمرِی براِی عبادات باِید از تارِیخ شمسِی استفاده کرد؛ حال چه هجرِی باشد و ِیا مِیلادِی تفاوتِی نخواهد داشت!


صفحه 545

در اِینجا ممکن است پاسخ گوِیند که: خداِی متعال همان تارِیخ عربِی را که بشرِیّت پِیامبر آن را امضاء و تأِیِید نموده است، او نِیز تأِیِید، و احکام را بر همان تارِیخ مترتّب ساخته است.

ولِی اشکال لاِینحل اِینکه: خداِیِی که فرهنگ و سِیرۀ ِیک ملّت را بدون هِیچ رجحان و مزِیّتِی بر ساِیر ملل و اقوام تحمِیل کند، خدا نِیست!

تبِیِین علّت جهان‌شمولِی قرآن و اعتقادات دِینِی و احکام شرعِی زمان رسول خدا تا روز قِیامت

و بر اِین اساس، سخنانِی که مطرح شده است و ادراک رسول خدا را از محِیط تابع گذران زندگِی آن حضرت و ارتباط با مردم و پرورش فکر و ذهن پِیامبر در طول بِیست و سه سال دانسته‌اند، و تأسّف از اِینکه چرا عمر پِیامبر بِیش از اِین نبود، مثلاً به درازاِی تارِیخ تا با گذشت هر روز و هر ساعت از زمان تجربه‌اِی بر تجربه‌هاِی پِیشِین خود بِیفزاِید و دستاوردِی نوِین به ره‌ِیافته‌هاِی قبلِی خود اضافه نماِید،[1]همه و همه از درجۀ اعتبار و اتقان ساقط مِی‌شوند. زِیرا نفس پذِیرش خداِیِی بودن ِیافته‌هاِی پِیامبر، حال چه پِیامبر را بشر بدانِیم و تمام سخنان او را بشرِی صددرصد بشمارِیم ِیا او را اصلاً بشر ندانِیم و موجودِی ملکوتِی که صرفاً شباهتِی در تمثال و شماِیل با آدمِی داشته است و ِیا اِینکه او را بشرِی مؤِیّد و واصل و وارد حرِیم قدس حق و مطهّر و معصوم به حساب آورِیم، هم‌چنان‌که اِین‌چنِین بوده است؛ در هر سه مورد، مسئله و مطلب، مستقِیماً به پروردگار مستند مِی‌شود و او باِید پاسخ‌گوِی ضعف‌ها و سستِی‌ها و نقص‌ها و اشتباهات و مخالفت با فرهنگ‌ها و روش‌هاِی پسندِیده‌تر اقوام و ملل دِیگر و... باشد.

و در اِینجا ِیا باِید بپذِیرِیم که خداوند در تحمِیل اِین فرهنگ بر ساِیر فرهنگ‌ها راه ناصواب و ظالمانه را پِیموده است و هرچه را که از تجربۀ پِیامبر در مِیان اقوام و عشِیره و محِیط زندگِی خود تجربه نموده است، خواه صحِیح و خواه غلط، ساِیر ملل را تا روز قِیامت موظّف و مکلّف به اطاعت و پِیروِی از همان سنن و روش‌ها نموده

[1]. رجوع شود به بسط تجربۀ نبوِی.