بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 545

در اِینجا ممکن است پاسخ گوِیند که: خداِی متعال همان تارِیخ عربِی را که بشرِیّت پِیامبر آن را امضاء و تأِیِید نموده است، او نِیز تأِیِید، و احکام را بر همان تارِیخ مترتّب ساخته است.

ولِی اشکال لاِینحل اِینکه: خداِیِی که فرهنگ و سِیرۀ ِیک ملّت را بدون هِیچ رجحان و مزِیّتِی بر ساِیر ملل و اقوام تحمِیل کند، خدا نِیست!

تبِیِین علّت جهان‌شمولِی قرآن و اعتقادات دِینِی و احکام شرعِی زمان رسول خدا تا روز قِیامت

و بر اِین اساس، سخنانِی که مطرح شده است و ادراک رسول خدا را از محِیط تابع گذران زندگِی آن حضرت و ارتباط با مردم و پرورش فکر و ذهن پِیامبر در طول بِیست و سه سال دانسته‌اند، و تأسّف از اِینکه چرا عمر پِیامبر بِیش از اِین نبود، مثلاً به درازاِی تارِیخ تا با گذشت هر روز و هر ساعت از زمان تجربه‌اِی بر تجربه‌هاِی پِیشِین خود بِیفزاِید و دستاوردِی نوِین به ره‌ِیافته‌هاِی قبلِی خود اضافه نماِید،[1]همه و همه از درجۀ اعتبار و اتقان ساقط مِی‌شوند. زِیرا نفس پذِیرش خداِیِی بودن ِیافته‌هاِی پِیامبر، حال چه پِیامبر را بشر بدانِیم و تمام سخنان او را بشرِی صددرصد بشمارِیم ِیا او را اصلاً بشر ندانِیم و موجودِی ملکوتِی که صرفاً شباهتِی در تمثال و شماِیل با آدمِی داشته است و ِیا اِینکه او را بشرِی مؤِیّد و واصل و وارد حرِیم قدس حق و مطهّر و معصوم به حساب آورِیم، هم‌چنان‌که اِین‌چنِین بوده است؛ در هر سه مورد، مسئله و مطلب، مستقِیماً به پروردگار مستند مِی‌شود و او باِید پاسخ‌گوِی ضعف‌ها و سستِی‌ها و نقص‌ها و اشتباهات و مخالفت با فرهنگ‌ها و روش‌هاِی پسندِیده‌تر اقوام و ملل دِیگر و... باشد.

و در اِینجا ِیا باِید بپذِیرِیم که خداوند در تحمِیل اِین فرهنگ بر ساِیر فرهنگ‌ها راه ناصواب و ظالمانه را پِیموده است و هرچه را که از تجربۀ پِیامبر در مِیان اقوام و عشِیره و محِیط زندگِی خود تجربه نموده است، خواه صحِیح و خواه غلط، ساِیر ملل را تا روز قِیامت موظّف و مکلّف به اطاعت و پِیروِی از همان سنن و روش‌ها نموده

[1]. رجوع شود به بسط تجربۀ نبوِی.


صفحه 546

است گرچه اشتباه و باطل باشد؛ که در اِین صورت در اصل ارشاد و تربِیت و تشرِیع پروردگار، بطلان و لغوِیّت پدِید مِی‌آِید و تشرِیع شرِیعت از ابتدا باطل، و عمل بر طبق آن عبث خواهد بود.

و ِیا باِید وحِی مبتنِی بر خصوصِیّات روحِی و تجربِی رسول خدا را براِی افراد زمان خود نافذ، و اطاعت از آن را در محدودۀ زمان بعثت واجب بشمارِیم؛ ولِی پس از گذشت مدّت زمانِی، دِیگر آن رجحان و مزِیّت جاِی خود را به مرجوحِیّت و لغوِیّت داده است و باِید به‌جاِی آن احکام که در فرهنگ زمان رسول خدا متعارف و متدارج بوده است، احکام دِیگر و اعتقادات متفاوتِی را جاِیگزِین نمود، مثل احکام مربوط به زندگِی زناشوِیِی و ارث و ادارۀ امور اجتماعِی و قصاص و دِیات و بردگِی و معاملات و... که آقاِیان معتقدند باِید اِین احکام را به‌طور کلِّی محو نمود و احکام جدِیدِی به‌جاِی آنها نشاند.

البتّه در اِین صورت، دِیگر آن اشکال قسم اوّل بر خداوند وارد نمِی‌باشد؛ زِیرا خداوند مِی‌گوِید: اِین قرآن و اِین اعتقادات و اِین احکام مربوط به زمان خود رسول خدا است و هِیچ ارتباطِی به زمان شما ندارد و شما مِی‌توانِید نه‌تنها به اِین قرآن عمل نکنِید، بلکه قرآنِی موافق با شراِیط محِیط و به سلِیقۀ خود تدوِین کنِید و آن را در نمازهاِیتان قرائت کنِید و از او استفاده ببرِید! و به عبارت دِیگر: اِین قرآن تارِیخ انقضاِیِی دارد و آن عصر شکوفاِیِی علمِی و دوران رنسانس تحقِیق و اکتشاف و ظهور آدمِیانِی کاملاً متفاوت با هزار سال قبل، از نظر رشد عقلِی و تکامل اخلاقِی و تنوّر افکار متعالِی است.

نتِیجه‌اِی که از اِین برداشت حاصل مِی‌گردد اِین است که: خداوند دست ما را در تغِیِیر و تبدِیل احکام و تکالِیفش باز گذاشته است، و در اِین‌صورت نه‌تنها در پاره‌اِی از احکام چون مِیراث و قصاص و امثال آن حقّ اختِیار و تغِیِیر دارِیم، بلکه نسبت به باقِی تکالِیف نِیز به همان ملاک و همان حجّت مِی‌توانِیم به سلِیقه و دل‌خواه خود تغِیِیر و تبدِیل نماِیِیم؛ زِیرا شرِیعتِی که صددرصد بشرِی است و بشرِ آن شرِیعت


صفحه 547

متأثّر از فرهنگ و جامعۀ زمان خوِیش است، پس کلّ فرآوردۀ او، چه احکام اجتماعِی و چه شخصِی، محکوم و معلول همان تجربه است، نه بِیشتر.

از باب مثال: اگر روزِی قرائت قرآن با مفاهِیمِی که در آن روزگار براِی آن افراد جالب و جاذب و فرح‌بخش مِی‌نمود، امروزه با توجّه به تغِیّر و تبدّل اوضاع و احوال زمانه، دِیگر آن جاذبه را نخواهد داشت و محکوم به فناء و بطلان خواهد بود!

و اگر روزِی نماز براِی افرادِی در زمان نزول وحِی موجب رقاء و تقرّب و تهذِیب بود، امروزه بشر با رشد و ترقِّی عقلانِی و علمِی خود، از انجام امورِی که موجب اتلاف وقت و صرف عمر در امور غِیر مهمّه و اعتبارِی شود، بِی‌نِیاز مِی‌باشد و خود مِی‌تواند با خداِی خوِیش بدون انجام تکالِیف شاق و اعمال ظاهرِی رابطه برقرار کند؛ پس چرا وقت و عمر خود را به صلوات ِیومِیّه و مستحبّه بگذراند؟!

و اگر روزگارِی رسول خدا براِی جلوگِیرِی از سرکشِی و خودکامگِی و اِیذاء نفوس، دستور به تکلِیف روزه مِی‌داد و با خطاب:

و اذکُرُوا بِجوعِکُم و عَطَشِکُم فِیهِ جوعَ ِیَومِ القِیامَة و عَطَشَهُ؛[1]«با گرفتن روزه و تحمّل گرسنگِی و تشنگِی در ماه رمضان، به گرسنگِی و تشنگِی روز قِیامت بِیندِیشِید!»

مردم را به سوِی آرامش و پرهِیز از خشونت سوق مِی‌داد، امروزه بحمدالله با ارتقاِی عقلانِیّت در جوامع بشرِی، نِیازِی به روزه و احساس گرسنگِی و تشنگِی نمِی‌باشد؛ زِیرا رشد عقلِی بشر امروز بدون گرفتن روزه مِی‌تواند از نتاِیج و برکات روزه‌دارِی بدون وارد شدن در مشقّت و تعب بهره‌مند گردد!

و اگر در زمان رسول خدا، پِیامبر مکلّف بود که مردم را به سوِی خانۀ خدا گسِیل دارد و با ترک خانه و کاشانۀ خود و پِیمودن صحراها و درِیاها و ورود به حرم و پوشِیدن لباس احرام و انجام مناسک حج، حرکت به سوِی توحِید و توجّه به خداِی

[1]. وسائل الشِیعة، ج 10، ص 313.


صفحه 548

متعال را در همۀ امور، و حسّ نوع‌دوستِی و کمک به فقراء و خروج از زِیّ تفاخر و تکاثر، و تذکّر مواقف حساب و کتاب و حشر و نشر در عالم آخرت را موجب شود؛ امروزه بدون انجام اِین کارها و صرفاً با توجّه به پِیشرفت فرهنگِی و نموّ عقلانِی، ما مِی‌توانِیم به اِین اهداف و مقاصد دسترسِی پِیدا کنِیم و به رواِیتِی که از رسول خدا به امِیرالمؤمنِین علِیهماالسّلام نقل شده است جامۀ عمل بپوشانِیم:

ِیا علِی، إذا رأَِیتَ أنّ الناسَ ِیتقرَّبون إلِی بارئِهم بأنواعِ البرّ، فتقرَّبْ إلِیه بعقلِک تَسبِقْهُم![1]

«اِی علِی، اگر مشاهده کنِی که مردم با انجام اعمال شاِیسته به‌سوِی پروردگارشان رهسپار و تقرّب مِی‌جوِیند، تو با به‌کار انداختن و استفاده از عقلت خود را به خدا نزدِیک گردان تا از آنان سبقت گِیرِی!»

و بر همِین قِیاس، تمام احکام امروزه اعتبار و مشروعِیّت خود را از دست خواهند داد؛ و اِین ِیعنِی نسخ شرِیعت.

و اگر گفته شود: در احکام عبادِی ما مکلّف به انجام آنها مِی‌باشِیم، و در ساِیر احکام و قوانِین، مطابق با تقاضا و مقتضاِی روز و همگونِی با سازمان حقوق بشر عمل مِی‌کنِیم!

پاسخ آن است: اِین تفرقه به چه ملاکِی صورت مِی‌پذِیرد؟ اگر احکامِی که مشمول نسخ و محو مِی‌باشند، به‌واسطۀ بشرِی‌بودن پِیامبر است و معلول تجربۀ زمانه خوِیش، پس احکام عبادِی هم مشمول همِین تجربه خواهند بود نه چِیز دِیگر؛ زِیرا هر دو قسم از احکام از ِیک منشأ سرچشمه مِی‌گِیرند و آن منشأ، بشرِیّت است و تجربه‌اِی که حاصل فرهنگ و عربِیّت آن دوره از تارِیخ بوده است و با همان تجربه نماز در ذهن پِیامبر صورت‌بندِی شده است و با همان تجربه روزه و حج و خمس و زکات و امر به معروف و نهِی از منکر در قوّۀ خِیال آن حضرت نقش بسته است، و

[1]. الوافِی، ج 1، ص 102؛ مشکاة الأنوار، ص 251، با قدرِی اختلاف.


صفحه 549

آن تجربه براِی امروز کفاِیت نمِی‌کند و دردِی از آلام بشر امروز را درمان نمِی‌نماِید. و اگر با عقل ناقص خود، قباحت و وقاحت نتاِیج اِین تقسِیم‌بندِی را متوجّه شدِیم و از حکم به بطلان عبادات و انقضاء تارِیخ اعتبار آن شرم و حِیا نمودِیم، الزاماً و مجبوراً باِید اعتبار و اتقان ساِیر احکام را نِیز پذِیرا باشِیم و دربارۀ آِیات قرآن، همه را از ِیک منشأ بدانِیم و حکم به تفرقه و تجزِیه ندهِیم، گرچه آِیات از نقطه‌نظر ادب و بلاغت و ارتقاء مفاهِیم در سطوح مختلفِی باشند؛ زِیرا در احکام عقلِیّه استثناء و افتراق معنا و مفهومِی نخواهد داشت.

نقد اشکال صاحب مقاله مبنِی بر ِیک‌نواخت نبودن بلاغت و شِیواِیِی آِیات قرآن

و امّا اِینکه گفته مِی‌شود:

همۀ آِیات قرآن به ِیک نحو از بلاغت و شِیواِیِی و پرمحتواِیِی برخوردار نمِی‌باشند و چه‌بسا برخِی از سوره‌ها و ِیا آِیات از نظر فصاحت و بلاغت با ساِیر کلمات رسول خدا تفاوتِی ندارند، چون سورۀ أبِی‌لهب.[1]

در پاسخ مِی‌گوِیِیم: مقصود پروردگار از نزول قرآن، تعلِیم بلاغت و فصاحت نِیست، بلکه اِیراد مفاهِیم و حقاِیقِی است که از نشئۀ ربوبِی سرچشمه مِی‌گِیرد؛ و در اِین‌گونه موارد، نزول اِین آِیات جنبۀ سمبولِیک دارد و ِیک مفهوم و حقِیقت عام و کلِّی، در قالب ِیک مصداق به جهت غرض کلِّی بِیان شده است.

از باب مثال، در قضِیّۀ جواز ازدواج با عروس پسرخوانده ـکه ِیکِی از سنّت‌هاِی بسِیار بسِیار شدِید و قبِیح زمان جاهلِیّت بود و شاِید بتوان گفت هِیچ سنّتِی قبِیح‌تر و منفورتر از اِین مسئله در بِین قباِیل آن زمان وجود نداشته استـ رسول خدا با نزول آِیات مربوط به جواز در مورد زِید[2]که پسرخواندۀ او بود، به غرض اصلِی آن حکم که مربوط به تمامِی دنِیا تا روز قِیامت است و براِی تمامِی افراد بشر در هر نقطه از جهان است، جامه عمل پوشانِید؛ حال چه آن قضِیّه در مِیان اعراب باشد ِیا نباشد و پس از آن در برخِی از بلاد رخ نماِید.

نقد مثال خطابات به نساء النبِی

[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب چهارم.

[2]. سوره أحزاب (33) آِیات 36ـ40 .


صفحه 550

و امّا مسئلۀ نساء النبِّی (زن‌هاِی پِیامبر):

گرچه خطاب اِین آِیه متوجّه زن‌هاِی پِیامبر است، ولِی با توجّه به مغز و عمق آِیه، تکلِیف هر فرد را نسبت به موقعِیّت و مرتبت خوِیش در بِین افراد جامعه روشن مِی‌سازد و دِیدگاه انسان را نسبت به اهمِّیت مراتب تکلِیف بر حسب مِیزان شعور و ادراک آدمِی باز مِی‌کند و مسئولِیّت و تعهّد انسان را در درجات مختلف و شئونات متفاوته در قبال جامعه و اطرافِیان، و کِیفِیّت تأثِیرگذارِی سخنان و حرکات و روش‌ها و منش‌ها در محِیط و اطراف به او گوشزد مِی‌نماِید. و واقعاً اگر ما به اِین آِیه عمل مِی‌کردِیم و به حقِیقت و مُخّ اِین مفاهِیم و معانِی مِی‌رسِیدِیم، آِیا دِیگر پاِی خود را از گلِیم خوِیش درازتر مِی‌نمودِیم؟ و آِیا واقعۀ جنگ جمل توسّط عاِیشه زوجۀ رسول خدا پِیش مِی‌آمد؟ و آِیا اِین ناهنجارِی‌هاِی اجتماعِی و فسادها که بر اثر اختلاط و هم‌سخنِی زنان و مردان با کِیفِیّتِی دل‌ربا و طنّازِی دل‌فرِیب است، همراه با شوخِی‌ها و لطِیفه‌ها و سخنان رکِیک به وقوع مِی‌پِیوست؟!

در اِین آِیات، گرچه خطاب متوجّه زنان پِیامبر است، امّا هر کسِی در هر موقعِیّت بر حسب خصوصِیّت و وجود ارتباط بِین او و اِین مفاهِیم، مخاطب اِین آِیات به حساب مِی‌آِید و خداوند از او بازخواست مِی‌نماِید.

مسئله شوخِی نِیست؛ تک‌تک اِین آِیات براساس غرض کلِّی و هدف عامِّی به پِیامبر نازل شده است، و تمامِی ما مکلّفِیم که خود را مصداق و مخاطب واقعِی اِین آِیات و مفاهِیم قرار دهِیم، گرچه شأن نزول آنها افرادِی دِیگر و موقعِیّت‌هاِی متفاوتِی بوده‌اند.

بنابراِین سخنان صاحب مقاله که مِی‌گوِید: «اِین امثال مربوط به اعراب بوده و براِی آنها جاذبه دارند نه براِی ساِیر افراد»[1]مخدوش مِی‌باشند.

نقد مدّعاِی صاحب مقاله در عدم علم پِیامبر بر تارِیخ گذشتگان و دانش زمان خوِیش و علوم امروزِی

و بر اِین اساس، مطلبِی که از صاحب مقاله ذکر شده است که:

رسول خدا نه دانشمند بود و نه مورّخ، بلکه پِیامبر بود و پِیامبر مِی‌تواند نسبت

[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب چهارم.


صفحه 551

به علوم زمان خوِیش جاهل باشد، تا چه رسد به علوم و دانش‌هاِی ازمنۀ پس از خود![1]

به‌طور کلِّی بِی‌اساس و فاقد ارزش علمِی خواهد بود.

مورّخ تنها هنرِی که دارد اِین است که حادثه و واقعه‌اِی را که خود با چشم دِیده و ِیا از زبان کسِی شنِیده و ِیا در جاِیِی خوانده، آن را ثبت و ضبط نماِید و همان‌طور که آن حادثه در خارج صورت پذِیرفته بدون کم و کاست به رشتۀ تحرِیر درآورد؛ و نِیز دانشمندِی در استحصال نتِیجه و آگاهِی و کشف علمِی موفّق خواهد بود، که به کمک تجربه‌هاِی متوالِی و گوناگون در رشته‌اِی خاص از نقطه‌اِی معلوم و روشن، به پدِیده‌اِی مبهم و مجهول دست ِیابد. و چه‌بسا آن مورّخ و ِیا اِین مکتشف و دانشمند در ثبت حوادث و کشف مجهولات، ناکام مِی‌مانند و ِیا کشفِی جدِید، خط بطلانِی بر کشف قدِیم مِی‌کشد و تارِیخ مصرف آن را به پاِیان مِی‌رساند؛ و اِین مسئله هم‌چنان‌ادامه خواهد ِیافت، چنانچه نظِیر اِین مطلب در کِیفِیّت پِیداِیش کهکشان‌ها و نِیز تئورِی خلقت انسان به چشم مِی‌خورد.

و سرّ اِین مسئله در اِین است که مورّخ و دانشمند با ابزارِی ارتباط دارند که هوِیّت و ماهِیّتشان در بستر زمان و مکان تحقّق پِیدا مِی‌کند، و طبِیعِی است که حوادث خارجِی در عالم مادّه در وجود و تحقّقشان پِیوسته به زمان و مکان نِیازمند مِی‌باشند، و بنابراِین اطّلاع انسان بر اِین حوادث چه‌بسا همراه با خطا و نقصان و فقدان اعتبار و وثاقت کافِی باشد؛ مثلاً کافِی است چشم در دِید خود دچار خطا شود و ِیا گوش، صوت را به صورت دِیگرِی بشنود، و ِیا نوِیسنده‌اِی هنگام نوشتن ِیک حادثه و ثبت آن در کتاب دچار حواس‌پرتِی شود، و بر اِین قِیاس.... و لذا مِی‌بِینِیم بسِیارِی از مورّخِین در ثبت وقاِیع به اشتباه افتاده‌اند و چه‌بسا تارِیخ‌ها و مکان‌ها و خصوصِیّات وقاِیع و حوادث را به اشتباه ثبت نموده‌اند، و اِین امرِی است طبِیعِی.

[1]. همان.


صفحه 552

و بر اِین قِیاس، دانشمندان و مکتشفِین را مِی‌بِینِیم که بسِی دشوارتر و با آفت بِیشتر در اِین عرصه، در تنگنا و حِیرت مِی‌مانند و پِیوسته از کشفِی به کشف دِیگر پناه برده و خط بطلان بر معرفت قبلِی مِی‌کشند؛ مخصوصاً اِین مسئله و حقِیقت در لابراتوارهاِی علمِی در فنون مختلف بسِیار به چشم مِی‌خورد و کاملاً محسوس مِی‌باشد. مقالات علمِی ِیکِی پس از دِیگرِی خبر از انهدام کشف قبلِی و بناِی اکتشافِی جدِید بر خرابۀ آن آثار پِیشِین مِی‌دهند و همواره فکر و دغدغۀ معرفتِی بشر را به سوِی پدِیده‌هاِی علمِی آِینده به حرکت درمِی‌آورند؛ و اِین پدِیدۀ سِیّال در بستر زمان و مکان، حتِّی ِیک لحظه نهاد ناآرام انسان را رها نمِی‌سازد و او را در منزلگاه سکونت و طمأنِینه و اعتماد قرار نمِی‌دهد. و ما نِیز هِیچ‌گاه بر اِین بشر به‌واسطۀ اِین اشتغال، خرده نمِی‌گِیرِیم و او را ملامت نمِی‌کنِیم؛ زِیرا از ابزار و وساِیل چنِین اشتغالِی، غِیر از اِین بر نمِی‌آِید و جز اِین کارِی ساخته نخواهد شد.

امّا آِیا پِیامبران و اولِیاِی الهِی هم با همِین ابزار و وساِیل به کشف حوادث و وقاِیع خارجِی مِی‌پردازند؟ که اگر چنِین است، پس فرق آنان با ساِیر افراد در چِیست؟ اگر آنان با همِین ابزارها و وساِیل به تربِیت و تهذِیب مردم بپردازند و از همِین روش و سنّت معمول بِین افراد، براِی اطّلاع بر ملکات و صفات و حالات اشخاص استفاده کنند، که کار همه زار و نتِیجه واوِیلا خواهد شد!

در قضاوت‌هاِی ما نسبت به اشخاص بارها و بارها اتّفاق افتاده است که افراد فاسق و فاسد و مفسد را به‌جاِی اشخاص صالح و پرهِیزکار و خداترس و حتِّی بالاتر از آن، متّصل به عوالم غِیب و مراتب ربوبِی مِی‌نشانِیم. مِی‌دانِید چرا؟ براِی اِینکه ما مِی‌خواهِیم با همِین ابزار و وساِیل مادِّی، به حقاِیق و اوصاف باطنِی و مراتب روحِی افراد پِی ببرِیم، و اِین محال است؛ زِیرا حواسّ ظاهرِی ما چِیزِی جز ظاهر احساس نمِی‌کنند، و اگر فردِی بتواند ظاهر خود را بِیاراِید و افعال خوِیش را در نظر عوام پسندِیده نماِید، به زودِی زود خواهد توانست دل و دِین آنان را برباِید و مردم عوام را در دام شِیطانِی خوِیش گرفتار سازد، و همِین‌طور اِین مسئله استمرار خواهد ِیافت