بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 570

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * حم * وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ).[1]

«سوگند به کتاب آشکارکننده و بِیانکنندۀ حقاِیق تکوِین و تشرِیع* همانا ما قرآن را به زبان عربِی قرار دادِیم، شاِید که بتوانِید مفاهِیم و حقاِیق آن را درِیابِید* و اِین قرآن در مرتبۀ لوح محفوظ نزد ما مقام و منزلتِی بس رفِیع و متقن دارد.»

آِیا قرآنِی که هنوز از زبان رسول خدا خارج نشده، چگونه در لوح محفوظ مرتبت و منزلتِی رفِیع پِیدا کرده است؟ و اگر ما ملتزم نشدِیم به اِینکه اِین قرآن قبل از اِیراد و قرائت آن توسّط رسول خدا، در مرتبۀ لوح محفوظ ثابت و مستقر بوده است، براِی اِین آِیات چه مفهوم و دلالتِی مِی‌توانِیم تصوّر کنِیم؟ و ِیا اِین رواِیت را که بسِیارِی از علماِی شِیعه که مِی‌توان گفت به نحو متواتر نقل کرده‌اند، چگونه مِی‌توان تفسِیر نمود:

هنگامِی که حضرت بقِیّةالله حجة بنالحسن المهدِی ارواحنا لتراب مقدمه الفداء از والدۀ بزرگوارشان، حضرت نرجس خاتون متولّد شدند، پس از اداء شهادتِین، اِین آِیه را تلاوت کردند:

(وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ * وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ)[2].[3]

«و ارادۀ ما بر اِین تعلّق گرفته است که بر افرادِی که مورد ستم و استضعاف قرار گرفتند، منّت بگذارِیم و آنان را پِیشواِیان و وارثان زمِین بگردانِیم* و

[1]. سوره زخرف (43) آِیات 1ـ4.

[2]. سوره قصص (28) آِیه 5 و 6.

[3]. کمال الدِین و تمام النعمة، ج 2، ص 424؛ الهداِیة الکبرِی، ص 356؛ الغِیبة، شِیخ طوسِی، ص237؛ روضة الواعظِین، ج 2، ص 257؛ بحار الأنوار، ج 51، ص 3 و 27.


صفحه 571

حکومت زمِین را براِیشان هموار سازِیم، و به فرعون و هامان و لشکرِیانشان نشان دهِیم همان عذاب و بلاِیِی را که از آن بِیم و هراس داشتند.»

طفلِی که تازه به دنِیا آمده است چگونه مِی‌تواند آِیات قرآن را که هنوز ندِیده و به گوشش نرسِیده است تلاوت کند؟

در اِین مورد، ِیا آقاِیان خواهند گفت که: «اِین معجزۀ الهِی است و معجزه و خارق عادت از پروردگار اشکالِی ندارد!» خب ما هم مِی‌گوِیِیم معجزه است، ولِی همِین معجزه ِیعنِی ثبوت و استقرار و وجود قرآن کرِیم در لوح محفوظ قبل از نزول آن توسّط جبرائِیل امِین وحِی؛ و ِیا اِینکه مانند رواِیت قبل خواهند گفت: «اِین هم از غلات شِیعه است و ما آن را قبول ندارِیم!»

بنابراِین نزول تدرِیجِی قرآن منافاتِی با وجود ِیک‌پارچه و مستقل آن در لوح محفوظ ندارد.

اشتباه صاحب مقاله در ربط دادن بِین ارادۀ واحدۀ پروردگار و بِین نزول تدرِیجِی آن

ثانِیاً:اشتباه عجِیب و لغزش بس غرِیب صاحب مقاله در ربط دادن بِین ارادۀ واحدۀ پروردگار و بِین نزول تدرِیجِی آن است که چنِین نتِیجه گرفته است:

از آنجا که ارادۀ پروردگار تعدّد برنمِی‌دارد، پس لاجرم قرائت و تلاوت تدرِیجِی رسول خدا مِی‌باِیست از اراده‌هاِی متعدّد نشئت گرفته باشد و بر اِین اساس، اِین اراده‌هاِی متعدّد چون نمِی‌تواند از جانب خداِی متعال باشد پس باِید از ناحِیۀ نفس خود رسول خدا سرچشمه گِیرد و باِید نفس رسول خدا در خلق و ابداع و پِیداِیش اِین آِیات نقش داشته باشد، نه ارادۀ حضرت حق!!![1]

اِین سخن علاوه بر اثبات تناقض بِین صددرصد بودن از ناحِیۀ خدا و صددرصد بودن آن از جانب رسول خدا، و علاوه بر وجود تناقض در مدّعاِی صاحب مقاله مبنِی بر ِیکِی‌بودن ارادۀ حق در تکوِین و افعال زنبور عسل با نفس رفتار و افعال زنبور و

[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور. هم‌چنِین رجوع شود به سلسله مقالات محمّد صلِّی الله علِیه و آله و سلّم راوِی رؤِیا‌هاِی رسولانه.


صفحه 572

انتساب آنها به خود زنبور، حکاِیت از عدم فهم ارادۀ حق و واحدِیّت آن و تناسب آن اراده با استمرار در عالم کثرت دارد.

آخر عزِیز من! وقتِی که ما مِی‌گوِیِیم ارادۀ حق واحد است و تعدّد برنمِی‌دارد، آِیا معناِی وحدت و ِیکِی‌بودن آن را فهمِیده‌اِیم؟ و آِیا آن ارادۀ واحده در تحقّق خارجِی‌اش همانند ارادۀ ما است که فقط به ِیک چِیز تعلّق بگِیرد و براِی امر دِیگر و شِیء دِیگر محتاج به ارادۀ مجدّد باشِیم؟ آخر تا کجا ما باِید گِیج و گنگ و مَنگ باشِیم؟!

حقِیقت معناِی وحدت اراده در ذات حضرت حق

وقتِی مِی‌گوِیِیم: ارادۀ پروردگار واحد است؛ ِیعنِی علم حق نسبت به جمِیع عالم ظهور، از مرتبه مجرّدات گرفته تا تمامِی مخلوقات مادِّی در بِی‌نهاِیت دهرِی و ابدِیّت، به ِیک اراده و ِیک مشِیّت و ِیک خواستِ لاِینفک و ذاتِی تعلّق گرفته است و تمام مخلوقات و موجودات با تمام حرکات و سکنات و رفتارها و حالات تا بِی‌نهاِیت، همه و همه در آن اراده اجتماع حاصل نموده‌اند. و اِین است معناِی وحدت اراده در ذات حق و عدم تعدّد آن.

و بدِین لحاظ، نه‌تنها نفس رسول خدا و تحقّق خارجِی آن در زمان مخصوص و مکان مخصوص و نشو و نماِی او و بلوغ و جوانِی و اطوار حِیات او و نِیز بعثت و رسالت و ابلاغ او، همه و همه در همان ارادۀ واحده اجتماع و استقرار دارند، همِین‌طور وحِی‌هاِی متعدّد در زمان‌هاِی مختلف و مکان‌هاِی متفاوت نِیز در همان ارادۀ واحده و مشِیّت واحده حضور و تحقّق داشته‌اند بدون ذرّه‌اِی کم و ِیا زِیاد.

بنابراِین اراده‌هاِی متعدّد در نزول وحِی، همه در آن ارادۀ واحده محفوظ و پابرجا مِی‌باشند؛ و در غِیر اِین‌صورت، در ارادۀ حضرت حق نسبت به آنها نقصان و جهل عارض مِی‌شود.

بِی‌اعتبارِی وحِی پدِید آمده از شخص رسول خدا بدون ملاحظۀ اراده و مشِیّت خداوند

ثالثاً:پس از توضِیح وحدت ارادۀ حضرت حق، و عدم منافات آن با اراده‌هاِی متعدّد خارجِی توسّط فرشتۀ وحِی، به اِین نکته مِی‌رسِیم که اعتقاد به پدِیدآوردن وحِی توسّط خود رسول خدا بدون ملاحظۀ ارادۀ حق و مشِیّت خداوند بر نفس آن وحِی، به‌طور کلِّی پوچ و بِی‌اساس و عبث خواهد بود.


صفحه 573

نقد استناد صاحب مقاله به سخن معتزله در مخلوق بودن قرآن

رابعاً:سخن در مخلوق بودن قرآن که از ناحِیۀ معتزله نقل شده است و آن را دلِیل بر عدم سبق قرآن پِیش از خلقت جسمانِی رسول خدا گرفته‌اند،[1]جاِیگاه خود را بازمِی‌ِیابد.

پِیش از اِین صحبت از اقسام حدوث و قِدَم به‌مِیان آمد و موجودات ماسوِیالله به دو قسمت حادث زمانِی و حادث ذاتِی در عِین قدِیم زمانِی تقسِیم شدند، و گفته شد: هرچه از عالم مادّه پا به عرصه وجود گذارده است، خلقت آن در بستر زمان و مکان خواهد بود و بالنّتِیجه وجود آن متّصف به حادث زمانِی ِیعنِی در بستر زمان مِی‌باشد؛ و آنچه از حوادث که خلقتشان فراتر از زمان و مکان مِی‌باشد ِیعنِی زمان و مکان هِیچ نقشِی در تکوّن آنها ندارد، مانند حقاِیق عالم مثال و ملکوت و بالاتر از آن، متّصف به حادث ذاتِی و قدِیم زمانِی مِی‌باشند.

بنابراِین سخن معتزله در مخلوق بودن قرآن، نه به معناِی پِیداِیش آن پس از بعثت رسول خدا و در طول بِیست و سه سال مدّت رسالت آن حضرت است، بلکه به معناِی حدوث ذاتِی قرآن در مقابل قدِیم ذاتِی است که مختص به خداِی متعال مِی‌باشد؛ و در اِین قسمت نِیز کلام معتزله براِی اِیشان مفهوم نشده است.

نتِیجه و چکِیدۀ کلام در بحث اخِیر اِین است که: وحِی و قرآن در علم ربوبِی در لوح محفوظ به طور ثابت و مستقر در عالمِی فراتر از زمان و مکان متمکّن بوده است، و نفس رسول خدا به‌واسطۀ ارتقاء خود به آن مرتبه و منزلت، از تمامِی اجزاء و جزئِیّات آن آگاه و مطّلع گردِیده است، ولِی تنزِیل تدرِیجِی آن در طول بِیست و سه سال توسّط جبرائِیل امِین بر نفس آن حضرت حاصل گردِیده و مردم در طول اِین مدّت کم‌کم از مضمون آن آگاه شده‌اند؛ و اِین تنزِیل تدرِیجِی موجب آن نمِی‌شود که بگوِیِیم: خداوند از آنجا که داراِی اراده‌هاِی متعدّد نِیست، پس ناگزِیر باِید خود رسول خدا دست به کار شده و اِین آِیات را از پِیشِ خود ترکِیب و مونتاژ نموده باشد.

[1]. مقالۀ نو معتزلِی هستم، ذِیل سؤال سوّم.


صفحه 574

ارتباط دادن بِین وحدت اراده در ذات پروردگار با اِین مسئله، ناشِی از عدم فهم حقِیقت اراده در ذات پروردگار و نِیز تعدّد ارادات در نفس پِیامبر است.

اشکال نقضِی بر صاحب مقاله در بشرِی دانستن قرآنتنافِی دخالت حالات و روحِیّات پِیامبر در شکل‌گِیرِی وحِی، با جاودانگِی دِین و شرِیعت اسلام

حال سخن که به اِینجا رسِید، اِین نکته را متذکّر مِی‌شوِیم:

اگر فرض بر اِین نبود که اِین آِیات فقط و فقط از ناحِیۀ ربوبِی بر قلب رسول خدا نازل شده است، و ما مانند صاحب مقاله معتقد مِی‌شدِیم که آِیات صددرصد بشرِی است و ساخته و پرداختۀ ذهن و فرهنگ و محِیط و حالات شخصِی و روحِیّات پِیامبر است و دخالتِی در دِین ندارد، و مانند عوارض است که بر معروض عارض مِی‌شود و پس از مدّتِی از آن موضوع و معروض رخت برمِی‌بندد، و امروزه نِیز باِید به‌جاِی آن عوارض و احکام، تکالِیف و قوانِینِی مطابق با شراِیط روز و همگام با قوانِین حقوق بشر تدوِین نمود و آن احکامِ تارِیخمصرفگذشتۀ ِیکهزار و چهار صد سال پِیش را به دور رِیخت؛ در اِین صورت اِین سؤال مطرح مِی‌شود:

اگر فردِی در اِین زمان ِیعنِی سال ِیکهزار و چهار صد و سِی هجرِی قمرِی بخواهد براِی نسل امروز و نسل‌هاِی آِینده کتاب قانون و حقوق و اخلاق تدوِین کند و از امور اعتقادِی نِیز مطالبِی به‌مِیان آورد، آِیا مِی‌تواند به نحوِی اِین کتاب را تألِیف کند که فقط بازگوکنندۀ فرهنگ و زبان و قومِیّت و آداب منطقۀ خوِیش باشد، و از ساِیر آداب و فرهنگ‌ها در ساِیر ملل و اقوام خبرِی نداشته باشد و ذکرِی به‌مِیان نِیاورد، و نِیز نسبت به افرادِی که هزار سال دِیگر پا به عرصۀ دنِیا مِی‌گذارند با فرهنگ‌هاِیِی نوِین و تکنولوژِی آن‌چنان فراتر از عصر حاضر و مدرکاتِی به‌غاِیت وسِیع‌تر از اطّلاعات و آگاهِی‌هاِی امروزه، هِیچ کارِی نداشته باشد و در عِین حال، همه را مکلّف به اطاعت و انقِیاد از خود کند؟! ما ِیک چنِین فردِی را جز اِینکه دِیوانه بدانِیم، چه نامِی دِیگر مِی‌توانِیم بر او بگذارِیم؟

اِین شخص اگر قرار است فردِی عاقل باشد، ِیا باِید کتابش را مخصوص اهل همِین عصر و زمان قرار دهد و براِی نسل‌هاِی آِینده هِیچ تکلِیفِی تعِیِین نکند؛ ِیا اِینکه به نسل‌هاِی آِینده بگوِید که خود هرچه را که پسندِیدِید براِی اداره و تدبِیر حِیات


صفحه 575

خود و نِیز اعتقادات خود به‌کار بندِید؛ و ِیا اِینکه اِین کتاب را با الفاظِی به رشتۀ تحرِیر درآورد که قابلِیّت اشتمال دستاوردهاِی جدِید را در خود داشته باشد.

حال با توجّه به مطالب بالا، جاِیگاه سخنان رسول خدا را در ِیکهزار و چهارصد سال قبل در قرآن کرِیم ارزِیابِی کنِیم: اگر رسول خدا دِین، شرِیعت و دِیانت را براِی تمامِی ملل و اقوام حاضر آن روز و براِی تمامِی نسل‌هاِی آِینده تا روز قِیامت آورده باشد، بدون اِینکه توجّهِی به آِیندۀ اِین مردم و افرادِی که هزارها سال بعد با فرهنگ‌هاِی جدِید و تکنِیک و تکنولوژِی جدِید و اطّلاعات و ِیافته‌هاِی جدِید و افکار و بِینش‌هاِی جدِید، داشته باشد، و نسبت به آنها مطالبِی را گوشزد ننماِید و نگوِید: اِی مردم بدانِید اِین وقاِیع و حکاِیات و اخبار و احکام و تکالِیفِی که امروزه من براِی شما آورده‌ام، فقط مربوط به زمان خود شما است و هِیچ ارتباطِی به زمان‌هاِی پس از اِین ندارد و آنها باِید مطابق با شراِیط دموکراسِی و قوانِین حقوق بشر و آزادِی و برترِی عقلانِیّت در همۀ عرصه‌هاِی اعتقادِی و تکلِیفِی عمل کنند؛ در اِین‌صورت ما ِیک چنِین فردِی را فاقد عقل و شعور مِی‌دانِیم و او را از جملۀ سفِیهان به‌شمار مِی‌آورِیم، نه ِیک پِیامبر.

اگر اِین پِیامبر بخواهد که از اِین اتّهام منزّه گردد، ِیا باِید دِین و شرِیعت خود را مخصوص اهل زمان خود، آن هم فقط در محدودۀ عربستان و اطراف کند، و ِیا باِید اختِیار دِین و شرِیعت نسل‌هاِی آِینده را به خودشان واگذار کند و پاِی خود را از جعل قوانِین و احکام براِی نسل‌هاِی آِینده، کنار بکشد. و اِین ِیعنِی نسخ دِین و ابطال آن نسبت به نسل بعدِی.

آِیا تاکنون صاحب مقاله و هم مسلکانش به اِین نکته اندِیشِیده‌اند؟

نقد کلام صاحب مقاله در جواز ورود دروغ مصلحت‌آمِیز در قرآنادّعاِی جواز دروغ مصلحت‌آمِیز و سودمند در کلام خدا و قرآن

و امّا مطلبِی را که بالمناسبه صاحب مقاله به بعضِی نسبت داده است که:

در باب حسن و قبح عقلِی، آنجا که دروغ مصلحت‌آمِیز مجاز به گفتن مِی‌شود، حتِّی اگر چنِین دروغِی در قرآن آمده باشد![1]

[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ِیکم.


صفحه 576

و اِینکه گفته شده است:

آرِی، چنِین مسئله‌اِی محتمل است امّا احتمال آن، ِیک در مِیلِیون است.[1]

صرف نظر از صحّت و ِیا سقم انتساب، باِید عرض کنم: اِین مطلب به‌هِیچ‌وجه نمِی‌تواند مورد پذِیرش و مدح قرار گِیرد؛ عجبا!!

منزّه‌بودن قرآن و کلام بارِی تعالِیٰ از جمِیع اقسام دروغرابطۀ قاعدۀ عقلِی و امکان وقوعِی

قبل از پرداختن به مطلب، به اِین نکته باِید اشاره شود:

در قاعدۀ عقلِی، مسئلۀ محورِی و اساسِی، صحّت جرِیان آن قاعده در عالم خارج به نحو احتمال و امکان وقوع است، نه کمِی و ِیا زِیادِی جرِیان و تحقّق. آنچه که ِیک قانون عقلِی و قاعدۀ عقلانِی را مشروعِیّت مِی‌بخشد، صِرف امکان وقوع و تحقّق آن قانون است، همِین؛ و امّا اِینکه آن قانون تا چه حد، صورت وقوع پِیدا کرده است، بستگِی به استعداد محِیط و تحقّق شراِیط وقوع دارد و اِین ربطِی به خود آن قانون ندارد.

فرض کنِید که تجاوز و تعدِّی به مال ِیتِیم، از جهت عقلِی و عرفِی و شرعِی خلاف شمرده شود، طبِیعِی است که حکم عقل و عرف و شرع بر خلاف‌بودن، به لحاظ وجود مفسده و قبحِی است که در نفس اِین عمل قرار دارد؛ و هرجا اِین قبح و مفسده وجود داشته باشد در آنجا تجاوز به مال ِیتِیم مذموم و ناپسند و محکوم خواهد بود، و هرجا اِین قبح و مفسده موجود نباشد طبِیعتاً تصرّف مال ِیتِیم متّصف به تعدِّی و تجاوز نخواهد شد بلکه ممدوح و مستحسن خواهد بود. حال اگر ما در شهرِی زندگِی کنِیم که ِیتِیم در آن شهر وجود نداشته باشد، طبعاً اِین قانون در آن شهر اجرا نخواهد شد ولِی بر قبح و مذّمت خوِیش هم‌چنان‌باقِی خواهد ماند. به عبارت واضح‌تر: تکلِیف به موضوع خارجِی تعلّق نمِی‌گِیرد، بلکه به طبِیعت و ماهِیّت مطلقۀ موضوع حکم مترتّب است، چه آن موضوع در خارج باشد ِیا نباشد؛ بنابراِین هر وقت موضوع تکلِیف در خارج محقّق شد، حکم هم بالملازمه بر آن موضوع مترتّب خواهد شد.

و ِیا بالعکس، اگر چنانچه به حکم عقل و عرف، کمک به فقِیر و نِیازمند ممدوح

[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ِیکم.


صفحه 577

و مستحسن باشد، در استحسان و ممدوحِیّت اِین فعل، وجود فقِیر و نِیازمند شرط نِیست، بلکه وجود خارجِی فقِیر و نِیازمند شرط تحقّق اِین حکم و اِین قانون خواهد بود، و بر اِین قِیاس....

حال سخن را در دروغ مصلحت‌آمِیز و راست فتنه‌انگِیز[1]مِی‌کشانِیم و مِی‌گوِیِیم:

اگر براساس قانون عقل و قاعده عرف و شرع، دروغ مصلحت‌آمِیز اشکالِی نداشته باشد و از همان حسن و مدحِی برخوردار باشد که سخن راست برخوردار است، پس چرا اِین دروغ در قرآن نِیاِید، هم‌چنان‌که سخن راست در قرآن بسِیار آمده است؟ چه اشکالِی دارد که تمام اِین داستان‌ها و اخبارهاِی از عالم آخرت و تمثِیل‌ها، همه از جملۀ دروغ‌هاِی مصلحت‌آمِیز باشد و رسول خدا به مقتضاِی فهم و درک مردم زمان خود بدان‌ها پرداخته است ولِی در اصل و اساس، هِیچ واقعِیّت و حقِیقتِی در ماوراِی آنها وجود ندارد؟

بنابراِین اگر ما بپذِیرِیم که چنِین دروغِی مِی‌تواند در قرآن هم راه پِیدا کند و خداوند براِی وصول به مقصد و غرضِی اقدام به درج چنِین دروغِی در آِیات نموده است، دِیگر ما حق ندارِیم که مِیزان کم و زِیاد آن را بر خداوند تحمِیل کنِیم و بگوِیِیم: «گرچه سخن از چنِین دروغِی عقلاً و عرفاً مستحسن است، امّا تعداد آن بسِیار اندک است!» اِین شمارش و تعدِید از کجا و به چه دلِیلِی آمده است؟ همان‌گونه که شما وجود حکاِیات راست و إخبار از وقاِیع خارجِی را به لحاظ صدق و انطباق با خارج مِی‌پذِیرِید امّا تعداد اِین أخبار و حکاِیات و غِیره را نمِی‌توانِید تعِیِین کنِید، همِین‌طور از دروغ‌هاِی مصلحت‌آمِیزِی که در قرآن آمده و خود معترف به صحّت درج و مصلحت بِیان آنها مِی‌باشِید، نمِی‌توانِید با احتمال «ِیک در مِیلِیون» نام ببرِید؛ اِین احتمال را از کجا آورده‌اِید؟ شاِید ما بگوِیِیم ده در مِیلِیون و ِیا صد در مِیلِیون، و همِین‌طور....

اشکالات وارد بر ادّعاِی جواز وجود دروغ مصلحت‌آمِیز در قرآن و کلام الهِی

[1]. گلستان سعدِی، باب اوّل در سِیرت پادشاهان، حکاِیت 1: «بزرگان گواه‌اند: دروغِی مصلحت‌آمِیز بِه از راستِی فتنه‌انگِیز.»