و اِینکه گفته شده است:
آرِی، چنِین مسئلهاِی محتمل است امّا احتمال آن، ِیک در مِیلِیون است.[1]
صرف نظر از صحّت و ِیا سقم انتساب، باِید عرض کنم: اِین مطلب بههِیچوجه نمِیتواند مورد پذِیرش و مدح قرار گِیرد؛ عجبا!!
منزّهبودن قرآن و کلام بارِی تعالِیٰ از جمِیع اقسام دروغرابطۀ قاعدۀ عقلِی و امکان وقوعِی
قبل از پرداختن به مطلب، به اِین نکته باِید اشاره شود:
در قاعدۀ عقلِی، مسئلۀ محورِی و اساسِی، صحّت جرِیان آن قاعده در عالم خارج به نحو احتمال و امکان وقوع است، نه کمِی و ِیا زِیادِی جرِیان و تحقّق. آنچه که ِیک قانون عقلِی و قاعدۀ عقلانِی را مشروعِیّت مِیبخشد، صِرف امکان وقوع و تحقّق آن قانون است، همِین؛ و امّا اِینکه آن قانون تا چه حد، صورت وقوع پِیدا کرده است، بستگِی به استعداد محِیط و تحقّق شراِیط وقوع دارد و اِین ربطِی به خود آن قانون ندارد.
فرض کنِید که تجاوز و تعدِّی به مال ِیتِیم، از جهت عقلِی و عرفِی و شرعِی خلاف شمرده شود، طبِیعِی است که حکم عقل و عرف و شرع بر خلافبودن، به لحاظ وجود مفسده و قبحِی است که در نفس اِین عمل قرار دارد؛ و هرجا اِین قبح و مفسده وجود داشته باشد در آنجا تجاوز به مال ِیتِیم مذموم و ناپسند و محکوم خواهد بود، و هرجا اِین قبح و مفسده موجود نباشد طبِیعتاً تصرّف مال ِیتِیم متّصف به تعدِّی و تجاوز نخواهد شد بلکه ممدوح و مستحسن خواهد بود. حال اگر ما در شهرِی زندگِی کنِیم که ِیتِیم در آن شهر وجود نداشته باشد، طبعاً اِین قانون در آن شهر اجرا نخواهد شد ولِی بر قبح و مذّمت خوِیش همچنانباقِی خواهد ماند. به عبارت واضحتر: تکلِیف به موضوع خارجِی تعلّق نمِیگِیرد، بلکه به طبِیعت و ماهِیّت مطلقۀ موضوع حکم مترتّب است، چه آن موضوع در خارج باشد ِیا نباشد؛ بنابراِین هر وقت موضوع تکلِیف در خارج محقّق شد، حکم هم بالملازمه بر آن موضوع مترتّب خواهد شد.
و ِیا بالعکس، اگر چنانچه به حکم عقل و عرف، کمک به فقِیر و نِیازمند ممدوح
[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ِیکم.
و مستحسن باشد، در استحسان و ممدوحِیّت اِین فعل، وجود فقِیر و نِیازمند شرط نِیست، بلکه وجود خارجِی فقِیر و نِیازمند شرط تحقّق اِین حکم و اِین قانون خواهد بود، و بر اِین قِیاس....
حال سخن را در دروغ مصلحتآمِیز و راست فتنهانگِیز[1]مِیکشانِیم و مِیگوِیِیم:
اگر براساس قانون عقل و قاعده عرف و شرع، دروغ مصلحتآمِیز اشکالِی نداشته باشد و از همان حسن و مدحِی برخوردار باشد که سخن راست برخوردار است، پس چرا اِین دروغ در قرآن نِیاِید، همچنانکه سخن راست در قرآن بسِیار آمده است؟ چه اشکالِی دارد که تمام اِین داستانها و اخبارهاِی از عالم آخرت و تمثِیلها، همه از جملۀ دروغهاِی مصلحتآمِیز باشد و رسول خدا به مقتضاِی فهم و درک مردم زمان خود بدانها پرداخته است ولِی در اصل و اساس، هِیچ واقعِیّت و حقِیقتِی در ماوراِی آنها وجود ندارد؟
بنابراِین اگر ما بپذِیرِیم که چنِین دروغِی مِیتواند در قرآن هم راه پِیدا کند و خداوند براِی وصول به مقصد و غرضِی اقدام به درج چنِین دروغِی در آِیات نموده است، دِیگر ما حق ندارِیم که مِیزان کم و زِیاد آن را بر خداوند تحمِیل کنِیم و بگوِیِیم: «گرچه سخن از چنِین دروغِی عقلاً و عرفاً مستحسن است، امّا تعداد آن بسِیار اندک است!» اِین شمارش و تعدِید از کجا و به چه دلِیلِی آمده است؟ همانگونه که شما وجود حکاِیات راست و إخبار از وقاِیع خارجِی را به لحاظ صدق و انطباق با خارج مِیپذِیرِید امّا تعداد اِین أخبار و حکاِیات و غِیره را نمِیتوانِید تعِیِین کنِید، همِینطور از دروغهاِی مصلحتآمِیزِی که در قرآن آمده و خود معترف به صحّت درج و مصلحت بِیان آنها مِیباشِید، نمِیتوانِید با احتمال «ِیک در مِیلِیون» نام ببرِید؛ اِین احتمال را از کجا آوردهاِید؟ شاِید ما بگوِیِیم ده در مِیلِیون و ِیا صد در مِیلِیون، و همِینطور....
اشکالات وارد بر ادّعاِی جواز وجود دروغ مصلحتآمِیز در قرآن و کلام الهِی
[1]. گلستان سعدِی، باب اوّل در سِیرت پادشاهان، حکاِیت 1: «بزرگان گواهاند: دروغِی مصلحتآمِیز بِه از راستِی فتنهانگِیز.»
بر اِین اساس، اشکال صاحب مقاله بر گوِیندۀ اِین مطلب، که:
اگر شما وجود دروغ مصلحتآمِیز را در قرآن خلاف نمِیشمرِید، پس چه اِیرادِی دارد که بسِیارِی از آِیات را بر همِین دروغ مصلحتآمِیز حمل کنِیم و خود را از شرّ توجِیه و تأوِیل و دردسر مخالفت با علم و غِیره برهانِیم؟![1]
وارد خواهد بود، و هِیچ مفرِّی از ورود اشکال بر اِین نظرِیّه نمِیباشد.
و امّا در توضِیح و نقد اِین مسئله مِیگوِیِیم:
شکِّی نِیست که دروغ به جهت مخالفت کلام با واقع و نفسالأمر، داراِی قبح و نفرت و مذّمت است؛ زِیرا از آنجا که واقع حق و حقِیقت است، حسن و ارزش نِیز براساس حق و حقِیقت شکل خواهد ِیافت، زِیرا هر امر اعتبارِی بالمَآل و لاجرم به امر حقِیقِی و واقعِی باز خواهد گشت؛ و در مقابل نِیز از آنجا که خلاف واقع امرِی عدمِی و باطل است، قبح و ضدّ ارزش بودن که امرِی اعتبارِی است، بر آن امر واقعِی مترتّب خواهد شد.
بر اِین اساس، نفس سخن راست، ممدوح و مستحسن است؛ مگر اِینکه در موردِی بهخصوص، فتنه و فسادِی بر آن مترتّب شود که بهواسطۀ وجود آن فتنه و فساد، آن مدح و استحسان اعتبارِی تبدِیل به قبح و ذم خواهد شد. و نِیز نفس سخن دروغ، مذموم و ناصواب است؛ مگر اِینکه در موردِی خاص موجب مصلحت و ارزش شود که در آنصورت، قبح و مذمومِیّت متحوّل به حسن و صلاح مِیشود.
شراِیط جواز دروغ مصلحتآمِیز
پس براِی تحقّق دروغ مصلحتآمِیز، وجود دو شرط در اِین مِیان ضرورِی خواهد بود:
شرط اوّل: وجود قرِینه بر غرض متکلّم
شرط اوّل اِینکه:اگر سخن دروغ بهنحوِی باشد که مخاطب از ابتداِی خطاب متوجّه دروغبودن آن بشود و آن را حمل بر نوعِی از کلمات که براساس غرض خاصِّی اداء مِیشوند بکند، در اِینصورت بهطور کلِّی دروغِی در مِیان نخواهد بود؛ زِیرا خود
[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب اوّل و ششم.
گوِینده با اِین طرز صحبت کردن، غرض را به مخاطب القاء و اعلان مِیکند و از اوّل قصد متکلّم بر اِین هدف و مقصد تعلّق گرفته است و خود او خواسته که مخاطب اِین غرض و هدف را از اِین سخن غِیر واقع متوجّه شود، بهخلاف دروغ حقِیقِی و واقعِی که از ابتدا غرض متکلّم بر القاء مفهوم خلاف در ذهن و نفس مخاطب است و هدف دِیگرِی غِیر از اِین القاء ندارد. در اِینصورت مخاطب متوجّه دروغبودن کلام شده و به غرض متکلّم پِی مِیبرد و اصلاً دروغِی محقّق نشده است تا صحبت از اِین شود که آن مصلحتآمِیز است ِیا خِیر.
در اِین قسم مِیتوان از داستان حضرت ابراهِیم علِیهالسّلام و شکستن بتها و خطاب آن حضرت به معترضِین ِیاد کرد:
(وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا بِهِ عَالِمِينَ * إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ * قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ * قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ * قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ * قَالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ * وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ * فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ * قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ * قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ * قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ * قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ * قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ * فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ * ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ * قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ * أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ).[1]
[1]. سوره أنبِیاء (21) آِیات 51ـ67.
«و بهتحقِیق که ما به ابراهِیم بصِیرت و تشخِیص صواب از خطا، پِیش از موسِی عناِیت کردِیم و به احوال او دانا و آگاه بودِیم* آنگاه که به عموِیش و قومش گفت: اِین بتها چِیست که آنها را مِیپرستِید و سر بر آستان آنها فرود آوردهاِید؟* در پاسخ گفتند: پدران ما چنِین مِیکردند*
ابراهِیم گفت: هم شما و هم پدرانتان همگِی در ضلالت و جهالت آشکارِی بودهاِید!* آنها گفتند: آِیا مطلب و راه حقِّی برگزِیدهاِی، ِیا سربهسر ما مِیگذارِی؟*
ابراهِیم گفت: بلکه پروردگار شما، خداِی آسمانها و زمِین است که آنها را خلقت فرمود. و من اِی گروه مخاطبِین، بر اِین مسئله شهادت مِیدهم* و پس از اِینکه از اِینجا دور شدِید بتهاِی شما را از بِین خواهم برد!*
پس ابراهِیم همۀ بتها را به غِیر از بت بزرگ، قطعهقطعه نمود، بلکه به خود آِیند و از راهِ رفته برگردند* مردم وقتِی چنِین دِیدند، گفتند: هر کسِی که چنِین جسارتِی ورزِیده است به خداِیان ما، از ستمکاران خواهد بود!* گفتند: شنِیدهاِیم جوانِی است که از خداِیان به بدِی ِیاد مِیکند* گفتند: او را در حضور مردم اِینجا بِیاورِید تا مردم دربارۀ او شهادت دهند* مردم گفتند: اِی ابراهِیم، آِیا تو اِین عمل را با خداِیان ما نمودِی؟*
ابراهِیم گفت: بنگرِید، بزرگ آنها اِین عمل را انجام داد! از آنها بپرسِید چرا اِین کار را کردهاند، اگر بتوانند سخن بگوِیند!*
پس به خود مراجعه کردند و در ضمِیر خود به خوِیش خطاب کردند و گفتند: شما از ستمکاران مِیباشِید* آنگاه سرهاِیشان را به زِیر انداختند و خطاب به ابراهِیم گفتند: تو مِیدانِی که اِین بتها سخن نمِیگوِیند!*
ابراهِیم آنگاه فرمود: آِیا به غِیر از خدا بتها را عبادت مِیکنِید؛ اشِیائِی که هِیچ نفع و صلاحِی و ِیا ضرر و فسادِی را براِی شما نمِیآورند؟!* اُف بر شما باد و بر آنچه جز خدا مِیپرستِید! آِیا ادراک و فهم نمِیکنِید؟»
در اِین آِیات، اِین نوع سخنگفتن که شِیوهاِی است لطِیف در اعتراف مخاطب به غرض و هدف گوِینده، کاملاً واضح است که مقصود گوِینده، در انداختن مخاطب
به ضلالت و گمراهِی و خلاف واقع نِیست و مخاطب نِیز خود، اِین غرض و مقصود را بهخوبِی ادراک مِیکند؛ بهخلاف فرد دروغگو که هدف و مقصودش القاء خلاف واقع و وارونهنمودن حقِیقت است براِی او با اِین کلام.
شرط دوّم: عدم وجود راه دِیگرِی براِی إعمال غرض و مقصد بهجز دروغ
و امّا شرط دوّمدر دروغ مصلحتآمِیز اِین است که متکلّم چاره و راه دِیگرِی براِی إعمال غرض و مقصد خود به جز اِین راه نداشته باشد. مثلاً اگر جان فردِی در معرض خطر باشد و بهواسطۀ عملِی که آن شخص انجام داده است حکم به اعدام او نموده باشند، اگر انسان بتواند از مسِیرِی حکم اعدام او را لغو و باطل کند، دِیگر نمِیتواند شهادت دهد که آن شخص اِین عمل را انجام نداده است؛ گرچه با شهادتِی چنِین، رفع اتّهام از او شده و حکم لغو خواهد شد. زِیرا فساد و قبح خلاف جلوهدادن واقع، در صورتِی متحوّل و متبدّل به صلاح و حسن خواهد شد که در همان ظرف و موقعِیّت، مسِیر صحِیح در تحصِیل غرض و مقصود ارزشمند متکلّم وجود نداشته باشد، و در اِین صورت است که القاء خلاف در متکلّم و وارونه جلوهدادن واقع، اثر سوئِی به جاِی نخواهد گذاشت.
در اِین مورد، مثالِی را که از قرآن کرِیم ذکر مِیکنِیم داستان حضرت ِیوسف علِیهالسّلام با برادران خود مِیباشد:
(وَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ * قَالُوا وَأَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ مَاذَا تَفْقِدُونَ * قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَنْ جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ * قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ * قَالُوا فَمَا جَزَاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كَاذِبِينَ * قَالُوا جَزَاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ * فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِنْ وِعَاءِ أَخِيهِ كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ وَفَوْقَ كُلِّ
ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ * قَالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكَانًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ).[1]
«و زمانِی که برادران ِیوسف بر او وارد شدند، برادر خود را نزد خود خواند و به او گفت: من برادر تو هستم، پس از أعمال اِین برادران ناراحت مشو! * و زمانِی که بار آنها را بست، جام را در بار برادر خوِیش قرار داد، آنگاه منادِی ندا برداشت: اِی کاروان، شما دزدانِید! *
برادران ِیوسف رو کردند به منادِی و گفتند: چه چِیزِی از شما گم شده است؟ * آنها گفتند: جام پادشاه را گم کردِیم، و براِی کسِی که آن را تحوِیل دهد ِیک بار شتر اضافِی مِیبخشِیم، و ما بر اِین تعهّد ضمانت مِیکنِیم! *
برادران ِیوسف گفتند: قسم به خدا، شما مِیدانِید که ما براِی إفساد و دزدِی اِینجا نِیامدِیم! * گفتند: پس جزاِی کسِی که اِین جام را برده است، چه خواهد بود اگر معلوم شود شما دروغ گفتهاِید؟ *
برادران گفتند: جزاِی او اِین است که خود او را به شما تحوِیل دهِیم؛ هر تصمِیمِی دربارۀ او گرفتِید، اختِیار با شما است. ما اِینچنِین پاداش مِیدهِیم*
حضرت ِیوسف ابتدا بار ساِیر برادران را باز نمود، و سپس جهاز برادر خوِیش را گشود و آن جام را از بار برادر بِیرون آورد. و اِینچنِین براِی ِیوسف حِیله اندِیشِیدِیم تا بتواند برادر خود را نگه دارد؛ زِیرا در قانون آن منطقه و پادشاهِی هِیچ راهِی براِی گروگان گرفتن برادرش نبوده است، مگر آنکه خدا بخواهد. و ما هرکه را بخواهِیم بر درجاتش مِیافزاِیِیم و برتر از هر داناِیِی، داناِی دِیگرِی وجود دارد *
برادران ِیوسف گفتند: اگر اِین فرد امروز دزدِی کرده است، برادر او نِیز قبلها دزد بوده است!
ِیوسف اِین کلام را شنِید و چِیزِی نگفت و به آنها گفت: موقعِیّت شما بدتر است و خداوند به آنچه توصِیف مِیکنِید آگاهتر است!»
[1]. سوره ِیوسف (12) آِیات 69ـ77.
در اِین آِیات مشاهده مِیکنِیم که صرِیحاً خداِی متعال مِیفرماِید: ِیوسف هِیچ راه دِیگرِی براِی گروگان گرفتن برادرش جز اِین طرِیق در اختِیار نداشت. و اِین راه را ما به او نشان دادِیم.
حال سؤال اِین است: کدام آِیه از آِیات قرآن به خلاف واقع است که داراِی مصلحت و ارزش است و خداوند هِیچ راه و طرِیقِی را براِی تحصِیل غرض و هدف خود سراغ ندارد مگر از راه اِین دروغ مصلحتآمِیز؟ و هِیچ عبارت و کلامِی را براِی اِین غرض و مقصود سراغ ندارد مگر همِین عبارت دروغ و همِین کلام خلاف؟ و لذا نهتنها دروغ مصلحتآمِیز در قرآن به نحو احتمال حتِّی ِیک در مِیلِیون نمِیباشد، بلکه اصلاً تصوّر چنِین مسئلهاِی ممکن نخواهد بود!
شرط سوّم: خطِیرتر و مهمتر بودن مصلحت دروغ از فساد و قبح آن
شرط سوّم: مطلب دِیگرِی که در بحث حسن دروغ مصلحتآمِیز مطرح است اِین است که: دروغ مصلحتآمِیز باِید در موقعِیّتِی باشد آنچنان خطِیر که فوت آن مصلحت در چنان موقعِیّتِی بسِیار خطِیرتر و مهمتر از فساد و قبح آن دروغ باشد؛ و لذا در امورِی که از نظر عرف عقلاء داراِی اهمِّیت و ارزش بالاِیِی است بهکار مِیرود نه در هرجا و هر مورد، مثلاً در اصلاح ذاتالبِین و ِیا در رفع خطر از افراد و امثال ذلک.[1]و ما در هِیچ آِیهاِی از آِیات قرآن چنِین مواردِی ندارِیم تا خداِی متعال مجبور به استفاده از دروغ مصلحتآمِیز شود.
بنابراِین تصوّر وجود دروغ مصلحتآمِیز در کتاب الهِی از اساس و اصل بِیاصل و بِیاساس است.
نقد کلام برخِی منتقدان مبنِی بر نشئتگرفتن اباطِیل صاحب مقاله از مسئلۀ وحدت وجودعدم ارتباط مسئلۀ وحدت وجود با اباطِیل صاحب مقاله
و امّا مطلبِی که از سوِی برخِی به عنوان رِیشه و منشأ اِین اباطِیل مطرح شده است، مسئله وحدت وجود از طرفِی و توغّل در افکار صوفِیانه از طرف دِیگر است،[2]
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون موارد جواز کذب و شراِیط آن رجوع شود به إحِیاء العلوم، ج 9، ص 40؛ المحجّة البِیضاء، ج 5، ص 243.
[2]. رجوع شود به مجلۀ افق حوزه، شماره 185، پاسخ آِیةالله مکارم شِیرازِی به سخنان عبدالکرِیم سروش.