بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 659

مسائل علمِی و فرهنگِی حتِّی از کمترِین مراتب معرفتِی در زمان خود پاِیِین‌تر بودند، مدح و ثنا گوِید، به اعتبار و اتقان کلمات و سخنان خوِیش لطمه وارد نموده است؟! گِیرم که مولانا فردِی سنِّی مذهب بوده است، آِیا اِین مسئله دلِیل آن مِی‌شود که به خاطر اشعارِی چند، خود را از اِین درِیاِی بِی‌کران معارف الهِی محروم نماِیِیم؟!

شما به اِین بنده بنماِیانِید: از زمان ظهور و نشئت مولانا تاکنون چند نفر به‌واسطۀ مدح و ثناِی او از خلفاِی جور، به مذهب تسنّن گروِیده‌اند و از تشِیّع فاصله گرفته‌اند؟! آِیا کسِی را ِیاراِی آن مِی‌باشد که در مقام مقاِیسه و سنجش بِین مدح و ستاِیش علِیّ مرتضِی حِیدر کرّار در اشعار مولانا و آن مضامِین مستانه و عاشقانه‌اِی که حکاِیت از شور و حال دِیگرِی در آن جناب، هنگام سرودن اشعار آبدار و عرش‌بنِیان مِی‌نمود، با اشعارِی که در مدح خلفاِی جور به نظم درآورده است، جانب خلفاء را بگِیرد و مولانا را در اِین کتاب متماِیل به خلفاء جلوه دهد؟! زهِی بِی‌انصافِی و عناد و حماقت!! و نعوذ بالله من الجهل و العصبِیة و الضّلال.

آِیا آن اشعار عجِیب و غرِیب مولانا دربارۀ امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام حکاِیت از تشِیّع او نمِی‌کند؟ آِیا اِین شعر:

باز گو اِی باز عرش خوش شکار

تا چه دِیدِی اِین زمان از کردگار

* * *

راز بگشا اِی علِیّ مرتضِی

اِی پس از سوءالقضاء حسنالقضاء[1]

حکاِیت از محکوم نمودن خلافت خلفاِی ثلاثه نمِی‌کند؟!

آِیا احتمال تقِیّه در آن شراِیط و محِیط نسبت به اِین دُرّ بِی‌مثال و عارف فرزانه و افتخار عالم تشِیّع نمِی‌رود؟ عجبا! چگونه است که اگر فقِیهِی در بعضِی از آثار در مقام تعرِیف و تمجِید از حکّام و سلاطِین زمان، تعابِیر و جملات غرِیبِی را به کار ببرد، باکِی بر او نِیست و به دستاوِیز مماشات و رعاِیت تقِیّه، از هر عِیب و شِینِی منزّه

[1]. مثنوِی معنوِی، دفتر اوّل.


صفحه 660

و مبرِّی مِی‌شود؛ امّا اِین شِیوه براِی آن ولِیّ الهِی و عارف بالله در آن شراِیط سخت و طاقت‌فرسا و محِیط زِیست، مجاز و قابل پذِیرش نِیست؟![1]

و آِیا رعاِیت عدل و انصاف علمِی، موجب پرهِیز از قضاوت عجولانه و اتّهام به اولِیاِی الهِی نمِی‌شود، و قاعده و قانون حرِیم احتِیاط در رواِیات و آثار معصومِین علِیهمالسّلام ما را مجبور به تأمّل و توقّف در قضاوت نمِی‌نماِید؟

ضربه واردکنندگان واقعِی بر مکتب اهل‌بِیت

سؤال و پرسش اِین قلم از معترضِین و مهاجمِین بر مکتب و مدرسه و شخص مولانا اِین است که: آِیا اشعار آن جناب در مدح خلفاء بود که بر مکتب تشِیّع ضربه وارد کرد و مردم را از گراِیش به اهل‌بِیت باز داشت، ِیا فتواِی آن فقِیهِی که ده‌ها سال نان و نمک امام زمان ارواحنا فداه را خورده و در سال‌هاِی آخر عمر خود با تبرئۀ عمر از انتساب آن تعبِیر ننگِین و شرم‌آور بر رسول خدا، ساحت خلِیفۀ دوّم را از آن جناِیت منزّه ساخت؟!

آِیا کمر دخت پِیامبر را اشعار مولانا در مدح خلفاِی ثلاثه شکست ِیا آن تنزِیه و تبرئۀ فقِیه اهل‌بِیت که گفته بود و چه زشت و نامِیمون سخن رانده بود که: انتساب اِین عبارت: «إنّ الرَّجُلَ لَِیَهجُر؛[2]اِین مرد هزِیان مِی‌گوِید!» به جناب عمر محال و غِیر قابل قبول است؟! و در پِی اِین سخن هزل و مزخرف، علماِی اهل‌سنّت اعلام کردند که: اکنون شِیعه پس از گذشت هزار و چهارصد سال به بطلان خود و کذب افترائاتِی که بر خلفاِی ثلاثه وارد مِی‌نموده است پِی برده است!!

آِیا کمر امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام را اشعار و سخنان مولانا خرد کرد ِیا اباطِیل و هزِیان‌هاِی آن فقِیه عالم‌نماِی شِیعِی که سقِیفۀ بنِی‌ساعده را از افتخارات عالم اسلام

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون تشِیّع جناب مولانا و اعتقاد اکِید و شدِید وِی بر محبّت و ولاء اهل‌بِیت علِیهمالسّلام، رجوع شود به روح مجرّد، ص 548؛ اسرار ملکوت، ج 1، ص 308؛ مقالۀ اهل‌بِیت از دِیدگاه مولوِی، تألِیف دکتر سِیّد مسلمان صفوِی، زِیر نظر آکادمِی مطالعات اِیرانِی لندن.

[2]. بحار الأنوار، ج 30، ص 535.


صفحه 661

برشمرد و آن را موجب ثبات و بقاء خلافت اسلامِی دانست، و خلافت بنِی‌امِیّه را موجب عزّت و افتخار اسلام اعلام نمود، و واقعۀ عظماِی غدِیر را ِیک فرع پِیشپاافتادۀ فقهِی، همچون ساِیر فروع مختلفٌفِیها قلمداد کرد؟!

کدام ِیک از اِین دو طِیف کمر علِی را شکستند؟!

آِیا آن فقِیهِی که با انکار هجوم عمر به خانۀ فاطمۀ زهرا و آتش زدن درب خانه و قتل حضرت محسن بِین در و دِیوار و کشته شدن دخت پِیامبر، موجبات خشنودِی و خرسندِی زعماِی اهل‌سنّت و علماِی وهّابِی را فراهم نمود و خدمتِی که به آنها نمود در طول هزار و چهارصد سال کسِی چنِین نکرد، ضربه بر فرق مولاِی متّقِیان وارد ساخت، ِیا کسانِی چون مولانا و محِیِی‌الدِّین و امثال اِینها؟!

آِیا کسانِی که براِی تحقّق وحدت خِیالِی و پوشالِی، قلم بطلان بر مبانِی و اصول مسلّم تشِیّع مِی‌کشند و در خوش خدمتِی به مرام و مذهب اهل‌سنّت، حتِّی از خود آنان جلوتر و پِیش‌قدم‌تر افتاده‌اند، مبلّغ و منادِی تشِیّع هستند؛ امّا دلاور مردان عرصۀ معرفت و فرهِیختگان و مشعل‌داران وادِی بهاء و عظمت و تجرّد و توحِید، از خوان لاِیزال ولاِیت محروم و بِی‌نصِیب‌اند؟

بحمد الله امروزه دِیگر دغدغۀ وحدت و مسالمت بِین دو مذهب از مِیان رفته است، و با هداِیا و تحفه‌هاِیِی که از سوِی علماِی شِیعه به جانب اهل‌سنّت هر روز و هر ساعت، روان است، جاِی هِیچ‌گونه نگرانِی و تشوِیش خاطر نمِی‌باشد، و با اِین وضعِیّت که به پِیش مِی‌روِیم، نه‌تنها آن آرزو و اُمنِیّه محقّق بلکه فرسنگ‌ها از آنان جلو افتاده‌اِیم!

روزِی ِیکِی از همِین فقِیهان با انکار فدک، و دِیگرِی با انکار زِیارت عاشورا و سوّمِی با انکار زِیارت ناحِیه و چهارمِی با انکار عصمت از امام علِیهالسّلام و پنجمِی با انکار علم غِیب امام علِیهالسّلام و همِین‌طور هر روز برگِی زرِّین بر افتخارات شِیعه مِی‌افزاِیند و آن را نزد مخالفِین و جوامع علمِی سربلند و سرافراز مِی‌نماِیند!!


صفحه 662

اگر امروز ِیک مرد ابله و نادانِی حکم به سقوط حجِّیت کلام معصوم دهد و ِیا زِیارت جامعۀ کبِیره را صادره از غالِیان شِیعه بشمارد، بر او مِی‌شورِیم و فرِیاد وا اسلاماه سر مِی‌دهِیم؛ امّا بر شِیخ الفقهاء، صاحب جواهر در بحث کُر که حکم به خطا و اشتباه معصوم کرده است،[1]خرده نمِی‌گِیرِیم و ِیا بر فقِیهانِی که همِین زِیارت جامعه را از غلات شِیعه برشمرده‌اند، برنمِی‌آشوبِیم؛ اِین تضاد و تفاوت چراست؟!

عرفان الهِی تنها راه معرفت حقِیقت امام علِیهالسّلام و وصول به کنه ولاِیت

در اِینجا به اِین کلام قوِیم مرحوم آِیةالله العظمِی عارف بالله و بأمرالله، افتخار عالم تشِیّع، علاّمه سِیّد محمّدحسِین طباطبائِی ـقدّس الله سرّهـ مِی‌رسِیم که فرمود:

تنها راه معرفت حقِیقت امام علِیهالسّلام و وصول به کنه ولاِیتش عرفان الهِی است و بس! و عرفان بالله منحصراً با سلوک و سِیر إلِی الله براِی سالک حاصل مِی‌گردد.

فضلاء و طلاب عزِیز باِید توجّه و عناِیت خود را بر روِی متون اخلاقِی و عرفانِی و حکمِی بزرگان بِیشتر کنند و از درِیاِی بِی‌کران معارف آنها، لئالِی شاهوار و جواهر ناِیاب مبانِی معرفتِی استخراج و اصطِیاد نماِیند، و از اطوار و حرکات کودکانۀ برخِی که فقط درخور شئون اطفال و بِی‌ماِیگان است، طرفِی نبسته و دغدغه به خوِیش راه ندهند و براِی رسِیدن به معارف لاِیتناهاِی مکتب جعفرِی، هِیچ حدّ و مرزِی نشناسند و بر هِیچ رادع و مانعِی نِیندِیشند، و سعادت و فلاح ابدِی خود را بر غوغاِی سفِیهان و تطمِیع دنِیاباوران و تهدِید زورمداران ترجِیح دهند، و بدانند بزرگان و اساطِین علم و دراِیت ما، همواره در اِین کتاب شرِیف مثنوِی، به دِیدۀ تأمّل و دقّت مِی‌نگرِیسته‌اند و مطالعه و تدبّر در آن را از أهمّ و أوجب واجبات علمِیّه و تکلِیفِیّۀ خود مِی‌شمردند.

مرحوم آِیةالله العظمِی سِیّد علِی قاضِی ـرضوان الله علِیهـ هشت بار اِین کتاب را از اوّل تا به آخر مطالعه فرمود و هر بار مطلب جدِید و فهم تازه‌اِی از معارف

[1]. جواهر الکلام، ج 1، ص 182.


صفحه 663

آن براِیش حاصل مِی‌گردِید.[1]او نِیز به اشعار مدح ابوبکر و عمر برخورد کرده بود و از نظرش نِیفتاده بود، امّا وجود اِین اشعار تأثِیرِی در شناخت و معرفت او نسبت به اِین عارف بِی‌مثال و افتخار عالم تشِیّع، به‌وجود نِیاورد.

حوزه‌هاِی علمِیّۀ ما باِید در انتخاب و اختِیار اِین کتاب بِی‌بدِیل به‌عنوان متن درسِی و اصلِی حوزوِی تجدِید نظر کنند، و دقّت و تدبّر در آن را در اولوِیّت از مطالعات و بحث‌هاِی خوِیش قرار دهند.

اِین حقِیر خود اقرار و اعتراف مِی‌کنم که با وجود مطالعات و ممارست در متون اصِیل تشِیّع و منابع اصلِی معرفت در فروع مختلفه و شعب گوناگون، هنوز خود را رِیزه‌خوار خوان بِی‌درِیغ درِیاِی معارفش مِی‌دانم و هر بار که اِین صفحات را تورّق و مطالعه مِی‌نماِیم معناِی جدِیدِی براساس فهم جدِید و مدرکات جدِید براِیم حاصل مِی‌شود.

ملاک و مِیزان پذِیرش مطالب عرفاء شامخِین

کسِی مدّعِی وحِی و عصمت در کلمات محِیِی‌الدِّین و مولانا جلال‌الدِّین بلخِی ـقدّس سرّهماـ نشده است، و سکّۀ عصمت و طهارت فقط به نام چهارده نفر زده شده است و بر اِین اساس، مطالب اِین‌گونه از بزرگان آنجا که با موازِین متقن و ضرورِی و غِیر قابل تردِید مکتب اهل‌بِیت موافق بود مِی‌پذِیرِیم و بر دِیده مِی‌گذارِیم، و هر کجا که با آن موازِین در تعارض بود آن را نخواهِیم پذِیرفت و حمل بر اشتباه و ِیا محمول بر موضع تقِیّه مِی‌نماِیِیم.

مگر فقهاِی ما در طول تارِیخ فقه که با فتاوِی و احکام متقابل صد و هشتاد درجه‌اِی حکم صادر مِی‌نمودند و هنوز نِیز ادامه دارد، کار خلافِی کرده‌اند؟ آِیا آن فقِیهِی که با فتواِی مماثل با فتواِی عامّه حکمِی صادر نماِید، سنِّی مِی‌شود؟

تذکّر به اِین نکته بسِیار ضرورِی و به‌جا است که: هرکسِی باِید در حدّ تخصّص و مِیزان معرفت و سعۀ مطالعاتش بر مسائل و قضاِیا قضاوت کند و پا از حرِیم مجاز

[1]. مطلع انوار، ج 2، ص 117.


صفحه 664

بِیرون نگذارد و موجب وهن و استخفاف شخصِیّت خوِیش نگردد و دخالت در قضاوت را به عهدۀ متخصّص آن فن بگذارد و از اظهار نظر بِی‌جا پرهِیز نماِید.

کسانِی که داراِی موقعِیّت خاص و معروفِیّت وِیژه‌اِی مِی‌باشند قطعاً رعاِیت اِین وظِیفه و تعهّد به اِین تکلِیف در آنان مضاعف خواهد شد.

آنهاِیِی که از روِی عدم اطّلاع و ِیا إعمال غرض و عناد، اشعار حضرت مولانا را برخلاف معناِی صحِیح و متقن خود تفسِیر و توجِیه مِی‌کنند، باِید بدانند که با اِین کار نه از شخصِیّت و موقعِیّت مولانا کاسته خواهد شد، که بر صلابت طرِیق و اتقان مبانِی او مِی‌افزاِیند و حقّانِیت او را علناً به اثبات مِی‌رسانند و مظلومِیّت او را بر همگان ثابت مِی‌نماِیند، و متقابلاً از اعتبار و اتقان خود در برابر اهل فضل و دراِیت مِی‌کاهند و موجب سخرِیّه و مضحکۀ اهل خرد و اندِیشه مِی‌شوند، و بهانۀ خرده‌گِیرِی و طعنه را به دست مترصّدِین مِی‌دهند و در نهاِیت، مکتب فقاهت را در سوِیِی خارج از قلمرو اتقان و متانت مِی‌نشانند.

پس بر همۀ احبّه و اعزّه از سروران و فضلا لازم است که خود را از اِین درِیاِی موّاج معرفت بِی‌نصِیب نگردانند و خوان نعمتِی را که اِین بزرگان براِی ما و امثال ما گسترده‌اند، کفران ننماِیند و نعمتِی را که از همۀ افراد از جهت استفاده و استفاضه بدان مستحق‌تر مِی‌باشِیم، به دست دِیگران نسپرند و خود را از آن بِی‌بهره نسازند؛ إن‌شاءالله.

نام کتاب :افق وحِینویسنده :حسینی طهرانی، سید محمد محسنجلد :1صفحه :664««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 665

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 666