بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 80

خبِیر و پزشکان چشم و مطّلعِین بر آناتومِی مغز، قطع و ِیقِین به اِین مطلب دارند و اِین‌گونه مسائل از جمله بدِیهِیّات اولِیّۀ مسائل پزشکِی به‌شمار مِی‌رود.

حال توجّه به اِین نکتۀ حِیاتِی و محورِی در همِین مثال، انسان را به سرّ و رمز استناد در کِیفِیّت انتساب افعال به خداِی متعال آشنا مِی‌سازد.

قطعاً و ِیقِیناً کِیفِیّت انتساب اِین عمل (رؤِیت اشِیاء) به نفس آدمِی، با کِیفِیّت استناد آن به چشم متفاوت است؛ زِیرا نفس آدمِی، حقِیقتِی مجرّد و عارِی از مادّه و حوادث مادّه مِی‌باشد و آن موجودِی است داراِی شعور و عقل و ادراک و اختِیار و اراده که همان حقِیقت آدمِی و هوِیّت او را تشکِیل مِی‌دهد، و قطعاً اِین رؤِیت نمِی‌تواند ِیک رؤِیت مادِّی و فِیزِیکِی باشد، بلکه ِیک حقِیقت مجرّدۀ علمِیّۀ قائم به نفس است که از آن به معلوم بالذّات تعبِیر مِی‌کنند.

و امّا کِیفِیّت اِین انتساب به خود چشم قطعاً ِیک کِیفِیّت ظاهرِی و مادِّی است که به‌واسطۀ انعکاس نور از برخورد با اشِیاء در قرنِیه و سپس به شبکِیّه و از طرِیق ماکولا به مغز انجام مِی‌پذِیرد، و اِین پدِیده کاملاً با پدِیدۀ ادراک نفس متفاوت و از دو مقوله است.

و امّا کِیفِیّت استناد رؤِیت به اعصاب مغز نِیز با چشم متفاوت است؛ زِیرا تغِیِیرات و تحوّلات در سِیستم عصبِی چشم و پس از آن در خود مغز، کاملاً با درِیافت تصوِیر از قرنِیه و انعکاس آن در شبکِیّه فرق مِی‌کند، با اِین حال به همان کِیفِیّتِی که ما رؤِیت را به چشم منسوب مِی‌کنِیم به سلسلۀ اعصاب و مغز منسوب مِی‌نماِیِیم.

در اِینجا ملاحظه شد با اِینکه عمل رؤِیت، ِیک عمل واحد و ِیک مفهوم واحد است، امّا در سه نقطه کاملاً با ِیکدِیگر متفاوت مِی‌باشد و هر کدام از اِین نقاط جاِیگاه خاصّ خود را در انتساب اِین پدِیده نسبت به خود دارد و هِیچ خلل و نقصانِی در اِین بِین در ارتباط اِین پدِیده با هر کدام از اِین جاِیگاه‌ها به‌وجود نمِی‌آِید، و انتساب رؤِیت به هر کدام از اِین موارد انتساب حقِیقِی و واقعِی بدون هِیچ‌گونه لحاظ مجازِیّت و عناِیتِی مِی‌باشد.


صفحه 81

سلسلۀ مراتب فعل از مقام اراده و مشِیّت پروردگار در عالم امکان به همِین کِیفِیّت است. ارادۀ حضرت حق بر اِیجاد افعال و حوادث خارجِی، ِیک ارادۀ جدِّی و حقِیقِی و واقعِی و عِینِی است؛ امّا اِین اراده و عزم نسبت به فوت فلان شخص، مثلاً به توسّط ملک مقرّب حضرت عزرائِیل صورت تحقّق مِی‌ِیابد و واقعاً جناب عزرائِیل در اِین قضِیّه إعمال نفوذ و قصد اِیجاد و عزم بر وقوع دارد، و نِیز ملائکۀ تحت فرمان و ارادۀ جناب عزرائِیل نِیز همان نفوذ و إعمال و اِیجاد را در عالم خارج انجام مِی‌دهند، و همِین نسبت هم‌چنان در علل و عوامل مادِّی و طبِیعِی چون مِیکروب و وِیروس و زلزله و صاعقه و تصادفات و سکته و سرطان و غِیره به نحو حقِیقِی و واقعِی وجود دارد. بنابراِین چه فرقِی مِی‌کند که بگوِیِیم: فلان شخص به‌واسطۀ اراده و مشِیّت خدا از اِین جهان رخت بر بست، ِیا به‌واسطۀ ارادۀ حضرت عزرائِیل و ِیا ملائکۀ إماته و مِیراندن نفوس، و ِیا به‌واسطۀ فلان مرض و ِیا تصادف؛ هِیچ فرقِی در اِین انتساب‌ها وجود ندارد. الاّ اِینکه در مثال رؤِیت انسان، از مِیان اِین سه جاِیگاه فقط نفس انسان داراِی شعور و ادراک و ارادۀ اختِیارِی است و بقِیّۀ وسائط آن شعور و ارادۀ اختِیارِی ـکه قابلِیّت وجود و عدم را داردـ ندارند؛ امّا در سلسلۀ مراتب وجود از ناحِیه پروردگار، ذات حق تعالِی و ملائکۀ مادون همه داراِی شعور و ادراک و اراده هستند، ولِی به جنبۀ مادِّی و طبِیعِی که مِی‌رسد مسئله مانند همان وسائط رؤِیت در انسان مِی‌شود، و اِینجاست که باِید کاملاً مطلب مورد تأمّل و دقّت قرار گِیرد تا فرق انتساب ِیک پدِیده به سلسلۀ علل ربوبِی با انتساب آن پدِیده به علل مادِّی و طبِیعِی روشن شود.

بنابراِین درخت سِیب در به ثمر رساندن وجود خود، گرچه داراِی شعور و ادراک ذاتِی نسبت به علل ربوبِی و اراده و مشِیّت حق تعالِی است، امّا آن اراده و شعور اختِیارِی را که موجب فعل و ِیا ترک آن است فاقد است و نمِی‌تواند غِیر از سِیب مِیوۀ دِیگرِی مثل زردآلو و ِیا گلابِی به ثمر برساند، و خود را در هِیمنه و سِیطرۀ ارادۀ حق تعالِی بر انتاج سِیب ـنه غِیر آنـ مسلوبالإختِیاروالإراده مِی‌بِیند و خود


صفحه 82

را منقاد و مطِیع سلسلۀ نظام احسن و اداره و تدبِیر عالم وجود براساس مسِیر و طرِیق برنامه‌رِیزِی شدۀ خاصّ به او در عالم خلقت مشاهده مِی‌کند؛ اگر ارادۀ حق بر انتاج او باشد مِیوه مِی‌دهد، و اگر نباشد گرچه خروارها کود و ساِیر رعاِیت‌ها در انتاج او گردد تماماً بدون نتِیجه خواهد بود و حتِّی ِیک عدد سِیب نِیز به بار نخواهد آورد.

و اِین است معنا و حقِیقت توحِید افعالِی که به موجب آن ِیک فعل و ِیک اراده و ِیک قدرت در تمامِی سلسلۀ علل و اسباب عالم وجود، حاکم و وارد است؛ در عِین صحّت انتساب آن فعل به تمامِی وسائط و علل، از علل مادِّی گرفته تا علّةالعلل و مسبّب‌الأسباب و مبدأالمبادِی که همان ذات لاِیزال با اراده و مشِیّت مطلقه و واحدۀ خود است، و همه موجودات در جمِیع عوالم وجود، ظهور و بروز همان اراده و قدرت و مشِیّت حضرت حقّ‌اند که از دو صفت جمال و جلال در تعِیّنات عالم امکان به منصّۀ ظهور مِی‌رسند و فقط و فقط از او حکاِیت مِی‌کنند و او را مِی‌نماِیانند و از او خبر مِی‌دهند و به او دلالت مِی‌کنند.

پرده‌بردارِی حکِیم شِیخ محمود شبسترِی از سرّ سرِیان نور وجود حق در همۀ مظاهر

چه زِیبا و نغز اِین مسئله را حکِیم و عارف نامِی، حضرت شِیخ محمود شبسترِی در کتاب ارزشمند گلشن راز بِیان فرموده است و پرده از سرّ سرِیان نور وجود حق در همۀ مظاهر هستِی برمِی‌دارد:

أنا الحق کشف اسرار است مطلق

به جز حق کِیست تا گوِید أنا الحق

همه ذرّات عالم همچو منصور

تو خواهِی مست گِیر و خواه مخمور

در اِین تسبِیح و تهلِیل‌اند دائم

بدِین معنا همِی باشند قائم

اگر خواهِی که گردد بر تو آسان

و إن من شِیءٍ را ِیک ره فرو خوان

چو کردِی خوِیشتن را پنبه‌کارِی

تو هم حلاّج‌وار اِین دم برآرِی

برآور پنبۀ پندارت از گوش

نداِی واحد القهّار بنِیوش

ندا مِی‌آِید از حق بر دوامت

چرا گشتِی تو موقوف قِیامت

درآ در وادِی اِیمن که ناگاه

درختِی گوِیدت إنِّی أنا الله


صفحه 83

روا باشد أنا الحق از درختِی

چرا نبوَد روا از نِیک بختِی؟

هر آن کس را که اندر دل شکِی نِیست

ِیقِین داند که هستِی جز ِیکِی نِیست

أنانِیّت بود حق را سزاوار

که هو غِیب است، و غاِیب وهم و پندار

جناب حضرت حق را دوِیِی نِیست

در آن حضرت من و ما و توِیِی نِیست

من و ما و تو و او هست ِیک چِیز

که در وحدت نباشد هِیچ تمِیِیز

هر آن کس خالِی از خود چون خلأ شد

أنا الحق اندر او صوت و صدا شد

شود با وجه باقِی غِیر هالک

ِیکِی گردد سلوک و سِیر و سالک

حلول و اتّحاد اِینجا محال است

که در وحدت دوِیِی عِین ضلال است

حلول و اتّحاد از غِیر خِیزد

ولِی وحدت همه از سِیر خِیزد[1]

اراده نمودن نبِیّ خدا و ولِیّ الهِی در طول ارادۀ حق تعالِیٰ در اِیجاد ِیک معجزه

معجزۀ انبِیا و کرامت اولِیا همگِی در اِین قاعده و قانون توجِیه مِی‌پذِیرد. در اِینجا فاعل و پدِیدآورندۀ خارق عادت ِیکِی است و آن ذات اقدس حق است و بس، و غِیرِی در اِین حادثه وجود ندارد، الاّ اِینکه اراده و مشِیّت او از نفس نبِی و ولِیّ بروز و ظهور پِیدا مِی‌کند و ما گمان مِی‌کنِیم که اِین حادثه جداِی از ارادۀ واحدِ حِیِّ قِیّوم صورت پذِیرفته است، و ِیا بالعکس، بسِیارِی را گمان بر آن است که در اِینجا نبِی و ولِی هِیچ کاره هستند و حادثه‌اِی توسّط آنان صورت نمِی‌پذِیرد، بلکه آنان صرفاً از خداِی متعال درخواست مِی‌کنند و خداوند دعاِی آنان را اجابت مِی‌کند، البتّه از آنجاِیِی که خود آنان داراِی قرب و صفاِی باطنِی مِی‌باشند تقاضا و درخواست آنان زودتر از دعا و تقاضاِی ما به منصّۀ اجابت مِی‌رسد؛ درحالِی‌که هر دوِی اِین تفکّر و برداشت غلط است و باطل، که ناشِی از عدم فهم صحِیح و تدبّر و تأمّل در مسئلۀ توحِید افعالِی شده است.

در آِیه شرِیفه خطاب به حضرت عِیسِی علِیهالسّلام مِی‌فرماِید:

[1]. گلشن راز.


صفحه 84

(وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ).[1]

اِین آِیۀ شرِیفه از شاهکارهاِی قرآن کرِیم در کِیفِیّت تبِیِین معرفت توحِید و شناخت اراده و مشِیّت ذات حق، و سرِیان آن در تعِیّنات خارجِیّه است.

در اِین آِیۀ شرِیفه کِیفِیّت متفاوت فعل حضرت مسِیح علِیهالسّلام در أشکال مختلفه و صور مادِّی و معنوِی بِیان شده است، از ِیک طرف مجسّمۀ حِیوانِی را که از گل مِی‌آفرِیند و از طرف دِیگر نفخه‌اِی را که در آن مجسّمه مِی‌دمد که آن نِیز به صورت ظاهرِیک فعل ظاهرِی است،[2]و صورت دِیگر مسئلۀ شفا دادن کور مادرزاد و پِیسِی است که البتّه به اراده و خواست باطنِی محقّق مِی‌شود، و نِیز قضِیّۀ زنده کردن مردگان که صرفاً با قصد و نِیّت پِیامبر الهِی صورت خارجِی پِیدا مِی‌کند.

در تمام اِین موارد آن نکتۀ اساسِی و محورِی در انجام و تحقّق اِین امور همان اراده و خواست خداِی متعال است، که بدون آن هِیچ امرِی محقّق نخواهد شد.

در مکتب توحِید و قرآن بِین ساختن و پرداختن ِیک مجسمۀ پرنده از گِل ـکه

[1]. سوره مائده (5) آِیه 110. معاد شناسِی، ج 5، ص 307:

«(ِیاد بِیاور نعمت‌هاِیِی را که من بر تو و بر مادرت دادم...) در آن زمانِی که تو از گِل مثل صورت پرنده‌اِی مِی‌ساختِی به إذن من، و پس از آن در او مِی‌دمِیدِی و بدِین جهت آن گِل دمِیدهشده به إذن من به صورت پرنده‌اِی به پرواز درمِی‌آمد؛ و کور مادرزادِی که چشم‌هاِی او به‌کلِّی محو بود و کسِی که به مرض پِیسِی مبتلا بود، به إذن من شفا مِی‌دادِی؛ و در آن زمانِی که مردگان را به إذن من از مِیان قبورشان زنده مِی‌کردِی؛ و در آن زمانِی که براِی بنِی‌اسرائِیل از آِیات و بِیّنات آوردِی و آنان قصد سوء نسبت به تو داشتند، من آنها را از گزندرسانِیدن به تو باز داشتم!»

[2]. محتمل بلکه قرِیب به علم اِین است که منظور از نفخ در آِیۀ شرِیفه، همان نفخ در آِیه:(وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي)باشد، که مسلّم در اِینجا به معناِی ظاهرِی آن ِیعنِی دمِیدن با دهان نِیست، بلکه نفْسِ ارادۀ نفْس ولِیّ خدا در اِیجاد عِین خارجِی است.


صفحه 85

نه‌تنها از پِیامبر الهِی بلکه از همۀ ما ساخته استـ با دمِیدن روح در آن و به صورت ِیک پرندۀ واقعِی و حقِیقِی در آمدن، و إحِیاِی مردگان و شفاِی کور مادرزاد و غِیره، هِیچ‌گونه تفاوتِی وجود ندارد؛ و عادِی ِیا غِیر عادِی بودن آنها فقط از دِیدگان کوته‌بِین ما است که از ظاهر چِیزِی جز مظاهر مشاهده نمِی‌کنِیم و سلسلۀ علل و عوامل معدّۀ اِین پدِیدۀ ظاهرِی را به حساب نمِی‌آورِیم.

رَمَد دارد دو چشم اهل ظاهر

که از ظاهر نبِیند جز مظاهر[1]

در مکتب توحِید و قرآن، ساختن ِیک مجسّمۀ کوچک و پِیشپاافتاده، با إحِیاء موتِی و شفادادن کور مادرزاد به ِیک اندازه و مقدار به ذات اقدس حق بستگِی دارد و به اندازۀ سر سوزنِی ِیکِی بر دِیگرِی فزونِی و برترِی ندارد.

در مکتب قرآن، تکّه کردن ِیک کلوخ، با دو نِیمه کردن کرۀ ماه در پِیشگاه اراده و قهّارِیّت و تقدِیر ربوبِی به ِیک اندازه است، نه بِیش و نه کم.

کلام حضرت سِیّد هاشم حدّاد رضوان الله علِیه در حقِیقت توحِید افعالِی

در اِینجاست که کلام عرش‌بنِیان عارف عظِیم‌الشّأن و نادرۀ عرصۀ معرفت، حضرت سِیّد هاشم حدّاد ـقدّس الله سرّهـ خوب معناِی خود را در پرتو انوار آِیات الهِی و فرماِیشات اهل‌بِیت عصمت علِیهم الصّلاة و السّلام روشن و برملا مِی‌سازد که مِی‌فرمود:

تعجّب از اِین مردم است که چگونه دعا کردن براِی بالا آمدن آب از چاه را کرامت و معجزه مِی‌پندارند، ولِی اِینکه خود بر سر حوض مِی‌روند و با دست خوِیش شِیر آب را باز مِی‌کنند و آب از شِیر بِیرون مِی‌آِید، اِین را معجزه نمِی‌دانند!

و اِین است حقِیقت توحِید افعالِی که از زبان قرآن و فرماِیشات حضرات معصومِین علِیهمالسّلام و عرفاء شامخِین تبِیِین و تفسِیر شده است.[2]

[1]. گلشن راز.

[2]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون حقِیقت توحِید افعالِی رجوع شود به امام شناسِی، ج 5، ص 57؛ مهر تابان، ص 320ـ387.


صفحه 86

بر مبنا و مکتب اصِیل و رصِین توحِید افعالِی، ِیک اراده در تمامِی مظاهر وجود سارِی و جارِی است؛ چه آن مظهر، وجودِی مادِّی و طبِیعِی باشد و چه از جمله مجرّدات و اعِیان ملکوتِیّه و قدسِیّه، همه و همه به ِیک منوال و ِیک نسق در چنبرۀ حکومت مطلقه و سلطۀ بِی‌حدّ و انتهاِی حضرت حق مقهور و خاضع مِی‌باشند.

اشعار مولانا قدّس الله سرّه در حقِیقت توحِید افعالِی

مولانا جلال‌الدِّین بلخِی ـقدّس الله سرّهـ چه نغز و شِیوا در اِین باب مِی‌فرماِید:

ما چو چنگِیم و تو زخمه مِی‌زنِی

زارِی از ما نِی، تو زارِی مِی‌کنِی

ما چو نائِیم و نوا در ما ز توست

ما چو کوهِیم و صدا در ما ز توست

ما چو شطرنجِیم اندر برد و مات

برد و مات ما ز توست اِی خوش صفات

ما که باشِیم اِی تو ما را جان جان

تا که ما باشِیم با تو در مِیان

ما عدم هاِیِیم هستِی‌ها نما

تو وجود مطلق و هستِیّ ما[1]

ما همه شِیران ولِی شِیر علَم

حمله‌شان از باد باشد دم به دم

حمله‌شان از باد و ناپِیداست باد

جان فداِی آنکه ناپِیداست باد[2]

باد ما و بود ما از دادِ توست

هستِی ما جمله از اِیجاد توست

[1]. خ ل: تو وجود مطلقِی فانِی نما.

[2]. خ ل: آنکه ناپِیداست از ما کم مباد.


صفحه 87

* * *

ما نبودِیم و تقاضامان نبود

لطف تو ناگفتۀ ما مِی‌شنود

نقش باشد پِیش نقّاش و قلم

عاجز و بسته چو کودک در شکم

پِیش قَدرت، خلق جمله بارگه

عاجزان چون پِیش سوزن، کارگه

گاه نقش دِیو و گه آدم کند

گاه نقش شادِی و گه غم کند

دست نِی تا دست جنباند به دفع

نطق نِی تا دم زند از ضرّ و نفع

تو ز قرآن باز خوان تفسِیر بِیت

گفت اِیزد ما رمِیتَ إذ رمِیت

گر بپرّانِیم تِیر آن کِی ز ماست

ما کمان و تِیر اندازش خداست

* * *

گر به جهل آِیِیم آن زندان اوست

ور به علم آِیِیم آن اِیوان اوست

ور به خواب آِیِیم مستان وِی‌اِیم

ور به بِیدارِی به دستان وِی‌اِیم

ور بگرِیِیم ابر پر زرق وِی‌اِیم

ور بخندِیم آن زمان برق وِی‌اِیم

ور به خشم و جنگ، عکس قهر اوست

ور به صلح و عذر، عکس مهر اوست