بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 91

آِیه‌اِی براِی جمال و صورت شخص ناظر در آن است که بدون هِیچ کمِی و فزونِی، و بدون هِیچ تصرّفِی از آن حکاِیت مِی‌کند.

آِینه از خود چِیزِی ندارد و فقط و فقط حِیثِیّت و نقش آن حِیثِیّت ارائه و نشان دادن است؛ هرچه پاک تر و صاف‌تر باشد، خصوصِیّات صورت منعکس در خود را بهتر بازگو مِی‌کند. صورت مشاهَد در آِینه به حمل هوهو، همان صورت منعکس در آن است، و مِی‌توانِیم بگوِیِیم: اِین صورت به تمام معنا، مِثل و مِثال و شماِیل شخص ناظر در آن است و با هوهو؛ ولِی نه به نحو حمل أوّلِی ذاتِی که اتّحاد در ماهِیّت باشد، که نتِیجه‌اش اتّحاد صورت منعکس با شخص ناظر، در ماهِیّت و معنا بوده باشد؛ و نه به نحو حمل شاِیع صناعِی که اتّحاد در وجود و مصداق باشد، که نتِیجه‌اش اتّحاد صورت ظاهر با شخص ناظر، در تحقّق وجود و مصداق خارج باشد. بلکه به نحو حمل حقِیقه و رقِیقه است، که هِیچ‌گونه اتّحادِی در بِین آنها نِیست؛ بلکه صورت آِینه، عکس و شبِیه و مثال و نمودار و رقِیقتِی است از حقِیقت و واقعِیّت ناظر، به‌طورِی‌که صحّت سلب دارد و مِی‌گوِیِیم: اِین صورت، آن شخص ناظر در آن نِیست. و کاملاً اِین سلب هم صحِیح است؛ زِیرا صاحب صورت داراِی آثار خارجِی از حِیات و ادراک و عقل و کمِّیت و ثقل و غِیر ذلک من الأوصاف المعنوِیّة و المادِیّة است، ولِی اِین صورت به‌هِیچ‌وجه داراِی آن آثار نِیست، امّا حکاِیت از آن آثار مِی‌کند. پس آِینه حاکِی است نه مَحْکِی. تمام موجودات حاکِی هستند و ذات أقدس خداوندِی محکِی:

(ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ).[1]

از اِینجاست که مِی‌بِینِیم در قرآن مجِید به موجودات عالم هستِی و پدِیده‌هاِی جهان مادِّی و طبِیعِی، همچون آسمان و زمِین، ابر و باران، و اختلاف شب و روز، و ماه و خورشِید، و رعد و برق و صاعقه، و کشتِی‌هاِی روان بر روِی آب‌هاِی درِیا، و خلقت زنان و اُنس انسان با آنها، و خوابِیدن انسان در شب و در جستجوِی روزِی بودن در روز، و همه و همۀ اِین مخلوقات و حوادث

[1]. سوره لقمان (31) آِیه 30.


صفحه 92

را با لفظ آِیه بازگو مِی‌کند و آنها را بدِین مهر و علامت نشان مِی‌دهد:

(إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ).[1]ـإلِی آخر.[2]

در اِین بِیانات مسئلۀ اصلِی بر توحِید ذاتِی قرار گرفته که بالتّبع توحِید صفاتِی و افعالِی نِیز مشمول آن خواهد شد و به خوبِی منقّح شده است که ِیک ذات بِیشتر در عالم وجود محقّق نِیست، و تمام آثار و تراوشات ناشِی از آن چِیزِی جز ظهور و بروز و تعِیّنات همان ذات واحد نمِی‌باشد.

قِیام هر ذات و صفت و فعلِی در عالم وجود، به ذات و وصف و ارادۀ حق تعالِیٰ

بنابراِین به مقتضاِی برهان فلسفِی و نِیز آِیات الهِی ـچنانچه مذکور شدـ هر ذات و صفت و فعلِی که در عالم وجود صورت تحقّق مِی‌ِیابد، در نفس وجود خود قائم به ذات و وصف و ارادۀ حق تعالِی است، و در اِین مَوقِف هِیچ فرقِی بِین افعال غِیر اختِیارِی با اختِیارِی و ارادِی نمِی‌باشد.[3]

در مثال درخت سِیب عرض شد که نسبت مِیوۀ سِیب، چه به درخت داده شود و چه به ذات اقدس، هر دو ِیکِی است بلکه نسبت آن به پروردگار واقع‌تر و اصِیل‌تر و حقِیقِی‌تر است؛ و به عبارت دِیگر: نسبت انتاج به ذات پروردگار بالأصاله، و به درخت بالتّبع و بالعرض است. و اِین‌چنِین است اِین انتساب در افعال اختِیارِی اعمّ از ملائکه و شِیاطِین و جنّ و انسان؛ زِیرا براساس اِین برهان، هر فعل و عمل خارجِی به خداِی متعال منتسب است، و اختِیار نِیز خود ِیک فعل و عمل موجود و متعِیّن خارجِی است و از اِین داِیره نمِی‌تواند بِیرون باشد، و استثناء در احکام و نتاِیج براهِین عقلِی راه ندارد. در آِیه شرِیفه مِی‌فرماِید:

[1]. سوره آل‌عمران (3) آِیه 190.

[2]. توحِید علمِی و عِینِی، ص 184ـ187.

[3]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون اِین مطلب رجوع شود به توحِید علمِی و عِینِی، ص 267، ذِیل عنوان: «انسان اختِیار دارد و اختِیار او عِین اختِیار خداست».


صفحه 93

(أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ * وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ)؛[1]

«آِیا بت و صنم‌هاِی را که با دست خود تراشِیده‌اِید عبادت مِی‌کنِید؟٭ درحالِی‌که خداوند هم شما را و هم آنچه را که ساخته و پرداخته‌اِید، خلق نموده است.(ِیعنِی محصولِی که از اِین عمل به‌دست آمده است و نتِیجۀ اراده و خواست شما و حرکت دست‌ها و جوارح شما است، مخلوق خدا و زاِیِیدۀ مشِیّت و ارادۀ او است؛ حال چگونه آن را در کنار خدا قرار داده و خدا را فراموش کرده‌اِید؟)»

در آِیه دِیگر نِیز مِی‌فرماِید:

(وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا).[2]

در اِین آِیه مشِیّت و خواست انسان متأخّر از مشِیّت خداوند و معلول آن ذکر شده است، نَه علّت آن و نه در کنار آن. و اِین تأخّر، نه تأخّر زمانِی بلکه تأخّر رُتبِی و عِلِّی است.

عدم منافات توحِید افعالِی حق تعالِیٰ با افعال اختِیارِی انسانعدم فرق بِین افعال اختِیارِی و غِیر اختِیارِی در انتساب به حق تعالِیٰ

اختصاص افعال غِیر اختِیارِی به پروردگار مثل صاعقه و زلزله و مرگ و زندگِی و گردش مهر و ماه و باران و انتاج درختان، و خارج ساختن افعال و کردار اختِیارِی از اِین داِیره و نسبت دادن آنها به اشخاص و موجودات داراِی شعور و ادراک و اراده، موجب اعتقاد به وجود دو اصل قدِیم، و محدودِیّت ذات اقدس حق در حِیطۀ وجودِی خوِیش، و نفِی صرافت و بساطت وجود از ذاتش، و در نتِیجه قول به ترکِیب و فقر و احتِیاج در ذات پروردگار و خروج از وجوب ذاتِی به امکان ذاتِی او خواهد بود.

بنابراِین مسئلۀ اختِیار مثل ساِیر مسائل و پدِیده‌ها و امور خارجِی منحصراً به ذات پروردگار برمِی‌گردد و هِیچ ذاتِی در پِیداِیش و خلق او به اندازۀ سر سوزنِی نمِی‌تواند دخالت داشته باشد.

[1]. سوره صافّات (37) آِیه 95 و 96.

[2]. سوره إنسان (76) آِیه 30.


صفحه 94

ناگفته نماند که اِین مسئلۀ[1]با مسئلۀ جبر، به‌طور کلِّی در تعارض و تناقض است. در مسئلۀ جبر، انتخاب دو طرف وجود و عدم راه ندارد، مثل ثمر دادن درخت سِیب و غِیره؛ امّا در مسئلۀ اختِیار، نفس اختِیار ِیعنِی باز بودن و قابل اجرا بودن و عدم مانع براِی انجام دو طرف صورت مسئلۀ. چنانچه در آِیات قرآن کرِیم به اِین شاخصه تصرِیح مِی‌فرماِید:

(ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ)؛[2]«اِین جزا و مکافات به‌واسطه عمل زشت و کردار ناصواب خود آنها، است و خداِی متعال نسبت به بندگان هِیچ‌گاه ظلم روا نمِی‌دارد.»

صراحت آِیات قرآن در تبِیِین عدم منافات توحِید افعالِی حق تعالِیٰ با اختِیار انسان

آِیه‌اِی است بسِیار عجِیب و صرِیح و مبِیّن حقِیقت توحِید افعالِی و وجود حقِیقِی اختِیار و انتخاب در افعال و اعمال انسان، که به روشنِی پرده از اِین راز برمِی‌دارد، مِی‌فرماِید:

(مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا*وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا * كُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا).[3]

«کسِی که بخواهد دنِیا را برگزِیند و به آخرت ترجِیح دهد ما او را به آمال و آرزوهاِیش در اِین دنِیا بر حسب اختِیار و مشِیّت خودمان مِی‌رسانِیم، آنگاه جاِیگاه او را در آخرت جهنّم و آتش قهر و غضب خود مِی‌گردانِیم * و کسِی که آخرت را بگزِیند و تلاش خود را براِی رسِیدن به درجات و مقامات اخروِی قرار دهد و نسبت به عطا و لطف حق اِیمان داشته باشد، اِینان به

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون جبر و تفوِیض و مسئلۀ امرء بِین الامرِین رجوع شود به توحِید علمِی و عِینِی، تذِیِیل ششم بر مکتوب ششم شِیخ رضوان الله علِیه، ص 285.

[2]. سوره آل‌عمران (3) آِیه 182؛ سوره أنفال (8) آِیه 51.

[3]. سوره إسراء (17) آِیات 18ـ20.


صفحه 95

نتاِیج کردار صالح و تلاش مبارک و مِیمون خوِیش خواهند رسِید ٭ تمامِی اِین دو گروه و دو فرِیق، چه اهل دنِیا و چه اهل آخرت و عقبِی، از عطا و بخشش پروردگار بهره‌مند خواهند شد و ما از سرچشمۀ جود و عطاِی خود به هر دو طرف بذل و بخشش مِی‌نماِیِیم، و عطا و لطف پروردگار هِیچ‌گاه و در هِیچ موقفِی منع و ردعِی نمِی‌پذِیرد.»

در اِین آِیات به طور صرِیح، واضح و آشکار شده است که هم رسالت رسول گرامِی اسلام حضرت محمّدبن عبدالله صلِّی الله علِیه و آله و سلّم، و هم شِیطنت و دسِیسه‌ها و مکر و حِیله‌هاِی ابوسفِیان‌ها و ابوجهل‌ها، از ناحِیۀ عطا و لطف پروردگار است؛ هم أعمال و رفتار و رنج‌ها و مصائب امِیر مؤمنان علِیبن أبِی‌طالب علِیهالسّلام پس از وفات رسول اکرم، و هم غصب خلافت و مکر و خِیانت ابوبکر در غلبه بر حکومت مسلمِین؛ هر دو از ناحِیۀ عطا و جود و بخشش خداِی متعال است، و بدون اراده و خواست خداِی متعال اِین ابوبکر غاصب به اندازۀ سر سوزنِی نمِی‌توانست قدمِی از قدم بردارد و بر کرسِی خلافت تکِیه زند و حق را از صاحب حق و أولِی بدان برباِید. و نِیز همِین‌طور حکومت‌هاِی جائرۀ در طول تارِیخ، و رفتارهاِی صالح و زِیباِی صالحان، همه و همه در گرو اراده و مشِیّت ذات اقدس حق رقم مِی‌خورد، در عِین واقعِیّتِ اختِیار و وجود خارجِی اراده و انتخاب و گزِینش ِیکِی از دو طرف مسِیر.

اشعار جناب مولانا در نفِی جبر و اثبات جبّارِیت حق تعالِیٰ

مولانا جلال‌الدِّین رومِی ـرضوان الله علِیهـ مِی‌فرماِید:

اِین نه جبر اِین معنِی جبّارِی است

ذکر جبّارِی براِی زارِی است

زارِی ما شد دلِیل اضطرار

خجلت ما شد دلِیل اختِیار

گر نبودِی اختِیار اِین شرم چِیست؟

وِین درِیغ و خجلت و آزرم چِیست؟

زجر استادان و شاگردان چراست

خاطر از تدبِیرها گردان چراست


صفحه 96

ور تو گوِیِی غافل ست از جبرِ او

ماه حق پنهان شد اندر ابرِ او

هست اِین را خوش جواب ار بشنوِی

بگذرِی از کفر و در دِین بِگْروِی

حسرت و زارِی گه بِیمارِی است

وقت بِیمارِی همه بِیدارِی است

آن زمان که مِی‌شوِی بِیمار تو

مِی‌کنِی از جرم استغفار تو

مِی‌نماِید بر تو زشتِیّ گنه

مِی‌کنِی نِیّت که باز آِیم به ِرَه

عهد و پِیمان مِی‌کنِی که بعد از اِین

جز که طاعت نبوَدم کارِ گزِین

پس ِیقِین گشت اِینکه بِیمارِی تو را

مِی‌ببخشد هوش و بِیدارِی تو را

پس بدان اِین اصل را اِی اصل جو

هرکه را دردست، او بُردست بو

هرکه او بِیدارتر، پر دردتر

هرکه او آگاه‌تر، رخ زردتر

گر ز جبرش آگهِی زارِیت کو؟

بِینش زنجِیر جبّارِیت کو؟

بسته در زنجِیر چون شادِی کند

کِِی اسِیر حبس آزادِی کند؟

ور تو مِی‌بِینِی که پاِیت بسته‌اند

بر تو سرهنگان شه بنشسته‌اند


صفحه 97

پس تو سرهنگِی مکن با عاجزان

زآنکه نبود طبع و خوِی عاجز، آن

چون تو جبر او نمِی‌بِینِی مگو

ور همِی‌بِینِی نشان دِید کو؟

در هر آن کارِی که مِیل استت بدان

قدرتِ خود را همِی‌بِینِی عِیان

در هر آن کارِی که مِیلت نِیست و خواست

اندر آن جبرِی شدِی کِین از خداست!

انبِیا در کار دنِیا جبرِی‌اند

کافران در کار عقبِی جبرِی‌اند

انبِیا را کار عقبِی اختِیار

جاهلان را کار دنِیا اختِیار

زآنکه هر مرغِی به سوِی جنس خوِیش

مِی‌پرد او در پس و جان پِیش پِیش

کافران چون جنس سجِّین آمدند

سجن دنِیا را خوش آِیِین آمدند

انبِیا چون جنس عِلِّیِین بُدند

سوِی علِّیِین جان و دل شدند

اِین سخن پاِیان ندارد لِیک ما

باز گوِیِیم آن تمامِی قصه را[1]

بهشت و دوزخ زاِیِیدۀ اعمال انسان در دنِیا

و لهذا خداِی متعال پاداش و جزاِی هر دو گروه صالح و طالح را معلول افعال و کردار خود آنان مِی‌داند و بهشت و دوزخ را نتِیجه و زاِیِیدۀ نفس أعمال انسان در

[1]. مثنوِی معنوِی، دفتر اوّل.


صفحه 98

دنِیا به حساب مِی‌آورد:

(حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ*لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ * فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ * فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خَالِدُونَ * تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِيهَا كَالِحُونَ * أَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ بِهَا تُكَذِّبُونَ * قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًا ضَالِّينَ).[1]

«تا اِینکه مرگ ِیکِی از اِیشان را فرا مِی‌گِیرد، فرِیادش بلند گشته، مِی‌گوِید که پروردگارا مرا بازگردان! ٭ شاِید بتوانم جبران گذشته و مافات بنماِیم! ابداً، اِین‌طور نخواهد بود و بازگشتِی در کار نمِی‌باشد، و اِین سخنِی است که از دهان تجاوز نمِی‌نماِید. درحالِی‌که در پِیشاپِیش آنان عالم برزخ تا روز قِیامت امتداد ِیافته است (و آنان در عالم برزخ به نتِیجۀ کردار خود در دنِیا خواهند رسِید.) ٭

پس زمانِی که در صور دمِیده شود دِیگر رابطه و نسبتِی در بِین نخواهد بود و درخواست و سؤالِی ردّ و بدل نخواهد شد ٭

پس کسانِی که کفۀ مِیزان عمل آنان سنگِین و پر بار است، اِینان اهل نجات و رستگارِی خواهند بود ٭ و کسانِی که مِیزان اعمال آنان سبک و پوچ باشد، اِینان کسانِی هستند که فرصت‌هاِی به‌دست آمده را به ثمن بخس از دست دادند و خسارت و بدبختِی و تباهِی را براِی خوِیش کسب نمودند و در جهنّم پاِیدار مِی‌مانند ٭ آتش صورت‌هاِی آنان را مِی‌پوشاند و در مِیان آتش غوطه‌ورند ٭

خطاب مِی‌رسد: آِیا چنِین نبود که آِیات من به سوِی شما نازل مِی‌شد و بر شما خوانده مِی‌شد و شما آنها را تکذِیب مِی‌کردِید؟ ٭

در پاسخ مِی‌گوِیند: اِی پروردگار ما! شقاوت بر ما غلبه نمود و ما از جمله گمراهان واقع شدِیم.»

[1]. سوره مؤمنون (23) آِیات 99ـ106.