این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
38 تا زبان اصلاح نشود
قال على عليه السلام:
«وَ لَقَدْ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لايَسْتَقيمُ ايمانُ عَبْدٍ حَتّى يَسْتَقيمَ قَلْبُهُ، وَ لايَسْتَقيمُ قَلْبُهُ حَتّى يَسْتَقيمَ لِسانُهُ»؛
«حضرت على عليه السلام مىفرمايد: پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: ايمان هيچ بندهاى اصلاح و محكم نمىشود، مگر اين كه قلبش اصلاح گردد و قلب هيچ كس اصلاح نمىگردد، مگر اين كه زبانش اصلاح شود» «1».
شرح و تفسير
براى ايجاد و تقويت ايمان دو راه وجود دارد: نخست راه عقل و استدلال و ديگر راه شهود و باطن. جستجوى ايمان از هر يك از دو راه فوق، بدون اصلاح دل امكانپذير نيست. اگر بخواهيم از راه استدلال وارد شويم، معرفت موانعى دارد كه اگر آن موانع را برطرف نكنيم موفّق نخواهيم شد. شيطان با آن هوش سرشارش از مطلبى روشن و واضح غافل شد و در پاسخ به اين سؤال: چرا بر آدم به همراه ساير فرشتگان سجده نكردى؟ گفت: «لمْ اكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»؛ «من هرگز براى بشرى كه او را از گل خشكيدهاى، كه از گل
بدبويى گرفته شده است، آفريدهاى سجده نخواهم كرد» «1». در حالى كه عظمت آدم به خاطر جسم او نبود، بلكه بر اثر روح الهى كه در او دميد شد، عظمت پيدا كرد. ولى شيطان متوجّه اين مطلب نشد؛ چون براى اين معرفت مانع داشت و آن تكبّر و حبّ ذات بود. بنابراين انسان هوىپرست هم نمىتواند از راه استدلال خداپرست شود. نتيجه اين كه اگر از راه استدلال بخواهيم به ايمان برسيم اصلاح قلب و دل لازم است.
و امّا اگر قرار باشد اين راه از طريق شهود و باطن طى شود، از طريقى كه بتوان همچون على عليه السلام ادّعا كرد: «ماكُنْتُ اعْبُدُ رَبّاً لَمْ ارَهُ؛ پروردگارى را كه نبينم پرستش نمىكنم» «2»، روشن است كه نياز به قلب و دل پاك و اصلاح شدهاى دارد. بايد گرد و غبار قلب را گرفت تا بتوان يار را ديد!
جمال يار ندارد غبار و پرده ز دل غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد
رابطه قلب و زبان
آن روز كه حضرت على عليه السلام از قول پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اين حديث را فرمود، علماى اخلاق نبودند؛ ولى آنها اكنون مىگويند كه بزرگترين و بيشترين گناهان به وسيله زبان انجام مىشود. بعضى از علماى اخلاق، گناهان كبيرهاى كه به وسيله زبان انجام مىشود را بيست عدد شمردهاند، در حالى كه ما در كتاب اخلاق در قرآن تا 30 گناه كبيره براى زبان نوشتهايم! «3» گناهانى كه بعضى از آنها شديدتر از زناست! «4».
خوانندگان محترم! تا زبان اصلاح نشود هيچ كس به هيچ جا نمىرسد.
چرا كه زبان ابزار و وسيلهاى است كه در همه جا در اختيار انسان هست؛ امّا ابزار ساير گناهان هميشه در اختيار نيست. و از اين بدتر اين كه متأسّفانه قبح و زشتى گناهان زبان كاسته شده و در برخى موارد از بين رفته است. اگر كسى خداى ناكرده در مسجد بساط قمار پهن كند همه به او اعتراض مىكنند، ولى اگر شخصى غيبت كند، كه بدتر از قمار است، كمتر كسى به او اعتراض مىكند.
بنابراين بايد مواظب زبان خويش، مخصوصاً به هنگام عصبانيّت، حسادت، بروز مشكلات و مصائب باشيم، كه اصلاح زبان يكى از گامهاى سير و سلوك و مقدّمه اصلاح قلب است.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
39 تعليم و تعلّم الزامى است
قال على عليه السلام:
«ما اخَذَ اللَّهُ عَلى اهْلِ الْجَهْلِ انْ يَتَعَلَّمُوا، حَتّى اخَذَ عَلى اهْلِ الْعِلْمِ انْ يُعَلِّمُوا»؛
«خداوند از جاهلان و افراد نادان پيمان يادگيرى نگرفت، مگر آن دم كه از دانايان و دانشمندان پيمان گرفت كه آنها را تعليم دهند» «1».
شرح و تفسير
دو برنامه مهمّ و مسلّم در اسلام وجود دارد كه اجراى آن ضامن سلامت جامعه و سعادت مردم در دنيا و آخرت در تمام جهات زندگى است. آن دو عبارتند از: 1- ارشاد ناآگاهان 2- امر به معروف و نهى از منكر.
تفاوت اين دو در اين است كه در اوّلى شخصى كه مرتكب خلاف مىشود نمىداند و تخلّف مىكند، بر اثر جهل و ناآگاهى دست به كار خلاف مىزند؛ ولى در دومى دانسته مرتكب خلاف و منكر مىشود و يا از انجام معروف دست مىكشد.
بدون شك پياده كردن اين دو برنامه اساسى و مهمّ، كه از وظايف انبيا و اوليا بلكه به اعتبارى از وظايف خداوند است، ثمرات و آثار بزرگى به
دنبال خواهد داشت و جامعه را احياء و زنده مىكند. مبلّغان دينى و كسانى كه عهدهدار هدايت مردم هستند نبايد از هيچ يك از اين دو برنامه غافل شوند و هر كدام را با شرايط و ويژگىهاى خاصّ خود انجام دهند.
نكته جالبى كه از حديث فوق استفاده مىشود اين كه به همان نسبت كه نادانان و ناآگاهان در برابر اعمال خويش مسؤولند و بايد به دنبال فراگيرى علم بروند، دانشمندان و دانايان نيز در برابر اعمال آنها مسؤولند، بلكه شايد مسؤوليّت آنها بيشتر باشد! بدين جهت خداوند از نادانان پيمان تعليم گرفتن و از دانايان پيمان تعليم دادن گرفته است.
40 تفسيرى ديگر از تقوى
حضرت على عليه السلام در نامهاى خطاب به معاويه فرمود:
«فَاتَّقِ اللَّهَ فى نَفْسِكَ، وَ نازِعِ الشَّيْطانَ قِيادَكَ، وَ اصْرِفْ الَى الْآخِرَةِ وَجْهَكَ، فَهِىَ طَريقُنا وَ طَريقُكَ، وَ احْذَرْ انْ يُصيبَكَ اللَّهُ مِنْهُ بِعاجِلٍ قارِعَةٍ تَمَسُّ الْاصْلَ، وَ تَقْطَعُ الدَّابِرَ»؛
«از خدا بترس! و با شيطان كه در رام كردنت مىكوشد، ستيزه كن! و روى خويش را به سوى آخرت، كه راه من و تو است، بگردان و بترس از آن كه خداوند تو را به زودى به يك بلاى كوبنده، كه ريشهات را بزند و دنبالهات را قطع كند، دچار سازد!» «1»
شرح و تفسير
از تعبيرات فوق تفسير ديگرى براى تقوى استفاده مىشود و آن اين كه: «تقوى آن است كه انسان زمام اختيارش را به شيطان نسپرد، و بىتقوايى سپردن زمام اختيار به دست شيطان است». براى توضيح بيشتر بايد توجّه داشت كه مردم از اين ديدگاه بر سه دستهاند:
1- كسانى كه شيطان از انحراف و به دست گرفتن زمام اختيار آنها نااميد است، البتّه اين دسته عدّه معدودى به نام «مخلصين» هستند كه در قرآن مجيد از قول شيطان در باره آنها مىخوانيم: «لَاغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ