«يكى از ثروتمندان بزرگ به يك ضيافت و ميهمانى دعوت مىشود، شب هنگام به همراه خدمتكار خود به سمت محلّ ميهمانى حركت مىكنند، خادم كه براى رفع تاريكى و روشن شدن مسير چراغى در دست داشت، عمداً پشت سر ارباب خود حركت مىكند.
ارباب مىگويد: چراغى كه از پشت سر حركت كند براى من چه فايدهاى دارد؟ بيا جلوتر از من حركت كن تا از نور چراغ استفاده كنم.
خادم، كه فردى باهوش و نكته سنج و موقعيّتشناس بود، ضمن تصديق و تأييد سخن ارباب خويش گفت: «آقاجان! من هم همين عقيده را دارم، مىگويم: خيرات و مبرّاتى كه پس از مرگ انسان انجام مىشود، مانند چراغ پشت سر است و اثر چندانى ندارد، براى جهان آخرتت چراغى از پيش بفرست!».
اين سخن پرمغز خادم در آن موقعيّت مناسب اثر فراوانى بر آن فرد ثروتمند گذاشت؛ به گونهاى كه بسيارى از املاكش را وقف بر كارهاى خير كرد. تا آن جا كه مىگويند: بعد از موقوفات حضرت امام رضا عليه السلام بيشترين موقوفات در مشهد توسّط ايشان انجام شده است!.
42 حاصل ازدواج تنبلى و ناتوانى!
قال على عليه السلام:
«انَّ الْاشْياءَ لَمَّا ازْدَوَجَتِ ازْدَوَجَ الْكَسَلُ وَ الْعَجْزُ، فَنَتَجَ مِنْها الْفَقْرُ»؛
«هنگامى كه هر چيزى با ديگرى ازدواج كرد، «كسالت» با «ناتوانى» ازدواج نمود و حاصل اين ازدواج فقر و نادارى شد!» «1».
شرح و تفسير
تعبيرى كه در اين روايت آمده بسيار زيباست. حضرت طبق اين روايت مىفرمايد: در آغاز خلقت، اشياء مختلف با يكديگر ازدواج كردند و در كنار يكديگر قرار گرفتند، هر چيزى با كفو و چيز متناسب خويش ازدواج كرد و سنخيّتها و تناسبها در نظر گرفته شد، «كسالت» كفو و متناسب و همسنخ «عجز» شناخته شد و با او ازدواج نمود و ثمره ازدواج آنها «فقر» و «تنگدستى» و بدبختى بود.
در حقيقت در اين روايت دو عامل و ريشه مهمّ فقر، كه قابل اجتناب هم هستند، بيان شده است:
عامل اوّل تنبلى است؛ تنبلى راهى است كه بدون شك به فقر و تنگدستى منتهى مىگردد.
و عامل دوم ناتوانى است؛ كه اين خود دو رقم است:
الف) ناتوانىهاى طبيعى، مثل اين كه شخصى از بدو تولّد نابينا بوده است.
ب) ناتوانىهاى خود خواسته كاذب، كه فراوان است. نيروى واقعى هر انسانى ده برابر نيرويى است كه به كار گرفته مىشود. اين ادّعا به هنگام عصبانيّت قابل لمس است.
اگر در جامعهاى عجز و ناتوانىها از بين برود، ناتوانىهايى كه بر اثر تلقين به نفس منجر به إنزوا و سستى و خمودى مىگردد، و افراد جامعه باور كنند كه توانا هستند، بدون شك تحوّلى عجيب رخ خواهد داد، و كلّ جامعه، افرادى متحرّك و پويا خواهند شد.
فقر و ناتوانى آثار سوء فراوانى به دنبال خواهد داشت، دين و ايمان و آبروى انسان را بر باد مىدهد، عزّت و استقلال را متزلزل مىكند و انسان را وابسته مىنمايد. ايران در زمان شاه سلطان حسين آن قدر ضعف و سستى از خود نشان داد كه افغانها تمام كشور را اشغال كردند و ثروت آن را به يغما بردند. ولى همين ملّت عاجز و درمانده وقتى فرماندهى همچون «نادر» پيدا كرد و ضعف و سستى را كنار گذاشت، موفّق شد كشور خود را از لوث بيگانگان نجات داده و آنها را بيرون كند.
در عصر و زمان خود ما، ملّت ايران قبل از انقلاب ذليل و ناتوان بود، امّا با قيام امام خمينى رحمه الله آن نيروى پنهان در وجود مردم بسيج شد و همچون سيلى پرخروش بنيان طاغوت را برانداخت.
در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله، آن حضرت با همان عربهاى وحشى عصر جاهليّت، كه انواع ذلّت و زبونى در جامعه آنان ديده مىشد، پس از مدّت كوتاهى قسمت عمده دنيا را فتح كرد!.
ژاپنىها در جنگ جهانى دوم تمام هستى خود را از دست دادند، امّا اراده و پشتكار خود را حفظ كرده و با تمام قوا به فعاليّت پرداختند، تا آن جا كه هم اكنون قسمت عمده بازارهاى دنيا را در اختيار گرفتهاند!.
انسانهاى موفّق قبل از طلوع آفتاب فعاليّت خويش را آغاز مىكنند و تا دير هنگام نمىخوابند، تعطيلات فراوان ندارند و اساس برنامه آنها بر كار و فعاليّت و عدم تعطيل است.
در روايتى مىخوانيم كه: «عطسه از سوى خدا و خميازه از شيطان است!» «1» فلسفه آن روشن است؛ زيرا انسان پس از عطسه سر حال و آماده فعاليّت مىشود، ولى هنگامى كه خميازه مىكشد، نشان از تنبلى و خستگى و ميل به خواب دارد.
آخرين نكته اين كه فقر در اين روايت تنها فقر اقتصادى نيست، بلكه فقر علمى را هم شامل مىشود. آدمهاى تنبل و ناتوان در علم هم راه به جايى نمىبرند!.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
43 حسابرس خود باش!
قال على عليه السلام:
«مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ، وَ مَنْ غَفَلَ عَنْها خَسِرَ»؛
«هر كس به محاسبه اعمال خويش بپردازد سود مىبرد و هر كس از آن غافل شود زيان مىكند» «1».
شرح و تفسير
«محاسبه» در روايات اسلامى مورد تأكيد ويژهاى قرار گرفته است و علماء سير و سلوك پافشارى زيادى نسبت به آن مىكنند. محاسبه چيست؟
در پاسخ بايد بگوييم: انسان در طول عمر خويش سرمايههاى مهمّى دارد كه مشغول خرج كردن و هزينه نمودن آنهاست، محاسبه آن است كه مراقب باشد در مقابل هزينه نمودن اين سرمايههاى مهمّ، چه چيزى به دست مىآورد؟ آيا سرمايههاى باارزشى همچون عمر، عقل، مذهب، ايمان و مانند آن را خوب به كار مىگيرد؟ خداوند اهل حساب و كتاب است و با اين كه علم او بىپايان است، براى همه انسانها نامه عمل درست كرده، و اعمال و رفتار و كردار و عقايد آنها را مورد محاسبه قرار مىدهد و چه نامه اعمال دقيق و منظّمى كه كوچكترين اعمال انسان در
آن از قلم نمىافتد «1». تمام نظام هستى بر اساس حساب و كتاب حركت مىكند. پس چرا انسان، كه حتّى قطرهاى از اقيانوس عالم هستى محسوب نمىشود، اهل حساب و كتاب نباشد؟!
ما بايد خويشتن را هر روز، يا هفتهاى يكبار، يا ماهى يكبار به حسابرسى بكشيم؛ چقدر عبادت خالص انجام دادهايم؟ چقدر به مردم خدمت كردهايم؟ چه اندازه از حق و حقوق خود گذشت كردهايم؟ آيا حق و حقوقى از ديگران پايمال نكردهايم؟ آيا به ديگران بدهكار نيستم؟ و صدها سؤال ديگر؛ چون اگر اهل حساب و كتاب نباشيم شكست مىخوريم. ناگهان متوجّه مىشويم تمام سرمايه از كف رفته و در مقابل هيچ چيز به دست نياوردهايم!
با اين توضيح روشن شد كه چگونه شخصى كه به محاسبه نفس خويش مىپردازد سود مىبرد و به چه شكل كسى كه از محاسبه خويشتن غافل مىشود زيان مىكند و خسران مىبيند.
44 حُسن عاقبت
قال على عليه السلام:
«اذا ارادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً وَفَّقَهُ لِانْفاذِ اجَله فى احْسَنِ عَمَلِه، وَ رَزَقَهُ مُبادَرَةَ مُهَلِه فى طاعَتِه قَبْلَ الْفَوْتِ»؛
«خداوند هنگامى كه درباره كسى خير و خوبى اراده كند، به او توفيق مىدهد كه به هنگام پايان عمر در بهترين حال و اعمال باشد، و نيز او را موفّق مىدارد كه قبل از پايان گرفتن عمر براى خود ذخيرهاى كرده باشد» «1».
شرح و تفسير
حُسن عاقبت داراى اهميّت ويژهاى است. به همين جهت، دعا براى عاقبت به خيرى بسيار ارزشمند است.
با توجّه به اين اصل كه: «أجل خبر نمىكند» و براى پيك أجل، سالم و مريض، پير و جوان، زن و مرد، شب و روز، كودك و بزرگ، عالم و جاهل و ديگر امور تفاوتى ندارد، انسان بايد بسيار مواظب عاقبت امر خويش باشد. بعضى اشخاص به هنگام مرگ در بدترين حالات هستند؛ در مجلس گناه، در حال مستى، در حال سرقت و دزدى و مانند آن. و برخى ديگر در بهترين حالات؛ مثل اين كه نماز صبحش را خوانده و پس از نماز سر بر سجده شكر نهاده، و در همان لحظه به ملاقات خداوند مىشتابد. يا