ب) قسم دوم درسهاى اخلاق غير مستقل است كه در آخرين روز درسى هفته و در انتهاى درس انجام مىشود. در اين جلسات، استاد با بيان روايتى اخلاقى، كام تشنگان معارف الهى را با جرعههايى از كوثر قرآن و آل محمّد عليهم السلام سيراب مىكند و آنها را، حدّاقل تا يك هفته، در مقابل انحرافات اخلاقى بيمه مىنمايد.
مجموعه حاضر
اين نوشتار، حاصل تعدادى از درسهاى اخلاقِ استاد بزرگوار، معلّم اخلاق، عالِم عامِل، حضرت آيةاللَّه العظمى مكارم شيرازى مدّ ظلّه العالى مىباشد، و از آن جا كه معظّم له مطالب مهمّ اخلاقى را در ذيل روايات مذكور با زبانى ساده و رسا- كه از هنرهاى بزرگ ايشان است- بيان كردهاند و براى عموم مردم قابل فهم و استفاده است، مجموعه حاضر به شكل كنونى گردآورى شد، تا ان شاءاللَّه خوانندگان محترم با مطالعه و سپس عمل به مضامين آن، به رشد اخلاقى خود كمك كنند.
امتيازات درس اخلاق معظّم له
هر چند درسهاى اخلاق در حوزههاى علميّه، مخصوصاً از نوع دوم آن، توسّط اساتيد متعدّدى بيان مىشود، ولى درس اخلاق معظّم له ويژگىهاى خاصّى دارد و شايد به همين جهت روزهاى چهارشنبه، كه استاد معظّم به وعظ و ارشاد طلّاب عزيز مىپردازد، تعداد بيشترى در جلسه درس حاضر مىشوند. مهمترين ويژگىهاى درس اخلاق معظّم له به شرح زير است:
1- معمولًا مباحث اخلاقى روز چهارشنبه در پايان درسها گفته مىشود، ولى استاد معظّم مباحث اخلاقى را در ابتداى درس مطرح نموده،
سپس به ادامه درس مىپردازند؛ بدون شك چنين روشى مؤثّرتر است.
2- مدّت درسهاى اخلاق، از نوع دوم، كم است؛ يعنى اساتيد محترم معمولًا چند دقيقهاى بيشتر به سفارشات اخلاقى در انتهاى درس نمىپردازند؛ ولى استاد معظّم، نصف و گاهى 3 2 وقت درس را به تذكّرات اخلاقى اختصاص مىدهند.
3- استاد عاليقدر، كه نظم ايشان زبانزد خاصّ و عام است و به عنوان اسوه و الگوى نظم شناخته شدهاند، در بحثهاى اخلاقى نيز نظم و ترتيب را مراعات مىكنند و معمولًا بحثهاى اخلاقى معظّم له از نظم خاصّ موضوعى، يا ترتيبى برخوردار است، بدين جهت يك سال كلمات قصار حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله از تحف العقول را مطرح نمودند، سال ديگر بحث تقوى را از زاويههاى مختلف پيگيرى كردند، و در سال على بن ابىطالب عليه السلام، كلمات قصار مولى اميرمؤمنان عليه السلام را موضوع بحثهاى اخلاقى خويش قرار دادند.
4- در لابلاى بحثهاى اخلاقى، مسايل مهمّ سياسى روز نيز مدّ نظر آن حضرت بوده و در هر جلسه در صورت لزوم دقايق پايانى را به تذكّر، تحليل و بيان مسايل مهمّ سياسى آن هفته مىپردازند.
5- در مباحث اخلاقى فقط به پيام اخلاقى آيه يا روايت اكتفا نمىنمودند، بلكه اگر سؤال و شبههاى، يا تضاد ظاهرى با ساير آيات و روايات به نظر مىرسيد، دقيق و موشكافانه آن را مطرح و حلّاجى مىكردند.
110 سخن از امير سخن
از آن جا كه در سال اميرمؤمنان عليه السلام، سال 1379، تصميم به گردآورى اين مجموعه گرفته شد، به تناسب اين سال مبارك، يكصد و ده حديث از
روايتهاى اخلاقى امير المؤمنين عليه السلام كه در جلسات اخلاقى استاد معظّم حضرت آية اللَّه العظمى مكارم شيرازى مدّ ظلّه مطرح شده بود و معظّم له بحثهاى آموزنده و شيرينى پيرامون آن طرح كرده بودند، گردآورى شد.
و پس از تحقيق در منابع آن و حذف قسمتى از مكرّرات و شرح بعضى از نقاط مجمل و اضافه كردن پاورقىهاى لازم و انجام كارهاى لازم ديگر، به شكل كنونى در اختيار شما خوانندگان عزيز قرار مىگيرد.
در اين جا لازم مىدانم از تمام عزيزانى كه در مراحل مختلف مرا يارى كردهاند صميمانه قدردانى و تشكّر كنم و از خداوند متعال توفيق تخلّق به صفات شايسته اخلاقى و شست و شوى صفات زشت را براى همگان بخواهم. آمين يا ربّ العالمين.
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا انَّكَ انْتَ السَّميعُ الْعَليمُ
قم- حوزه علميّه
ابوالقاسم علياننژادى
تابستان سال 1380
1 آغاز همه كارها به نام خدا
قال على عليه السلام:
«كُلُّ امْرٍ ذى بالٍ لَمْ يُذْكَرْ فيهِ اسْمُ اللَّهِ فَهُوَ ابْتَرُ»؛
«هر كار داراى اهميّتى كه بدون ياد خدا آغاز گردد، به سرانجام نمىرسد» «1».
شرح و تفسير
ياد خداوند در تمام اعمال و گفتار انسان مؤثّر است و غفلت از آن نتيجه منفى دارد. بر اين اساس در اين روايت شريف توصيه به ذكر نام اللَّه در هر كارى شده است و روشن است كه منظور از بردن نام خدا و آغاز هر كارى به نام او، فقط گفتن بسم اللَّه نيست، بلكه هدف اين است كه خداوند در تمام اعمال ما حضور داشته باشد، بدين جهت در اين روايت، بر خلاف روايات مشابه، به جاى «لَمْ يُبْدَأْ» «2» جمله «لَمْ يُذْكَرْ» آمده است.
كه نه تنها در شروع كار، بلكه در ادامه كار هم ذكر اللَّه لازم است.
چگونه خدا را ياد كنيم؟
«ذكر اللَّه» و به ياد خالق و آفريدگار جهان هستى بودن انواعى دارد، برترين آن اين است كه انسان بداند او وجودى است وابسته، كه بدون
تكيه بر خداوند، حتّى براى يك لحظه، نمىتواند به زندگى خود ادامه دهد. وابستگى ما انسانها، بلكه تمام موجودات جهان هستى به خداوند متعال، مانند وابستگى نور چراغها به منبع انرژى است كه در ابتدا و ادامه نياز به آن منبع دارد. اگر انسان به اين مرحله از ياد خدا برسد و از آن غفلت نكند، بدون شك متحوّل و دگرگون مىگردد و ديگر به هيچ كس جز خدا تكيه نمىكند و امكان ندارد كه آلوده به گناه شود؛ زيرا چنين انسانى همواره خويش را در محضر خدا مىبيند و تمام نعمتها و در يك جمله هستىاش را از ناحيه او مىداند و روشن است كه چنين انسانى هرگز گرفتار معصيت نمىشود. گناهان در لحظههايى رخ مىدهد كه انسان از خدا غافل مىشود «1». انسانى كه دائماً به ياد اوست گناه نخواهد كرد.
2 آثار متفاوت عفو و بخشش
قال على عليه السلام:
«الْعَفْوُ يُفْسِدُ مِنَ اللَّئيمِ بِقَدْرِ اصْلاحِه مِنَ الْكَريمِ»؛
«عفو و بخشش به همان مقدار كه اگر از سوى كريم باشد باعث اصلاح مىشود، اگر از ناحيه لئيم باشد باعث إفساد است» «1».
شرح و تفسير
اين حديث شريف را به دو شكل مىتوان تفسير نمود.
تفسير اوّل: انسان كريم هنگامى كه شخص خطاكارى را مورد عفو و بخشش خويش قرار دهد محبّت او را جلب مىكند؛ چرا كه عفو او آميخته با بزرگوارى و تواضع است، ولى عفو و گذشت انسانهاى لئيم و پست، چون آميخته با منّت و آزار است، سبب إفساد مىشود. و اين در واقع مصداقى از مصاديق «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها اذىً وَ اللَّهُ غَنِىٌّ حَليمٌ» «گفتار پسنديده (در برابر نيازمندان)، و عفو (و گذشت از خشونتهاى آنها)، از بخششى كه آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است؛ خداوند بىنياز و بردبار است» «2» مىباشد.
تفسير دوم: در تفسير اوّل عفو و بخشش گاه از سوى «كريم» و گاه از سوى «لئيم» بود، كه در خطاكارى كه مورد عفو قرار گرفته دو عكس العمل
متفاوت داشت، ولى طبق تفسير دوم عفو و بخشش گاه در مورد شخص «كريم» و گاه نسبت به شخص «لئيم» كه مرتكب خطا شدهاند و مورد عفو قرار گرفتهاند، مىباشد. طبق اين تفسير معناى روايت چنين مىشود: اگر آدمهاى كريمِ خطاكار مورد عفو قرار گيرند موجب إصلاح آنان مىگردد، ولى عفو انسانهاى پست و لئيم نه تنها موجب اصلاح آنان نمىشود، بلكه از آن سوء استفاده مىكنند و جسور و جرى شده و به فساد بيشتر مىپردازند، پس نتيجه عفو آنان إفساد است.
پيام اخلاقى اين روايت اين است كه عفو و گذشت هم حساب و كتابى دارد، هنگامى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مكّه را فتح كرد، فرمان عفو عمومى صادر فرمود «1». اين عفو و گذشت اثر بسيار مطلوبى در غالب مردم مكّه گذارد، ولى چند نفر را كه اصلاحپذير نبودند استثناء كرد و فرمان قتل آنها را صادر نمود. قرآن مجيد در مورد ثمره اين عفو عمومى مىفرمايد:
«يَدْخُلُونَ فى دينِ اللَّهِ افْواجاً»؛ آنها (مردم مكّه) به صورت گروه گروه به دين اسلام مىگرويدند» «2». اين اقبال عمومى به اسلام، كه بدون هرگونه اجبار و اكراهى بود، ثمره عفو و بخشش پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بود. اين مسأله براى همه، مخصوصاً براى رهبران جامعه، درس بزرگى است. عفو و بخشش در آيات قرآن مجيد و روايات، به صورت گسترده مطرح شده است كه اين مختصر جاى طرح همه آن آيات نيست «3».
3 آثار مهمّ ذكرها!
قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! قُلْ عِنْدَ كُلِّ شِدَّةٍ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ» و قُلْ عِنْدَ كُلِّ نِعْمَةٍ «الْحَمْدُلِلَّهِ» تُزْدَدْ مِنْها، وَ اذا ابْطَأَتِ الْارْزاقُ عَلَيْكَ «فَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ» يُوَسَّعُ عَلَيْكَ فيها»؛
«اى كميل: در مواجهه با هر مشكلى بگو: «لا حول و لا قوّة الّا باللَّه» خداوند كفايت آن مشكل را مىكند و هرگاه نعمتى به تو رسيد بگو: «الحمدللَّه» تا سبب فزونى نعمت گردد، و هرگاه روزى تو به تأخير افتاد، «استغفار كن» كه باعث گشايش روزى است!» «1».
شرح و تفسير
از سوى معلّمى بزرگ همچون على عليه السلام براى شاگرد مستعدّى چون كميل، سه ذكر بسيار عالى و مهمّ براى سه هدف بزرگ بيان شده است.
آرى همه چيز در نزد معصومين عليهم السلام هست؛ حتّى اوراد و اذكار، و نيازى به ديگران نمىباشد. گفتن سه ذكر فوق، در سه زمان مخصوصى كه در روايت آمده است، آثار مهمّى دارد؛ ولى آنچه كه مهمّ است توجّه به اين نكته كه: «ذكر، فقط لقلقه زبان نيست» بنابراين، اگر به مفهوم اين ذكرهاى جالب، توجّه نكنيم و پيام آنها را در جامعه پياده نكنيم، آن آثار را نخواهد داشت.