48 درهاى نيكوكارى
قال على عليه السلام:
«ثَلاثٌ مِنْ ابْوابِ الْبِرِّ: سَخاءُ النَّفْسِ، وَ طيبُ الْكَلامِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْاذى»؛
«سه چيز از درهاى نيكوكارى محسوب مىشود: سخاوت نفس، خوش زبانى و صبر در مقابل ناملايمات» «1».
شرح و تفسير
بِرّ، به معنى نيكوكارى، مفهوم بسيار گستردهاى دارد و تمام نيكوكارىها را شامل مىشود؛ نيكوكارىهاى معنوى، مادّى، فردى، اجتماعى، اخلاقى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى و مانند آن. اين كه خداوند متعال در آيه شريفه 44 سوره بقره مىفرمايد: «أتَأمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ و تَنْسَوْنَ انْفُسَكُمْ»؛ «آيا مردم را به نيكى دعوت مىكنيد، امّا خودتان را فراموش مىنماييد؟!» معناى وسيعى دارد.
يكى از لغويّين مىگويد: «بِرّ» از «بَرّ» به معنى بيابان گرفته شده است و از آن جا كه بيابان وسيع و گسترده است، بدين جهت عرب به هر كارى كه زندگى انسان را وسيع كند و گسترش دهد «بَرّ» مىگويد. «بَرّ» يكى از
صفات خداوند متعال است: «انَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحيمُ»».
به هر حال حضرت على عليه السلام سه كار را به عنوان در ورودى ابواب برّ معرّفى كرده است:
اوّل: سخاوت نفس
منظور از سخاوت نفس اين است كه اين فضيلت اخلاقى به گونهاى در قلب انسان ريشهدار شود كه قلباً از سخاوت خوشحال شود. چون گاهى انسان سخاوت را بر خويشتن تحميل مىكند، براى درك ثواب بخشش مىكند، ولى با اكراه؛ امّا گاهى به هنگام سخاوت قلبش شاد مىگردد و وجودش آرام مىشود، چنين سخاوتى در درون جان انسان نفوذ كرده و بسيار عالى است.
ما نبايد فراموش كنيم كه خداوند حوايج بسيارى از بندگانش را به وسيله ما انجام مىدهد و تصوّر نكنيم كه هر چه داريم مخصوص خود ماست؛ بلكه گاه ما تنها واسطه هستيم. و خوشا به حال بندگانى كه واسطه بين خداوند و نيازمندان هستند. خداوند متعال اين مطلب را به صورت زيبايى در آيه هفتم سوره حديد چنين بيان كرده است:
«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه وَ انْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفينَ فيهِ»؛ «به خدا و رسولش ايمان بياوريد و از آنچه شما را جانشين و نماينده (خود) در آن قرار داده انفاق كنيد».
شرح مسأله انفاق در زندگى ائمّه اطهار عليهم السلام كتاب جداگانهاى مىطلبد، برخى از ائمّه عليهم السلام در طول عمر بابركتشان چندين بار تمام اموال خود را با فقرا تقسيم كردند «2» و داستان سوره دهر نمونه بارز اين ادّعا است «3».
دوّم: خوش زبانى
سخن نرم و اخلاق خوش سرمايهاى است كه تمام نمىشود. سرمايه مالى انسان محدود و توقّع و نياز نيازمندان نامحدود است، و روشن است كه محدود پاسخگوى نامحدود نيست. امّا خداوند حكيم سرمايه نامحدودى به نام زبان خوش به انسان داده تا در مقابل توقّع نامحدود نيازمندان پاسخگو باشد. بايد با آنان با زبان خوش و به دور از خشونت و تندى برخورد كرد. اگر نمىتوان از نظر مادّى كمك كرد بايد به نرمى و ملاطفت جواب آنها را گفت. كارى كه ادب مىكند دهها استدلال نمىكند. طيب كلام، مخصوصاً در زمان ما، كه ما را متّهم به خشونت مىكنند، جاذبه عجيبى دارد.
سوّم: تحمّل ناملايمات
دنيا محلّ مشكلات و سختىها و ناملايمات است؛ مصيبت، خشكسالى، قحطى، زلزله، سيل، بيمارىهاى مختلف و مانند آن، همگى ناملايمات اين دنياست. بچّههاى همسايه ايجاد مزاحمت مىكنند، در نانوايى نوبت را مراعات نمىكنند، در رانندگى برخوردهايى به وجود مىآيد و ناملايمات ديگرى كه همه روزه با آن روبرو هستيم، بايد همه اينها را تحمّل كرد و با زبان خوش تذكّر داد، تا بتوان به دروازههاى نيكوكارى رسيد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
49 دنيا و آخرت
قال على عليه السلام:
«ما بَعُدَ كائِنٌ وَ ما قَرُبَ بائِنٌ»؛
«آنچه خواهد آمد دور نيست و آنچه جدا شدنى است نزديك نمىباشد» «1».
شرح و تفسير
اين حديث در واقع اشاره به دنيا و آخرت دارد؛ «آخرت» «كائن» است، يعنى خواهد آمد؛ بنابراين آنچه خواهد آمد بعيد و دور از دسترس نمىباشد. امّا «دنيا» به هر حال جدا مىشود و «بائن» است و آنچه جدا شدنى است نزديك نيست. خلاصه دنيايى كه ظاهراً نزديك است، دور است و جدا شدنى! امّا آخرتى كه ظاهراً دور است، نزديك است و جاودانه!
تعبيراتى كه در مورد دنيا و آخرت در آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام آمده، فراوان است و علّت اصرار زياد روى اين مسأله، غفلتى است كه متأسّفانه بر ما انسانها عارض مىگردد.
متأسّفانه منطق برخى از مردم، همانند منطق عمر بن سعد- لعنة اللَّه عليه- است، آنها مىگويند: «دنيا نقد است و آخرت نسيه، نقد را نبايد به خاطر نسيه رها كرد!» «2».
در حالى كه نه دنيا نقد است و نه آخرت نسيه؛ بالاترين مقامها و موقعيّتها با يك چشم بر هم زدن از بين مىرود. اين چه نقد بىارزش و ناپايدارى است!
در روايت است كه «وقتى اهل آخرت به دنيا نگاه مىكنند، تمام عمر دنيا در نظر آنها به اندازه لحظه دوشيدن شير از يك شتر بيشتر طول نمىكشد». امّا آخرت جاويدان است و ما بايد اين حقيقت را قبول كنيم و بدان ايمان بياوريم و آثار ايمان به آن در اعمال و گفتار و اعتقادات ما ظاهر و آشكار گردد. همانگونه كه اگر چراغى در خانهاى روشن شود، نور از تمام منافذ آن خانه به بيرون پرتوافشانى مىكند.
50 دو چيز مايه هلاكت مردم است!
قال على عليه السلام:
«اهْلَكَ النَّاسَ اثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ»؛
«دو چيز مردم را به هلاكت افكنده است: وحشت و ترس از فقر، و تمنّاى افتخارات موهوم» «1».
شرح و تفسير
اگر درباره علل افزايش تجاوزها، سرقتها، رشوه خوارىها، دزدىها، كم فروشىها در أشكال مختلف، و همچنين تلاشهاى بىرويه آزمندانه و چپاولگرانه جمع كثيرى از مردم دقّت كنيم، مىبينيم كه دو عامل فوق اثر عميقى در پيدايش غالب اين رويدادها دارد.
عدّهاى با داشتن همه چيز، فقط به خاطر ترس از فقر (دقّت كنيد ترس از فقر، نه فقر واقعى!) و يا به قول خودشان براى «تأمين آينده»! دست به هر كار خلافى مىزنند. و جمعى نيز آرامش زندگى و روح خود را فداى چشم هم چشمىها و جلب افتخارات موهوم مىكنند، در حالى كه اگر اين دو صفت زشت را رها كنند، زندگى راحت و آسودهاى خواهند داشت «2».
تعبير به «اهلك الناس؛ مردم را هلاك كرده ...» ممكن است اشاره به هلاكت معنوى و دورى از خدا و گرفتار شدن در چنگال گناهان بوده باشد، و نيز ممكن است اشاره به هلاكت ظاهرى و جسمانى و به اصطلاح «فيزيكى» باشد؛ چرا كه خوف فقر و آرزوى افتخارات موهوم و برترى جويىها، انسان را وادار به كارهاى خطرناكى مىكند كه گاه جان خود را نيز بر سر آن مىنهد.
اضافه بر اين «خوف فقر» و «طلب فخر» دو عامل ويرانگر اعصاب است كه پيوسته اعصاب انسان را در هم مىكوبد و آرامش را از او سلب مىكند و مانند «خوره» او را از درون مىخورد و به مرگ زودرس گرفتار مىسازد.
جمع ميان دو تفسير نيز دور از حقيقت نيست.