بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 144

و ممكن است كه اشاره به جهات مثبت چشم باشد، مثل اين كه يك نگاه ممكن است انسان را از كفر به سوى ايمان و از شك به سوى يقين هدايت نمايد. تفكّر در خلقت و آفرينش زمين و آسمان، كه در قرآن مجيد نسبت به آن سفارش شده، از راه ديدن اين مناظر حاصل مى‌گردد.
به هر حال روايت فوق به جنبه‌هاى مثبت و منفى آثار چشم و تأثير مهمّ آن بر قلب انسان و سعادت و شقاوت آدمى اشاره دارد.
پيام روايت اين است كه انسان بايد چشمِ بازى داشته باشد و از آنچه مى‌بيند در جهت شناخت خويشتن و جهان پيرامون خويش بهره ببرد، سپس آنچه را دريافته است به ديگران منتقل كند.



صفحه 145

53 رابطه تقوى با زبان!

قال على عليه السلام:
«وَ لْيَخْزُنِ الرَّجُلُ لِسانَهُ فَانَّ هذَا الِّلسانَ جَمُوحٌ بِصاحِبِه‌. وَ اللَّهِ ما ارى‌ عَبْداً يَتَّقى‌ تَقْوى‌ تَنْفَعُهُ حَتّى‌ يَخْزُنَ لِسانَهُ»؛
«انسان بايد زبانش را حفظ كند، زيرا اين زبان سركش صاحبش را به هلاكت مى‌اندازد. به خدا سوگند، باور نمى‌كنم بنده‌اى كه زبانش را حفظ نكند، تقوايى سودمند به دست آورد» «1».
شرح و تفسير
سخن در مورد زبان فراوان است، ولى آنچه موضوع بحث اين روايت است رابطه كنترل زبان و تقوى است. ارتباط اين دو به قدرى تنگانگ است كه بدون كنترل زبان تقوى امكان‌پذير نيست! ديانت اشخاص، ارزش وجودى آن‌ها، رشد فكرى و تعالى روحى انسان‌ها و خلاصه انسانيّت فرزندان آدم به وسيله زبان سنجيده مى‌شود.
آرى زبان معيار سنجش‌هاست، بدين جهت اوّلين گام تهذيب در اخلاق، حفظ و كنترل و پاك سازى زبان است.
زبان موجودى خطرناك و در عين حال بسيار مهمّ است و اصولًا خطر آن به خاطر اهميّت آن است. خطر زبان از آن جهت است كه هميشه در



صفحه 146

دسترس انسان است و گناهانى كه به وسيله آن انجام مى‌شود، به آسانى صورت مى‌گيرد و چون به آن عادت كرده‌ايم متأسّفانه قُبح و زشتى گناهان زبان از بين رفته است.
علاوه بر اين دو مطلب- كه خطر زبان را روشن مى‌سازد- خطرناك‌تر اين كه گناهانى كه به وسيله زبان صورت مى‌پذيرد، غالباً از حقوق النّاس است: غيبت، تهمت، شايعه پراكنى، شوخى‌هاى نامشروع، إشاعه فحشاء، دروغ، إيذاء مؤمن، فحّاشى، قذف و مانند آن، كه با زبان انجام مى‌شود، همه از گناهانى است كه حقّ النّاس را به دنبال دارد.
با توضيح بالا روشن شد چرا بدون كنترل زبان تقوى حاصل نمى‌شود.
بنابراين گام اوّل در مسير سعادت اين است كه با دقّت مواظب سخنان و گفتار خويش باشيم.



صفحه 147

54 رابطه شخصيّت و تقوى‌

قال على عليه السلام:
«مَنْ احَبَّ الْمَكارِمَ اجْتَنَبَ الَمحارِمَ»؛
«كسى كه مى‌خواهد با شخصيّت شود بايد از گناه پرهيز كند» «1».
شرح و تفسير
تعبيرات زيادى در روايات ديده مى‌شود كه آبرو و عظمت و عزّت در دنيا را نيز براى انسان‌هاى با تقوى مى‌داند. خداوند متعال مى‌فرمايد:
«لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسوُلِه‌ وَ لِلْمُؤْمِنينَ»؛ «عزّت فقط از آنِ خداوند و پيامبرش و مؤمنين به آن‌ها است» «2».
از سوى ديگر در برخى از روايات آمده است كه فلان گناه آبروى انسان را مى‌برد و از شخصيّت وى مى‌كاهد. از مجموع اين مطالب استفاده مى‌شود كه رابطه‌اى بين تقوى و ارزش انسان در دنيا وجود دارد.
روايت فوق پيرامون همين مطلب سخن مى‌گويد، و حتّى يافتن شخصيّت مناسب اجتماعى را در سايه دورى از گناه و اطاعت پروردگار عالم مى‌داند. يعنى ثواب و عقاب تنها جزا و پاداش نيكوكار و گناهكار نيست، بلكه گناه و طاعت آثارى در همين دنيا دارد. و به تعبير ديگر دين فقط براى جهان آخرت نيست، بلكه براى دنيا هم مفيد است. مثلًا



صفحه 148

شخصى كه دروغ مى‌گويد، نهايتاً چند بار موفّق به پرده‌پوشى مى‌گردد، ولى بالاخره رسوا مى‌شود و پس از رسوايى ناشى از گناه، مردم ديگر به او اعتماد نمى‌كنند. بنابراين تقوى درختى است كه ثمرات آن در دنيا و آخرت قابل استفاده است.
ضمناً فراموش نكنيم كه نهال تقوى همه روزه احتياج به آبيارى و مراقبت دارد و گرنه پژمرده مى‌گردد، روز و شب بايد توبه و استغفار كرد.
انسان هنگامى كه از خانه بيرون مى‌رود بايد خود را به خدا بسپارد و همواره مراقب اعضاى خويشتن باشد.



صفحه 149

55 راه بازگشت‌

قال على عليه السلام:
«وَ لَو فَكَّروُا فى‌ عَظيم الْقُدْرَةِ، وَ جَسيم النِّعْمَةِ، لَرَجَعُوا الَى الطَّريقِ، وَ خافُوا عَذابَ الْحَريقِ، وَ لكِنِ الْقُلُوبُ عَليلَةٌ، وَ الْبَصائِرُ مَدْخُولَةٌ»؛
«اگر در عظمت نعمت پروردگار مى‌انديشيدند، به راه راست بازمى‌گشتند، و از آتش سوزان مى‌ترسيدند؛ امّا دل‌ها بيمار و چشم‌ها معيوب است!» «1»

شرح و تفسير
مردم عالَم سه گروهند:
1- كسانى كه در صراط مستقيم الهى هستند، نه طريق افراط را مى‌پيمايند و نه راه تفريط.
2- گروهى كه بيراهه مى‌روند، اين‌ها يا «مغضوب عليهم» هستند و يا جزء «ضالّين» مى‌باشند.
3- عدّه‌اى كه گاه در راه مستقيم حركت مى‌كنند و گاه بيراهه مى‌روند.
حضرت امير المؤمنين عليه السلام در روايت بالا راه بازگشت تمام كسانى كه از صراط مستقيم منحرف شده‌اند را چنين بيان مى‌كند: بازگشت به صراط مستقيم تنها در سايه تفكّر و انديشه حاصل مى‌شود. به هر صدا و شعارى نبايد چشم و گوش بسته پاسخ گفت؛ زيرا اين كار سبب خروج از راه مستقيم مى‌شود.



صفحه 150

سؤال: انديشه در چه مسائلى انسان را به صراط مستقيم بازمى‌گرداند؟
پاسخ: جواب اين سؤال در خود روايت آمده است؛ حضرت مى‌فرمايد در دو چيز فكر كنيد:
1- «فى‌ عَظيم الْقُدْرَةِ» در قدرت عظيم و بى‌انتهاى پروردگار عالم انديشه كنيد و آن را باور نماييد. بدانيد كه همه چيز به دست پر قدرت اوست؛ عزّت و ذلّت، سعادت و شقاوت، پيروزى و شكست، ارتقاء و سقوط و خلاصه همه چيز به دست با كفايت اوست و در حقيقت ما در برابر اراده او از خود اراده‌اى نداريم.
2- «جَسيم النِّعْمَةِ» در نعمت‌هاى فراوان و بى‌انتهاى الهى نيز فكر كنيد! چگونه بيراهه رفته‌ايم؟ در حالى كه از بدو تولّد و حتّى قبل از آن، تا پايان زندگى غرق در نعمت‌هاى او هستيم؛ نعمت‌هاى فراوانى كه حتّى قدرت شمردن آن‌ها را نداريم! «1».
اگر منحرفين از راه مستقيم در اين دو مطلب انديشه و تفكّر كنند به راه راست باز مى‌گردند، ولى چون قلب‌هاى عليل و چشم‌هاى نابينا دارند نمى‌توانند با چشم نابينا نعمت‌هاى الهى را ببينند و با قلب عليل قدرت پروردگار را درك كنند، بدين جهت به راه مستقيم برنمى‌گردنند. چنين انسان‌هايى ابتدا بايد ابزار شناخت خويش را اصلاح كنند. سپس با قلب و فكرى سالم در قدرت بى‌انتهاى پروردگار انديشه و تفكّر كنند. و با چشمى بينا و سالم نعمت‌هاى فراوان و غير قابل شمارش خداوند مهربان را ببينند، تا به راه راست باز گردنند.



صفحه 151

56 راه سلامت و عافيت‌

قال على عليه السلام:
«الْعافيَةُ عَشَرَةُ اجْزاءٍ تِسْعَةٌ مِنْها فِى الصَّمْتِ الّا بِذِكْرِ اللَّهِ وَ واحِدٌ فى تَرْكِ مُجالَسَةِ السُّفَهاءِ»؛
«عافيت ده جزء دارد، كه نُه جزء آن در سكوت است، مگر اين كه ذكر خدا باشد (كه منافاتى با عافيت ندارد) و يك جزء آن ترك همنشينى با سفيهان است» «1».
شرح و تفسير
اگر سؤال شود راه از بين بردن گناه و نافرمانى اشخاص، خانواده‌ها، كشورها، و خلاصه همه مردم جهان چيست؟
در پاسخ مى‌گوييم: دو عامل مهمّ براى رسيدن به اين هدف والا لازم است:
نخست اين كه زمينه‌هاى ذهنى، روحى و اخلاقى پرورش يابد و حالت تقوى، كه سدّى در برابر هجوم شهوات است، در انسان به وجود آيد. اين حالت هرچه قوى‌تر باشد مصونيّت انسان بيش‌تر خواهد بود.
ديگر اين كه زمينه‌هاى خارجى گناه از بين برود، نه آن كه به بهانه آزادى هر روز مقدّمات و زمينه‌هاى بيش‌ترى براى گناه فراهم گردد!