62 زاهد كيست؟
قال على عليه السلام:
«الزَّاهِدُ فِى الدُّنْيا مَنْ لَمْ يَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ وَ لَمْ يَشْغَلِ الْحَلالُ شُكْرَهُ»؛
«زاهد در دنيا كسى است كه حرام بر صبرش چيره نشود، و حلال او را از شكرگزارى غافل نسازد» «1».
شرح و تفسير
يكى از افتخارات حضرت على عليه السلام زهد آن حضرت است، درباره زهد آن حضرت هر چه گفته شود كم است، او الگوى كامل زهد در دنيا بود و زاهدان بايد پيرو او باشند. ولى از آن جا كه كلمه زهد مفهوم پيچيدهاى دارد، بسيارى در مورد حقيقت آن به اشتباه مىافتند «2». بدين جهت روايات اسلامى به تبيين حقيقت زهد پرداخته است.
روايت فوق از جمله رواياتى است كه به تفسير صحيح معناى زهد مىپردازد. طبق اين روايت شخصى زاهد است كه داراى دو ويژگى باشد:
1- در برخورد با حرام صبر و مقاومت داشته باشد و هنگامى كه زمينه انجام كار حرامى آماده شود بتواند خود را حفظ كند، چنين انسانى زاهد است. كسى كه مالِ حرام، شهواتِ غيرمشروع، مقامِ حرام و مانند آن،
مقاومتش را در هم مىشكند زاهد نيست؛ هر چند لباسِ كَرباس بپوشد و در بيابانها به عبادت بپردازد! امّا كسى كه در مقابل تمام حرامها مقاومت دارد زاهد است؛ هرچند از مظاهر دنيا استفاده كند.
2- ويژگى ديگر زاهد حقيقى اين است كه مال حلال او را از خداوند رازق غافل نمىكند و همواره به شكر خداوند مىپردازد. چنين انسانى توجّه دارد كه حتّى همه اموال حلالش براى استفاده خود او نيست، بلكه ديگران هم سهيم هستند. همانگونه كه در اين آيه مىخوانيم: «وَفى امْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالَمحْرُومِ» «1»؛ «و در اموال آنها حقّى براى سائل و محروم بود!».
تعبير به «حق» در اين آيه دو نكته دارد: نخست اين كه اين اموال امانتى است در دست انسان. و ديگر اين كه فقرا و مستمندان و نيازمندان در اين اموال حقّ دارند، و صاحب مال بايد به شكرانه اين دارايى، به ديگران كمك كند. به هر حال زاهد كسى است كه مال حلال او را از خداوند غافل نكند و همواره شكر نعمتهاى الهى را به جا آورد.
روايت ديگرى از حضرت على عليه السلام در تفسير زهد بدين مضمون وارده شده است: «الزُّهْدُ كُلُّهُ فى كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ، قالَ اللَّهُ تَعالى: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى مافاتَكُمْ ...» «2» فَمَنْ لَمْ يَأْسِ عَلَى الْماضى وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالْآتى فَهُوَ الزَّاهِدُ؛ زهد در دو جمله از قرآن مجيد جمع شده است: نخست اين كه بر آنچه از دست مىدهد تأسّف نخورد (يعنى زاهد وابسته و دلبسته به اموال دنيا نيست)، ديگر اين كه مست نعمت نگردد و به آنچه دارد مغرور نشود» «3».
اين روايت در واقع تكرار مضمون روايت اوّل است، چون كسى كه در غم از دست دادن نعمتى مىنشيند و تأسّف مىخورد، تلاش مىكند كه آنچه را از دست داده به هر قيمتى دوباره به دست آورد و در اين جاست كه مقاومتش در برابر حرام شكسته مىشود. همانگونه كه شخصِ مست، از نعمت خداوند غافل است و شكرگزار نعمتهاى الهى نيست!
63 زهد و شناخت دنيا
قال على عليه السلام:
«الزَّاهِدُ فىِ الدُّنْيا كُلَّما ازْدادَتْ لَهُ تَجَلِّياً ازْدادَ عَنْهُ تَوَلِّياً»؛
«كسى كه در دنيا زهد را پيشه خود ساخته، هر قدر به ماهيّت دنيا آشناتر گردد از دنيا دورتر مىشود!» «1».
شرح و تفسير
منشأ غالب مشكلات اخلاقى كه دامنگير انسان مىشود، مشكل شناخت است، و هنگامى كه اين مشكل حل شود و معرفت انسان كامل گردد، مشكلات اخلاقى نيز حل مىشود.
چرا عدّهاى اينگونه دنياپرست شدهاند؟ چون دنياى پر زرق و برق و فريبنده را به درستى نشناختهاند. البتّه روشن است كه ما «اخلاق» را مساوى با «علم و آگاهى» نمىدانيم، به گونهاى كه «غرايز» هيچ دخالتى در آن نداشته باشد، ولى به يقين يكى از سر چشمههاى اخلاق علم و آگاهى است. بنابراين اگر دنياپرستان باور مىكردند كه دنيا، بىاعتبار، ناپايدار، سريع الزوال، آميخته با انواع و اقسام مشكلات است، هرگز دنياپرست نمىشدند.
شخصى به ديدار پادشاهى رفت و عرض كرد: دوست دارم يك روز بر
مَسند و جايگاه تو تكيه زنم و همه چيز در دست من باشد! پادشاه قبول كرد و آن شخص بر تخت شاهى نشست. شاه دستور داد خنجر تيزى را به تار موى نازكى بستند و بر فراز تخت، بالاى سر آن شخص نصب كردند، وقتى به خنجر نگريست بسيار مضطرب و نارحت و نگران شد. سؤال كرد:
اين خنجر چيست؟ گفتند: اين مصائب و مشكلات حكومت است، بايد تحمّل كنى. وى منتظر غروب آفتاب شد، پس از غروب آفتاب از تخت به پايين آمد و نفس راحتى كشيد و گفت: چه خوب شد ما شاه نشديم!
مرحوم آية اللَّه العظمى بروجردى رحمه الله كه از مراجع تقليد منحصر به فرد زمان خود بود، مىفرمود: «اگر طلبهاى درس بخواند و زحمت بكشد، تا به اين مقام (مرجعيّت) برسد، شكّى در حماقت او نيست!».
خلاصه اين كه زاهد بايد هرچه بيشتر از دنيا فاصله بگيرد. البتّه زهد به معناى ترك دنيا نيست، بلكه به معناى عدم وابستگى و دلبستگى به دنياست؛ هر چند از دنيا در راه صحيح استفاده كند.
64 زمان، يكى از گواهان روز قيامت!
قال على عليه السلام:
«ما مِنْ يَوْمٍ يَمُرُّ عَلَى ابْنِ آدَم الّا قالَ لَهُ ذلِكَ الْيَوْمُ: يَابْنَ آدَمْ! أنَا يَوْمٌ جَديدٌ وَ انَا عَلَيْكَ شَهيدٌ، فَقُلْ فِىَّ خَيْراً، وَ اعْمَلْ فِىَّ خيراً، اشهِدُ لَكَ بِه يَوْمَ الْقيامَةِ؛ فَانَّكَ لَنْ تَرْانى بَعْدَهُ ابَداً»؛
«هر روزى كه بر انسان مىگذرد، آن «روز» اين سخن را با انسان دارد: اى انسان! من روزِ تازهاى هستم و بر اعمالت شاهد و ناظر، بنابراين در ظرف من سخنان خوب بگو و اعمال خير به جا آور، تا در روز قيامت بر خيرات تو شهادت دهم، امروز كه گذشت مرا هرگز نخواهى ديد!» «1».
شرح و تفسير
خداوند بر أعمال و گفتار انسان گواهانى قرار داده است:
1- اعضاى بدن انسان يكى از آن شهود است. در قرآن مجيد مىخوانيم: «وَ تُكَلِّمُنا ايْديهِمْ وَ تَشْهَدُ ارْجُلُهُمْ»؛ دستها و پاهاى انسانها را به سخن در مىآوريم (و بر عليه انسانها شهادت مىدهند) «2». و در آيه 20 سوره فصلت نيز مىخوانيم: «حَتّى اذا ما جاءُوها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ ابْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِماكانُوا يَعْمَلُونَ»؛ «وقتى به آنان مىرسند گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به آنچه مىكردند گواهى مىدهند».
2- شاهد ديگر اعمال انسان، ملائكه و فرشتگانِ مراقبِ او هستند، در آيه شريفه 18 سوره ق در اين مورد مىخوانيم: «ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ الّا لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ»؛ «انسان هيچ سخنى را بر زبان نمىآورد، مگر اين كه همان دم، فرشتهاى مراقب و آماده براى انجام مأموريّت (و ضبط آن) است».
3- شاهد سوم مكانها هستند، آيه چهارم سوره زلزال ناظر به همين مطلب است. توجه كنيد: «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اخْبارَها»؛ «در آن روز زمين تمام خبرهايش را بازگو مىكند». آرى روز قيامت وجب به وجب زمين، كه بر روى آن قدم گذاشتهايم، بر عليه ما انسانها شهادت مىدهد.
4- زمان هم يكى از شهود يومالقيامة است و روايت فوق شاهدى بر اين مدّعا است، از روايت فوق استفاده مىشود كه هر «روز» يك شاهد مستقل است، بنابراين در هر سال سيصد و شصت و پنج شاهد زمانى و براى عمر متوسّط انسانها، يعنى پنجاه سال، 1825 شاهد زمانى شهادت خواهند داد! جالب اين كه اين شاهد هر روز به انسان هشدار مىدهد، امّا كو گوش شنوا؟!
5- آخرين شاهد بر اعمال انسانها پيامبران هر امّتى هستند؛ در آيه 41 سوره نساء در اين زمينه چينن آمده است: «فَكَيْفَ اذا جِئْنا مِنْ كُلِّ امَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهيداً»؛ «حال آنها چگونه است، آن روزى كه از هر امّتى شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مىآوريم و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد؟!» واى بر كسانى كه تصوّر مىكنند حساب و كتابى در كار نيست، ولى وقتى كه پردههاى غفلت كنار زده مىشود، گواهان متعدّدى را در مقابل خويش مىبينند كه بر عليه آنها شهادت مىدهند!
چگونه اين همه گواه و شاهد و اين همه بىخبرى و غفلت قابل جمع است!؟ اگر يك مأمور مواظب انسانى باشد حواسش را كاملًا جمع مىكند.
چگونه در مقابل يك مأمور خطاكار اين قدر مواظب هستيم، ولى در مقابل اين همه گواهان الهى، كه هرگز خطا نمىكنند، غافل هستيم؟!
65 سخن و سكوت!
حضرت على عليه السلام فرمود:
«لا خَيْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ، كَما انَّهُ لاخَيْرَ فِى الْقَولِ بِالْجَهْلِ»؛
«نه سكوت دانشمند سودى دارد، و نه سخن گفتن جاهل» «1».
شرح و تفسير
خداوند از آنها كه مىدانند و آگاهى دارند پيمان گرفته كه در برابر انحرافها، كجروىها، ستمها، حقكشىها، و سمپاشىهاى دشمنان سكوت نكنند و با منطق و بيان گرم و مستدل خود، نور هدايت و حق و عدالت را در دلها بپاشند (و هر كس نسبت به آنچه مىداند، هر قدر كم باشد، دانشمند و مسؤول است) همان طور كه افراد ناآگاه از مسايل نبايد با دخالت نارواى خود مردم را به گمراهى بكشانند. آن «سكوت» و اين «سخن» هر دو بدبختىزا است «2».
از روايت فوق استفاده مىشود كه نه «سكوت» براى «همه كس» و «همه جا» ارزش محسوب مىشود و نه سخن گفتن براى «همگان» در «هر مكان». بلكه «سخن گفتن» و «دم فرو بستن» از امور نسبى هستند كه نسبت به «افراد» و «زمانها» و «مكانها» سنجيده مىشود.
چه بسا سخن گفتن شخصى از مهمترين واجبات و سخن گفتن ديگرى از بدترين محرمات باشد! و چه بسا سكوت انسانى در مكانى عبادت و سخن گفتن همان انسان در مكانى ديگر گناه شمرده شود!
بنابراين مؤمنِ عاقل و هوشيار كسى است كه اوّلًا در هر موضوعى كه قصد سخن گفتن دارد اطّلاعات كافى كسب كند و ثانياً موقعيّتشناس باشد؛ در غير اين صورت سكوت كند «1».
دو چيز طيره عقل است دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى!