بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 17

2 آثار متفاوت عفو و بخشش‌

قال على عليه السلام:
«الْعَفْوُ يُفْسِدُ مِنَ اللَّئيمِ بِقَدْرِ اصْلاحِه‌ مِنَ الْكَريمِ»؛
«عفو و بخشش به همان مقدار كه اگر از سوى كريم باشد باعث اصلاح مى‌شود، اگر از ناحيه لئيم باشد باعث إفساد است» «1».
شرح و تفسير
اين حديث شريف را به دو شكل مى‌توان تفسير نمود.
تفسير اوّل: انسان كريم هنگامى كه شخص خطاكارى را مورد عفو و بخشش خويش قرار دهد محبّت او را جلب مى‌كند؛ چرا كه عفو او آميخته با بزرگوارى و تواضع است، ولى عفو و گذشت انسان‌هاى لئيم و پست، چون آميخته با منّت و آزار است، سبب إفساد مى‌شود. و اين در واقع مصداقى از مصاديق «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها اذىً وَ اللَّهُ غَنِىٌّ حَليمٌ» «گفتار پسنديده (در برابر نيازمندان)، و عفو (و گذشت از خشونت‌هاى آن‌ها)، از بخششى كه آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است؛ خداوند بى‌نياز و بردبار است» «2» مى‌باشد.
تفسير دوم: در تفسير اوّل عفو و بخشش گاه از سوى «كريم» و گاه از سوى «لئيم» بود، كه در خطاكارى كه مورد عفو قرار گرفته دو عكس العمل



صفحه 18

متفاوت داشت، ولى طبق تفسير دوم عفو و بخشش گاه در مورد شخص «كريم» و گاه نسبت به شخص «لئيم» كه مرتكب خطا شده‌اند و مورد عفو قرار گرفته‌اند، مى‌باشد. طبق اين تفسير معناى روايت چنين مى‌شود: اگر آدم‌هاى كريمِ خطاكار مورد عفو قرار گيرند موجب إصلاح آنان مى‌گردد، ولى عفو انسان‌هاى پست و لئيم نه تنها موجب اصلاح آنان نمى‌شود، بلكه از آن سوء استفاده مى‌كنند و جسور و جرى شده و به فساد بيش‌تر مى‌پردازند، پس نتيجه عفو آنان إفساد است.
پيام اخلاقى اين روايت اين است كه عفو و گذشت هم حساب و كتابى دارد، هنگامى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مكّه را فتح كرد، فرمان عفو عمومى صادر فرمود «1». اين عفو و گذشت اثر بسيار مطلوبى در غالب مردم مكّه گذارد، ولى چند نفر را كه اصلاح‌پذير نبودند استثناء كرد و فرمان قتل آن‌ها را صادر نمود. قرآن مجيد در مورد ثمره اين عفو عمومى مى‌فرمايد:
«يَدْخُلُونَ فى دينِ اللَّهِ افْواجاً»؛ آن‌ها (مردم مكّه) به صورت گروه گروه به دين اسلام مى‌گرويدند» «2». اين اقبال عمومى به اسلام، كه بدون هرگونه اجبار و اكراهى بود، ثمره عفو و بخشش پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بود. اين مسأله براى همه، مخصوصاً براى رهبران جامعه، درس بزرگى است. عفو و بخشش در آيات قرآن مجيد و روايات، به صورت گسترده مطرح شده است كه اين مختصر جاى طرح همه آن آيات نيست «3».



صفحه 19

3 آثار مهمّ ذكرها!

قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! قُلْ عِنْدَ كُلِّ شِدَّةٍ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ» و قُلْ عِنْدَ كُلِّ نِعْمَةٍ «الْحَمْدُلِلَّهِ» تُزْدَدْ مِنْها، وَ اذا ابْطَأَتِ الْارْزاقُ عَلَيْكَ «فَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ» يُوَسَّعُ عَلَيْكَ فيها»؛
«اى كميل: در مواجهه با هر مشكلى بگو: «لا حول و لا قوّة الّا باللَّه» خداوند كفايت آن مشكل را مى‌كند و هرگاه نعمتى به تو رسيد بگو: «الحمدللَّه» تا سبب فزونى نعمت گردد، و هرگاه روزى تو به تأخير افتاد، «استغفار كن» كه باعث گشايش روزى است!» «1».
شرح و تفسير
از سوى معلّمى بزرگ همچون على عليه السلام براى شاگرد مستعدّى چون كميل، سه ذكر بسيار عالى و مهمّ براى سه هدف بزرگ بيان شده است.
آرى همه چيز در نزد معصومين عليهم السلام هست؛ حتّى اوراد و اذكار، و نيازى به ديگران نمى‌باشد. گفتن سه ذكر فوق، در سه زمان مخصوصى كه در روايت آمده است، آثار مهمّى دارد؛ ولى آنچه كه مهمّ است توجّه به اين نكته كه: «ذكر، فقط لقلقه زبان نيست» بنابراين، اگر به مفهوم اين ذكرهاى جالب، توجّه نكنيم و پيام آن‌ها را در جامعه پياده نكنيم، آن آثار را نخواهد داشت.



صفحه 20

معناى ذكر «لا حول و لاقوّة الا باللَّه» اين است كه تمام قدرت‌ها به دست خداست و حلّال همه مشكلات اوست و هر چه هست از ناحيه اوست. اگر اين معنى را باور كنيم و در نتيجه با تمام وجود به در خانه او برويم و ايمانمان به اين مفاهيم قوى شود، يعنى حالتى شبيه حالت غريق در دريا پيدا كنيم، كه جز قدرت خداوند به هيچ چيز ديگر فكر نكنيم، خداوند در مشكلات ما را كفايت خواهد كرد.
پيام ذكر «الحمدللَّه» اين است كه با رسيدن به نعمتى مغرور نشويم و حقيقتاً نعمت را از جانب او بدانيم، از آن سوء استفاده نكنيم، بخل نورزيم، در اين صورت نه تنها نعمت باقى مى‌ماند، بلكه فزونى مى‌يابد.
و ذكر سوم (استغفراللّه) نيز چنين است. معناى استغفار اين است كه ديگر به سراغ گناه نرويم؛ زيرا يكى از عوامل معضلات اقتصادى در جامعه گناهان است، جامعه گناهكار جامعه فقيرى نيز خواهد بود «1». البتّه بروز اين مشكلات به هنگام گناه، زنگ بيدارباشى است براى مؤمنان.
با اين بينش، بروز مشكلات فوق خود نعمت است، بدين جهت خداوند كفّار را به حال خود رها كرده و براى بيدارى آن‌ها زنگ بيدارباش نمى‌زند، تا در گناهان خويش غرق شوند.



صفحه 21

4 آداب خريد و فروش‌

قال على عليه السلام:
«وَ لْيَكُنِ الْبَيعُ بَيْعاً سَمْحاً بِمَوازينِ عَدْلٍ وَ اسْعارٍ لا تُجْحِفُ بِالْفَريقَيْنِ مِنَ الْبايِعِ وَ الْمُبْتاعِ فَمَنْ قارَفَ حُكْرَةً بَعْدَ نَهْيِكَ ايَّاهُ فَنَكِّلْ بِه‌ وَ عاقِبْهُ فى غَيْرِ اسْرافٍ»؛
«بايد معاملات با شرايط آسان صورت گيرد؛ با موازين عدل و نرخ‌هايى كه نه به فروشنده زيان برساند و نه به خريدار! و هرگاه كسى پس از نهى تو از احتكار، به چنين كارى دست بزند، او را كيفر كن! و در مجازاتش بكوش، ولى زياده‌روى نكن» «1».
شرح و تفسير
سه مشكل مهمّ جامعه ما را تهديد مىكند:
1- تهاجم فرهنگى دشمن، كه بى‌رحمانه عقايد و آداب و رسوم ملّت مسلمان را هدف قرار داده است.
2- ايجاد اختلاف و رخنه در صفوف يكپارچه و متّحد مسلمانان، كه از ابزارهاى كهنه دشمنان است.
3- تورّم و گرانى بى‌حساب، كه با سوء مديريّت خودى‌ها، يا كارهاى حساب شده دشمن پديد مى‌آيد.



صفحه 22

در مورد مشكل سوم، كه موضوع روايت فوق نيز مى‌باشد، توجّه به نكاتى لازم است.
الف) تورّم و گرانى در حدّ معقول و شناخته شده قابل تحمّل و تحليل اقتصادى است. امّا نرخ‌هاى ساعتى و قيمت‌هاى ناپايدار، كه هر لحظه در حال تغيير است، نوعى هرج و مرج و غارت اقتصادى است. و اين جاست كه حكّام شرع بايد در مقابل اين مسأله بايستند و با عوامل آن برخورد مناسب كنند.
ب) از نظر شرع دست قانون‌گذاران بسته نيست؛ زيرا اين كه گفته مى‌شود قيمت كالا حدّ معيّنى ندارد، بلكه تابع توافق خريدار و فروشنده است، مربوط به شرايط عادى اقتصادى است؛ ولى حكومت اسلامى مى‌تواند در شرايط غيرعادى نرخ كالاها را مشخّص كند و گرنه بعضى از مردم ديگران را همانند گرگ مى‌خورند. بنابراين طبق عناوين ثانويّه و در شرايط ويژه اقتصادى، مى‌توان نرخ كالاها را مشخّص كرد و متخلّفين را مجازات نمود. بلكه از حديث فوق استفاده مى‌شود كه نظارت حكومت به عنوان اوّلى لازم است و وجود انواع تعزيرات، كه روى حساب و كتاب باشد، لازم و ضرورى است.
ج) همه مردم بايد در چنين زمان‌هاى حسّاس همكارى نمايند و با خوددارى از خريد كالاهاى گران، عملًا با گران‌فروشان مبارزه كنند.
د) آخرين نكته اين كه حكومت اسلامى بايد لااقل در زمانى كه گران‌فروشى مردم را تحت فشار قرار داده، نرخ‌هاى خود را جابجا نكند.
با رعايت نكات چهارگانه بالا مى‌توان گرانفروشى را كنترل كرد، تا اسلام و انقلاب را تهديد نكند.



صفحه 23

5 آرزوهاى طولانى!

قال على عليه السلام:
«ما اطالَ احَدٌ الْامَلَ الّا نَسِىَ الْاجَلَ و اساءَ الْعَمَلَ»؛
«هيچ انسانى آرزوهاى خود را طولانى نمى‌كند، مگر اين كه مرگ را فراموش مى‌كند و اعمال او بد مى‌شود!» «1».
شرح و تفسير
آرى آرزوهاى دور و دراز، انسان را گرفتار سوء رفتار و قبح اعمال مى‌كند. در زبان عرب دو لغت به معناى اميد و آرزوست؛ يكى «رجاء» و ديگرى «أمَل» است، اوّلى بار مثبت دارد و منظور از آن اميد و آرزوى سازنده است، ولى «امَل» گاه بار منفى دارد و به معنى آرزوهاى غيرسازنده است. ظاهراً در فارسى «اميد» معادل «رجاء» و «آرزو» معادل «امل» است.
حضرت على عليه السلام در اين روايت پرمعنى به يكى از جنبه‌هاى منفى «أمل» مى‌پردازد و تأثير سوء آن را در اعمال انسان گوشزد مى‌نمايد.
سؤال: راستى چرا «آرزوهاى طولانى» اين قدر بد است؟
پاسخ: خاصيّت زرق و برق مادّى دنيا اين است كه از دور جاذبه قوى دارد، امّا وقتى انسان به نزديك آن مى‌رسد به آن عادت مى‌كند و جاذبه خود را از دست مى‌دهد. مانند موادّ مخدّر كه افراد قبل از رسيدن به آن برايشان جاذبه دارد، امّا وقتى معتاد شدند ديگر جذبه‌اى براى آن‌ها



صفحه 24

ندارد. و بايد مرتّباً مقدار آن را افزايش دهند تا در كام مرگ فرو روند.
شخصى كه اجاره‌نشين است و از مشكلات آن رنج مى‌برد آرزو مى‌كند كه خانه‌اى ملكى، هر چند كوچك نصيبش شود و اين برايش فوق العاده جاذبه دارد، امّا هنگامى كه به آن مى‌رسد، پس از مدّت كوتاهى برايش عادى مى‌شود و آرزوى خانه‌اى بزرگ‌تر با امكانات بيش‌تر مى‌كند، امّا به آن هم قانع نيست و هر روز در فكر منزل مرفّه‌ترى است.
هفت اقليم ار بگيرد پادشاه همچنان در بند اقليمى دگر!

بنابراين آرزوها مرز و پايانى ندارد، بدين جهت اگر انسان بخواهد به آرزوهاى خويش برسد بايد تمام نيرويش را صرف رسيدن به آن نمايد و طبيعى است كه ديگر وقت و نيرويى ندارد كه صرف جهان آخرت نمايد.
بدين جهت در احاديث معصومين آرزوهاى طولانى مذمّت گرديده و موجب فراموش كردن آخرت شمرده شده است «1».
اين مطلب را نيز در نظر داشته باشيم كه زيادى نعمت، كه معمولًا آرزوهاى طولانى در راستاى تحصيل آن است، در بسيارى از موارد مايه بدبختى است! حضرت رسول صلى الله عليه و آله از بيابانى عبور مى‌كردند، فرمود: برويد مقدارى شير بياوريد و پول آن را هم به صاحب حيوان بدهيد. صاحب آن حيوان از دادن شير به پيامبر صلى الله عليه و آله امتناع ورزيد! پيامبر صلى الله عليه و آله دعا كرد كه اموالش زياد شود! از آن جا گذشتند و به شبان ديگرى رسيدند و همان تقاضا را مطرح كردند. آن شبان ادب كرد و به سرعت مقدارى شير در اختيار پيامبر صلى الله عليه و آله و همراهان قرار داد. حضرت دست به دعا برداشت و فرمود: خدايا! به اندازه كفاف و عفاف به او نعمت ارزانى دار! اصحاب از تفاوت اين دو دعا، براى آن دو نفر پرسيدند؟ حضرت فرمود: زيادى نعمت براى شخص اوّل مايه رنج و عذاب است «2».