بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 173

65 سخن و سكوت!

حضرت على عليه السلام فرمود:
«لا خَيْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ، كَما انَّهُ لاخَيْرَ فِى الْقَولِ بِالْجَهْلِ»؛
«نه سكوت دانشمند سودى دارد، و نه سخن گفتن جاهل» «1».
شرح و تفسير
خداوند از آن‌ها كه مى‌دانند و آگاهى دارند پيمان گرفته كه در برابر انحراف‌ها، كجروى‌ها، ستم‌ها، حق‌كشى‌ها، و سمپاشى‌هاى دشمنان سكوت نكنند و با منطق و بيان گرم و مستدل خود، نور هدايت و حق و عدالت را در دل‌ها بپاشند (و هر كس نسبت به آنچه مى‌داند، هر قدر كم باشد، دانشمند و مسؤول است) همان طور كه افراد ناآگاه از مسايل نبايد با دخالت نارواى خود مردم را به گمراهى بكشانند. آن «سكوت» و اين «سخن» هر دو بدبختى‌زا است «2».
از روايت فوق استفاده مى‌شود كه نه «سكوت» براى «همه كس» و «همه جا» ارزش محسوب مى‌شود و نه سخن گفتن براى «همگان» در «هر مكان». بلكه «سخن گفتن» و «دم فرو بستن» از امور نسبى هستند كه نسبت به «افراد» و «زمان‌ها» و «مكان‌ها» سنجيده مى‌شود.



صفحه 174

چه بسا سخن گفتن شخصى از مهم‌ترين واجبات و سخن گفتن ديگرى از بدترين محرمات باشد! و چه بسا سكوت انسانى در مكانى عبادت و سخن گفتن همان انسان در مكانى ديگر گناه شمرده شود!
بنابراين مؤمنِ عاقل و هوشيار كسى است كه اوّلًا در هر موضوعى كه قصد سخن گفتن دارد اطّلاعات كافى كسب كند و ثانياً موقعيّت‌شناس باشد؛ در غير اين صورت سكوت كند «1».
دو چيز طيره عقل است دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى!




صفحه 175

66 سرآمد زندگى!

قال على عليه السلام:
«اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ اظَلَّكُمْ، وَ كُونُوا قَوْماً صيحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا، وَ عَلِمُوا انَّ الدُّنْيا لَيْسَتْ لَهُمْ بِدارٍ فَاسْتَبْدَلُوا»؛
«همواره مهيّاى مرگ باشيد كه بر شما سايه افكنده است، و همانند قومى باشيد كه آن‌ها را بانگ زده‌اند و بيدار شده‌اند و دانستند كه دنيا سراى جاويدان نيست، بدين جهت آن را با جهان آخرت مبادله كردند» «1».
شرح و تفسير
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در اين سه جمله پرمعنى پايان زندگى بشر را ترسيم نموده، و ضمن بيان حقيقت و ماهيّت دنيا و در كمين بودن خطر بزرگى به نام «مرگ»، هشدارهايى براى بيدارى و هدايت انسان‌ها مى‌دهد.
تعبير به «فَقَدْ اظَلَّكُمْ» در جايى گفته مى‌شود كه وقوع حادثه‌اى بسيار نزديك باشد و فاصله تا انجام آن بسيار كم باشد. اگر گفته شود فلان درخت بر شما سايه انداخته و شما در سايه آن در حال استراحت هستيد، يعنى فاصله شما با آن درخت بسيار كم است. در مورد اين جمله سه سؤال مطرح است:



صفحه 176

سؤال اوّل: اين سايه كنايه از چيست؟
پاسخ: مى‌تواند اشاره به امور زيادى باشد؛ از جمله حوادثى كه در زندگى انسان رخ مى‌دهد؛ بيمارى‌هاى گوناگون، مرگ‌هاى ناگهانى، سكته‌ها، زلزله‌ها، تصادفات و مانند آن.
سؤال دوم: حال كه مرگ اينقدر نزديك است و بايد آماده بود، آمادگى به چه حاصل مى‌شود؟
پاسخ: بايد با توبه، خودسازى، أداى ديون و حقوق مردم، انجام اعمال صالح، كمك به مردم، همواره به ياد خدا بودن، و امورى همانند آن، خود را آماده مرگ كنيم.
سؤال سوم: مخاطب كلام حضرت چه كسانى هستند؟
پاسخ: آنچه از جمله «فَقَدْ اظَلَّكُمْ» استفاده مى‌شود اين است كه مخاطب حضرت همه مردم هستند و مرگ سايه‌اش را بر سر همه مردم انداخته است.
شايد كثرت مرگ‌هاى ناگهانى در اين عصر و زمان از يك نظر از ألطاف الهى باشد! بدين معنى كه چون اسباب هوى و هوس نسبت به گذشته بسيار فراوان گشته و انسان‌ها از مرگ غافل شده‌اند، مرگ‌هاى ناگهانى آن‌ها را از اين غفلت هوشيار مى‌سازد.
«وَ كُونُوا قَوْماً صيحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا» اين جمله اشاره به جمعيّت و كاروانى است كه شب هنگام به خواب رفته‌اند، ناگهان رييس كاروان بانك بيدار باش مى‌زند و فرمان حركت صادر مى‌كند، كاروانيان از خواب برمى‌خيزند، به اطراف خويش مى‌نگرند، آن جا را منزلگاه سفر مى‌يابند، نه جاى ماندن! دنيا و انسان‌ها بسان اين كاروان و منزلگاه آن است.
چه كسى بر كاروان‌هاى انسانى صيحه مى‌زند؟ حضرت فرمود: «كَفى‌



صفحه 177

بِالْمَوْتِ واعِظاً؛ اگر واعظ و موعظه‌كننده مى‌خواهيد، مرگ بهترين موعظه‌كننده است» «1». مرگ با زبان بى‌زبانى چه مى‌گويد؟ مرگ خاموشى است، امّا يك دنيا خروش دارد! بنابراين مرگ و ميرها، قبرستان‌ها، بيمارى‌ها، حوادث مختلف، همه اين امور، بانك بيدار باش و فرمان حركت را سر مى‌دهند، امّا افسوس كه گوش شنوايى نيست!
«وَ عَلِمُوا انَّ الدُّنْيا لَيْسَتْ لَهُمْ بِدارٍ فَاسْتَبْدَلُوا» حال كه از خواب غفلت بيدار شديد و فهميديد كه دنيا بسان مسافرخانه است و جاى ماندن نيست، دنياى خود را به آخرت تبديل كنيد. ديگر توقّف نكنيد و با تهيّه زاد و توشه كافى به همراه كاروان به حركت ادامه دهيد.
آنچه قطعى و روشن است و هيچ شك و شبهه‌اى در آن نيست، اين كه همه ما را همراه اين كاروان مى‌ببرند و سرانجام همه كاروانيان بدون شك مرگ است. پس چه خوب كه از خواب غفلت برخيزيم و زاد و توشه مناسبى براى اين سفر تهيّه كنيم.



صفحه 178

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 179

67 سرانجام متّقين و گناهكاران‌

قال على عليه السلام:
«الا وَ انَّ الْخَطايا خَيْلٌ شُمُسٌ، حُمِلَ عَلَيْها اهْلُها، وَ خُلِعَتْ لُجُمُها، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِى النَّارِ. الا وَ انَّ التَّقْوى‌ مَطايا ذُلُلٌ، حُمِلَ عَلَيْها اهْلُها، وَ اعْطُوا ازِمَّتَها، فَاوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ»؛
«آگاه باشيد كه خطاها و گناهان همانند مركب‌هاى چموش و نافرمانى است كه لجامى ندارند و سوار خود را به زمين مى‌زنند و آن‌ها را به درون جهنّم مى‌فرستند، ولى تقوى مركبى رام و راهوار است، كه لجامش به دست صاحبش مى‌باشد و سوار خويش را به سر منزل مقصود مى‌رساند و به بهشت وارد مى‌كند» «1».
شرح و تفسير
تشبيه فوق براى بيان عاقبت تقوى‌ و بى‌تقوايى، بهترين تشبيهى است كه مى‌توان بيان كرد. حقيقتاً بى‌تقوايى همانند اسب افسارگسيخته‌اى مى‌باشد كه اختيار را از سوارش سلب مى‌كند؛ زيرا يك گناه منشأ چندين گناه ديگر مى‌شود و تا آن جا پيش مى‌رود كه جايى براى گناهكار جز جهنّم باقى نمى‌ماند!
داستان جوانى كه در عالَم رؤيا شيطان را خواب مى‌بيند كه از او



صفحه 180

مى‌خواهد يكى از سه كار را انجام دهد: «يا پدرش را بكشد، يا خواهرش را كتك بزند، و يا شراب بنوشد» شاهد خوبى براى اين ادّعاست. جوان شراب را انتخاب مى‌نمايد، تا خود را از قتل پدر و ايذاء خواهر حفظ كند، امّا هنگامى كه جام شراب را سر مى‌كشد، عقلش زايل مى‌شود و از حالت طبيعى خارج مى‌گردد. سپس، هم پدر را به قتل مى‌رساند و هم سر و سينه خواهرش را مى‌شكند! «1»
حقيقتاً گناهان اين گونه‌اند، گناه همانند باتلاقى است كه گناهكار را به تدريج در كام خود فرو مى‌برد، تا آن جا كه ناگهان خود را غرق در باتلاق مى‌بيند و ديگر نمى‌تواند كارى انجام دهد، مگر اين كه لطف الهى شاملش گردد.
گناه نه تنها آخرت انسان، بلكه دنياى آدمى را نيز خراب مى‌كند.
بنابراين، گناه نه مركب مناسبى نه براى جهان آخرت و نه براى دنيا مى‌باشد. بدين جهت به ما دستور داده شده كه هر روز نفس خود را محاسبه كنيم، تا اگر خداى ناكرده بر اين مركب چموش سوار شده‌ايم، قبل از اين كه سرعت گيرد و از كنترل خارج شود خود را نجات دهيم.
بارالها! ما ضعيف هستيم و راه طولانى و پرسنگلاخى در پيش داريم كه جز با لطف و امداد و عنايت تو پيمودنى نيست، پروردگارا خودت ما را در طىّ اين مسير رهبر باش!.