بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 176

سؤال اوّل: اين سايه كنايه از چيست؟
پاسخ: مى‌تواند اشاره به امور زيادى باشد؛ از جمله حوادثى كه در زندگى انسان رخ مى‌دهد؛ بيمارى‌هاى گوناگون، مرگ‌هاى ناگهانى، سكته‌ها، زلزله‌ها، تصادفات و مانند آن.
سؤال دوم: حال كه مرگ اينقدر نزديك است و بايد آماده بود، آمادگى به چه حاصل مى‌شود؟
پاسخ: بايد با توبه، خودسازى، أداى ديون و حقوق مردم، انجام اعمال صالح، كمك به مردم، همواره به ياد خدا بودن، و امورى همانند آن، خود را آماده مرگ كنيم.
سؤال سوم: مخاطب كلام حضرت چه كسانى هستند؟
پاسخ: آنچه از جمله «فَقَدْ اظَلَّكُمْ» استفاده مى‌شود اين است كه مخاطب حضرت همه مردم هستند و مرگ سايه‌اش را بر سر همه مردم انداخته است.
شايد كثرت مرگ‌هاى ناگهانى در اين عصر و زمان از يك نظر از ألطاف الهى باشد! بدين معنى كه چون اسباب هوى و هوس نسبت به گذشته بسيار فراوان گشته و انسان‌ها از مرگ غافل شده‌اند، مرگ‌هاى ناگهانى آن‌ها را از اين غفلت هوشيار مى‌سازد.
«وَ كُونُوا قَوْماً صيحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا» اين جمله اشاره به جمعيّت و كاروانى است كه شب هنگام به خواب رفته‌اند، ناگهان رييس كاروان بانك بيدار باش مى‌زند و فرمان حركت صادر مى‌كند، كاروانيان از خواب برمى‌خيزند، به اطراف خويش مى‌نگرند، آن جا را منزلگاه سفر مى‌يابند، نه جاى ماندن! دنيا و انسان‌ها بسان اين كاروان و منزلگاه آن است.
چه كسى بر كاروان‌هاى انسانى صيحه مى‌زند؟ حضرت فرمود: «كَفى‌



صفحه 177

بِالْمَوْتِ واعِظاً؛ اگر واعظ و موعظه‌كننده مى‌خواهيد، مرگ بهترين موعظه‌كننده است» «1». مرگ با زبان بى‌زبانى چه مى‌گويد؟ مرگ خاموشى است، امّا يك دنيا خروش دارد! بنابراين مرگ و ميرها، قبرستان‌ها، بيمارى‌ها، حوادث مختلف، همه اين امور، بانك بيدار باش و فرمان حركت را سر مى‌دهند، امّا افسوس كه گوش شنوايى نيست!
«وَ عَلِمُوا انَّ الدُّنْيا لَيْسَتْ لَهُمْ بِدارٍ فَاسْتَبْدَلُوا» حال كه از خواب غفلت بيدار شديد و فهميديد كه دنيا بسان مسافرخانه است و جاى ماندن نيست، دنياى خود را به آخرت تبديل كنيد. ديگر توقّف نكنيد و با تهيّه زاد و توشه كافى به همراه كاروان به حركت ادامه دهيد.
آنچه قطعى و روشن است و هيچ شك و شبهه‌اى در آن نيست، اين كه همه ما را همراه اين كاروان مى‌ببرند و سرانجام همه كاروانيان بدون شك مرگ است. پس چه خوب كه از خواب غفلت برخيزيم و زاد و توشه مناسبى براى اين سفر تهيّه كنيم.



صفحه 178

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 179

67 سرانجام متّقين و گناهكاران‌

قال على عليه السلام:
«الا وَ انَّ الْخَطايا خَيْلٌ شُمُسٌ، حُمِلَ عَلَيْها اهْلُها، وَ خُلِعَتْ لُجُمُها، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِى النَّارِ. الا وَ انَّ التَّقْوى‌ مَطايا ذُلُلٌ، حُمِلَ عَلَيْها اهْلُها، وَ اعْطُوا ازِمَّتَها، فَاوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ»؛
«آگاه باشيد كه خطاها و گناهان همانند مركب‌هاى چموش و نافرمانى است كه لجامى ندارند و سوار خود را به زمين مى‌زنند و آن‌ها را به درون جهنّم مى‌فرستند، ولى تقوى مركبى رام و راهوار است، كه لجامش به دست صاحبش مى‌باشد و سوار خويش را به سر منزل مقصود مى‌رساند و به بهشت وارد مى‌كند» «1».
شرح و تفسير
تشبيه فوق براى بيان عاقبت تقوى‌ و بى‌تقوايى، بهترين تشبيهى است كه مى‌توان بيان كرد. حقيقتاً بى‌تقوايى همانند اسب افسارگسيخته‌اى مى‌باشد كه اختيار را از سوارش سلب مى‌كند؛ زيرا يك گناه منشأ چندين گناه ديگر مى‌شود و تا آن جا پيش مى‌رود كه جايى براى گناهكار جز جهنّم باقى نمى‌ماند!
داستان جوانى كه در عالَم رؤيا شيطان را خواب مى‌بيند كه از او



صفحه 180

مى‌خواهد يكى از سه كار را انجام دهد: «يا پدرش را بكشد، يا خواهرش را كتك بزند، و يا شراب بنوشد» شاهد خوبى براى اين ادّعاست. جوان شراب را انتخاب مى‌نمايد، تا خود را از قتل پدر و ايذاء خواهر حفظ كند، امّا هنگامى كه جام شراب را سر مى‌كشد، عقلش زايل مى‌شود و از حالت طبيعى خارج مى‌گردد. سپس، هم پدر را به قتل مى‌رساند و هم سر و سينه خواهرش را مى‌شكند! «1»
حقيقتاً گناهان اين گونه‌اند، گناه همانند باتلاقى است كه گناهكار را به تدريج در كام خود فرو مى‌برد، تا آن جا كه ناگهان خود را غرق در باتلاق مى‌بيند و ديگر نمى‌تواند كارى انجام دهد، مگر اين كه لطف الهى شاملش گردد.
گناه نه تنها آخرت انسان، بلكه دنياى آدمى را نيز خراب مى‌كند.
بنابراين، گناه نه مركب مناسبى نه براى جهان آخرت و نه براى دنيا مى‌باشد. بدين جهت به ما دستور داده شده كه هر روز نفس خود را محاسبه كنيم، تا اگر خداى ناكرده بر اين مركب چموش سوار شده‌ايم، قبل از اين كه سرعت گيرد و از كنترل خارج شود خود را نجات دهيم.
بارالها! ما ضعيف هستيم و راه طولانى و پرسنگلاخى در پيش داريم كه جز با لطف و امداد و عنايت تو پيمودنى نيست، پروردگارا خودت ما را در طىّ اين مسير رهبر باش!.



صفحه 181

68 شركت در مجلس گناه!

قال على عليه السلام:
«مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَومِ الْآخِرِ فَلا يَقُومُ مَكانَ رَيْبَةٍ»؛
«كسى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد، در مكانى كه «ريبه» است توقف نكند» «1».
شرح و تفسير
واژه «ريبه» دو معنى دارد:
الف) شك و ترديد و إتّهام؛ يعنى شخص مؤمن به جايى كه مورد اتّهام قرار مى‌گيرد نمى‌رود، و لهذا بزرگان و پرهيزكاران به چنين مكان‌هاى پا نمى‌گذاشتند و اگر انسان به چنين مكانى رفت و مورد تهمت و سوءظنّ ديگران قرار گرفت، همان‌گونه كه در روايت آمده است، نبايد ديگران كه به او بدبين شده‌اند را ملامت نمايد، بلكه بايد خود را سرزنش كند «2».
ب) معنى ديگر ريبه همان چيزى است كه در بحث نكاح و نگاه آمده است. آن جا گفته‌اند كه نگاه به دست و صورت زن نامحرم با دو شرط جايز است؛ نخست اين كه به «قصد لذّت» انجام نشود و ديگر اين كه «ريبه» نباشد؛ يعنى خطر لغزش و وقوع در گناه وجود نداشته باشد، طبق



صفحه 182

اين معنى شخص مؤمن نبايد در مجلسى برود كه خطر لغزش در دامان گناه وجود دارد و احتمال انحراف او مى‌رود.
روايات فراوانى داريم كه ما را از شركت در مجلس گناه نهى مى‌كند «1» و اين مطلب چند دليل عقلى و منطقى دارد:
1- بودن در مجلس گناه، هر چند انسان گناهى انجام ندهد، امضاء و تأييد آن گناه است و جُرم اين كار براى افراد شناخته شده و بزرگ‌ترهاى فاميل و روحانيّون سنگين‌تر است!
2- ابهت گناه هم در نظر شما و هم در نظر مردم شكسته مى‌شود.
نمونه‌اش مجالس عروسى زمان ماست، كه شركت در آن براى مؤمنين يك مشكل شده است. مؤمنين نبايد در چنين مجالسى شركت كنند و صريحاً علّت آن را بيان نمايند، بگويند: «ما به شما علاقه داريم، ولى خدا را بيش‌تر دوست داريم. مسؤوليّت شرعى ما فوق علاقه ماست».
3- اين كار سبب دلگرمى و تشويق گناهكاران مى‌شود، وقتى يك انسان گناهكار در مجلسى مى‌رقصد، اگر دو نفر تماشا كنند تا يكصد نفر، خيلى تفاوت مى‌كند. خواننده و نوازنده گناهكار وقتى دور خود را شلوغ ببيند تشويق مى‌شود. در حديثى كه پيرامون آيه شريفه 30 سوره حج «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» وارد شده، مى‌خوانيم: «همين كه به يك خواننده أحْسَن بگويى قول زور محسوب مى‌شود» «2». بنابراين تشويق گناهكار و مجلس گناه، چه با شركت و چه تشويق لفظى، جايز نيست.
4- وسوسه‌هاى شيطان كم‌كم دامن شخصِ شركت‌كننده را نيز مى‌گيرد، چه تضمينى وجود دارد كه انسان در مجالس آلوده شركت كند و آلوده نشود؟ مبتلايان به موادّ مخدّر ابتدا فقط در مجالس موادّ مخدّر شركت مى‌كردند، ولى تدريجاً مبتلى و معتاد گشتند!.



صفحه 183

69 شمشير عقل و پوشش حلم‌

قال على عليه السلام:
«الْحِلْمُ غِطاءٌ ساتِرٌ، وَ الْعَقْلُ حُسامٌ قاطِعٌ، فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِكَ بِحِلْمِكَ، وَ قاتِلْ هَواكَ بِعَقْلِكَ»؛
«حلم پرده‌اى است پوشاننده، و عقل شمشيرى برّان، پس عيوب اخلاقيّت را با (پرده) حلم بپوشان، و هوس‌هاى سركشت را با (شمشير) عقل بكش» «1».
شرح و تفسير
در تمام عالم هستى دو نيرو با هم قرين شده است؛ نيروى محرّكه و نيروى بازدارنده. تعادل اين دو نيرو باعث نظم در عالم هستى مى‌گردد. در آسمان‌ها نيروى محرّكه‌اى وجود دارد كه باعث حركت سيّاراتِ منظومه شمسى مى‌شود (نيروى گريز از مركز)، و نيروى بازدارنده‌اى نيز وجود دارد كه تعادل را ايجاد مى‌كند (نيروى جاذبه).
در وجود بشر نيز اين دو نيرو وجود دارد. قسمتى از اعصاب نيروى محرّكه است و بخشى از آن بازدارنده است و اين دو نيرو باعث تعادل در تمام اعضاى انسان مى‌شود. اعصاب «سمپاتيك» و «پاراسمپاتيك» دو عامل محرّك و بازدارنده درون بدن آدمى هستند.
انبياء نيز در دعوت خود از اين دو ابزار استفاده كرده‌اند و به تعبير