بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 186

بنابراين هم در عمل و هم در علم، لزوم الگوپذيرى سالم و والا توصيه شده است و اساساً يكى از أسرار اين كه مردم همواره بايد امامى داشته باشند و زمين هيچ‌گاه خالى از حجّت الهى نباشد «1» همين مسأله لزوم الگوگيرى است. و اين جاست كه يكى از ميدان‌هاى وسوسه شيطان باز مى‌شود و الگوهاى نامناسب از سوى شيطان صفتان ارائه مى‌شود.
با توجّه به لزوم وجود الگوهاى مناسب و ميل طبيعى مردم به الگوگيرى و ارائه الگوهاى نامناسب از سوى شيطان صفتان، معرّفى الگوهاى سالم و صحيح و احياء و ترويج آن‌ها در جامعه امرى ضرورى است. اين نكته روشن است كه معرّفى الگوها و تبليغ از آن‌ها در جامعه نيازِ ضرورى جامعه است، نه اين كه الگوها نيازى به اين معرّفى‌ها داشته باشند «2».



صفحه 187

71 طعم ايمان!

قال على عليه السلام:
«لا يَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقيقَةِ الْايمانِ، حَتّى‌ يَكُونَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: الْفِقْهُ فِى الدينِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَصائِبِ، وَ حُسْنُ التَّقْديرِ فِى الْمَعاشِ»؛
«هيچ انسانى طعم ايمان را نمى‌چشد، مگر اين كه داراى سه خصلت باشد:
1- آگاهى در دين، 2- صبر در برابر مصيبت‌ها، 3- اندازه‌گيرى در مخارج» «1».
شرح و تفسير
آيا «ايمان» داراى طعم خاصّى است، كه چشيدنى باشد؟
پاسخ اين سؤال روشن است، معمولًا وقتى مى‌خواهند احساس كامل نسبت به چيزى را بيان كنند تعبير به چشيدن مى‌كنند. و منظور از چشيدن طعم ايمان، درك آن با تمام وجود و احساس آرامش روح و اطمينان در سايه ايمان است، آن آرامش و نورانيّت و روحانيّت و حالت خاصّى كه با هيچ زبانى قابل توصيف نيست، همان لذّت روحانى و حالت إنبساط قلب و صفا و نورانيّتى كه نمى‌توان آن را توصيف كرد، هر تعبيرى از آن نارساست، و حقيقتاً درك شدنى و وصف ناشدنى است!
حال بايد ديد كه چه رابطه‌اى ميان اين سه خصلت و طعم ايمان وجود دارد.



صفحه 188

الف) «الْفِقْهُ فِى الدينِ»؛ تا انسان آگاهى و معرفت كامل نسبت به مسايل مختلف دين پيدا نكند، چگونه مى‌تواند اعتقاد محكم و التزام عملى نسبت به احكام دينى پيدا كند، و تا وقتى كه ايمان و عمل شايسته‌اى حاصل نشود چشيدن طعم ايمان امكان‌پذير نخواهد بود.
ب) دومين خصلتى كه بدون آن طعم ايمان چشيده نمى‌شود، صبر و شكيبايى در برابر مشكلات است. بسيارند كسانى كه در مقابل مصائب و حوادث تلخ زانو مى‌زنند و به همه كائنات بدبين مى‌شوند و در دل يا در زبان به خدا اعتراض دارند! چنين انسان‌هايى چگونه مى‌توانند طعم ايمان را بچشند؟ در حالى كه مصائب و سختى‌ها فلسفه‌هاى روشنى دارد كه مؤمن حقيقى آن را درك مى‌كند، مصيبت‌ها گاه هشدارى است به انسان به هنگام غفلت. گاه كفّاره گناهان و خطاها و معصيت‌هاى اوست. و فلسفه‌هاى ديگرى كه اين جا جاى شرح آن نيست «1». همين قدر بايد بدانيم كه هيچ حادثه‌اى در اين عالم بى‌علّت و تصادفى نيست.
ج) «وَ حُسْنُ التَّقْديرِ فِى الْمَعاشِ» امّا رابطه طعم ايمان با برنامه‌ريزى صحيح در امر معاش و زندگى، از اين نظر است كه شخصى كه برنامه صحيح اقتصادى در زندگى و مخارج روزمرّه خود ندارد و مبتلا به مشكلات و گناه و گاه اسراف و زياده‌روى مى‌شود، روشن است كه انسانى كه مبتلا به چنين مشكلاتى مى‌گردد، كه منتهى به معصيت مى‌شود، نمى‌تواند طعم ايمان را بچشد.
نتيجه اين كه طعم ايمان در سايه معرفت دينى، شكيبايى در تحمّل مشكلات، و برنامه‌ريزى صحيح در امر زندگى حاصل مى‌شود.



صفحه 189

72 عشق سوزان، مانع مهمّ شناخت‌

قال على عليه السلام:
«مَنْ عَشِقَ شَيْأً اعْشى‌ بَصَرَهُ، وَ امْرَضَ قَلْبَهُ، فهو يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحيحَةٍ، وَ يَسْمَعُ بِاذُنٍ غَيْرِ سَميعَةٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقْلَهُ، وَ اماتَتِ الدُّنْيا قَلْبَهُ»؛
«هر كس به چيزى (ديوانه‌وار) عشق بورزد، چشمانش را ضعيف مى‌كند، و قلبش را بيمار مى‌سازد، سپس با چشمى معيوب مى‌نگرد، و با گوشى ناشنوا مى‌شنود، (زيرا) خواسته‌هاى دل، عقلش را از كار انداخته، و دنيا قلبش را ميرانده است» «1».
شرح و تفسير
اين جملات به مسأله مهمّى براى همه انسان‌ها اشاره دارد، و آن اين كه: انسان در صورتى مى‌تواند در زندگى خويش راه صحيح را طى كند كه شناخت درستى از «حقّ» و «باطل» و «صحيح» و «فاسد» داشته باشد و خوشبختانه خداوند ابزار شناخت را در اختيار همگان قرار داده است.
«وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْابْصارَ وَ الْافْئِدَةَ»؛ «خداوند براى شما (ابزار شناختى، كه عبارتند از:) گوش و چشم و عقل قرار داده است» «2».
ولى گاهى اين ابزار تبديل به موانع و حجاب‌هايى براى شناخت مى‌شود كه در اين صورت نتيجه معكوس مى‌دهد.



صفحه 190

موانع شناخت فراوان است و شرح آن را در تفسير پيام قرآن، جلد اوّل، آورده‌ايم «1». يكى از موانع شناخت عشق سوزان به مسايل غير واقعى است كه در حديث فوق به آن اشاره شده است. اين مطلب را هر كس در زندگى شخصى خود تجربه كرده است. گاه ديده‌ايم كه مبتلايان به عشق سوزان، گناه را در لباس عبادت انجام مى‌دهند! و ترك عبادت را عبادت مى‌پندارند! اين مسأله مخصوصاً در جريانات حزبى و سياسى خيلى روشن و آشكار است.
بنابراين بر ما لازم است كه با الهام از اين فرمايش نورانى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام تعادل را در همه مسايل، از جمله در عشق و محبّت، مراعات كنيم تا دستخوش عوارض سوء آن نشويم و عشق سوزان بسان پرده‌اى ضخيم مانع شناخت حقايق نشود.



صفحه 191

73 عقل‌هاى اسير شهوت!

قال على عليه السلام:
«وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ اسيرٍ تَحْتَ هَوى‌ اميرٍ»؛
«چه بسيار هوى و هوس‌هايى كه عقل‌ها را تحت سلطه خود در آورده و آن‌ها را اسير كرده است» «1».
شرح و تفسير
در وجود هر انسانى دو نيرو وجود دارد:
1- نيروى عقل، كه بايد بر تمام اعضاء و نيروها و احساسات انسان امير باشد.
2- تمايلات و شهوات نفسانى، كه بايد ابزار اجرايى عقل باشند و تحت فرمان او.
اگر هر يك از اين دو نيرو در جاى خود به كار گرفته شود، آنچه خداوند از انسان انتظار دارد به انجام مى‌رسد، و انسان حقيقتاً خليفه خداوند مى‌شود. امّا اگر برعكس شد، و هوى و هوس فرماندهى را در دست گرفت و عقل به عنوان ابزارى در اختيار آن قرار گرفت و اسير تمايلات شهوانى شد، چنين انسانى از مسير حق منحرف مى‌گردد و اين انحراف ممكن است آن قدر زياد شود و چنين انسانى به قدرى از صراط



صفحه 192

مستقيم دور گردد، كه مانند چهارپايان بلكه پست‌تر از آن‌ها شود! «1».
آرى اگر عقل، كه به منزله پدر پر تجربه‌اى در يك خانواده است، اسير تمايلات و بى‌بندوبارى‌هاى جوان‌هاى خام و بى‌تجربه و مالامال از شهوات گردد، چنين خانواده‌اى از هيچ خطرى در امان نخواهد بود!.
بنابراين اگر مى‌خواهيم مورد نظر خداوند باشيم، بايد عقل را در خانواده، جامعه، كلّ كشور، و بلكه سراسر دنيا حاكم كنيم و او را از اسارت هوى‌ها و هوس‌ها آزاد نماييم. در اين صورت بدون شك جهان، كه در شرايط موجود همچون جهنّمى سوزان است، تبديل به گلستانى با صفا خواهد شد، و همه انسان‌ها مى‌توانند بدون تجاوز به حقوق يكديگر، به صورت مسالمت‌آميز زندگى راحت و بى‌دغدغه‌اى داشته باشند.



صفحه 193

74 عقل‌هاى نورانى و چشم‌هاى تيزبين!

قال على عليه السلام:
«ايْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصابيحِ الْهُدى‌، وَ الْابْصارُ اللَّامِحَةُ الى‌ مَنارِ التَّقْوى‌! ايْنَ الْقُلُوبُ الّتى وُهِبَتْ لِلَّهِ، وَ عُوقِدَتْ عَلى‌ طاعَةِ اللَّهِ!»؛
«كجايند آن عقل‌هايى كه از چراغ‌هاى هدايت روشنى مى‌گيرند؟! كجايند چشم‌هايى كه به نشانه‌هاى تقوى مى‌نگرند؟! و كجايند آن دل‌هاى كه به خدا بخشيده شده و پيمان اطاعت خدا را بسته‌اند؟!» «1».
شرح و تفسير
در وجود انسان دو محور مهمّ وجود دارد: نخست محور عقل و علم است، كه انسان به وسيله آن حقايق را درك مى‌كند. ديگر محور عواطف و احساسات است. منظور از عواطف، انگيزه‌هاى غير متكّى به دليل است كه مايه حركت و باعث فعاليّت مى‌شود و اگر درست هدايت شود به نتايج بسيار مطلوبى مى‌رسد.
اين كه انسان مى‌داند دو به اضافه دو مساوى است با چهار، اين علم است؛ امّا اين كه به فرزندش علاقه دارد، علم نيست؛ بلكه عاطفه است.
اگر اين دو (علم و عاطفه) اصلاح شود، يعنى علم متكّى به مبدأ الهى و ارزشى گردد و عواطف هم مطابق موازين تعديل گردد، انسان كامل مى‌شود.