بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 190

موانع شناخت فراوان است و شرح آن را در تفسير پيام قرآن، جلد اوّل، آورده‌ايم «1». يكى از موانع شناخت عشق سوزان به مسايل غير واقعى است كه در حديث فوق به آن اشاره شده است. اين مطلب را هر كس در زندگى شخصى خود تجربه كرده است. گاه ديده‌ايم كه مبتلايان به عشق سوزان، گناه را در لباس عبادت انجام مى‌دهند! و ترك عبادت را عبادت مى‌پندارند! اين مسأله مخصوصاً در جريانات حزبى و سياسى خيلى روشن و آشكار است.
بنابراين بر ما لازم است كه با الهام از اين فرمايش نورانى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام تعادل را در همه مسايل، از جمله در عشق و محبّت، مراعات كنيم تا دستخوش عوارض سوء آن نشويم و عشق سوزان بسان پرده‌اى ضخيم مانع شناخت حقايق نشود.



صفحه 191

73 عقل‌هاى اسير شهوت!

قال على عليه السلام:
«وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ اسيرٍ تَحْتَ هَوى‌ اميرٍ»؛
«چه بسيار هوى و هوس‌هايى كه عقل‌ها را تحت سلطه خود در آورده و آن‌ها را اسير كرده است» «1».
شرح و تفسير
در وجود هر انسانى دو نيرو وجود دارد:
1- نيروى عقل، كه بايد بر تمام اعضاء و نيروها و احساسات انسان امير باشد.
2- تمايلات و شهوات نفسانى، كه بايد ابزار اجرايى عقل باشند و تحت فرمان او.
اگر هر يك از اين دو نيرو در جاى خود به كار گرفته شود، آنچه خداوند از انسان انتظار دارد به انجام مى‌رسد، و انسان حقيقتاً خليفه خداوند مى‌شود. امّا اگر برعكس شد، و هوى و هوس فرماندهى را در دست گرفت و عقل به عنوان ابزارى در اختيار آن قرار گرفت و اسير تمايلات شهوانى شد، چنين انسانى از مسير حق منحرف مى‌گردد و اين انحراف ممكن است آن قدر زياد شود و چنين انسانى به قدرى از صراط



صفحه 192

مستقيم دور گردد، كه مانند چهارپايان بلكه پست‌تر از آن‌ها شود! «1».
آرى اگر عقل، كه به منزله پدر پر تجربه‌اى در يك خانواده است، اسير تمايلات و بى‌بندوبارى‌هاى جوان‌هاى خام و بى‌تجربه و مالامال از شهوات گردد، چنين خانواده‌اى از هيچ خطرى در امان نخواهد بود!.
بنابراين اگر مى‌خواهيم مورد نظر خداوند باشيم، بايد عقل را در خانواده، جامعه، كلّ كشور، و بلكه سراسر دنيا حاكم كنيم و او را از اسارت هوى‌ها و هوس‌ها آزاد نماييم. در اين صورت بدون شك جهان، كه در شرايط موجود همچون جهنّمى سوزان است، تبديل به گلستانى با صفا خواهد شد، و همه انسان‌ها مى‌توانند بدون تجاوز به حقوق يكديگر، به صورت مسالمت‌آميز زندگى راحت و بى‌دغدغه‌اى داشته باشند.



صفحه 193

74 عقل‌هاى نورانى و چشم‌هاى تيزبين!

قال على عليه السلام:
«ايْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصابيحِ الْهُدى‌، وَ الْابْصارُ اللَّامِحَةُ الى‌ مَنارِ التَّقْوى‌! ايْنَ الْقُلُوبُ الّتى وُهِبَتْ لِلَّهِ، وَ عُوقِدَتْ عَلى‌ طاعَةِ اللَّهِ!»؛
«كجايند آن عقل‌هايى كه از چراغ‌هاى هدايت روشنى مى‌گيرند؟! كجايند چشم‌هايى كه به نشانه‌هاى تقوى مى‌نگرند؟! و كجايند آن دل‌هاى كه به خدا بخشيده شده و پيمان اطاعت خدا را بسته‌اند؟!» «1».
شرح و تفسير
در وجود انسان دو محور مهمّ وجود دارد: نخست محور عقل و علم است، كه انسان به وسيله آن حقايق را درك مى‌كند. ديگر محور عواطف و احساسات است. منظور از عواطف، انگيزه‌هاى غير متكّى به دليل است كه مايه حركت و باعث فعاليّت مى‌شود و اگر درست هدايت شود به نتايج بسيار مطلوبى مى‌رسد.
اين كه انسان مى‌داند دو به اضافه دو مساوى است با چهار، اين علم است؛ امّا اين كه به فرزندش علاقه دارد، علم نيست؛ بلكه عاطفه است.
اگر اين دو (علم و عاطفه) اصلاح شود، يعنى علم متكّى به مبدأ الهى و ارزشى گردد و عواطف هم مطابق موازين تعديل گردد، انسان كامل مى‌شود.



صفحه 194

حضرت على عليه السلام در روايت فوق براى تكامل در هر دو بخش ضابطه تعيين مى‌كند. طبق فرمايش حضرت در جمله اوّل، اگر عقل هدايت شود و هادى او خداوند باشد و آدمى چشم به نور تقوى دوخته باشد و احساسات و غرايز خويش را به وسيله تقوى كنترل كند، شرط اوّل حاصل مى‌شود. و در جمله دوم معيار عواطف و انگيزه‌ها را اخلاص و طاعت خداوند بيان مى‌كند؛ يعنى دل را فقط در گرو او قرار دهيم، تنها با او پيمان ببنديم و تنها براى او عبادت كنيم. البتّه شرط دوم مشكل‌تر است، همان‌گونه كه آن ضرب المثل عاميانه معروف مى‌گويد: «ملّا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل!».
خدايا! ما خود را به تو سپرده‌ايم، ما را در آنچه رضا و خشنودى توست موفّق بدار.



صفحه 195

75 علم و يقين‌

قال على عليه السلام:
«لا تَجْعَلوُا عِلْمَكُمْ جَهْلًا، وَ يَقينَكُمْ شَكًّا، اذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلوُا وَ اذا تَيَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا»؛
«علم و دانش خود را تبديل به جهل و نادانى نكنيد! و يقين خويش را مبدّل به شك و ترديد ننماييد! هنگامى كه به چيزى علم پيدا كرديد طبق آن عمل كنيد، و زمانى كه يقين يافتيد اقدام نماييد» «1».
شرح و تفسير
در روح و جان آدمى، امور مختلفى وجود دارد؛ يكى از آن‌ها ادراك است كه آن را علم ناميده‌اند، و يكى ديگر از آن‌ها باورهاست.
سؤال: فرق بين «علم» و «باور» چيست؟
پاسخ: علم همان آگاهى است؛ چه قلب و جان انسان آن را بپذيرد و چه نپذيرد. ولى هر گاه انسان نسبت به چيزى علم پيدا كرد و دل و جانش نيز آن آگاهى را پذيرفت و در برابر آن تسليم شد، به آن «باور» مى‌گويند. خداوند در آيه 14 سوره نمل به اين مطلب اشاره دارد، مى‌فرمايد:
«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً» «آن‌ها آيات الهى را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن يقين داشتند».



صفحه 196

فرعون، مخصوصاً بعد از مشاهده معجزات حضرت موسى‌ عليه السلام، علم به خدا داشت و مى‌دانست كه «او» خالق جهان هستى و همه موجودات است، ولى اين مطلب را «باور» نداشت و در برابر آن تسليم نبود.
حضرت على عليه السلام در روايت فوق علم و يقين را بر اساس آثار آن‌ها مورد ارزيابى قرار مى‌دهد. بدين جهت علمى كه به آن عمل نمى‌شود را جهل، و يقينى كه موجب اقدام نمى‌گردد را شك و ترديد معرّفى مى‌كند؛ زيرا كسى كه، مثلًا، مدّعى است يقين به قيامت دارد، ولى هيچ اثرى در اعمال او ديده نمى‌شود، در حقيقت قيامت را باور نكرده است! بنابراين از ديدگاه فرهنگ اسلامى همه چيز زمانى ارزش پيدا مى‌كند كه در عمل تحقّق پيدا كند و مورد عمل قرار مى‌گيرد و چيزى كه عينيّت ندارد و فقط جنبه تئورى و ذهنى دارد ارزش چندانى در فرهنگ اسلامى ندارد.
سؤال: چرا به علم و يقين عمل نمى‌شود؟
پاسخ: در پاسخ به اين سؤال به دو عامل مى‌توان اشاره كرد:
1- ضعف علم و يقين از عوامل عمل نكردن به آن چيزى است كه نسبت به آن علم داريم. اگر حقيقتاً بدانيم كه خوردن مال يتيم مانند خوردن آتش است، «1» هرگز اقدام به خوردن آن نمى‌كنيم. پس تزلزل پايه‌هاى ايمان و ضعف مبانى اعتقادى و علمى سبب مى‌شوند كه ايمان در عمل نمايان نشود.
2- گاه هوى و هوس‌هاى سركش مانع از عمل كردن به علم و يقين مى‌گردد، هوى و هوس‌ها گاهى همچون سيلاب‌هاى قوى سدّ محكم علم و يقين را در هم مى‌شكنند و براى جلوگيرى از چنين ضايعاتى بايد پايه‌هاى ايمان و يقين محكم‌تر گردد، تا بدان جا كه هيچ سيلابى قادر بر شكستن سدّ ايمان و يقين نباشد.



صفحه 197

76 على از زبان على عليه السلام‌

قال على عليه السلام:
«اللَّهُ قَدْ اعْطانى مِنَ الْعَقْلِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى‌ جَميعِ حُمَقاءِ الدُّنْيا وَ مَجانينِها لَصارُوا بِه‌ عُقَلاءَ، وَ مِنَ الْقُوَّةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى‌ جَميعِ ضُعَفاءِ الدُّنْيا لَصارُوا بِه‌ اقْوِياءَ، وَ مِنَ الشُّجاعَةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى‌ جَميع جُبَناءِ الدُّنْيا لَصارُوا بِه‌ شَجْعاناً»؛ «خداوند به من آن قدر عقل داده كه اگر بين تمام بى‌عقل‌هاى دنيا تقسيم كنند، همه آن‌ها عاقل مى‌شوند؛ و آن قدر به من نيرو و توان داده كه اگر بين تمام ضعيفان دنيا تقسيم كنند، همه آن‌ها توانمند مى‌گردند؛ و آن قدر به من شجاعت داده كه اگر بين تمام ترسوهاى دنيا تقسيم كنند، همه آن‌ها شجاع مى‌شوند!» «1».
شرح و تفسير
هنگامى كه دشمنان اسلام در ماجراى «ليلة المبيت» «2» به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله هجوم بردند و حضرت على عليه السلام را در رختخواب پيامبر صلى الله عليه و آله يافتند، عدّه‌اى گفتند: «على را بكشيم!» ابوجهل با لحن گستاخانه‌اى گفت:
«اين جوان بيچاره را رها كنيد، محمّد او را فريب داده است!» على عليه السلام در پاسخ ابوجهل جملات مهمّ بالا را بيان فرمود، تا آن‌ها بدانند با چه كسى رو به رو هستند و آنچه مى‌گويند سراسر اشتباه است.