2- كوهنوردانى كه مىخواهند از درّههاى خطرناك عبور كنند، معمولًا يك طناب طولانى همراه دارند و همه آنها به آن طناب متّصل هستند تا اگر يكى لغزيد، بقيّه او را نگهدارند و احتمال اين كه همه آنها بلغزند بسيار كم است، بنابراين اگر يك نفر بلغزد سقوط نمىكند، چون به آن ريسمان متّصل است.
شايد آيه شريفه «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لاتَفَرَّقُوا» «1»
نيز اشاره به همين مطلب باشد، كه وقتى همه راهيان قلّه سعادت به ريسمان الهى چنگ زدند و به آن متّصل شدند، اگر بعضى لغزشهايى داشته باشند، ديگران او را از سقوط حفظ مىكنند.
در تشبيه دوم، تقوى به قلّهاى تشبيه شده كه خارج از دسترس دشمن است. انسان متّقى برفراز چنين قلّه تسخيرناپذيرى قرار دارد.
آرى با تمسّك به ريسمان تقواى الهى مىتوان از چاه مخوف هواى نفس خارج شد و به قلّه كمال و سعادت صعود كرد و از دسترس دشمن در پناهگاهى مطمئن قرار گرفت.
86 قلعه نفوذناپذير!
قال على عليه السلام:
«اعْلَمُوا عِبادَ اللَّه، انَّ التَّقْوى دارُ حِصْنٍ عَزيزٍ، وَ الْفُجُورَ دارُ حِصْنٍ ذَليلٍ، ...
الا وَ بِالتَّقْوى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطايا، وَ بِالْيَقينِ تُدْرَكُ الْغايَةُ الْقُصوى»؛
«اى بندگان خدا! بدانيد كه تقوى قلعهاى محكم و نيرومند است، امّا بدكارى و گناه حصارى است سست و بىدفاع ... آگاه باشيد كه با تقوى مىتوان ريشه گناهان را بريد و با يقين به برترين درجه مقصود نائل شد» «1».
شرح و تفسير
انسان در اين دنيا مورد هجوم انواع آفات و بلاهاست، هم از نظر جسمانى و هم از نظر روحى. خداوند متعال يك نوع ابزار دفاعى در جسم انسان قرار داده كه ميكروبها را دفع مىكند و اگر اين نيروى دفاعى نبود انسان عمر چندانى نمىكرد. بيمارى ايدز، كه متأسّفانه ارمغان عصر ماست، نيروى دفاعى جسم انسان را از بين مىبرد و گلبولهاى سفيد را نابود مىسازد.
خداوند در مسايل روحى و اخلاقى نيز يك نيروى دفاعى آفريده كه جلوى بيمارىها را مىگيرد و آن تقوى است؛ آدم بىتقوى مانند مبتلايان به ايدز مىباشد! از روايت فوق، علاوه بر تشبيه زيبايى، كه شرح
آن گذشت، دو نكته ديگر روشن مىشود:
نخست معلوم مىگردد كه تقوى همان نيروى دفاعى درونى است.
تقوى همان عدالت است، و عدالت همان تقوى است، تقوى اگر به مراحل بالا برسد همان عصمت است.
نكته دوم اين كه بهترين راه مبارزه با تهاجم فرهنگى دشمنان اسلام، تقوى است. ما براى حفظ سلامت جسم نمىتوانيم تمام جامعه را از ميكروبها پاك كنيم، امّا مىتوانيم نيروى دفاعى بدن را تقويت كنيم. در مورد روح نيز چنين است كه هر چند نمىتوان تمام جامعه را از همه صفات رذيله و تهاجم ضد ارزشى دشمن پاك كرد، امّا مىتوان تقوى را در درون تقويت نمود. و با نيروى تقوى با آن مقابله كرد.
87 قلّه رفيع جود و سخاوت
قال على عليه السلام:
«غايَةُ الْجُودِ انْ تُعْطى مِنْ نَفْسِكَ الَمجْهُودَ»؛
«نهايت (و قلّه رفيع) جود و بخشش آن است كه در حدّ توان، به ديگران بذل و بخشش نمايى» «1».
شرح و تفسير
در عالم هستى همه موجودات طبيعتاً بخشنده هستند و از آنچه دارند در اختيار ديگران مىگذارند؛ از جمله اين موجودات مىتوان به خورشيد عالمافروز اشاره كرد. خورشيد دائماً در حال بخشش «نور» «حرارت» و «انرژى» به جهان هستى است. بر اثر اين بذل و بخشش، روزانه سيصد هزار ميليون تُن از وزن خورشيد كاسته مىشود! ولى اين موجود پربركت، همچون شمع مىسوزد تا محفل موجودات منظومه شمسى را روشن سازد.
انسان كه گل سرسبد موجودات جهان هستى است، و تمام جهان هستى براى خدمت به او خلق شدهاند، و مقامى بالاتر از فرشتگان و ملائك دارد، و خليفه و نماينده خداوند در زمين است، نيز بايد هماهنگ با اين قانون كلّى، ديگران را از امكاناتى كه دارد محروم نسازد و وصلهاى
ناهمرنگ با موجودات بخشنده جهان هستى نباشد. آيا شايسته است آدمى كه همه چيز از خداوند مىخواهد و اميدوار است خداوند حاجتهاى او را برآورده كند، و آنچه را مىخواهد به او ببخشد، خود بُخل ورزد و حاضر نباشد حاجت كسى را برآورده سازد؟
روايت فوق به همه سفارش مىكند كه هماهنگ با نظام هستى حركت كنند و آنچه در توان دارند در كمك به ديگران مضايقه نكنند. جود و بخشش آثار مهمّى در دنيا و آخرت دارد و آثار معنوى آن به قدرى گسترده است كه حتّى ممكن است انسانهاى بىايمانِ بخشنده را نيز از آتش نجات دهد!
از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه به «عُدَى»، فرزند «حاتم طايى» فرمود:
«دُفِعَ عَنْ ابيكَ الْعَذابُ الشَّديدُ لِسَخاءِ نَفْسِه؛ عذاب شديد از پدرت به خاطر سخاوتش برداشته شد!» «1».
مباحث مربوط به جود و بخشش دامنهدار است «2»، در اين جا به همين مقدار قناعت مىكنيم، به اميد آن كه ما نيز همچون ساير موجودات جهان هستى، ديگران را در امكانات خويش سهيم كنيم.
88 كمال عفّت و خويشتندارى
قال على عليه السلام:
«تَمامُ الْعِفافِ الرِّضا بِالْكَفافِ»؛
«كمال عفّت در آن است كه انسان به مقدار نيازش قناعت كند» «1».
شرح و تفسير
علماء علم اخلاق معتقدند كه صفات فضيلت اخلاقى حدّ وسط بين إفراط و تفريط است، كه هر دو رذيله اخلاقى محسوب مىشود. آنها براى انسان چهار صفت اصلى اخلاقى قائلند؛ شجاعت، عفّت، حكمت و عدالت.
عفّت حدّ اعتدال قوّه شهويّه است، اگر از حدّ بگذرد شهوت مىشود.
شهوترانى و شهوتپرستى؛ البتّه شهوت به معناى عامّ كلمه؛ يعنى تسليم خواستههاى نفس شدن. و اگر پايينتر از حدّ اعتدال باشد تنبلى محسوب مىشود و اگر در حدّ اعتدال باشد عفّت است. مثلًا علاقه به مال و كار و فعاليّت براى تحصيل آن، اگر زياد از حدّ باشد دنياپرستى است كه مذموم مىباشد، و اگر اصلًا دنبال آن نرود سستى و تنبلى است كه آن هم مذموم مىباشد، امّا اگر در حدّ اعتدال و به اندازه نياز باشد عفّت است كه امر بسيار خوبى شمرده مىشود. با توجّه به اين مقدّمه به شرح و تفسير روايت بازمىگرديم.
حضرت مىفرمايد: «كمال عفّت در اين است كه انسان به مقدار نيازش قناعت كند».
محقّقان مىگويند: ثروتهاى دنيا در سه مسير مصرف مىگردد:
1- ضروريات زندگى؛ بدين معنى كه به حدّاقل احتياجات زندگى قناعت شود.
2- مسايل رفاهى؛ كه بالاتر از ضروريات زندگى است، امّا در حدّ اسراف نيست.
3- شهوات و هوسها؛ متأسّفانه آمارها نشان مىدهد كه قسمت عمده ثروتهاى دنيا در مسير سوم مصرف مىشود و حدّ و حصرى ندارد و نمونههاى فراوانى مىتوان براى آن ذكر كرد كه كاخهاى شاهان و سرمايهداران بزرگ و زرق و برقهاى دنياپرستان نمونه بارز آن است.
روايت مزبور قطعاً شامل مورد اوّل مىشود و بدون شك مورد سوم را نفى مىكند، امّا ممكن است مورد دوم را نيز شامل شود، زيرا آنچه بالاتر از ضروريّات زندگى است و در حدّ اسراف نمىباشد، جزء نيازهاى انسان محسوب مىگردد.
89 گناهان پنهان!
قال على عليه السلام:
«اللَّهُمَّ اغْفِرْلى رَمَزاتِ الْالْحاظِ، وَ سَقَطاتِ الْالْفاظِ، وَ شَهَواتِ الْجَنانِ، وَ هَفَواتِ اللِّسانِ»؛
«الهى! نگاههاى اشارتآميز، سخنان بىفايده، خواستههاى نابجاى دل، و لغزشهاى زبان را بر من ببخش!» «1».
شرح و تفسير
از احاديث و روايات معصومان عليهم السلام استفاده مىشود كه دو نوع گناه، بسيار خطرناك است:
1- نخست گناهان صغيره، مخصوصاً براى افراد متديّن كه معمولًا از گناهان كبيره فاصله مىگيرند و چون آنها را با اهميّت تلقّى مىكنند آلوده آن نمىشوند، ولى نسبت به گناهان صغيره اين برخورد را ندارند و بدين جهت خطر آلودگى به آن وجود دارد.
2- نوع دوم گناهانى كه مخفى و پنهان است و جز انسان و خدايش هيچ كس از آن آگاه نمىگردد.
روايت فوق پيرامون قسم دوم اين گناهان بحث مىكند. اين روايت هر چند در قالب دعا و طلب بخشايش از اين نوع گناهان است، ولى در