بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 227

87 قلّه رفيع جود و سخاوت‌

قال على عليه السلام:
«غايَةُ الْجُودِ انْ تُعْطى مِنْ نَفْسِكَ الَمجْهُودَ»؛
«نهايت (و قلّه رفيع) جود و بخشش آن است كه در حدّ توان، به ديگران بذل و بخشش نمايى» «1».
شرح و تفسير
در عالم هستى همه موجودات طبيعتاً بخشنده هستند و از آنچه دارند در اختيار ديگران مى‌گذارند؛ از جمله اين موجودات مى‌توان به خورشيد عالم‌افروز اشاره كرد. خورشيد دائماً در حال بخشش «نور» «حرارت» و «انرژى» به جهان هستى است. بر اثر اين بذل و بخشش، روزانه سيصد هزار ميليون تُن از وزن خورشيد كاسته مى‌شود! ولى اين موجود پربركت، همچون شمع مى‌سوزد تا محفل موجودات منظومه شمسى را روشن سازد.
انسان كه گل سرسبد موجودات جهان هستى است، و تمام جهان هستى براى خدمت به او خلق شده‌اند، و مقامى بالاتر از فرشتگان و ملائك دارد، و خليفه و نماينده خداوند در زمين است، نيز بايد هماهنگ با اين قانون كلّى، ديگران را از امكاناتى كه دارد محروم نسازد و وصله‌اى



صفحه 228

ناهمرنگ با موجودات بخشنده جهان هستى نباشد. آيا شايسته است آدمى كه همه چيز از خداوند مى‌خواهد و اميدوار است خداوند حاجت‌هاى او را برآورده كند، و آنچه را مى‌خواهد به او ببخشد، خود بُخل ورزد و حاضر نباشد حاجت كسى را برآورده سازد؟
روايت فوق به همه سفارش مى‌كند كه هماهنگ با نظام هستى حركت كنند و آنچه در توان دارند در كمك به ديگران مضايقه نكنند. جود و بخشش آثار مهمّى در دنيا و آخرت دارد و آثار معنوى آن به قدرى گسترده است كه حتّى ممكن است انسان‌هاى بى‌ايمانِ بخشنده را نيز از آتش نجات دهد!
از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه به «عُدَى»، فرزند «حاتم طايى» فرمود:
«دُفِعَ عَنْ ابيكَ الْعَذابُ الشَّديدُ لِسَخاءِ نَفْسِه‌؛ عذاب شديد از پدرت به خاطر سخاوتش برداشته شد!» «1».
مباحث مربوط به جود و بخشش دامنه‌دار است «2»، در اين جا به همين مقدار قناعت مى‌كنيم، به اميد آن كه ما نيز همچون ساير موجودات جهان هستى، ديگران را در امكانات خويش سهيم كنيم.



صفحه 229

88 كمال عفّت و خويشتن‌دارى‌

قال على عليه السلام:
«تَمامُ الْعِفافِ الرِّضا بِالْكَفافِ»؛
«كمال عفّت در آن است كه انسان به مقدار نيازش قناعت كند» «1».
شرح و تفسير
علماء علم اخلاق معتقدند كه صفات فضيلت اخلاقى حدّ وسط بين إفراط و تفريط است، كه هر دو رذيله اخلاقى محسوب مى‌شود. آن‌ها براى انسان چهار صفت اصلى اخلاقى قائلند؛ شجاعت، عفّت، حكمت و عدالت.
عفّت حدّ اعتدال قوّه شهويّه است، اگر از حدّ بگذرد شهوت مى‌شود.
شهوترانى و شهوت‌پرستى؛ البتّه شهوت به معناى عامّ كلمه؛ يعنى تسليم خواسته‌هاى نفس شدن. و اگر پايين‌تر از حدّ اعتدال باشد تنبلى محسوب مى‌شود و اگر در حدّ اعتدال باشد عفّت است. مثلًا علاقه به مال و كار و فعاليّت براى تحصيل آن، اگر زياد از حدّ باشد دنياپرستى است كه مذموم مى‌باشد، و اگر اصلًا دنبال آن نرود سستى و تنبلى است كه آن هم مذموم مى‌باشد، امّا اگر در حدّ اعتدال و به اندازه نياز باشد عفّت است كه امر بسيار خوبى شمرده مى‌شود. با توجّه به اين مقدّمه به شرح و تفسير روايت بازمى‌گرديم.



صفحه 230

حضرت مى‌فرمايد: «كمال عفّت در اين است كه انسان به مقدار نيازش قناعت كند».
محقّقان مى‌گويند: ثروت‌هاى دنيا در سه مسير مصرف مى‌گردد:
1- ضروريات زندگى؛ بدين معنى كه به حدّاقل احتياجات زندگى قناعت شود.
2- مسايل رفاهى؛ كه بالاتر از ضروريات زندگى است، امّا در حدّ اسراف نيست.
3- شهوات و هوس‌ها؛ متأسّفانه آمارها نشان مى‌دهد كه قسمت عمده ثروت‌هاى دنيا در مسير سوم مصرف مى‌شود و حدّ و حصرى ندارد و نمونه‌هاى فراوانى مى‌توان براى آن ذكر كرد كه كاخ‌هاى شاهان و سرمايه‌داران بزرگ و زرق و برق‌هاى دنياپرستان نمونه بارز آن است.
روايت مزبور قطعاً شامل مورد اوّل مى‌شود و بدون شك مورد سوم را نفى مى‌كند، امّا ممكن است مورد دوم را نيز شامل شود، زيرا آنچه بالاتر از ضروريّات زندگى است و در حدّ اسراف نمى‌باشد، جزء نيازهاى انسان محسوب مى‌گردد.



صفحه 231

89 گناهان پنهان!

قال على عليه السلام:
«اللَّهُمَّ اغْفِرْلى رَمَزاتِ الْالْحاظِ، وَ سَقَطاتِ الْالْفاظِ، وَ شَهَواتِ الْجَنانِ، وَ هَفَواتِ اللِّسانِ»؛
«الهى! نگاه‌هاى اشارت‌آميز، سخنان بى‌فايده، خواسته‌هاى نابجاى دل، و لغزش‌هاى زبان را بر من ببخش!» «1».
شرح و تفسير
از احاديث و روايات معصومان عليهم السلام استفاده مى‌شود كه دو نوع گناه، بسيار خطرناك است:
1- نخست گناهان صغيره، مخصوصاً براى افراد متديّن كه معمولًا از گناهان كبيره فاصله مى‌گيرند و چون آن‌ها را با اهميّت تلقّى مى‌كنند آلوده آن نمى‌شوند، ولى نسبت به گناهان صغيره اين برخورد را ندارند و بدين جهت خطر آلودگى به آن وجود دارد.
2- نوع دوم گناهانى كه مخفى و پنهان است و جز انسان و خدايش هيچ كس از آن آگاه نمى‌گردد.
روايت فوق پيرامون قسم دوم اين گناهان بحث مى‌كند. اين روايت هر چند در قالب دعا و طلب بخشايش از اين نوع گناهان است، ولى در



صفحه 232

حقيقت نوعى درس براى مخاطبين است كه از چنان گناهانى بپرهيزند.
گناهان پنهانى نظير استهزا كردن و تحقير نمودن شخصى محترم، با نگاه چشم، يا اشاره بى‌موردى كه باعث ريختن آبروى انسان آبرومندى گردد، يا گناهانى كه با شوخى‌هاى بى‌مورد و الفاظ بى‌ارزش و ناشايست انجام مى‌گيرد، شوخى‌هايى كه گاه جدّى‌تر از جدّى است! و برخى از اين طريق انتقام‌جويى مى‌كنند! و گناهانى نظير ريا و خودنمايى كه سدّ مهمّى در برابر قبولى طاعات و عبادات محسوب مى‌گردد.
خلاصه بايد از اين نوع گناهان، كه مانعى براى انجام آن جز ايمان و تقوى وجود ندارد، به خداوند كريم پناه ببريم. و از خدا بخواهيم كه اين گناهان را بر ما ببخشد.



صفحه 233

90 لباس تقوى‌

قال على عليه السلام:
«فَانَّ الْجِهادَ بابٌ مِنْ ابْوابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّةِ اوْلِيائِه‌، وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوى‌، وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصينَةُ»؛
«بى‌شك جهاد درى از درهاى بهشت است، كه خداوند آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است، جهاد لباس تقوى‌ و زره مستحكم خداست» «1».
شرح و تفسير
تقوى‌ در اين حديث پرمعنى به لباس تشبيه شده است. اميرمؤمنان على عليه السلام در حقيقت با اين جمله، به آيه 26 سوره اعراف اشاره دارد؛ آن جا كه خداوند متعال مى‌فرمايد:
«يا بَنى آدَمَ قَدْ انْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارى سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‌ ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»؛ «اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستاديم كه اندام شما را مى‌پوشاند و مايه زينت شماست؛ امّا لباس تقوى بهتر است. اين‌ها (همه) از آيات خداست، تا متذكّر نعمت‌هاى او شوند».
خداوند متعال در اين آيه شريفه بر بندگان خويش به خاطر لباس منّت مى‌گذارد و تعبير «أنْزَلْنا» در مورد لباس جالب است، سرّ آن اين



صفحه 234

است كه خداوند آب را از آسمان نازل مى‌كند، حيوانات آن را مى‌نوشند و گياهان مورد نياز آن‌ها مى‌رويد و تغذيه مى‌كنند. سپس بر بدن آن‌ها پشم و مو مى‌رويد و انسان‌ها با آن پشم و موها براى خويش لباس تهيّه مى‌كنند. البتّه مى‌توان گفت كه در تعبيراتى مانند «أنزلنا» لازم نيست كه هميشه يك عُلوّ مكانى مثل عُلوّ آسمان نسبت به زمين باشد؛ بلكه علوّ مقامى هم كافى است. چرا كه خداوند مكان خاصّى ندارد.
بنابراين چون خداوند متعال لباس را به انسان ارزانى داشته، تعبير به «انزلنا» شده است؛ هر چند لباس در روى زمين آماده شده باشد.
نقش لباس
لباس سه نقش اساسى دارد:
1- جنبه حفاظت دارد؛ زيرا جلوى آسيب‌هاى خارجى را مى‌گيرد.
2- ساتر العيوب است و از آشكار شدن عيوب انسان جلوگيرى مى‌نمايد.
3- باعث زينت و احترام انسان مى‌شود؛ زيرا انسان برهنه شبيه به حيوانات است و لهذا مى‌توان لباس را تابلوى شخصيّت انسان دانست و بسيارى از صفات اخلاقى انسان را روى اين تابلو مى‌توان قرائت كرد. از تابلوى لباس به راحتى مى‌توان پى برد كه صاحب آن كم حوصله است يا پرحوصله؟ منظّم است، يا نامنظّم؟ تند است، يا ملايم؟ با خانواده‌اش مشكل دارد، يا ندارد؟
خلاصه اين كه لباس اين سه هدف را دنبال مى‌كند و اگر نگاهى به لباس‌هايى كه اكنون پوشيده مى‌شود، مخصوصاً آنچه برخى از جوانان و زنان مى‌پوشند، بيندازيم متوجّه خواهيم شد كه متأسّفانه پاره‌اى از آن‌ها هدف‌هاى اصلى لباس خود را فراموش كرده‌اند!