است كه خداوند آب را از آسمان نازل مىكند، حيوانات آن را مىنوشند و گياهان مورد نياز آنها مىرويد و تغذيه مىكنند. سپس بر بدن آنها پشم و مو مىرويد و انسانها با آن پشم و موها براى خويش لباس تهيّه مىكنند. البتّه مىتوان گفت كه در تعبيراتى مانند «أنزلنا» لازم نيست كه هميشه يك عُلوّ مكانى مثل عُلوّ آسمان نسبت به زمين باشد؛ بلكه علوّ مقامى هم كافى است. چرا كه خداوند مكان خاصّى ندارد.
بنابراين چون خداوند متعال لباس را به انسان ارزانى داشته، تعبير به «انزلنا» شده است؛ هر چند لباس در روى زمين آماده شده باشد.
نقش لباس
لباس سه نقش اساسى دارد:
1- جنبه حفاظت دارد؛ زيرا جلوى آسيبهاى خارجى را مىگيرد.
2- ساتر العيوب است و از آشكار شدن عيوب انسان جلوگيرى مىنمايد.
3- باعث زينت و احترام انسان مىشود؛ زيرا انسان برهنه شبيه به حيوانات است و لهذا مىتوان لباس را تابلوى شخصيّت انسان دانست و بسيارى از صفات اخلاقى انسان را روى اين تابلو مىتوان قرائت كرد. از تابلوى لباس به راحتى مىتوان پى برد كه صاحب آن كم حوصله است يا پرحوصله؟ منظّم است، يا نامنظّم؟ تند است، يا ملايم؟ با خانوادهاش مشكل دارد، يا ندارد؟
خلاصه اين كه لباس اين سه هدف را دنبال مىكند و اگر نگاهى به لباسهايى كه اكنون پوشيده مىشود، مخصوصاً آنچه برخى از جوانان و زنان مىپوشند، بيندازيم متوجّه خواهيم شد كه متأسّفانه پارهاى از آنها هدفهاى اصلى لباس خود را فراموش كردهاند!
به هر حال تقوى نيز لباسى است كه اين سه هدف را دنبال مىكند:
اوّلًا: تقوى از روح انسان محافظت مىكند و او را از لغزشهاى اخلاقى حفظ مىكند؛ لغزشهاى اخلاقى كه نه تنها روح او را مجروح، بلكه كرامت انسانى او را نابود مىكند!.
ثانياً: تقوى عيوب اخلاقى انسان را مىپوشاند و مانع بروز آن مىگردد.
و ثالثاً: تقوى زينت و نشانه شخصيّت است، انسان متّقى حتّى در نزد انسانهاى بىتقوى محترم است.
تقوى تنها يك لباس عادى و معمولى نيست، بلكه به عنوان لباس جنگ هم مىتواند مورد استفاده قرار گيرد. و از آن جا كه جهاد يك رويداد دائمى زندگى انسان است، مخصوصاً در بُعد جهاد اصغر و مبارزه با نفس، نياز به اين لباس دائمى و هميشگى است.
بنابراين بايد همواره از اين لباس رزم سود جست، تا انسان را از آفات و خطرات حفظ كند و عيوب او را بپوشاند و زينت مناسبى برايش باشد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
91 مؤمن آينه مؤمن است
قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ، لِانَّهُ يَتَأَمَّلُهُ فَيَسُدُّ فاقَتَهُ وَ يُجْمِلُ حالَتَهُ»؛
«اى كميل! مؤمن آينه ساير مؤمنان است، زيرا (براى او دو كار انجام مىدهد)، 1- نقاط ضعف او را برطرف مىسازد و 2- نقاط قوّتش را بيشتر مىكند» «1».
شرح و تفسير
امام اميرالمؤمنين عليه السلام در روايت مذكور به دو خدمت از مهمّترين خدمات متعدّدى كه يك آينه انجام مىدهد اشاره فرموده است، ولى اين دو، ويژگىهايى دارد كه در اين جا به پنج مورد آن اشاره مىشود:
1- آينه عيب و حُسن، نقطه ضعف و قوّت، بدى و خوبى افراد را بدون سر و صدا و جار و جنجال به آنها نشان مىدهد. بدون اين كه ديگران، حتّى كسانى كه در كنار آينه هستند، متوجّه شوند اين كار را انجام مىدهد و آبروى شخص را نمىبرد.
2- آينه صاف خوبى و بدى را به همان اندازهاى كه هست نشان مىدهد، نه كمتر و نه زيادتر. جناحى نيز عمل نمىكند، كه عيوب دوستانش را كوچك جلوه دهد و خوبىهاى آنها را بزرگ و در مورد ديگران بالعكس عمل كند.
3- آينه عيب انسان را بيان مىنمايد، ولى هرگز او را ملامت و سرزنش
نمىكند و انسان را نزد ديگران تحقير و كوچك نمىنمايد.
4- بيان حُسن و عيب كسى كه در مقابل آينه قرار مىگيرد هميشگى است و آينه از اين كار خسته نمىشود، نه مانند بعضى افراد كه اگر خسته نباشد، سرحال باشد، گرفتارى نداشته باشد، به فكر معايب و محاسن دوستش مىباشد و گرنه گويا چشمها را برهم مىگذارد و هيچ نمىبيند.
5- انسان هر چه به آينه نزديكتر شود عيب و حسن خود را بهتر متوجّه مىشود، البتّه به شرط اين كه آينه مقابل او چهار صفت داشته باشد:
الف) بايد نور و روشنايى در آن بيفتد و گرنه نمىتواند كارى كند.
ب) گرد و غبار و زنگار نداشته باشد، بلكه بايد تميز و صاف باشد.
ج) آينه نبايد كج و معوج باشد، بلكه بايد صاف و شفّاف باشد.
د) كسى كه به آينه نگاه مىكند بايد چشم بينا داشته باشد، آينه تنها در صورتى قابل استفاده است كه بيننده آن چشم بينا داشته باشد.
با توجّه به ويژگىهاى پنجگانه آينه، و اين كه مؤمن به آينه تشبيه شده است، شخص مؤمن نيز بايد داراى اين اوصاف باشد. ولى متأسّفانه بعضى، فقط عيوب ديگران را مىبينند و چشمانشان را به روى خوبىها بستهاند. بدين جهت طرف مقابل هم حرف او را نمىپذيرد.
ما بايد به هنگام تذكّر و امر به معروف، محاسن را قبل از معايب بيان كنيم، تا صاحب عيب بپذيرد و در صدد رفع آن برآيد. بعضى ديگر، عيوب مردم را در أنظار ديگران مطرح مىكنند و آنها را تحقير و سرزنش مىنمايند. برخى، هر چه به دوست خود نزديكتر مىشوند، كمتر عيوب او را متذكّر مىشوند. و آخرين سخن اين كه مؤمن علاوه بر اين كه براى تك تك مؤمنين آينه است، بايد براى كلّ جامعه هم آينهاى با شرايط چهارگانه بالا باشد. همانگونه كه رسانهها، مطبوعات، روزنامهها، كتابها و مانند آن نيز مىتوانند آينههاى عمومى خوبى باشند؛ مشروط بر اين كه آنچه راهست بگويند، نه آنچه را دوست دارند.
92 مؤمنان واقعى!
قال على عليه السلام:
«الْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَكارِه، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء، شَكُورٌ عِنْدَ الرَّخاء، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللَّهُ، لا يَظْلِمُ الْاعْداءَ، وَ لا يَتَحامَلُ لِلْاصْدِقاءِ، النَّاسُ مِنْهُ فى رَاحَةٍ، وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَبٍ ...»؛
«مؤمن در مقابل حوادث سخت و تكاندهنده ثابت و استوار، و به هنگام ناخوشآيندها محكم و پا برجاست، در برابر بلاها صبور و پرتحمّل، در مقابل نعمتها شاكر و سپاسگزار، و به آنچه خداوند روزىاش ساخته قانع است. مؤمن به دشمنانش نيز تعدّى نمىكند، و بار خود را بر دوش دوستانش نمىگذارد، مردم از او در آرامشاند، (هر چند) جان و تنش در زحمت باشد» «1».
شرح و تفسير
احاديث فراوانى در مورد ويژگىهاى افراد باايمان وارد شده، كه هر كدام از يك زاويه شخصيّت مؤمن را بيان مىكند. در روايت فوق نُه صفت از صفات مؤمنان واقعى بيان شده، كه قسمتى از آن اخلاق فردى مؤمن را بيان مىكند و بخشى ديگر مربوط به اخلاق جمعى و نوع برخورد او با اجتماع است. در آغاز اشارهاى به صفات فردى او دارد:
1 و 2- «الْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَكارِه»: «هزاهز» از ماده
«هَزَّ» به معنى حوادث تكاندهنده است، و اين كلمه مفهوم وسيعى دارد.
اين حوادث تكاندهنده، گاه مصائب، گاه حملات دشمن، گاه بيمارىهاى صعب العلاج، و گاه زلزلهها و طوفانهاى سخت و طاقتفرساست. مؤمن در مقابل تمام اين حوادث استوار و ثابت قدم و همچون كوه مىباشد، مؤمن به كمك ايمانش در مقابل طوفانها، خود را گم نمىكند و دستپاچه نمىشود، بلكه باوقار، طوفانها را از سر مىگذراند.
3- «صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء»؛ به هنگام بلاء و حوادث دردناك، كه دامنگير هر انسانى مىشود، بىتابى و بىقرارى نمىكند، جزع و فزع نمىنمايد، بلكه صبر را پيشه خويش مىسازد، تا از امتحان الهى سرافراز بيرون آيد.
4- «شَكُورٌ عِنْدَ الرَّخاء»؛ مؤمن همانگونه كه مصيبت و نقمت كاسه صبرش را لبريز نمىكند و او را از خود بىخود نمىسازد، فزونى نعمت نيز او را از ياد خدا، يعنى صاحب اصلى اين نعمتها، غافل نمىكند؛ بلكه به هنگام راحتى هم به ياد خداست و شكر نعمتهايش را مىگذارد. مؤمن نه تنها در زبان و گفتار شاكر نعمتهاى الهى است، بلكه در عمل هم چنين است؛ يعنى نعمتهاى الهى را فقط در مسير رضاى پروردگار صرف مىكند.
5- «قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللَّه»؛ مؤمن به آنچه دارد قانع است، و ثمره قناعت آرامش است. بدين جهت با يك زندگى ساده به آرامش مىرسد، امّا افرادى هستند كه با داشتن كاخها و ثروتها كمترين آرامشى ندارند.
در ذيل روايت به چهار ويژگى اجتماعى آنها اشاره مىفرمايد: ستم آنها به كسى نمىرسد، حتّى به دشمنان آنها، و بر دوستان خود تحميل نمىكنند، عادت به فراافكنى مشكلات ندارند، لذا همه مردم از دست آنها در راحتند، هر چند خودشان در مشكل باشند.
خداوندا ما را يارى كن كه مصداق بارز اين صفات والا باشيم.
93 مجازات شش گروه به خاطر شش خصلت!
قال على عليه السلام:
«انَّ اللَّهَ يُعَذِّبُ سِتَةً بِسِتَةٍ: الْعَرَبَ بِالْعَصَبِيَّةِ، وَ الدَّهاقينَ بِالْكِبْرِ، وَ الْامَراءَ بِالْجَوْرِ، وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ، وَ التُّجَّارَ بِالْخيانَةِ، وَ اهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ»؛
«خداوند شش گروه را به خاطر شش عمل (يا صفت) مجازات مىنمايد:
عربها را به خاطر تعصّب (نابجا)، و كدخدايان را به خاطر كبر و غرور، و زمامداران را به خاطر ظلم و ستم، و فقيهان را به خاطر حسادت، و بازرگانان را به خاطر خيانت (در اموال مردم)، و روستاييان (جاهل) را به خاطر جهل و نادانى» «1».
شرح و تفسير
به توضيحى كوتاه پيرامون هر يك از گروههاى ششگانه فوق توجّه كنيد:
1- «الْعَرَبَ بِالْعَصَبِيَّةِ»؛ عربهاى متعصّب را به خاطر صفت زشت تعصّب در برابر حق مجازات مىكند، عصبيّتى كه مانع قبول حق و حقيقت مىشود و بسان پردهاى از مشاهده واقعيّتها جلوگيرى مىكند!.
2- «وَ الدَّهاقينَ بِالْكِبْرِ؛ «دهقان» مفرد «دهاقين» به معنى «دهبان» و «كدخدا» و «خان» است و در واقع معرّب دهگان (به معنى صاحب ده يا رئيس ده) مىباشد «2». به هر حال خداوند «كدخدا» و «خان» را به خاطر