92 مؤمنان واقعى!
قال على عليه السلام:
«الْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَكارِه، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء، شَكُورٌ عِنْدَ الرَّخاء، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللَّهُ، لا يَظْلِمُ الْاعْداءَ، وَ لا يَتَحامَلُ لِلْاصْدِقاءِ، النَّاسُ مِنْهُ فى رَاحَةٍ، وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَبٍ ...»؛
«مؤمن در مقابل حوادث سخت و تكاندهنده ثابت و استوار، و به هنگام ناخوشآيندها محكم و پا برجاست، در برابر بلاها صبور و پرتحمّل، در مقابل نعمتها شاكر و سپاسگزار، و به آنچه خداوند روزىاش ساخته قانع است. مؤمن به دشمنانش نيز تعدّى نمىكند، و بار خود را بر دوش دوستانش نمىگذارد، مردم از او در آرامشاند، (هر چند) جان و تنش در زحمت باشد» «1».
شرح و تفسير
احاديث فراوانى در مورد ويژگىهاى افراد باايمان وارد شده، كه هر كدام از يك زاويه شخصيّت مؤمن را بيان مىكند. در روايت فوق نُه صفت از صفات مؤمنان واقعى بيان شده، كه قسمتى از آن اخلاق فردى مؤمن را بيان مىكند و بخشى ديگر مربوط به اخلاق جمعى و نوع برخورد او با اجتماع است. در آغاز اشارهاى به صفات فردى او دارد:
1 و 2- «الْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَكارِه»: «هزاهز» از ماده
«هَزَّ» به معنى حوادث تكاندهنده است، و اين كلمه مفهوم وسيعى دارد.
اين حوادث تكاندهنده، گاه مصائب، گاه حملات دشمن، گاه بيمارىهاى صعب العلاج، و گاه زلزلهها و طوفانهاى سخت و طاقتفرساست. مؤمن در مقابل تمام اين حوادث استوار و ثابت قدم و همچون كوه مىباشد، مؤمن به كمك ايمانش در مقابل طوفانها، خود را گم نمىكند و دستپاچه نمىشود، بلكه باوقار، طوفانها را از سر مىگذراند.
3- «صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء»؛ به هنگام بلاء و حوادث دردناك، كه دامنگير هر انسانى مىشود، بىتابى و بىقرارى نمىكند، جزع و فزع نمىنمايد، بلكه صبر را پيشه خويش مىسازد، تا از امتحان الهى سرافراز بيرون آيد.
4- «شَكُورٌ عِنْدَ الرَّخاء»؛ مؤمن همانگونه كه مصيبت و نقمت كاسه صبرش را لبريز نمىكند و او را از خود بىخود نمىسازد، فزونى نعمت نيز او را از ياد خدا، يعنى صاحب اصلى اين نعمتها، غافل نمىكند؛ بلكه به هنگام راحتى هم به ياد خداست و شكر نعمتهايش را مىگذارد. مؤمن نه تنها در زبان و گفتار شاكر نعمتهاى الهى است، بلكه در عمل هم چنين است؛ يعنى نعمتهاى الهى را فقط در مسير رضاى پروردگار صرف مىكند.
5- «قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللَّه»؛ مؤمن به آنچه دارد قانع است، و ثمره قناعت آرامش است. بدين جهت با يك زندگى ساده به آرامش مىرسد، امّا افرادى هستند كه با داشتن كاخها و ثروتها كمترين آرامشى ندارند.
در ذيل روايت به چهار ويژگى اجتماعى آنها اشاره مىفرمايد: ستم آنها به كسى نمىرسد، حتّى به دشمنان آنها، و بر دوستان خود تحميل نمىكنند، عادت به فراافكنى مشكلات ندارند، لذا همه مردم از دست آنها در راحتند، هر چند خودشان در مشكل باشند.
خداوندا ما را يارى كن كه مصداق بارز اين صفات والا باشيم.
93 مجازات شش گروه به خاطر شش خصلت!
قال على عليه السلام:
«انَّ اللَّهَ يُعَذِّبُ سِتَةً بِسِتَةٍ: الْعَرَبَ بِالْعَصَبِيَّةِ، وَ الدَّهاقينَ بِالْكِبْرِ، وَ الْامَراءَ بِالْجَوْرِ، وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ، وَ التُّجَّارَ بِالْخيانَةِ، وَ اهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ»؛
«خداوند شش گروه را به خاطر شش عمل (يا صفت) مجازات مىنمايد:
عربها را به خاطر تعصّب (نابجا)، و كدخدايان را به خاطر كبر و غرور، و زمامداران را به خاطر ظلم و ستم، و فقيهان را به خاطر حسادت، و بازرگانان را به خاطر خيانت (در اموال مردم)، و روستاييان (جاهل) را به خاطر جهل و نادانى» «1».
شرح و تفسير
به توضيحى كوتاه پيرامون هر يك از گروههاى ششگانه فوق توجّه كنيد:
1- «الْعَرَبَ بِالْعَصَبِيَّةِ»؛ عربهاى متعصّب را به خاطر صفت زشت تعصّب در برابر حق مجازات مىكند، عصبيّتى كه مانع قبول حق و حقيقت مىشود و بسان پردهاى از مشاهده واقعيّتها جلوگيرى مىكند!.
2- «وَ الدَّهاقينَ بِالْكِبْرِ؛ «دهقان» مفرد «دهاقين» به معنى «دهبان» و «كدخدا» و «خان» است و در واقع معرّب دهگان (به معنى صاحب ده يا رئيس ده) مىباشد «2». به هر حال خداوند «كدخدا» و «خان» را به خاطر
غرور و تكبّرى كه دارد مجازات مىنمايد. برخى از خوانين آن قدر مغرور و متكبّر هستند كه به رعيّت و مردم خود همانند حيواناتشان نگاه مىكنند و كمترين ارزشى براى آنها قائل نيستند!.
3- «وَ الْامَراءَ بِالْجَوْرِ»؛ سومين دستهاى كه در اين روايت به آنها اشاره شده، زمامداران و حكمرانان بر مردم هستند. عامل مجازات و عذاب اين گروه، ظلم و جورى است كه بر مردم تحت فرمان خود روا مىدارند.
4- «وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ»؛ حسادت نيز يكى از عوامل عذاب الهى است و اين صفت زشت و رذيله اخلاقى عامل عذاب علما و فقها و دانشمندان حسود است. فقهايى كه با كمك گرفتن از حسادت مىخواهند مقام و منزلت ديگران را زايل كنند، گرفتار عذاب الهى مىشوند!.
5- «وَ التُّجَّارَ بِالْخيانَةِ»؛ خداوند بازرگانان را به خاطر خيانت در اموال مردم عذاب مىنمايد. كمفروشى، غشّ در معامله، نپرداختن طلب طلبكاران، احتكار و مانند آن، نوعى خيانت است.
6- «وَ اهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ»؛ روستاييان نيز بر اثر جهل و نادانى و بىاطّلاعى از معارف دينى مشمول مجازات مىشوند. كسى كه قدرت بر تحقيق و پرسش دارد و به دنبال آن نمىرود و در جهل مىماند جهل عذر او نمىشود، بلكه چنين جهلى عامل عذابش مىگردد.
نكات سهگانه
1- بدون شك هر كس مبتلا به اين افعال و صفات شود، مشمول عذاب خداوند مىگردد؛ هر چند در زمره يكى از گروههاى فوق نباشد.
يعنى انسان حسود مجازات دارد هر چند جزء «فقها» نباشد، همانگونه كه
شخص متكبّر طعم تلخ عذاب الهى را خواهد چشيد هر چند «كدخدا» يا «خان» نباشد، همچنين نسبت به بقيّه صفات.
با توجّه به مطلب فوق اين سؤال مطرح مىشود كه: چرا هر يك از صفات فوق به طايفه خاصّى نسبت داده شده، در حالى كه مبتلا شدن به هر يك از اين صفات براى هر گروه و شخصى امكانپذير است؟
در جواب اين سؤال توجّه به اين نكته لازم است كه هر گروهى يك نقطه آسيبپذيرى دارد، كه لغزش او در آن نقطه شديدتر است. روايت فوق در واقع نقطه آسيبپذيرى هر يك از جمعيّتهاى ششگانه را بيان كرده است.
به عبارت ديگر، بعضى در مقابل برخى گناهان بيمهاند؛ مثل اين كه هرگز قمار نمىزند و يا لب به شراب آلوده نمىكند، ولى در مورد برخى ديگر از گناهان كاملًا در خطر و لغزش قرار دارد. اين روايت به گناهان نوع دوم پرداخته است.
2- اصول و ريشههاى بدبختى انسانها همان شش صفتى است كه در روايت بالا به آن اشاره شد. اگر اين صفات از جامعه بشريّت رخت بربندد و روزى تعصّب و تكبّر و ظلم و حسادت و خيانت و جهالت ريشهكن گردد، قطعاً چنان دنيايى همچون بهشت خواهد بود. به اميد آن روز!.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
94 محور ارزشى جامعه
قال على عليه السلام:
«وَ لا تَضَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ التَّقْوى، وَ لا تَرْفَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ الدُّنْيا، وَ لا تَشيمُوا بارِقَها، وَ لا تَسْمَعُوا ناطِقَها، وَ لا تُجيبُوا ناعِقَها»؛
«كسى كه تقوى او را بالا برده است شما او را پايين نياوريد، و كسى كه دنيا او را بالا برده شما او را بالا نبريد، زرق و برق دنيا توجّه شما را جلب نكند، و به سخن آن كس كه شما را به دنيا ترغيب مىكند گوش فرا ندهيد، و به ندايش پاسخ نگوييد» «1».
شرح و تفسير
محور هر جامعهاى نظام ارزشى آن جامعه است و همان است كه به جامعه شكل و جهت مىدهد. اگر محور ارزشى جامعهاى منافع مادّى باشد همه برنامههاى آن جامعه بر همين محور دور مىزند؛ تعليم و تربيت، ادارات و سازمانها، كتابها و مطبوعات و رسانهها، سينماها و مراكز هنرى، ميادين ورزشى و ديگر برنامههاى آن جامعه سمت و سوى منافع مادّى مىگيرد و بالعكس، اگر محور جامعهاى تقوى باشد، همه برنامههاى آن جامعه رنگ و بوى تقوى مىگيرد و اين جاست كه سخن از كرامت انسان به طور جدّى مطرح مىگردد.
كار مهمّ پيامبران الهى- صلوات اللَّه عليهم اجمعين- تعويض محورها بود. و كار عمده شياطين و استكبار، تخريب محورهاى ارزشى است.
بدين جهت آنها سعى دارند به مردم تلقين كنند كه اصل اساسى اقتصاد و منافع مادّى است، نه معنويّت و جهان آخرت!
هنگامى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به رسالت مبعوث مىشود و محورهاى ارزشى جامعه را عوض مىكند، محصولات جامعه نيز عوض مىشود.
جامعهاى كه تا قبل از آمدن اسلام به افراد پست و بىارزشى چون ابوسفيان و ابوجهل مىباليد، محصولات جديدى پيدا مىكند و به انسانهاى بىنظير يا كمنظيرى همچون على عليه السلام و مقداد و ابوذر مىبالد.
روايت فوق، با اشاره به محور ارزشى اسلام، سفارش مىكند: كسانى كه بر اساس ارزشهاى الهى و تقوى مورد لطف خداوند قرار گرفته و در جامعه جايگاه ممتازى پيدا كردهاند، اين افراد را به بهانههاى پوچ و واهى مادّى از جايگاه خود پايين نكشيد و كسانى كه بر اساس محورهاى ارزشى دنياپرستان بناحق جايگاهى پيدا كردهاند، شما مرعوب زرق و برق مقام و موقعيّت آنها قرار نگيريد و به تأييد و كمك آنها نپردازيد.
خلاصه اين كه: «محورهاى ارزشى خويش را با قاطعيّت حفظ كنيد».