ندارد. و بايد مرتّباً مقدار آن را افزايش دهند تا در كام مرگ فرو روند.
شخصى كه اجارهنشين است و از مشكلات آن رنج مىبرد آرزو مىكند كه خانهاى ملكى، هر چند كوچك نصيبش شود و اين برايش فوق العاده جاذبه دارد، امّا هنگامى كه به آن مىرسد، پس از مدّت كوتاهى برايش عادى مىشود و آرزوى خانهاى بزرگتر با امكانات بيشتر مىكند، امّا به آن هم قانع نيست و هر روز در فكر منزل مرفّهترى است.
هفت اقليم ار بگيرد پادشاه همچنان در بند اقليمى دگر!
بنابراين آرزوها مرز و پايانى ندارد، بدين جهت اگر انسان بخواهد به آرزوهاى خويش برسد بايد تمام نيرويش را صرف رسيدن به آن نمايد و طبيعى است كه ديگر وقت و نيرويى ندارد كه صرف جهان آخرت نمايد.
بدين جهت در احاديث معصومين آرزوهاى طولانى مذمّت گرديده و موجب فراموش كردن آخرت شمرده شده است «1».
اين مطلب را نيز در نظر داشته باشيم كه زيادى نعمت، كه معمولًا آرزوهاى طولانى در راستاى تحصيل آن است، در بسيارى از موارد مايه بدبختى است! حضرت رسول صلى الله عليه و آله از بيابانى عبور مىكردند، فرمود: برويد مقدارى شير بياوريد و پول آن را هم به صاحب حيوان بدهيد. صاحب آن حيوان از دادن شير به پيامبر صلى الله عليه و آله امتناع ورزيد! پيامبر صلى الله عليه و آله دعا كرد كه اموالش زياد شود! از آن جا گذشتند و به شبان ديگرى رسيدند و همان تقاضا را مطرح كردند. آن شبان ادب كرد و به سرعت مقدارى شير در اختيار پيامبر صلى الله عليه و آله و همراهان قرار داد. حضرت دست به دعا برداشت و فرمود: خدايا! به اندازه كفاف و عفاف به او نعمت ارزانى دار! اصحاب از تفاوت اين دو دعا، براى آن دو نفر پرسيدند؟ حضرت فرمود: زيادى نعمت براى شخص اوّل مايه رنج و عذاب است «2».
6 آرى، بهشت را به بها مىدهند!
قال على عليه السلام لِرَجُلٍ سَأَلَهُ انْ يَعِظَهُ:
«لا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُوا الْآخِرَةَ بِغَيْرِ الْعَمَلِ، وَ يُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الْامَلِ، يَقُولُ فِى الدُّنْيا بِقَوْلِ الزَّاهِدينَ وَ يَعْمَلُ فِيها بِعَمَلِ الرَّاغِبينَ»؛
«حضرت در اجابت درخواست شخصى كه از او نصيحت خواست، فرمود: از كسانى مباش كه آخرت را بدون انجام اعمال صالح مىخواهند، و توبه را با آرزوهاى دراز تأخير مىاندازند، و درباره دنيا همچون زاهدان سخن مىگويند، ولى همچون دنياپرستان عمل مىكنند!» «1».
شرح و تفسير
به راستى سخنان حضرت على عليه السلام معجزهآسا است و اين جمله از درخشانترين آنها است. در اين جمله سه دستور مهمّ، كه خير دنيا و آخرت فرد و جامعه در آن نهفته، آمده است. توجّه كنيد:
1- بهشت را به بهانه نمىدهند، و تنها سخن گفتن، بدون عمل، نجاتبخش انسان نخواهد بود. تنها ادّعاى عشق به دين و ولايت و پيشوايان دين، گرهاى از مشكلات ما باز نخواهد كرد و با لقلقه زبان بدون عمل، اميدى به آسودگى و راحتى در جهان آخرت نخواهد بود.
ادّعاى دوستى و ولايت اهل البيت عليهم السلام زمانى كارساز است كه
مجموعهاى از اعمال صالح و نيك به همراه داشته باشيم، تا اگر مرتكب لغزشها و خطاهايى شده باشيم، ولايت و شفاعت و مانند آن، لغزشها و خطاها را جبران كند. در ضمن از مباحث فوق روشن مىشود مدعيان عشق به خاندان پيامبر عليهم السلام كه هيچ توشهاى از اعمال صالح ندارند چقدر در اشتباهند.
2- توبه و بازگشت به سوى خداوند با آرزوهاى طولانى سازگار نيست.
مخصوصاً كه انسان از آينده خود هيچ اطّلاعى ندارد و زمان مرگ خود را نمىداند. كسى كه نمىداند يك لحظه ديگر زنده است يا مرده، چگونه آرزوهاى طولانى دارد؟! و شخصى كه آرزوهاى طولانى دارد چگونه مىتواند توبه كند؟! أجل زنگ خطر و داروى مهمّى براى درمان اين درد است. هنگامى كه اجل حضرت سليمان عليه السلام مىرسد حتّى اجازه نشستن به او داده نمىشود و در حال ايستاده قبض روح مىگردد! «1» بنابراين نبايد با آرزوهاى طولانى توبه را به تأخير بيندازيم.
3- سومين موعظه حضرت اين است: از كسانى كه بين گفتار و عملشان تفاوت وجود دارد مباش! كسانى كه به هنگام سخن گفتن آن چنان در مورد دنيا سخن مىگويند كه گويا تارك و زاهد دنيا هستند؛ ولى در مقام عمل كاملًا وابسته و حريص بر دنيا مىباشند. سعى كن سخن و عملت هماهنگ باشد. واى به حال من، اگر از عشق على دم مىزنم، امّا عملم هماهنگ با معاويههاست! سخن از معنويّت و خداپرستى و روحانيّت مىگويم، ولى غرق در مادّىگرايى و تجمّلپرستى مىباشم!
راغبين به دنيا چه كسانى هستند؟ آنها كسانى هستند كه در سر دو راهىها پشت به خدا و رو به دنيا مىكنند.
مردم هنگامى كه بر سر دو راهى قرار مىگيرند، چند دستهاند:
نخست، افرادى كه بىقيد و شرط راه دنيا را برگزيده و به خدا پشت مىكنند.
دوم، گروهى كه عكس گروه اوّل عمل مىكنند و راه آخرت را در پيش مىگيرند.
و گروه سوم، انسانهاى شكّاك و متحيّرند، اشخاصى همچون عمر ابن سعد كه هم طالب ملك رى به قيمت شهيد كردن امام حسين عليه السلام مىباشند و هم خواهان بهشت برين، و در جنگ عقل و نفس امّاره بالاخره عقل آنها مغلوب مىگردد! بايد با اين معيار خود را بسنجيم، تا معلوم شود كه از چه گروهى هستيم.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
7 آزادى انسانها
قال على عليه السلام:
«ايُّهَا النَّاسُ انَّ آدَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَ لا امَةً وَ انَّ النَّاسَ كُلُّهُمْ احْرارٌ»؛
«اى مردم! از حضرت آدم عليه السلام غلام و كنيزى خلق نشده، بلكه تمام مردم آزاد هستند!» «1».
شرح و تفسير
مخاطب حضرت در اين روايت تمام مردم هستند؛ چون گروه خاصّى را مورد خطاب قرار نداده، بلكه تمام انسانها را مورد خطاب قرار داده است. خطاب «يا ايُّهَا النَّاسُ» در مواردى است كه جنبه حقوق بشر دارد، ولى خطابهايى مانند «يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» جنبه حقوق اسلامى دارد.
طبق اين روايت، همه مردم آزادند و اساس آفرينش انسان و فرزندان آدم بر حريّت و آزادى بوده است. و اگر در جايى اين اصل نقض شود، جنبه استثنايى دارد. اين نكته كه مسأله آزادى انسان 1400 سال قبل توسّط اسلام مطرح شده، قابل تأمّل و دقّت است؛ زيرا در آن زمان حريّت يك اصل اساسى و يك ارزش شناخته نمىشد، برخلاف امروز كه ارزشى بودن آزادى يك امر بديهى است.
اصل لزوم آزادى مطلبى روشن، بلكه از بديهيّات است و مورد قبول
همه مىباشد و همه ملّتهاى تحت سلطه براى به دست آوردن آن مبارزه مىكنند. آنچه قابل توجّه و در خور دقّت مىباشد، دو چيز است:
1- چرا آزادى يك ارزش است؟ اگر نباشد چه مىشود؟ و اگر باشد چه رخ مىدهد؟ متأسّفانه فلسفه آزادى چيزى است كه كمتر بدان پرداخته مىشود. فلسفه آزادى روشن است:
انسان نيروها و قابليّتهايى دارد. در صورتى مىتواند اينها را به ثمر برساند كه مانعى بر سر راه او نباشد، بتواند آزادانه علم و دانش را فراگيرد و در مسير تكامل پيش برود، تكامل بر دو پايه استوار است الف: استعدادهاى درونى. ب: نداشتن مانع، بنابراين فلسفه آزادى انسان، استفاده وى از استعدادها و لياقتهاى درونى است. و روشن است كه شكوفايى استعدادهاى درونى انسان در محيطى آزاد بهتر تحقّق پيدا مىكند. رشد بوتهاى كه در يك گلدان هست با بوتهاى كه در يك زمين زراعتى كاشته شده قابل مقايسه نيست.
2- چه نوع آزادى مطلوب است؟
از آنچه در نكته اوّل گذشت روشن مىشود كه آن نوع از آزادى مطلوب است كه در مسير تكامل انسان باشد. بنابراين اين فلسفه آزادى حدود آن را تبيين مىكند، زيرا آزادى اقسامى دارد:
1- آزادى مطلق؛ اين نوع آزادى فقط در دل جنگلها و در بين حيوانات وحشى پيدا مىشود و بس. در چنين مكانهايى هر كسى هر كار بخواهد مىكند. و روشن است كه هيچ كسى مدافع چنين آزادى نيست.
2- آزادى در محدوده قوانين بشرى كه دائماً دست خوش تغيير و تفسير است؛ كسانى كه معتقد به دين نيستند، ولى قانون را قبول دارند آزادى آنها بايد در چارچوبه قانون باشد و واضح است كه قانون تضادّى با آزادى ندارد، بلكه محافظ آن است.
3- آزادى در محدوده ارزشهاى الهى؛ آزادى پيروان مكاتب الهى در چارچوبه ارزشهاى دينى است، آنها هرگز اجازه نمىدهند كه به نام آزادى به حريم اين ارزشهاى والاى الهى و انسانى تجاوز شود.
بديهى است نوع اوّل آزادى مطلوب هيچ بشرى نيست، و نوع دوم سرچشمه انواع مشكلات و بدبختىهاست، و تنها نوع سوم است كه مىتواند سعادت ما را تضمين كند و قبايى است كه براى قامت انسان دوخته شده است.