بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 258

طلّاب محترم! دانشجويان عزيز! و تمام عزيزانى كه در راه علم و دانش گام برمى‌داريد! اندكى بر اين نعمت‌هاى بزرگ الهى كه نصيبتان شده انديشه كنيد و از اين كه تا اين حدّ مشمول نعمت‌هاى پروردگار شده‌ايد، او را همواره شكرگزار باشيد و قدر خويش را بدانيد. بسيارند كسانى كه آرزو دارند در مسير علم و دانش گام نهند، ولى توفيق رفيق آن‌ها نمى‌شود. بى‌جهت نيست كه اين توفيق شامل حال شما شده است، علل اين توفيق الهى خود بحث مفصلّى مى‌طلبد، ولى آنچه مسلّم است خداوند حكيم روى حساب و كتاب چنين نعمتى را شامل حال بعضى مى‌كند و برخى را از آن محروم مى‌نمايد.
راستى چه غرور آفرين و مسرّت‌بخش است كه انسان در مسيرى گام نهد كه به بهشت خداوند منتهى مى‌شود و در اين مسير بر روى بال و پر فرشتگان حركت كند و مشمول دعاى خير تمام موجودات عالم نيز گردد.
آيا افتخارى بالاتر از اين پيدا مى‌شود!.



صفحه 259

99 موادّ امتحانى بزرگان!

قال على عليه السلام:
«ثَلاثٌ يُمْتَحَنُ بِها عُقُولُ الرِّجالِ: هُنَّ الْمالُ وَ الْوِلايَةُ وَ الْمُصيبَةُ»؛
«با سه چيز عقل انسان‌ها محك زده مى‌شود: ثروت، پست و مقام، مصيبت‌ها و مشكلات» «1».
شرح و تفسير
خداوند متعال فلسفه و اساس خلقت انسان را آزمايش و امتحان از او بيان مى‌كند. بدين جهت دنيا به منزله جلسه بزرگ امتحان، و قيامت به مثابه زمان دادن كارنامه امتحان‌شوندگان مى‌باشد! بنابراين نبايد دعا كرد كه خدا ما را به امتحان و آزمايش مبتلا نكند؛ زيرا اين دعا با هدف خلقت منافات دارد و دور از اجابت است، بلكه بايد از خداوند خواست كه با آزمايش‌هاى سخت و سنگين ما را آزمايش نكند، پروردگارا ما را به موادّى كه نمره قبولى نمى‌آوريم امتحان ننما. آزمون‌هاى خداوند ابزار تكامل‌ها و پيشرفت‌هاست و موادّ خاصّى ندارد، ولى سه مادّه‌اى كه در اين حديث بدان اشاره شده، از همه مهم‌تر است.
مادّه اوّل: مال و ثروت است، يكى از موادّ امتحانى كه در اين روايت بدان اشاره شده، ثروت‌هاى كلان است. تحصيل بيش از نياز ثروت و



صفحه 260

مصرف نكردن آن بسان حمل مقدار زيادى موادّ غذايى توسّط كوهنورد حريصى است كه فقط قصد دارد يك روز بالاى كوه بماند و بعد ناچار مى‌شود بقيّه را بالاى كوه بگذارد و برگردد! كسانى در اين مادّه امتحانى قبولند كه با داشتن مال و ثروت عقل خود را گم نكنند و هوش خود را از دست ندهند.
مادّه دوم: مصائب و مشكلات زندگى است، قبولى در اين مادّه امتحانى صبر و تحمّل زيادى مى‌طلبد، كه در اين صورت مأجور هم خواهد بود. و اگر صبر و تحمّل نكند و جزع و فزع آغاز نمايد نه تنها قبول نمى‌شود، كه بار گناهانش سنگين‌تر مى‌گردد.
مادّه سوم: پست و مقام است، بسيارند افرادى كه با به دست آوردن مقام، همه گذشته خود را به فراموشى مى‌سپارند و آلوده همه چيز مى‌شوند. انسان عاقل و باشخصيّت كسى است كه هيچ امرى سبب نشود تا حقيقت‌ها را نبيند يا به فراموشى بسپارد. نمونه‌هاى فراوانى از اين آزادمردان در طول تاريخ و در ميان علما و دانشمندان بزرگ دينى ديده مى‌شود.



صفحه 261

100 ميوه‌هاى هدايت‌

قال على عليه السلام:
«مَنْ غَرَسَ اشْجارَ التُّقى‌ جَنى‌ ثِمارَ الْهُدى‌»؛
«كسى كه در وجود خويش نهال تقوى‌ بكارد، ميوه‌هاى هدايت را از آن به دست مى‌آورد» «1».
شرح و تفسير
مضمون و محتواى روايت فوق، كه ثمره و نتيجه تقوى‌ در همين دنياست، در آيات و روايات مختلفى مطرح شده است؛ ثمره تقوى‌ در آيه شريفه 282 سوره بقره تعليم و دانش الهى، و در آيه شريفه 29 سوره انفال دست يافتن به قدرت تميز بين حق و باطل (فرقان) و در آيه دوم سوره بقره ثمره آن هدايت مطرح شده است. امّا آنچه در روايت فوق مطرح شده فقط ارتباط ميان هدايت و تقوى‌ است كه هر چه تقوى‌ بيش‌تر شود هدايت الهى بيش‌تر نصيب انسان مى‌گردد؛ زيرا قلب همچون آينه است، وقتى آينه غبارآلود شود حقايق را منعكس نمى‌كند، امّا اگر آينه دل را با قراردادن در مسير نسيم تقوى‌ از غبار گناه بزداييم، چهره حقيقت به خوبى در آن منعكس مى‌شود. بنابراين نور هدايت همواره در حال تابيدن است و لحظه‌اى قطع نمى‌گردد.



صفحه 262

جمال يار ندارد حجاب و پرده‌اى غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد!

ضمناً از روايت فوق مى‌توان استفاده كرد كه علاوه بر پيمودن راه معرفت از طريق جاده استدلال و فلسفه، مسير ديگرى نيز وجود دارد. و آن، طريق عرفان اسلامى است كه از راه شهود حاصل مى‌گردد. همان چيزى كه در آيه 29 سوره انفال به آن اشاره شده است، كه با تقوى‌ و گام نهادن در جادّه وسيع عرفان اسلامى براى شخص متّقى قدرتى حاصل مى‌گردد كه به راحتى حقّ و باطل و حقيقت و سراب را از يكديگر تشخيص خواهد داد.
نكته ديگر اين كه تأثير تقوى‌ و هدايت دو طرفه است؛ يعنى همانطور كه هر چه تقوى‌ زيادتر شود هدايت فزونى مى‌يابد، هر چه هدايت هم بيش‌تر شود انسان به مراحل عالى‌ترى از تقوى‌ دست مى‌يابد.
بنابراين بايد سعى و تلاش نماييم تقوى‌ الهى را در زندگى فردى و اجتماعى، در مسايل دينى و سياسى و اقتصادى و ادارى و خلاصه تمام زواياى زندگى خود پياده كنيم، تا تمام امّت اسلامى ميوه‌هاى هدايت الهى را از اين درخت بارور و تنومند بچينند و از آن به نحو شايسته بهره‌مند گردند.



صفحه 263

101 نتيجه شناخت‌

قال على عليه السلام:
«يَسيرُ الْمَعْرِفَةِ يُوجِبُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْيا»؛
«مقدار كمى از معرفت و عرفان، سبب زهد در دنيا مى‌گردد» «1».
شرح و تفسير
منظور از «معرفت» در روايت فوق، كه باعث عدم وابستگى به دنيا مى‌شود و سبب مى‌گردد كه انسان اسير دنيا نگردد، چيست؟
براى پاسخ اين سؤال بايد به سه نكته توجّه كرد:
1- منظور از معرفت در اين روايت معرفة اللَّه است؛ يعنى اگر انسان مختصر شناختى نسبت به خداوند و صفات جلال و جمال او داشته باشد در دنيا زاهد مى‌شود، و هرگز اسير دنيا نمى‌گردد. كسى كه داراى معرفة اللَّه است، مى‌داند كه خدا درياى كمال است و تمام جهان هستى با همه بزرگيش كمتر از شبنم در مقابل بزرگ‌ترين اقيانوس‌هاست! بدون شك چنين انسانى اسير دنيا نمى‌شود. كسى كه به تعبير حضرت على عليه السلام «فقط آفريدگار هستى در نظر او بزرگ است و هر آنچه غير اوست در نظرش كوچك و صغير است؛ «عَظُمَ الْخالِقُ فى انْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادُونَهُ فى



صفحه 264

اعْيُنِهِمْ» «1»
وابسته به دنيا نمى‌گردد. بر اساس همين جهان‌بينى است كه آن حضرت دنيا را از آب بينى حيوانى بى‌ارزش‌تر مى‌شمارد! «2».
2- منظور معرفت و شناخت خود دنيا است؛ يعنى اگر آدمى دنياى ناپايدار و بى‌وفا را بشناسد، دنيايى كه ممكن است انسان را يك شبه از اوج ثروت و قدرت به نهايت فقر و نكبت تنزّل دهد، دنيايى كه در يك لحظه امكان دارد سلامتى انسان را بگيرد، دنيايى كه بر اثر يك حادثه ممكن است تمام دوستان و بستگان و نزديكان انسان را به كام مرگ فرو ببرد، آيا به چنين دنيايى مى‌توان دل بست؟! پس وابستگان و اسيران دنيا، دنيا را نشناخته‌اند؛ زيرا اگر نسبت به ماهيّت دنيا معرفت و شناخت پيدا كنند، هر چند معرفت اندكى باشد، اسير آن نمى‌گردند.
3- شناخت مقام و ارزش انسان باعث مى‌گردد كه وابسته به دنيا نگردد. اگر انسان قدر خود را بداند و قيمت و ارزش خود را بشناسد، خود را به يك مقام ناپايدار يا اندكى از مال نمى‌فروشد. اين متاع پرقيمتى كه مى‌تواند برتر از فرشتگان باشد را نبايد ارزان فروخت، آن را به كمتر از بهشت و رضوان الهى نبايد فروخت. امّا كسى كه نمى‌داند انسان خليفة اللَّه است و تمام فرشتگان در برابرش سجده كرده‌اند، خود را ارزان مى‌فروشد. همان طور كه شخص ناآشنا به گوهرهاى گران قيمت امكان دارد آن را به ثمن بخس بفروشد!
هيچ مانعى ندارد كه هر سه تفسير در معنى روايت جمع باشد؛ يعنى معرفت خداوند و دنيا و خود انسان باعث مى‌شود كه آدمى به دنيا وابسته نگردد و خود را اسير آن نكند.



صفحه 265

102 نشانه اصلى ديندارى‌

قال على عليه السلام:
«مِلاكُ الدينِ مُخالَفَةُ الْهَوى»؛
«معيار ديندارى مخالفت با هواى نفس است» «1».
شرح و تفسير
هر چيزى ملاكى دارد كه با آن سنجيده مى‌شود. ملاك ديندارى و بى‌دينى چيست؟ آيا ملاك ديندارى فقط نماز خواندن است؟ آيا حجاب به تنهايى مى‌تواند معيار قرار گيرد؟ همان‌گونه كه بعضى مردم نماز يا حجاب را مرز دينداران و بى‌دينان معرّفى مى‌كنند. آيا كنترل زبان و حفظ آن مى‌تواند به تنهايى ترازوى سنجش ديندارى باشد؟
حضرت اميرمؤمنان عليه السلام در اين روايت كوتاه و عميق، معيار و ملاك جامع و كاملى را براى مسأله مورد بحث بيان فرموده است. هر چند امور مذكور نيز ملاك هستند؛ ولى ملاك كامل و فراگير چيز ديگرى است، حتّى گاه مى‌شود كه همان عبادت و حجاب و حفظ زبان بر اثر خواهش دل است. داستان معروف زير شاهد خوبى بر اين بحث است:
شخصى ساليان درازى در صف اوّل نماز جماعت شركت مى‌كرد. روزى دير به مسجد رسيد و در صف آخر قرار گرفت، احساس بدى به او دست