است و به معنى «بت» مىباشد، معناى وسيعى دارد؛ بنابراين هر چند با ظهور پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و زحمات فراوان آن حضرت، بتپرستى به ظاهر برچيده شد، ولى با توجّه به اين كه در فرهنگ اسلامى هر چيزى كه انسان را از خدا دور سازد و به خود جذب كند بت مىباشد، در عصر و زمان ما انواع ديگرى از بتپرستى وجود دارد! كه بايد مردم را از آن رها ساخت و به سوى پرستش خداى يكتا دعوت كرد.
در روايتى از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«يَأْتى عَلَى النَّاسِ زَمانٌ بُطُونُهُمْ آلِهَتُهُمْ، وَ نِساؤُهُمْ قِبْلَتُهُمْ، وَ دَنا نيرُهُمْ دينُهُمْ، وَ شَرَفُهُمْ مَتاعُهُمْ، وَ لايَبْقى مِنَ الْايمانِ الّا اسْمُهُ؛ زمانى بر مردم خواهد آمد كه شكمهايشان معبود آنها، و زنانشان قبلهگاه آنها، و سرمايهشان دين آنهاست، و شرفشان را در معرض فروش قرار مىدهند و از ايمان جز نام آن باقى نمىماند ...». (مردم كه از اين سخن، پس از برچيده شدن بساط بتپرستى در عصر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بسيار متعجّب شده بودند پرسيدند:) يا رَسُولَ اللَّه! ايَعْبُدُونَ الْاصْنامَ؛ آيا امكان دارد كه مسلمانان دوباره به بتپرستى روى آورند؟ قالَ: «نَعَمْ، كُلُّ دِرْهَمٍ عِنْدَهُمْ صَنَمٌ»؛ حضرت فرمودند: «بله (البتّه نه به شكل بتپرستان قبل از اسلام، بلكه) هر درهمى بتى براى آنها محسوب مىشود (و آنها را از ياد خدا غافل مىسازد!) «1».
در روايت ديگرى نيز مىخوانيم: «هنگامى كه اوّلين درهم و دينار را ساختند، شيطان بسيار خوشحال شد و آنها را بر چشمش نهاد و سپس آنها را بوسيد و گفت: شما نور چشمان من هستيد! اگر از اين پس انسانها بتپرستى نكنند، امّا شما را بپرستند، من غمى نخواهم داشت!» «2».
آنچه گفته شد يك نوع بتپرستى است كه در عصر ما رواج دارد و
بتپرستى أشكال ديگرى هم دارد كه تعريف كامل آن در جمله زير آمده است: «كُلُّما شَغَلَكَ عَنِ اللَّهِ فَهُوَ صَنَمُكَ؛ هر چيزى كه تو را از ياد خدا باز دارد آن بت توست».
اگر بعضى از دلها را بشكافيم بتخانه بزرگى خواهد بود! دلى كعبه پروردگار است كه جز خدا در آن دل نباشد و اگر غير خدا را هم بخواهد، در راستاى رضايت خداوند باشد.
امّا در مورد هدف دوم نيز بايد توجّه داشت كه شيطان مفهوم وسيعى دارد؛ زيرا شيطان به معناى يك موجود طغيانگر در برابر خداوند است، بنابراين پيروى از هر موجودى كه در برابر خداوند طغيانگرى مىكند پيروى از شيطان است. حتّى گوش فرادادن به هر سخنى اطاعت از صاحب آن سخن شمرده مىشود؛ اگر آن سخن براى رضاى خدا باشد، عبادت الهى محسوب مىشود و اگر در راه خلاف باشد، عبادت شيطان است «1».
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
106 همطراز شهيدان
حضرت على عليه السلام فرمود:
«مَا الُمجاهِدُ الشَّهيدُ فى سَبيلِ اللَّهِ بِاعْظَمَ اجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ»؛
«آن كس كه در راه خدا جهاد كند و شربت شهادت بنوشد، بلند مقامتر از آن كس نيست كه توانايى بر گناه داشته باشد و دامن خود را آلوده نكند!» «1».
شرح و تفسير
بزرگترين جهاد از نظر منطق اسلام، جهاد با هوسهاى سركش، مخصوصاً در محيطهاى آلوده است. حتّى جهاد با دشمن آنگاه نتيجهبخش خواهد بود كه با اخلاص و اتّحاد و نيّت پاك و به دور از خودخواهى و أغراض شخصى صورت گيرد و اينها جز با پرورش اخلاقى كافى و جهاد با نفس ممكن نيست.
به همين دليل حضرت على عليه السلام مىفرمايد: «آنها كه در ميدانِ جهادِ با هوا و هوس پيروز مىگردند و در محيطهاى آلوده دامان خود را پاك نگه مىدارند، كمتر از مجاهدان شهيد در راه خدا نيستند!» بلكه در ادامه اين حديث در نهج البلاغه مىخوانيم كه اينگونه افراد در رديف فرشتگان آسمانى هستند! «2».
سرّ اين اهميّت فوق العاده، و تأكيدهاى فراوان رهبران دينى بر مبارزه
با هواى نفس، تا آن جا كه آن را «جهاد اكبر» ناميدهاند، اين است كه منشأ بسيارى از گناهان يا تمام گناهان هواهاى نفسانى و هوسهاى شيطانى است و از آن جا كه خطر اين دشمن انسانيّت زياد و محدوده عملياتىاش گسترده و از نظر زمان و مكان محدوديتى ندارد، لذا مبارزه با آن ارزش ويژهاى محسوب مىشود و جهادگر با آن همرديف شهيدان مىگردد و خوشا به حال هر دو گروه!.
107 همه چيز حساب و كتاب دارد!
قال على عليه السلام:
«جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ عَمَلٍ ثَواباً وَ لِكُلِّ شَىْءٍ حِساباً»؛
«خداوند حكيم براى هر عمل نيكى ثواب و براى هر چيزى حساب قرار داده است» «1».
شرح و تفسير
مسأله «محاسبه» رستاخيز يكى از ضروريّات دين ماست. بدين جهت يكى از نامهاى فراوان روز قيامت «2»، «روز حسابرسى» مىباشد.
نه تنها در روز قيامت «حساب» هست، بلكه طبق آنچه از آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام استفاده مىشود، در اين دنيا نيز حساب و كتاب وجود دارد، همانگونه كه در عالم آفرينش و تكوين حساب بسيار دقيقى وجود دارد، همانگونه كه «نظم» و «حساب» در عالم كبير (جهان خلقت) و در عالم صغير (بدن انسان) هم حاكم است. اگر آدمى در خلقت خويشتن دقّت كند مىفهمد كه حسابها چقدر دقيق و باريك است. وجود انسان از بيست و چند عنصر تركيب شده است، انواع فلزّات و شبه فلزات در وجود انسان هست؛ آهن، كلسيم، اكسيژن، يُد، هيدروژن و مانند آن، از
جمله تركيبات بدن انسان است! تمام اينها طبق حساب معيّنى است كه اگر كم يا زياد شود انسان بيمار مىشود. بنابراين بيمارى بر اثر بر هم ريختن حساب است. نه تنها تركيبات شيميايى بدن انسان حساب و كتاب دارد، بلكه حركات فيزيكى بدن نيز حساب دارد؛ يعنى مثلًا مشخّص است كه ضربان يك قلب سالم در هر سنّ و سالى به هنگام خواب چقدر و در هنگام بيدارى چقدر، به هنگام راه رفتن چقدر و به هنگام دويدن چه مقدار!
ضربان نبض آن قدر روى حساب و كتاب است كه دكترهاى قديم از طريق آن، انواع بيمارىها را تشخيص مىدادند. از اين مهمتر، طبيبى مىگفت: «مىتوانم تمام بيمارىها را از نگاه به چشم بيمار متوجّه شوم، چشم آينه تمام بيمارىهاى انسان است!». اينها همه نشانه حساب دقيق در سراسر عالم آفرينش است. اگر اين را باور كنيم، يقين پيدا مىكنيم كه در شريعت نيز، همانند طبيعت، حساب خاصّى حاكم است.
حضرت على عليه السلام در حديث فوق به همين مطلب اشاره دارد: «هر عمل خيرى ثواب و هر كار بدى حساب دارد». بايد بدانيم كه تمام حوادث بزرگ و كوچك معلول علّتهايى است؛ هر چند به بسيارى از آنها پى نمىبريم و انسان موفّق كسى است كه علّت هر حادثهاى را بيابد و از آن عبرت بگيرد.
مرحوم علّامه مجلسى در بحارالانوار نقل مىكند كه: «به حضرت على عليه السلام خبر دادند مار يكى از ياران شما را گزيده و بسيار ناراحت است و بىتابى مىكند.
حضرت فرمود: او را به خانهاش ببريد، به اين زودى خوب نمىشود، او دارد كيفر يك عمل بد خود را پس مىدهد!
دو ماه طول كشيد تا اين فرد خوب شد، پس از بهبودى خدمت امام رسيد و از حضرتش توضيح خواست.
حضرت فرمود: تو نزد فلان حاكم ظالم بودى، قنبر وارد شد، تو به احترام قنبر تمام قامت برخواستى، آن حاكم پرسيد: چرا جلوى اين مرد بلند شدى؟ تو در جواب گفتى: آيا شما قنبر را نمىشناسيد؟! او كسى است كه ملائكه آسمان پر و بال خويش را بر سر راهش پهن مىكنند تا او از روى آن عبور كند! حاكم عصبانى شد و قنبر را كتك زد. به خاطر آن تعريف نابجاى تو، كه باعث آزار قنبر شد، مار تو را گزيد!» «1».
اگر حسابها اين قدر دقيق است، پس بايد بيشتر مواظب اعمال خويش باشيم و در سلب توفيقها، از بين رفتن نشاط عبادتها، گرفتارىها، مشكلات و امور ديگر، طبق اين قانون به دنبال علّت آن باشيم.