دو ماه طول كشيد تا اين فرد خوب شد، پس از بهبودى خدمت امام رسيد و از حضرتش توضيح خواست.
حضرت فرمود: تو نزد فلان حاكم ظالم بودى، قنبر وارد شد، تو به احترام قنبر تمام قامت برخواستى، آن حاكم پرسيد: چرا جلوى اين مرد بلند شدى؟ تو در جواب گفتى: آيا شما قنبر را نمىشناسيد؟! او كسى است كه ملائكه آسمان پر و بال خويش را بر سر راهش پهن مىكنند تا او از روى آن عبور كند! حاكم عصبانى شد و قنبر را كتك زد. به خاطر آن تعريف نابجاى تو، كه باعث آزار قنبر شد، مار تو را گزيد!» «1».
اگر حسابها اين قدر دقيق است، پس بايد بيشتر مواظب اعمال خويش باشيم و در سلب توفيقها، از بين رفتن نشاط عبادتها، گرفتارىها، مشكلات و امور ديگر، طبق اين قانون به دنبال علّت آن باشيم.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
108 همه چيز در پرتو انديشه!
قال على عليه السلام:
«الا لا خَيْرَ فى عِلْمٍ لَيْسَ فيهِ تَفَهُّمٌ، الا لاخَيْرَ فى قِرائَةٍ لَيْسَ فيها تَدَبُّرٌ، الا لاخَيْرَ فى عِبادَةٍ لا فِقْهَ فيها»؛
«آگاه باشيد! علمى كه در آن فهم نباشد فايدهاى ندارد. بدانيد! قرائت قرآن اگر همراه با تدبّر و انديشه (در معانى آن) نباشد بىفايده است. آگاه باشيد! عبادتى كه در آن تفكّر و انديشه نباشد خيرى ندارد» «1».
شرح و تفسير
سؤال: در جمله اوّل مىخوانيم: «علمى كه در آن فهم نباشد خيرى ندارد» مگر مىشود علم و دانشى بدون تفهّم حاصل گردد؟
پاسخ: بله، بسيار است علم و دانشهايى كه حاصل آن تنها ذخيره كردن مشتى دانستنىها و قواعد يا فورمولهاى خشك است كه صاحب آن، در آن تفكّر نمىكند و به نتيجه آن نمىانديشد. دانشمندى كه توانست هسته اتم را بشكافد و اين نيروى عظيم را آزاد كند، براى چه هدفى اين كار را كرد؟ آيا هدفش نابودى همه موجودات زنده و از بين بردن تمام آثار حيات و زندگى در شهر «ناكازاكى» و «هيروشيماى» ژاپن بود، كه هنوز هم بعد از دهها سال متأسّفانه آثار شوم آن موجود است!؟
يا منظورش توليد نيروگاههاى برق بود، تا به وسيله آن جهان را روشن كند و چرخهاى كارخانجات را به گردش درآورد و استفادههاى مثبت فراوان ديگر از آن بشود؟
متأسّفانه بسيارى از دانشمندان مادّى در علوم و دانشهاى خويش تفهّم ندارند، بدين جهت دنيا تبديل به ظلمتكدهاى مىگردد. دنيايى كه دانشمندان آن هدفى جز لذّات مادّى ندارند و براى آنها تفاوتى نمىكند كه با اختراعات و اكتشافات آنها كارخانجات داروسازى فعّال شود يا كارخانجات بمبسازى، بلكه هر كدام درآمد بيشترى عايد آنها كند و دلارهاى فزونترى به جيب آنها سرازير نمايد، همان را ترجيح مىدهند! چنين دنيايى حقيقتاً ظلمتكده و چنان دانشى در حقيقت زيانبار است!
در جمله دوم مىخوانيم: «آگاه باشيد تلاوت قرآن اگر توأم با انديشه نباشد سودى ندارد» آرى، بسيارند كسانى كه قرآن تلاوت مىكنند، ولى مورد لعن قرآن هستند «1»! زيرا به دستورات اين نسخه شفابخش آسمانى عمل نمىكنند؛ آنها هنگامى كه آيات مربوط به غيبت را مىخوانند، در حالى كه خود غيبت مىكنند مورد لعن اين آيات قرار مىگيرند! هنگامى كه آيات مربوط به ربا را قرائت مىكنند، در حالى كه آلوده به اين گناه بزرگ و كثيف هستند، مورد لعن آيات ربا واقع مىشوند! و همچنين در ساير آياتى كه به آن عمل نمىكنند.
«تدبّر» از ريشه «دَبْر» (بر وزن ابر) گرفته شده و به معناى عاقبتانديشى است، تلاوتكننده قرآن هنگام تلاوت آيات شريفه بايد به عاقبت كسانى كه آيات تلاوت شده در مورد آنها سخن مىگويد بينديشد
كه قرائت يك آيه همراه با تدبّر از يك ختم قرآن بىتدبّر ارزشمندتر است!
در جمله سوم مىفرمايد: «عبادت بدون تفكّر هم فايدهاى ندارد». آيا هنگامى كه در مقابل پروردگار مىايستيم و آيات بلند و پرمحتواى سوره حمد را مىخوانيم، در معانى آن آيات تفكّر مىكنيم؟ وقتى به «ايَّاكَ نَعْبُدُ وَ ايَّاكَ نَسْتَعينُ» مىرسيم، نگاهى به قلب خويش كنيم و ببينيم آيا حقيقتاً فقط خدا را مىپرستيم و فقط از او كمك مىگيريم؟ يا هواىپرستى، مالپرستى، مقامپرستى در كُنج دل ما جايى براى پرستش خدا نگذارده است!؟ هنگامى كه به تشهّد مىرسيم و به يگانگى خداوند شهادت مىدهيم، سرى به قلب خويش بزنيم و ملاحظه كنيم كه آيا هيچ بتى در خانه قلب ما وجود ندارد، يا اين خانه خدا به اشغال انواع بتها در آمده است؟ آرى بايد عبادت همراه با تفكّر باشد، چرا كه يك عبادت همراه با تفكّر مىتواند سرنوشت ما را متحوّل و دگرگون نمايد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
109 هميشه به ضعفها بينديشيم
قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! انَّ ذُنُوبَكَ اكْثَرُ مِنْ حَسَناتِكَ، وَ غَفْلَتَكَ اكْثَرُ مِنْ ذِكْرِكَ، وَ نِعَمَ اللَّهِ عَلَيْكَ اكْثَرُ مِنْ عَمَلِكَ»؛
«اى كميل! خطاهايت، از كارهاى خوبت بيشتر، و غفلتت از حضور قلبت فزونتر، و نعمتهاى پروردگار از قدرت شكرگزارى تو بيشتر است. «1»».
شرح و تفسير
در تفسير جملات سهگانه فوق بايد به اين نكات توجّه كرد:
1- اين كه نعمتهاى پروردگار فزونتر از قدرت شكرگزارى انسانهاست مطلبى واضح و بديهى است. به عنوان مثال، اگر نعمت بسيار ارزشمندِ چشم از انسان گرفته شود، چه مصيبت بزرگى رخ مىدهد! اگر انسان بخواهد تا آخر عمر تنها شكر همين يك نعمت را بجا آورد، آيا قادر خواهد بود؟ چشمه جوشانى كه در چشم انسانها وجود دارد و دائماً سطح چشم را مرطوب نگه مىدارد، و اگر نباشد پلكها چشم را آزار خواهند داد و در مدّت زمان كوتاهى بينايى انسان را از بين خواهند برد، و چاه فاضلابى كه اضافه آب چشم را جذب مىكند و اگر نباشد انسان دائماً گريان و صورتش خيس خواهد بود! آيا اينها
نعمتهاى بزرگ الهى نيستند؟ اگر يكى از اينها نبود (چشمه جوشان، يا چاه فاضلاب) چه مىشد؟ گاهى از اوقات نعمتهايى داريم كه در طول زندگى متوجّه آن نمىشويم! حقيقتاً كه نعمتهاى پروردگار فزونتر از قدرت شكرگزارى ما انسانهاست.
2- امّا جمله دوم: «وَ غَفْلَتَكَ اكْثَرُ مِنْ ذِكْرِكَ»، با يك محاسبه ساده آن را هم تصديق خواهيم كرد. در طول شبانه روز چقدر به ياد خدا هستيم؟
تمام نمازهاى شبانهروزى ما چقدر طول مىكشد؟ در مدّتى كه مشغول خواندن نماز هستيم، چقدر به ياد خدا هستيم؟ اگر به ياد خدا باشيم، همه گمشدهها را در نماز نمىيابيم! كيست كه دائماً متوجّه خدا باشد؟ آيا در حال خواب و كار به ياد خدا هستيم؟ بله، اولياء اللَّه در حال خواب هم به ياد خدا هستند، ولى آنها انگشتشمار هستند. نتيجه اين كه مدّت زمان غفلت از ياد خدا، بيشتر از زمان حضور قلب است.
3- امّا جمله سوم: «انَّ ذُنُوبَكَ اكْثَرُ مِنْ حَسَناتِكَ»، نيز با قدرى تفكّر روشن مىشود. متأسّفانه بسيارى از گناهان را گناه نمىشمريم! دروغها، تهمتها غيبتها، ناشكرىها، شايعهسازىها، نقل شايعات، تمسخر ديگران و مانند آن. يا برخى كارها شايسته شخصيّت انسان نيست، ولى انجام مىدهيم! مثل پرگويى، نماز بىحضور قلب، نمازى كه شك بين 3 و 4 و 5 مىكنيم، اتلاف وقت و مانند آن. و گاهى حسناتى را انجام مىدهيم كه به ظاهر حسنه است، ولى هنگامى كه در آن دقيق مىشويم مىبينيم كه عبادت نيست. بنابراين گناهان ما از حسنات ما بيشتر است.
سؤال: هدف حضرت اميرمؤمنان عليه السلام از اين جملات سهگانه چيست؟
پاسخ: هدف حضرت اين است كه مبادا ما خود را از خداوند طلبكار بدانيم، بلكه بايد همواره خويش را بدهكار پروردگار حساب كنيم و به فكر جبران باشيم. يكى از رموز تكامل همين است كه خود را ناقص بدانيم.
آن كس كه خود را كامل مىداند، اوّل بدبختى و توقّف اوست.