همه مىباشد و همه ملّتهاى تحت سلطه براى به دست آوردن آن مبارزه مىكنند. آنچه قابل توجّه و در خور دقّت مىباشد، دو چيز است:
1- چرا آزادى يك ارزش است؟ اگر نباشد چه مىشود؟ و اگر باشد چه رخ مىدهد؟ متأسّفانه فلسفه آزادى چيزى است كه كمتر بدان پرداخته مىشود. فلسفه آزادى روشن است:
انسان نيروها و قابليّتهايى دارد. در صورتى مىتواند اينها را به ثمر برساند كه مانعى بر سر راه او نباشد، بتواند آزادانه علم و دانش را فراگيرد و در مسير تكامل پيش برود، تكامل بر دو پايه استوار است الف: استعدادهاى درونى. ب: نداشتن مانع، بنابراين فلسفه آزادى انسان، استفاده وى از استعدادها و لياقتهاى درونى است. و روشن است كه شكوفايى استعدادهاى درونى انسان در محيطى آزاد بهتر تحقّق پيدا مىكند. رشد بوتهاى كه در يك گلدان هست با بوتهاى كه در يك زمين زراعتى كاشته شده قابل مقايسه نيست.
2- چه نوع آزادى مطلوب است؟
از آنچه در نكته اوّل گذشت روشن مىشود كه آن نوع از آزادى مطلوب است كه در مسير تكامل انسان باشد. بنابراين اين فلسفه آزادى حدود آن را تبيين مىكند، زيرا آزادى اقسامى دارد:
1- آزادى مطلق؛ اين نوع آزادى فقط در دل جنگلها و در بين حيوانات وحشى پيدا مىشود و بس. در چنين مكانهايى هر كسى هر كار بخواهد مىكند. و روشن است كه هيچ كسى مدافع چنين آزادى نيست.
2- آزادى در محدوده قوانين بشرى كه دائماً دست خوش تغيير و تفسير است؛ كسانى كه معتقد به دين نيستند، ولى قانون را قبول دارند آزادى آنها بايد در چارچوبه قانون باشد و واضح است كه قانون تضادّى با آزادى ندارد، بلكه محافظ آن است.
3- آزادى در محدوده ارزشهاى الهى؛ آزادى پيروان مكاتب الهى در چارچوبه ارزشهاى دينى است، آنها هرگز اجازه نمىدهند كه به نام آزادى به حريم اين ارزشهاى والاى الهى و انسانى تجاوز شود.
بديهى است نوع اوّل آزادى مطلوب هيچ بشرى نيست، و نوع دوم سرچشمه انواع مشكلات و بدبختىهاست، و تنها نوع سوم است كه مىتواند سعادت ما را تضمين كند و قبايى است كه براى قامت انسان دوخته شده است.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
8 آسيابى در جهنّم!
قال على عليه السلام:
«انَّ فى جَهَنَّمَ رَحىً تَطْحَنُ، افَلا تَسْئَلُونى ما طَحْنُها؟ فَقيلَ لَهُ: فَما طَحْنُها يا اميرَ الْمُؤْمِنينَ؟ قَالَ: الْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ، وَ الْقُرَّاءُ الْفَسَقَةُ، وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ، وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ، وَ الْعُرَفاءُ الْكَذَبَةُ ...»؛
«در جهنّم آسيابى وجود دارد كه همواره كار مىكند. آيا نمىپرسيد كه چه چيزى را خرد مىكند؟ پرسيده شد: خوراك اين آسياب چيست؟ حضرت فرمود:
دانشمندان فاجر و منحرف، قاريان فاسق، حكمرانان ستمگر، وزيران خائن و كارشناسان دروغگو، خوراك آن آسياب هستند!» «1».
شرح و تفسير
آتش دوزخ براى مجازات گنهكاران كافى است. آتشى كه از درون دلها به بيرون زبانه مىكشد «الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الْافْئِدَةِ» «2»
. ولى براى برخى از جهنّميان، از جمله گروههاى پنجگانه فوق، عذابهاى فوق العادهاى بر آن افزوده شده، كه علّت آن- در مورد گروههايى كه در اين حديث مطرح شده- اين است كه از مقام و موقعيّت خويش سوء استفاده كردهاند. توجّه كنيد:
انَّ فى جَهَنَّمَ رَحىً تَطْحَنُ: در جهنّم آسيابى وجود دارد كه پنج گروه از انسانها را، همانند گندمى كه تبديل به آرد مىشود، خرد مىكند! آيا نمىپرسيد كه چه كسانى خوراك اين آسياب هستند؟ مردم پرسيدند: اى اميرمؤمنان! اين آسياب چه كسانى را آسياب مىكند؟ حضرت در جواب پنج گروه را برشمرد:
1- الْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ: اوّلين گروه، عالمانى هستند كه چراغ در دست دارند و راهزن دين و ايمان و عقايد و اعتماد مردمند، عالم فاجر و منحرف همانند دزدى است كه چراغ در دست دزدى مىكند
چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا!
امام حسن عسكرى در روايت تكاندهندهاى خطر چنين دانشمندانى را از لشكر يزيد بيشتر مىداند! «1».
2- وَ الْقُرَّاءُ الْفَسَقَةُ: دومين گروهى كه خوراك آن آسياب هستند، قاريان فاسق مىباشند. تفاوت «علماء فاجر» و «قاريان فاسق» در اين است كه قاريان فقط معلّمان مردم در قرآن بودند، ولى علماء فاجر شامل معلّمان مردم در ساير علوم نيز مىشود. اينها اگر فاسق باشند خطرات زيادى خواهند داشت و چون پست آنها مهم است و با روح و قلب مردم، مخصوصاً جوانان سر و كار دارند عذابشان هم شديد است.
3- وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ: جابران ستمكار سومين گروهى هستند كه خوراك آن آسياب مىباشند. خطر اين گروه در مرحله بعد از علماء فاجر و قاريان فاسق است؛ چون آنها عقيده مردم را دگرگون مىسازند، ولى زمامداران ستمكار بر جسم مردم ستم مىكنند.
4- وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ: وزيران جابران ستمكار هم در آن آسياب خرد
مىشوند. علّت اين كه به وزراء، خائن و به زمامداران، ظالم گفته شده اين است كه: اين وزراء هم به پيشوايانشان خيانت مىكنند و بيراهه را به عنوان راه به آنها نشان مىدهند و هم به خويشتن و ملّت خويش خيانت مىكنند.
5- وَ الْعُرَفاءُ الْكَذَبَةُ: منظور از «عرفا» در اين جا كارشناسان مىباشد.
بنابراين پنجمين گروه، كارشناسان و خبرگزاران و اهل خبره دروغگو هستند. تمام رسانههاى جمعى كه به نوعى آلوده به دروغ و ارائه خلاف حقيقت هستند مشمول اين تعبير مىباشند؛ رسانههايى كه بايد معرّف خوبىها و معروفها و صراط مستقيم باشند، آلودگىها و دروغها و بىبندوبارىها را ارائه مىكنند و مردم را غافل و گرفتار انواع بدبختىها مىسازند.
در ضمن از اين حديث معلوم مىشود كه جامعه بر محور اين پنج گروه دور مىزند، اگر اينها اصلاح شوند تمام جامعه اصلاح مىشود و اگر منحرف شوند همه جامعه تباه مىگردد. و نقطه انحراف تمام اينها يك چيز است و آن مقدّم داشتن منافع شخصى بر منافع اجتماعى و ارزشهاى مادّى بر ارزشهاى الهى!
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
9 آفتها!
قال على عليه السلام:
«لِكُلِّ شَىْءٍ آفَةٌ»؛
«هر چيزى آفتى دارد (در هر كار مراقب آفتها باشيد)» «1».
شرح و تفسير
هر چيزى در جهان هستى، همانگونه كه در روايت بالا آمده، آفت يا آفتهايى دارد؛ يعنى تمام موجودات عالَم آسيبپذيرند و نمىتوان چيزى پيدا كرد كه بىآفت باشد. به عنوان نمونه بدن خود ما انسانها چقدر آسيبپذير و پرآفت است. انواع و اقسام بيمارىها، كه از مرز هزاران نوع بيمارى مىگذرد، همواره سلامت انسان را تهديد مىكند.
بدين جهت رشتههاى مختلف پزشكى براى مداواى آنها به وجود آمده است، حتّى آفات يك عضو (مثلًا چشم) آن قدر زياد است كه در جهان كنونى يك طبيب نمىتواند در همه مشكلات چشم متخصّص شود؛ بلكه چشم متخصّصهاى مختلفى دارد. روح انسان نيز چنين است؛ نباتات، حيوانات، جامعه انسانى و خلاصه همه چيز آفت دارد.
با توجّه به اين اصل كلّى و فراگير، بايد در هر موفّقيت و موهبتى با دقّت مراقب آفات آن باشيم و گرنه پيروزىها و نعمتها در معرض خطر