9 آفتها!
قال على عليه السلام:
«لِكُلِّ شَىْءٍ آفَةٌ»؛
«هر چيزى آفتى دارد (در هر كار مراقب آفتها باشيد)» «1».
شرح و تفسير
هر چيزى در جهان هستى، همانگونه كه در روايت بالا آمده، آفت يا آفتهايى دارد؛ يعنى تمام موجودات عالَم آسيبپذيرند و نمىتوان چيزى پيدا كرد كه بىآفت باشد. به عنوان نمونه بدن خود ما انسانها چقدر آسيبپذير و پرآفت است. انواع و اقسام بيمارىها، كه از مرز هزاران نوع بيمارى مىگذرد، همواره سلامت انسان را تهديد مىكند.
بدين جهت رشتههاى مختلف پزشكى براى مداواى آنها به وجود آمده است، حتّى آفات يك عضو (مثلًا چشم) آن قدر زياد است كه در جهان كنونى يك طبيب نمىتواند در همه مشكلات چشم متخصّص شود؛ بلكه چشم متخصّصهاى مختلفى دارد. روح انسان نيز چنين است؛ نباتات، حيوانات، جامعه انسانى و خلاصه همه چيز آفت دارد.
با توجّه به اين اصل كلّى و فراگير، بايد در هر موفّقيت و موهبتى با دقّت مراقب آفات آن باشيم و گرنه پيروزىها و نعمتها در معرض خطر
قرار مىگيرد. حضرت على عليه السلام در ادامه اين سخن آفت نزديك به سى نعمت را بيان كرده، كه در اين جا به چهار مورد آن مىپردازيم:
1- «آفَةُ الْوَرَعِ قِلَّةُ الْقِناعَةِ؛ آفت مهمّ تقوى (و نقطه آسيبپذيرى آن) قانع نبودن در زندگى است» «1». چيزى كه انسان را به حرام مىاندازد، چيزى كه آدمى را حريص بر استفاده از اموال شبههناك مىكند، چيزى كه افراد ضعيف الايمان را به سوى ترك خمس و زكات سوق مىدهد، چيزى كه باعث مىشود تا انسان براى كسب اموال بيشتر به آب و آتش بزند، قانع نبودن است! اگر زندگى انسان آميخته با قناعت باشد، اداره آن آسان است. در حالات هارون الرشيد نوشتهاند كه در جشن عروسى يكى از فرزندانش به جاى نُقل و سكّه، قطعههايى از كاغذ كه بر روى هر كدام نام يك آبادى نوشته شده بود بر سر عروس خود مىريخت! «2» روشن است وقتى كسى بخواهد اين كار را كند نمىتواند به حلال قناعت نمايد، بلكه به ناچار آلوده به غصب و غارت و چپاول و دزدى و ساير كارهاى خلاف مىشود، ولى اگر قناعت كند دست به اين كارها نمىزند.
2- «آفَةُ الْقَوِىِّ اسْتِضْعافُ الْخَصْمِ؛ آفت نيرومند، كوچك شمردن دشمنانش مىباشد» «3». نقطه آسيب قدرتمندان و جوامع قوى اين است كه دشمنان خود را كوچك مىشمارند. نگوييد تهاجم فرهنگى مهم نيست! اگر فلان روزنامه توهين كرد، اهميّتى ندارد! اگر فلان فيلم دهن كجى كرد، تأثيرى ندارد و ...؛ چون اگر دشمن را كوچك شمردى از او ضربه مىخورى.
3- «آفَةُ الدينِ الْهَوى؛ هواى نفس آفت دين است» «1». هواى نفس دين انسان را بر باد مىدهد، آفت دين يك چيز درونى به نام هواى نفس است.
4- «آفَةُ الْعَقْلِ الْهَوى؛ هواى نفس آفت عقل انسان (نيز) هست» «2».
هواى نفس عقل انسان را از كار مىاندازد و انسان را پراشتباه ظاهر مىكند. هواىپرستى حجاب مىشود. هواىپرستى هم آفت دين است و هم آفت عقل. آرى همه چيز آفت دارد، بايد آفتها را شناخت و با آن مبارزه كرد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
10 آيا همه جا اكثريّت معيار است؟
قال على عليه السلام:
«ايُّهَا النَّاسُ لا تَسْتَوْحِشُوا فى طَريقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اهْلِهِ»؛
«اى مردم! در طريق هدايت از كمى طرفداران آن وحشت نكنيد» «1».
شرح و تفسير
يكى از آفتهاى عقل انسان، تسليم شدن در برابر اكثريّت كمّى جامعه است، كه از آن در آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام نهى شده؛ بلكه در برخى از اين آيات، به مدح اقليّت و مذمّت اكثريّت پرداخته شده است؛ مثلًا در آيه شريفه 116 سوره انعام مىخوانيم: «وَ انْ تُطِعْ اكْثَرَ مَنْ فِى الْارْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»؛ «اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مىكنند» علاوه بر اين، در بيش از ده آيه اكثريت به جهالت، و در 5 آيه به ناسپاسى، و در 4 آيه به فقدان ايمان، توصيف شده است.
حال با توجّه به آنچه از آيات و روايات استفاده مىشود، كه اكثريّت مذمّت شده، و از سوى ديگر در دنياى امروز همه جا سخن از اكثريّتها است، و امروزه بسيارى از مسايل سرنوشتساز بشر، بر محور رأى اكثريّت دور مىزند، معيار چيست؟
پاسخ اين است كه جوامع بشرى متفاوت است، اگر در جامعهاى صالحان متوليّان امور آن باشند، بدون شك تبعيّت از اكثريّت تقوى و صلاح است، ولى اگر هواپرستان متوليان امور جامعهاى بودند، هيچگاه اسلام تبعيّت از اكثريّت هواپرست را سفارش و توصيه نمىكند؛ زيرا با منطق و عقل سازگار نيست.
به تعبير ديگر اسلام تابع اكثريّت كيفى است، نه اكثريّت كمّى! به همين جهت خداوند متعال در آيه شريفه هفتم سوره هود و دوم سوره ملك مىفرمايد: «لِيَبْلُوَكُمْ ايُّكُمْ احْسَنُ عَمَلًا» و نفرمود: «اكْثَرُ عَمَلًا» چون اكثريّت كيفى مهمّ است، نه اكثريّت كمّى! ولى توجّه اين نكته مهمّ است كه مسأله اكثريّت در دنياى امروز، راه چاره بيچارگى است! زيرا معيارى براى اكثريّت كيفى در جوامع غير دينى وجود ندارد و همه مدعى هستند كه بهترين هستند. بنابراين براى حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اكثريّت عمل كنند؛ هر چند به مقتضاى آن، يك عالم دانشمند و مدير و مدبّر يك رأى، و يك فرد بىسواد ناآگاه هم يك رأى داشته باشد! بنابراين آيات مزبور و مانند آن ناظر به يك جامعه سالم و صالح نيست.
پيام اين حديث
ما نبايد در زندگى اخلاقى خويش تابع اكثريّتها باشيم، هر چند مجبوريم در زندگى سياسى تابع باشيم. بنابراين اگر اكثريّت مردم روى زمين مال حرام مىخورند و پرهيز نمىكنند، ما نبايد به رنگ جماعت اكثريّت درآييم. اگر اكثريّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خويش دروغ مىگويند، ما نبايد از صف راستگويان، به بهانه در اقليّت بودن آنها، خارج شويم و از كمى تعداد و نفرات صادقين بترسيم و در صف
دروغگويان درآييم. انسان مؤمن در مسايل اخلاقى بايد مستقل باشد، يعنى اگر تمام مردم روى زمين (فرضاً) آلوده شراب شدند او نبايد از تنهاييش در اين مسير به خود هراس راه دهد و از منطق رسواى «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!» پيروى كند. يا بگويد: «چه كسى راست مىگويد كه ما راست بگوييم؟» و مانند اينها؛ زيرا بدون شك فرداى قيامت اين بهانهها پذيرفته نيست. زمانى انسان صالح مىشود و در مسير سلوك الى اللَّه قرار مىگيرد، كه نگاه نكند ديگران چه مىگويند، بلكه بنگرد خداوند چه مىگويد.
پروردگارا ما را همواره در طريق حق بدار، و وحشت تنهايى در راه حق را از ما زايل كن.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة