بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 47

آيه انفاق «1» هم به خوبى دلالت بر اين مطلب دارد، كه انفاق باعث رشد و نموّ انفاق‌كننده مى‌گردد.
نكته آخر اين كه احسان نه تنها طهارت فردى را به دنبال دارد، بلكه باعث طهارت اجتماعى نيز مى‌گردد؛ زيرا يكى از عوامل مهمّ بسيارى از گناهان اجتماعى فقر است، و هنگامى كه در سايه احسان فقر برچيده شود، جامعه نيز پاك مى‌گردد.



صفحه 48

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 49

12 اخلاق و گنج‌هاى روزى‌

قال على عليه السلام:
«فى سَعَةِ الْاخْلاقِ كُنُوزُ الْارْزاقِ»؛
«اخلاق خوش كليد گنج‌هاى روزى است» «1».
شرح و تفسير
هنگامى كه به بحث پيرامون صفت «حُسن خُلق» در تفسير اخلاق در قرآن، جلد 3، صفحه 135 رسيديم، دامنه اين بحث را بسيار گسترده يافتيم و على‌رغم مطالعات قبلى پيرامون اين موضوع، تعبيراتى در قرآن و احاديث يافتيم كه در كمتر مسأله‌اى ديده مى‌شود!
به عبارت ساده‌تر، حسن خلق، خوشرويى، ادب، برخورد مناسب با مردم، از اساسى‌ترين مسايل اسلام است. روايات زياد با تعبيرات كم نظير و تأكيدات فراوان نشان مى‌دهد كه پيامبر صلى الله عليه و آله اهميّت بسيار زيادى براى حُسن خُلق قايل بوده است. متأسّفانه در ميان گروهى از مسلمانان يا به اين مسأله اهميّت داده نمى‌شود، يا بر خلاف آن عمل مى‌شود تا آن جا كه بعضى خيال مى‌كنند كه آدم خوب بايد عبوس، ترشرو، خشن، خشك و بداخلاق باشد! در حالى كه اين اشتباه بزرگى است.
در واقع آنچه در اين روايت آمده يكى از فوايد دنيوى اخلاق خوش است. تجربه نشان داده كسانى كه اخلاق خوشى داشته‌اند، كار و زندگى



صفحه 50

آن‌ها هم رونق داشته است. چهل سال قبل آمارى از رونق كسب و كار برخى از كسبه ديدم كه طبق آن آمار، كسبه خوش اخلاق 70% و كسبه بداخلاق 30% موفّق بودند؛ يعنى سهم خوش اخلافى 40% است! چرا كه حسن خلق مردم را به سوى خود مى‌كشاند و اخلاق بد دافعه دارد.
همه مسلمانان مخصوصاً كسانى كه با مردم برخورد بيش‌ترى دارند بايد اخلاقى نيكو داشته باشند، كه اخلاق خوش هم جامعه را آباد مى‌سازد و هم باعث طول عمر مى‌شود، چنانكه در حديث آمده است: «انَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الديارَ وَ يَزيدانِ فِى الْاعْمارِ» «1».
سؤال: چرا حسن خلق باعث وسعت روزى مى‌شود؟
پاسخ: در مثال فوق مشترى زمانى از يك كاسب جنس مى‌خرد كه به او اعتماد كند. اگر نسبت به كاسب مشكوك و بدبين باشد از او فرار مى‌كند. بنابراين كاسب بايد اعتماد مشترى را جلب كند و يكى از طرق جلب اعتماد برخورد خوب است. مشترى حسن خلق فروشنده را به حساب درستى و امانت و صداقت و اعتماد او مى‌گذارد.
شخصى نقل مى‌كرد كه براى معالجه به يكى از كشورهاى غربى رفته بودم، پس از پايان معالجه و پذيرايى بسيار شايسته، درخواست صورت حساب كردم، آن‌ها در كمال ادب و احترام گفتند: در اين باره عجله نكنيد، شما به سلامت به ايران بازگرديد، آن‌گاه ما صورت حساب را براى شما ارسال مى‌كنيم و شما هزينه بيمارستان را سر فرصت به شماره حسابى كه درون آن نامه است ارسال داريد!
در مقابل، بيمارستان‌هايى در كشور اسلامى ما وجود دارد كه تا پول نگيرند، بيمار را اساساً پذيرش نمى‌كنند! اين كجا و آن كجا؟
متأسّفانه آنچه را حضرت على عليه السلام نسبت به آن بيمناك بود- سبقت ديگران در عمل به اسلام- در برخى از امور تحقّق يافته است!.



صفحه 51

13 ارزش‌شناسان!

قال على عليه السلام:
«لَيْسَ مَنِ ابْتاعَ نَفْسَهُ فَاعْتَقَها كَمَنْ باعَ نَفْسَهُ فَاوْبَقَها»؛
«كسى كه خويشتن را مى‌خرد و آزاد مى‌كند، همانند شخصى كه خود را مى‌فروشد و هلاك مى‌كند نيست» «1».
شرح و تفسير
حضرت اميرمؤمنان عليه السلام مردم را به دو گروه تقسيم كرده‌اند:
1- كسانى كه نفس خويش را مى‌خرند و آزاد مى‌كنند.
2- كسانى كه خود را مى‌فروشند و اسير مى‌كنند.
براى روشن‌تر شدن مضمون حديث فوق، لازم است توضيحى كوتاه پيرامون خريدن و آزاد كردن داده شود. نفس انسان در اين روايت به غلامى تشبيه شده كه در گرو ملكيّت ديگرى است، و انسان آزاده كسى است كه نفس خويش را بخرد و آزاد كند. و به تعبير ديگر انسان اسير است؛ گاه اسير شهوات، گاه اسير پُست و مقام، گاه اسير زن و فرزند، و گاه اسير خيالات و اوهام. بايد خويش را از اين اسارت‌ها آزاد كند؛ نه آن كه خود را در مقابل اين امور بفروشد و در اسارت آن‌ها نگه دارد.
سؤال: راستى چرا برخى انسان‌ها خود را مى‌فروشند؟



صفحه 52

پاسخ: چنين انسان‌هايى يا ارزش متاع خويش را نشناخته‌اند و نمى‌دانند كه ارزش و استعداد انسان آن قدر زياد است كه مى‌تواند فراتر از ملائكه آسمانى رود و پيشواى آن‌ها شود «1» و از آن بالاتر، خليفه و نماينده خداوند بر روى زمين گردد، بنابراين كسى كه خود را مى‌فروشد كسى است كه نسبت به متاع خود شناخت كافى ندارد. كسى خود را مى‌فروشد كه به ارزش والاى خود آگاه نيست. يا اين كه بى‌ارزش بودن ثمن و قيمتى كه در برابر كالاى خويش مى‌گيرد را نمى‌داند؛ فى المثل شخصى كه كرامت انسانى خويش را به هوى و هوس مى‌فروشد، يا ارزش و قيمت كرامت نفس را نمى‌داند و يا بى‌ارزشى هوى و هوس را درك نكرده است.
در روايتى از حضرت على عليه السلام مى‌خوانيم: «لَيْسَ لِانْفُسِكُمْ ثَمَنٌ الَّا الْجَنَّةَ، فَلا تَبيعُوها الّا بِها؛ هيچ بهايى براى انسان جز بهشت (و رضاى حق) نيست. خود را به كمتر از آن نفروشيد» «2». طبق اين روايت، كالاى وجود انسان در اين جهان پهناور تنها يك مشترى مناسب و يك قيمت همسان دارد و آن خداوند متعال است كه بهشت و رضاى خويش را در برابر آن مى‌پردازد.
خلاصه اين كه هيچ يك از انسان‌ها خارج از اين دو دسته نيستند، بايد بنگريم كه جز كدام يك هستيم.



صفحه 53

14 ارزش واقعى اعمال‌

قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! لَيْسَ الشَّأْنُ انْ تُصَلِّيَ وَ تَصُومَ وَ تَتَصَدَّقَ، الشَّأْنُ انْ تَكُونَ الصَّلاةُ بِقَلْبٍ نَقِيٍّ وَ عَمَلٍ عِنْدَ اللَّهِ مَرضِيٍّ، وَ خُشُوعٍ سَوِيٍّ»؛
«اى كميل! مهمّ اين نيست كه نماز بخوانى و روزه بگيرى و در راه خدا انفاق كنى، مهمّ اين است كه در نماز (و ساير اعمال) با قلبى پاك و به طور شايسته در پيشگاه خدا قرارگيرى، و عملت آميخته با خشوع بوده باشد» «1».
شرح و تفسير
جنبه‌هاى واقعى اعمال و چگونگى و كيفيّت عمل است كه ارزش واقعى آن را تعيين مى‌كند، نه ظاهر و مقدار آن. همان‌طور كه على عليه السلام به كميل تأكيد مى‌كند كه به جاى پرداختن به ظاهر عمل و اهميّت دادن به زيادى مقدار آن، به روح عمل بپردازد؛ زيرا هدف نهايى از اين اعمال تربيت و پرورش و تكامل انسان است و آن در گرو پاكى عمل است، نه زيادى عمل «2».
توضيح اين كه: عبادت داراى روح و جسم است، جسم عبادت همان اعمال و افعال ظاهرى است. جسم نماز، قرائت صحيح، ركوع، سجده و ساير افعال و اركان نماز است كه بايد به طور صحيح انجام شود، ولى روح



صفحه 54

نماز توجّه به مضامين بلند اذكار، و صيقل دادن روح زنگار گرفته در پرتو قرآن و توجّه به خداوند و تقويت توحيد در شاخه‌هاى مختلفش و توجّه به نبوّت و معاد و مانند آن و خلاصه بودن در راه مستقيم الهى است.
عبادت واقعى توجّه به هر دو جنبه عبادت را مى‌طلبد، همان‌گونه كه نماز بى‌روح نماز نخواهد بود، نماز بى‌جسم نيز نماز نيست و همان طور كه مسلمانى كه بدون توجّه به مضامين و معانى اذكار نماز و خلوص نيّت، فقط به جسم نماز قناعت مى‌كند در اشتباه است، مسلمان‌نماهايى كه به بهانه واصل شدن به معرفة اللَّه، نماز يا ساير عبادات را رها مى‌كنند و مدّعى‌اند كه به روح و عمق نماز توجّه دارند، نيز در اشتباه بزرگ‌ترى هستند!