بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 50

آن‌ها هم رونق داشته است. چهل سال قبل آمارى از رونق كسب و كار برخى از كسبه ديدم كه طبق آن آمار، كسبه خوش اخلاق 70% و كسبه بداخلاق 30% موفّق بودند؛ يعنى سهم خوش اخلافى 40% است! چرا كه حسن خلق مردم را به سوى خود مى‌كشاند و اخلاق بد دافعه دارد.
همه مسلمانان مخصوصاً كسانى كه با مردم برخورد بيش‌ترى دارند بايد اخلاقى نيكو داشته باشند، كه اخلاق خوش هم جامعه را آباد مى‌سازد و هم باعث طول عمر مى‌شود، چنانكه در حديث آمده است: «انَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الديارَ وَ يَزيدانِ فِى الْاعْمارِ» «1».
سؤال: چرا حسن خلق باعث وسعت روزى مى‌شود؟
پاسخ: در مثال فوق مشترى زمانى از يك كاسب جنس مى‌خرد كه به او اعتماد كند. اگر نسبت به كاسب مشكوك و بدبين باشد از او فرار مى‌كند. بنابراين كاسب بايد اعتماد مشترى را جلب كند و يكى از طرق جلب اعتماد برخورد خوب است. مشترى حسن خلق فروشنده را به حساب درستى و امانت و صداقت و اعتماد او مى‌گذارد.
شخصى نقل مى‌كرد كه براى معالجه به يكى از كشورهاى غربى رفته بودم، پس از پايان معالجه و پذيرايى بسيار شايسته، درخواست صورت حساب كردم، آن‌ها در كمال ادب و احترام گفتند: در اين باره عجله نكنيد، شما به سلامت به ايران بازگرديد، آن‌گاه ما صورت حساب را براى شما ارسال مى‌كنيم و شما هزينه بيمارستان را سر فرصت به شماره حسابى كه درون آن نامه است ارسال داريد!
در مقابل، بيمارستان‌هايى در كشور اسلامى ما وجود دارد كه تا پول نگيرند، بيمار را اساساً پذيرش نمى‌كنند! اين كجا و آن كجا؟
متأسّفانه آنچه را حضرت على عليه السلام نسبت به آن بيمناك بود- سبقت ديگران در عمل به اسلام- در برخى از امور تحقّق يافته است!.



صفحه 51

13 ارزش‌شناسان!

قال على عليه السلام:
«لَيْسَ مَنِ ابْتاعَ نَفْسَهُ فَاعْتَقَها كَمَنْ باعَ نَفْسَهُ فَاوْبَقَها»؛
«كسى كه خويشتن را مى‌خرد و آزاد مى‌كند، همانند شخصى كه خود را مى‌فروشد و هلاك مى‌كند نيست» «1».
شرح و تفسير
حضرت اميرمؤمنان عليه السلام مردم را به دو گروه تقسيم كرده‌اند:
1- كسانى كه نفس خويش را مى‌خرند و آزاد مى‌كنند.
2- كسانى كه خود را مى‌فروشند و اسير مى‌كنند.
براى روشن‌تر شدن مضمون حديث فوق، لازم است توضيحى كوتاه پيرامون خريدن و آزاد كردن داده شود. نفس انسان در اين روايت به غلامى تشبيه شده كه در گرو ملكيّت ديگرى است، و انسان آزاده كسى است كه نفس خويش را بخرد و آزاد كند. و به تعبير ديگر انسان اسير است؛ گاه اسير شهوات، گاه اسير پُست و مقام، گاه اسير زن و فرزند، و گاه اسير خيالات و اوهام. بايد خويش را از اين اسارت‌ها آزاد كند؛ نه آن كه خود را در مقابل اين امور بفروشد و در اسارت آن‌ها نگه دارد.
سؤال: راستى چرا برخى انسان‌ها خود را مى‌فروشند؟



صفحه 52

پاسخ: چنين انسان‌هايى يا ارزش متاع خويش را نشناخته‌اند و نمى‌دانند كه ارزش و استعداد انسان آن قدر زياد است كه مى‌تواند فراتر از ملائكه آسمانى رود و پيشواى آن‌ها شود «1» و از آن بالاتر، خليفه و نماينده خداوند بر روى زمين گردد، بنابراين كسى كه خود را مى‌فروشد كسى است كه نسبت به متاع خود شناخت كافى ندارد. كسى خود را مى‌فروشد كه به ارزش والاى خود آگاه نيست. يا اين كه بى‌ارزش بودن ثمن و قيمتى كه در برابر كالاى خويش مى‌گيرد را نمى‌داند؛ فى المثل شخصى كه كرامت انسانى خويش را به هوى و هوس مى‌فروشد، يا ارزش و قيمت كرامت نفس را نمى‌داند و يا بى‌ارزشى هوى و هوس را درك نكرده است.
در روايتى از حضرت على عليه السلام مى‌خوانيم: «لَيْسَ لِانْفُسِكُمْ ثَمَنٌ الَّا الْجَنَّةَ، فَلا تَبيعُوها الّا بِها؛ هيچ بهايى براى انسان جز بهشت (و رضاى حق) نيست. خود را به كمتر از آن نفروشيد» «2». طبق اين روايت، كالاى وجود انسان در اين جهان پهناور تنها يك مشترى مناسب و يك قيمت همسان دارد و آن خداوند متعال است كه بهشت و رضاى خويش را در برابر آن مى‌پردازد.
خلاصه اين كه هيچ يك از انسان‌ها خارج از اين دو دسته نيستند، بايد بنگريم كه جز كدام يك هستيم.



صفحه 53

14 ارزش واقعى اعمال‌

قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! لَيْسَ الشَّأْنُ انْ تُصَلِّيَ وَ تَصُومَ وَ تَتَصَدَّقَ، الشَّأْنُ انْ تَكُونَ الصَّلاةُ بِقَلْبٍ نَقِيٍّ وَ عَمَلٍ عِنْدَ اللَّهِ مَرضِيٍّ، وَ خُشُوعٍ سَوِيٍّ»؛
«اى كميل! مهمّ اين نيست كه نماز بخوانى و روزه بگيرى و در راه خدا انفاق كنى، مهمّ اين است كه در نماز (و ساير اعمال) با قلبى پاك و به طور شايسته در پيشگاه خدا قرارگيرى، و عملت آميخته با خشوع بوده باشد» «1».
شرح و تفسير
جنبه‌هاى واقعى اعمال و چگونگى و كيفيّت عمل است كه ارزش واقعى آن را تعيين مى‌كند، نه ظاهر و مقدار آن. همان‌طور كه على عليه السلام به كميل تأكيد مى‌كند كه به جاى پرداختن به ظاهر عمل و اهميّت دادن به زيادى مقدار آن، به روح عمل بپردازد؛ زيرا هدف نهايى از اين اعمال تربيت و پرورش و تكامل انسان است و آن در گرو پاكى عمل است، نه زيادى عمل «2».
توضيح اين كه: عبادت داراى روح و جسم است، جسم عبادت همان اعمال و افعال ظاهرى است. جسم نماز، قرائت صحيح، ركوع، سجده و ساير افعال و اركان نماز است كه بايد به طور صحيح انجام شود، ولى روح



صفحه 54

نماز توجّه به مضامين بلند اذكار، و صيقل دادن روح زنگار گرفته در پرتو قرآن و توجّه به خداوند و تقويت توحيد در شاخه‌هاى مختلفش و توجّه به نبوّت و معاد و مانند آن و خلاصه بودن در راه مستقيم الهى است.
عبادت واقعى توجّه به هر دو جنبه عبادت را مى‌طلبد، همان‌گونه كه نماز بى‌روح نماز نخواهد بود، نماز بى‌جسم نيز نماز نيست و همان طور كه مسلمانى كه بدون توجّه به مضامين و معانى اذكار نماز و خلوص نيّت، فقط به جسم نماز قناعت مى‌كند در اشتباه است، مسلمان‌نماهايى كه به بهانه واصل شدن به معرفة اللَّه، نماز يا ساير عبادات را رها مى‌كنند و مدّعى‌اند كه به روح و عمق نماز توجّه دارند، نيز در اشتباه بزرگ‌ترى هستند!



صفحه 55

15 اركان اصلى توبه‌

قال على عليه السلام:
«التَّوْبَةُ عَلى‌ ارْبَعَةِ دَعائِمٍ: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَ اسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ وَ عَزْمٌ انْ لايَعُودَ»؛
«توبه بر چهار پايه استوار است 1- پشيمانى درونى 2- استغفار زبانى 3- استغفار عملى 4- تصميم جدّى بر عدم بازگشت به گناه» «1».
شرح و تفسير
برداشت غالب مردم از توبه، برداشت نادرستى است و لهذا آثار آن، هم در توبه‌هاى فردى و هم در توبه‌هاى اجتماعى كم است.
توضيح اين كه ساختمان عظيم توبه بر روى يكى دو پايه بنا نمى‌شود، بلكه بايد اركان چهارگانه آن مراعات گردد و به تعبير ديگر آثار توبه بايد در تمام وجود انسان آشكار شود. با توجّه به اين مقدّمه كوتاه، به شرح اصول چهارگانه توبه مى‌پردازيم:
ركن اوّل: نخستين قدم توبه پشيمانى درونى است، حقيقتاً در درون قلب و روح و جان تائب تحوّل و انقلابى رخ دهد و از گناهى كه مرتكب شده تنفّر پيدا كند و پشيمان گردد.
ركن دوم: هر چند پشيمانى درونى اوّلين گام توبه است، ولى تنها ركن



صفحه 56

آن نيست. بدين جهت بايد اين تحوّل و انقلابى كه در درون او پيدا شده در ساير اعضاء بدنش نيز اثر بگذارد و به وسيله زبانش، كه ترجمان قلب او است، آشكار گردد. زبان هم به دنبال قلب از گناه توبه كند و استغفار گويد.
بنابراين هماهنگى قلب و زبان در تنفّر از گناه، دو ستون از ستون‌هاى چهارگانه توبه است.
ركن سوم: اين است كه اين حالت ندامت و پشيمانى از زبان به ساير اعضا هم منتقل شود و آن‌ها را به عكس العمل وادارد، تا انسان براى جبران گذشته كارى انجام دهد. اعضاء انسان در اين مرحله سه كار مى‌تواند انجام دهد، تا نهال نوپاى توبه استحكام يابد و بارور گردد:
الف) حق و حقوق مردم كه بر اثر گناهان پايمال شده را جبران كند؛ اگر غيبتى كرده، حلّيت بطلبد. اگر قلب مؤمنى را شكسته جبران كند. اگر مال مردم را تلف كرده، جبران نمايد. خلاصه هر حقّى از هر شخصى بر عهده اوست ادا كند.
ب) حقوق خداوند را نيز ادا كند؛ اگر عبادتى را ترك كرده انجام دهد.
اگر ترك آن عبادت قضا و كفّاره‌اى دارد بجا آورد. و اين امور را به پس از مرگ موكول نكند!
ج) بدى‌ها و خطاها و گناهان گذشته را با خوبى‌ها و عبادات جبران نمايد. شاهد بر اين مرحله از توبه جمله «الّا الَّذينَ تابُوا وَ اصْلَحُوا»؛ «مگر كسانى كه توبه كردند و (به دنبال آن) خود را اصلاح نمودند». مى‌باشد، كه در آيات متعدّدى از قرآن مجيد آمده است «1». گناه مثل بيمارى است و اگر گناه كبيره باشد همانند بيمارى‌هاى سخت است، شخصى كه مبتلى به بيمارى سختى مى‌گردد و پس از معالجه و مداوا از بستر برمى‌خيزد،



صفحه 57

قواى او تحليل رفته، چشم‌ها گودافتاده، لاغر شده و توانايى لازم ندارد.
بايد علاوه بر معالجه و درمان، تقويت شود تا نيروى خويش را بازيابد.
گناه نيز ايمان و فضايل انسانى را تضعيف مى‌كند، پس از توبه بايد آن فضايل تضعيف شده را با كارهاى صالح و شايسته تقويت نمود.
ركن چهارم: تصميم به ترك گناه در آينده، يعنى توبه راه را به انسان تا آخر عمر نشان دهد. نتيجه اين كه توبه طبق فرمايش امام على عليه السلام يك تحوّل كامل ايجاد مى‌كند و تنها تعلّق به زبان ندارد. در مورد جامعه هم چنين است، جامعه گناه زده پس از توبه بايد اين مراحل چهارگانه را طى كند. آيا ما پس از انقلاب اين چهار مرحله را در جامعه خويش پياده نموده‌ايم؟