2- نوع دوم، غناى درون ذاتى است؛ يعنى كسى كه با استفاده از سرمايه درونى وجود خويش و بدون كمك گرفتن از ابزار بيرون خويش غنى است. چنين اشخاصى در سايه ايمان، اعتماد به نفس، قناعت، توكّل بر خدا، تقوى، كه سرمايههاى بزرگى محسوب مىشود، به غناى درون ذاتى دست مىيابند و از همه غنىترند. ويژگى مهمّ سرمايههاى درون ذاتى اين است كه دزدان نمىتوانند آن را به سرقت ببرند. حضرت على عليه السلام خود از جمله كسانى است كه غناى درون ذاتى دارد. بدين جهت در دوران بيست و پنج ساله سكوتش همانند كوه ايستادگى و مقاومت مىكند و هنگامى كه به قدرت مىرسد اسير قدرت نمىگردد، بلكه قدرت را اسير خويش مىنمايد و به دنيا همچنان بىاعتناست.
آرى، آن حضرت در اوج قدرت دنيا را از كفش پر وصلهاش بىارزشتر! «1»
و از برگ جويده شده در دهان ملخ كم بهاتر! «2»
و از عطسه بز كم قيمتتر! «3»
و از استخوان خنزيرى كه در دست شخص جذامى باشد «4»، پستتر معرّفى مىكند! اين است سرمايه واقعى و جاودانى.
20 امارت و اسارت!
على عليه السلام مىفرمايد:
«امْنُنْ عَلى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ اميرَهُ، وَ احْتِجْ الى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ اسيرَهُ، وَاسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَكُنْ نَظيرَهُ»؛
«به هر كس مىخواهى نيكى كن تا امير او شوى! و به هر كس مىخواهى محتاج شو تا اسير او گردى! و از هر كس مىخواهى بىنياز شو تا همانند او شوى!» «1».
شرح و تفسير
در روابط اجتماعى افراد و ملّتها، اين قانون با قدرت تمام حكومت مىكند كه: «حكومت از آنِ دستِدهنده است، و دستِ گيرنده خواه و ناخواه زير دست است!» افراد و ملّتهاى نيازمند در واقع بردگانى هستند كه فرمان بردگى خود را با ابراز نياز و احتياج به ديگران امضاء كردهاند، بدين جهت تقاضاى كمك از ديگران در اسلام امرى نكوهيده و غير اخلاقى محسوب مىشود و تنها به افراد خاصّى اجازه اين كار داده شده است، بنابراين مسلمان واقعى كسى است كه بكوشد ارتباط اجتماعى خود را با ديگران بر اساس كمك متقابل قرار دهد، نه يك جانبه، و كمك گرفتن بلاعوض بايد مخصوص افراد معلول و از كارافتاده باشد «2».
نكته ديگرى كه از حديث جالب فوق استفاده مىشود اين است كه:
اسارت يا امارت، عزّت و ذلّت، خوشبختى و بدبختى، فقر و غنا و مانند آن امور تصادفى نيستند؛ بلكه معلول عواملى و علّتهايى هستند كه خود ما آن را فراهم مىكنيم. بايد سعى و تلاش كنيم تا عوامل نيك بختى و بدبختى را بشناسيم، تا به سراغ قسمت اوّل برويم و از دوم اجتناب كنيم.
21 امنيّت و آرامش در سايه دين
قال على عليه السلام:
«مَنِ اسْتَحْكَمَتْ لى فيهِ خَصْلَةٌ مِنْ خِصالِ الْخَيْرِ احْتَمَلْتُهُ عَلَيْها و اغْتَفَرْتُ فَقْدَ ماسِواها وَ لا اغْتَفِرُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لا دينٍ، لِانَّ مُفارَقَةَ الدينِ مُفارَقَةُ الْامْنِ ...
وَ فَقْدَ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَياةِ»؛
«كسى كه يكى از صفات برجسته خير در وجود او ريشهدار شود، چنين شخصى را تحمّل مىكنم و اگر ضعفها و كاستىهايى در قسمتهاى ديگر داشته باشد مىبخشم، ولى دو چيز قابل تحمّل نيست، يكى فقدان عقل و ديگرى فقدان دين، زيرا بدون دين امنيّتى وجود ندارد و فقدان عقل موجب از بين رفتن زندگى مىگردد!» «1».
شرح و تفسير
اين جمله اميرالمؤمنين عليه السلام جمله بسيار پرمحتوايى است و اشاره به خطراتى دارد كه ممكن است در هر جامعهاى رخ دهد. در دنياى امروز ما با دو خطر روبرو هستيم:
نخست اين كه عقل به معناى واقعى آن در خطر است! هر چند عقل به معناى شيطنت، و عقل به معناى جذب و جلب منافع مادّى در خطر نيست. و دليل اين خطر هم اين است كه هوى و هوس روى عقل انسان
را مىگيرد و حجابى بر آن مىافكند. يكى از موانع شناخت هوى و هوس است. هواپرستان به صورتهاى مختلف هوىپرستى را ترويج مىكنند، حتّى بازيچه بچهها را به گونهاى مىسازند كه آنها را به هوىپرستى راهنمايى مىكند!
ديگر اين كه دين هم در خطر است، چون هواپرستان دين را مانع راه خويش مىدانند و با تمام قدرت با آن مىجنگند و با ضعيف شدن نقش دين در جوامع امروزى، شاهد ناامنىهاى فراوانى در بخشهاى مختلف جامعه هستيم؛ ناامنى اجتماعى، سياسى، اخلاقى، نظامى، اقتصادى از مصاديق بارز اين ناامنىهاست. هر چند دين و عقل از سوى حكمرانان جهان فعلى مورد بىمهرى، بلكه هجوم قرار گرفته است. ولى اقبال و رويكرد مردم به اين دو عطيّه الهى روز به روز بيشتر مىشود؛ مخصوصاً نسبت به دين اسلام كه پاسخگوى نيازهاى بشر در تمام زمانهاست.
بنابراين، با توجّه به حملاتى كه از يك سو به دين و عقل مىشود (به گونهاى كه سعى در محو اين دو پايه اصلى حيات مىگردد) و با توجّه به عطش مردم دنيا نسبت به دين اسلام از سوى ديگر، مسؤوليّت دانشمندان و مفسّران دين و قرآن صد چندان مىشود.
22 اوّل خودت، سپس ديگران!
قال على عليه السلام:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ اماماً فَعَلَيْهِ انْ يَبْدَأَ بِتَعْليمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْليمِ غَيْرِه، وَ لْيَكُنْ تَأْديبُهُ بِسيرَتِه قَبْلَ تَأْديبِه بِلِسانِه»؛
«كسانى كه خود را پيشواى مردم قرار مىدهند بايد قبل از آن كه به مردم آموزش بدهند خود را آموزش دهند، و بايد مردم را با اعمالشان به رعايت آداب الهى دعوت كنند، پيش از آن كه با زبانشان دعوت نمايند» «1».
شرح و تفسير
كسانى كه در مقام رهبرى و هدايت و مديريّت هستند، خواه در يك مجموعه بزرگ مثل يك كشور باشند، و يا مجموعهاى كوچك مثل يك خانواده، چنين اشخاصى تمايل دارند افراد تحت نظر آنها به سخنانشان گوش فرا دهند و دستورهاى آنها را پذيرا گردند. در علم روانشناسى و روانكاوى در مورد راه نفوذ در مردم بحثهاى فراوانى مطرح شده است؛ ولى بيشتر جنبه مصنوعى و ساختگى دارد. امّا در تعاليم اسلامى، دستورات جالبى در اين زمينه مىبينيم كه هماهنگ با طبيعت و فطرت انسانى است.
از جمله روايت فوق اشارهاى به همين مطلب دارد؛ حضرت در قسمت
اوّل حديث مىفرمايد: «قبل از تعليم ديگران، معلّم خويش باش». يعنى از خودسازى شروع كنيد تا در دگرسازى توفيق يابيد؛ طبيبى كه خود بيمار است و به علاج خود نمىپردازد، اگر به سراغ طبابت براى ديگران برود موفّق نخواهد بود و مصداق ضرب المثل مشهور «طبيب يداوى الناس و هو عليل» «1» خواهد بود.
سپس آن حضرت در قسمت دوم روايت مىفرمايد: «قبل از دعوت ديگران به هر عمل، خود عامل به آن باشيد!» يعنى از تأديب عملى استفاده كنيد، همانگونه كه پيشوايان بزرگ دين چنين بودند. نصيحت عالم بىعمل به سخريّه و مسخره كردن شباهت بيشترى دارد! بدين جهت در روايات براى عالم بىعمل تشبيههاى جالبى آمده است «2».
23 اهميّت فوق العاده صبر و شكيبايى
قال على عليه السلام:
«عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَانَّ الصَّبْرَ مِنَ الْايمانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لا خَيْرَ فى جَسَدٍ لا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لا فى ايمانٍ لا صَبْرَ مَعَهُ»؛
«شما را به صبر سفارش مىكنم؛ زيرا «صبر» نسبت به «ايمان» همچون «سر» است نسبت به «بدن»، (همانگونه كه) جسم بىسر ارزشى ندارد، ايمان بدون صبر و شكيبايى نيز بىارزش است» «1».
شرح و تفسير
صبر مسأله مهمّى است كه در آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام به صورت گسترده مطرح شده است. در اهميّت فوق العاده صبر همين بس كه طبق آنچه از برخى آيات قرآن مجيد استفاده مىشود، صبر مهمترين عامل ورود به بهشت است؛ آيه 24 سوره رعد اشاره به اين مطلب دارد:
«سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»؛ « (فرشتگان به بهشتيان مىگويند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! چه نيكوست سرانجام آن سرا (ى جاويدان)!».
راز اهميّت صبر
هنگامى كه در اهميّت صبر دقيق مىشويم و آن را موشكافى مىكنيم،