بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 68

اسارت يا امارت، عزّت و ذلّت، خوشبختى و بدبختى، فقر و غنا و مانند آن امور تصادفى نيستند؛ بلكه معلول عواملى و علّت‌هايى هستند كه خود ما آن را فراهم مى‌كنيم. بايد سعى و تلاش كنيم تا عوامل نيك بختى و بدبختى را بشناسيم، تا به سراغ قسمت اوّل برويم و از دوم اجتناب كنيم.



صفحه 69

21 امنيّت و آرامش در سايه دين‌

قال على عليه السلام:
«مَنِ اسْتَحْكَمَتْ لى فيهِ خَصْلَةٌ مِنْ خِصالِ الْخَيْرِ احْتَمَلْتُهُ عَلَيْها و اغْتَفَرْتُ فَقْدَ ماسِواها وَ لا اغْتَفِرُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لا دينٍ، لِانَّ مُفارَقَةَ الدينِ مُفارَقَةُ الْامْنِ ...
وَ فَقْدَ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَياةِ»؛
«كسى كه يكى از صفات برجسته خير در وجود او ريشه‌دار شود، چنين شخصى را تحمّل مى‌كنم و اگر ضعف‌ها و كاستى‌هايى در قسمت‌هاى ديگر داشته باشد مى‌بخشم، ولى دو چيز قابل تحمّل نيست، يكى فقدان عقل و ديگرى فقدان دين، زيرا بدون دين امنيّتى وجود ندارد و فقدان عقل موجب از بين رفتن زندگى مى‌گردد!» «1».
شرح و تفسير
اين جمله اميرالمؤمنين عليه السلام جمله بسيار پرمحتوايى است و اشاره به خطراتى دارد كه ممكن است در هر جامعه‌اى رخ دهد. در دنياى امروز ما با دو خطر روبرو هستيم:
نخست اين كه عقل به معناى واقعى آن در خطر است! هر چند عقل به معناى شيطنت، و عقل به معناى جذب و جلب منافع مادّى در خطر نيست. و دليل اين خطر هم اين است كه هوى و هوس روى عقل انسان



صفحه 70

را مى‌گيرد و حجابى بر آن مى‌افكند. يكى از موانع شناخت هوى و هوس است. هواپرستان به صورت‌هاى مختلف هوى‌پرستى را ترويج مى‌كنند، حتّى بازيچه بچه‌ها را به گونه‌اى مى‌سازند كه آن‌ها را به هوى‌پرستى راهنمايى مى‌كند!
ديگر اين كه دين هم در خطر است، چون هواپرستان دين را مانع راه خويش مى‌دانند و با تمام قدرت با آن مى‌جنگند و با ضعيف شدن نقش دين در جوامع امروزى، شاهد ناامنى‌هاى فراوانى در بخش‌هاى مختلف جامعه هستيم؛ ناامنى اجتماعى، سياسى، اخلاقى، نظامى، اقتصادى از مصاديق بارز اين ناامنى‌هاست. هر چند دين و عقل از سوى حكمرانان جهان فعلى مورد بى‌مهرى، بلكه هجوم قرار گرفته است. ولى اقبال و رويكرد مردم به اين دو عطيّه الهى روز به روز بيش‌تر مى‌شود؛ مخصوصاً نسبت به دين اسلام كه پاسخ‌گوى نيازهاى بشر در تمام زمان‌هاست.
بنابراين، با توجّه به حملاتى كه از يك سو به دين و عقل مى‌شود (به گونه‌اى كه سعى در محو اين دو پايه اصلى حيات مى‌گردد) و با توجّه به عطش مردم دنيا نسبت به دين اسلام از سوى ديگر، مسؤوليّت دانشمندان و مفسّران دين و قرآن صد چندان مى‌شود.



صفحه 71

22 اوّل خودت، سپس ديگران!

قال على عليه السلام:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ اماماً فَعَلَيْهِ انْ يَبْدَأَ بِتَعْليمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْليمِ غَيْرِه‌، وَ لْيَكُنْ تَأْديبُهُ بِسيرَتِه‌ قَبْلَ تَأْديبِه‌ بِلِسانِه‌»؛
«كسانى كه خود را پيشواى مردم قرار مى‌دهند بايد قبل از آن كه به مردم آموزش بدهند خود را آموزش دهند، و بايد مردم را با اعمالشان به رعايت آداب الهى دعوت كنند، پيش از آن كه با زبانشان دعوت نمايند» «1».
شرح و تفسير
كسانى كه در مقام رهبرى و هدايت و مديريّت هستند، خواه در يك مجموعه بزرگ مثل يك كشور باشند، و يا مجموعه‌اى كوچك مثل يك خانواده، چنين اشخاصى تمايل دارند افراد تحت نظر آن‌ها به سخنانشان گوش فرا دهند و دستورهاى آن‌ها را پذيرا گردند. در علم روانشناسى و روانكاوى در مورد راه نفوذ در مردم بحث‌هاى فراوانى مطرح شده است؛ ولى بيش‌تر جنبه مصنوعى و ساختگى دارد. امّا در تعاليم اسلامى، دستورات جالبى در اين زمينه مى‌بينيم كه هماهنگ با طبيعت و فطرت انسانى است.
از جمله روايت فوق اشاره‌اى به همين مطلب دارد؛ حضرت در قسمت



صفحه 72

اوّل حديث مى‌فرمايد: «قبل از تعليم ديگران، معلّم خويش باش». يعنى از خودسازى شروع كنيد تا در دگرسازى توفيق يابيد؛ طبيبى كه خود بيمار است و به علاج خود نمى‌پردازد، اگر به سراغ طبابت براى ديگران برود موفّق نخواهد بود و مصداق ضرب المثل مشهور «طبيب يداوى الناس و هو عليل» «1» خواهد بود.
سپس آن حضرت در قسمت دوم روايت مى‌فرمايد: «قبل از دعوت ديگران به هر عمل، خود عامل به آن باشيد!» يعنى از تأديب عملى استفاده كنيد، همان‌گونه كه پيشوايان بزرگ دين چنين بودند. نصيحت عالم بى‌عمل به سخريّه و مسخره كردن شباهت بيش‌ترى دارد! بدين جهت در روايات براى عالم بى‌عمل تشبيه‌هاى جالبى آمده است «2».



صفحه 73

23 اهميّت فوق العاده صبر و شكيبايى‌

قال على عليه السلام:
«عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَانَّ الصَّبْرَ مِنَ الْايمانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لا خَيْرَ فى جَسَدٍ لا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لا فى ايمانٍ لا صَبْرَ مَعَهُ»؛
«شما را به صبر سفارش مى‌كنم؛ زيرا «صبر» نسبت به «ايمان» همچون «سر» است نسبت به «بدن»، (همان‌گونه كه) جسم بى‌سر ارزشى ندارد، ايمان بدون صبر و شكيبايى نيز بى‌ارزش است» «1».
شرح و تفسير
صبر مسأله مهمّى است كه در آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام به صورت گسترده مطرح شده است. در اهميّت فوق العاده صبر همين بس كه طبق آنچه از برخى آيات قرآن مجيد استفاده مى‌شود، صبر مهم‌ترين عامل ورود به بهشت است؛ آيه 24 سوره رعد اشاره به اين مطلب دارد:
«سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»؛ « (فرشتگان به بهشتيان مى‌گويند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! چه نيكوست سرانجام آن سرا (ى جاويدان)!».
راز اهميّت صبر
هنگامى كه در اهميّت صبر دقيق مى‌شويم و آن را موشكافى مى‌كنيم،



صفحه 74

درمى‌يابيم كه تمام واجبات و محرّمات در صبر خلاصه شده است؛ زيرا انجام واجبات و ترك محرّمات بدون صبر امكان‌پذير نيست!
صبر بر دو قسم است: 1- صبر منفى 2- صبر مثبت.
صبر منفى و نادرست عبارت است از اين كه انسان در مقابل هر حادثه‌اى تسليم شود؛ در مقابل ظلم، بيمارى، فقر و مانند آن تسليم گردد و هيچ مقاومتى از خود بروز ندهد. اين، صبر منفى مى‌باشد و همان چيزى است كه دشمنان اديان بشرى مى‌گفتند: «اديان زايده فكر ستمكاران است كه براى ادامه ظلم خويش آن را درست كرده‌اند!».
قسم دوم صبر، كه بسان «سر» نسبت به «بدن» است، صبر مثبت مى‌باشد. اين نوع صبر است كه به انسان نيرويى ده برابر نيروى حالت عادى مى‌بخشد! قرآن مجيد در اين رابطه مى‌فرمايد:
«يا ايُّهَا النَّبِىُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ انْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِأَتَيْنِ وَ انْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِأَةٌ يَغْلِبُوا الْفاً مِن الَّذينَ كَفَروُا بِانَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ»؛ «اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشويق كن. هرگاه بيست نفر با استقامت از شما باشد، بر دويست نفر غلبه مى‌كنند، و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از كسانى كه كافر شدند پيروز مى‌گردند؛ چرا كه آن‌ها گروهى هستند كه نمى‌فهمند» «1».
صبر در مقابل طاعت پروردگار و دورى از معاصى صبر مثبت است.
صبر يك صفت برجسته اخلاقى است كه در دنيا هم بسيار مفيد است.
بنابراين نه دين، و نه دنيا را بدون صبر نمى‌توان به دست آورد»
.



صفحه 75

24 ايمان و عمل، دو دوست هميشگى‌

قال على عليه السلام:
«الْايمانُ وَ الْعَمَلُ اخَوانِ تَوْأمانِ وَ رَفيقانِ لايَفْتَرِقانِ»؛
«ايمان و عمل همزاد يكديگر و دو قلو هستند و همچون دو رفيقى هستند كه از يكديگر جدا نمى‌شوند» «1».
شرح و تفسير
بحث‌هاى فراوانى پيرامون رابطه ايمان و عمل در روايات اسلامى مطرح شده است، مى‌دانيم تعليمات اسلام را معمولًا به دو قسم اصول و فروع دين تقسيم مى‌كنند؛ يعنى دين شبيه به درختى است كه ريشه‌ها و شاخه‌هايى دارد. اصول دين همان ريشه‌هاى درخت هستند كه آب و موادّ غذايى را از زمين مى‌گيرند و به شاخه‌ها مى‌رسانند، اگر ريشه‌ها بخشكد شاخه‌ها هم مى‌خشكد. و فروع دين همان شاخه‌هاست و روشن است كه درخت بدون شاخه نيز درخت نيست و دوامى نخواهد داشت.
ميوه درخت دين مقامات معنوى، اخلاق و قرب الى اللَّه است. صفات و ويژگى‌هاى انسانى، ميوه‌هاى اين درخت است. اين درخت با اين سه بخش، مفيد است و بدون آن بى‌اثر، يعنى هر سه بخش آن ضرورى است.