بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 75

24 ايمان و عمل، دو دوست هميشگى‌

قال على عليه السلام:
«الْايمانُ وَ الْعَمَلُ اخَوانِ تَوْأمانِ وَ رَفيقانِ لايَفْتَرِقانِ»؛
«ايمان و عمل همزاد يكديگر و دو قلو هستند و همچون دو رفيقى هستند كه از يكديگر جدا نمى‌شوند» «1».
شرح و تفسير
بحث‌هاى فراوانى پيرامون رابطه ايمان و عمل در روايات اسلامى مطرح شده است، مى‌دانيم تعليمات اسلام را معمولًا به دو قسم اصول و فروع دين تقسيم مى‌كنند؛ يعنى دين شبيه به درختى است كه ريشه‌ها و شاخه‌هايى دارد. اصول دين همان ريشه‌هاى درخت هستند كه آب و موادّ غذايى را از زمين مى‌گيرند و به شاخه‌ها مى‌رسانند، اگر ريشه‌ها بخشكد شاخه‌ها هم مى‌خشكد. و فروع دين همان شاخه‌هاست و روشن است كه درخت بدون شاخه نيز درخت نيست و دوامى نخواهد داشت.
ميوه درخت دين مقامات معنوى، اخلاق و قرب الى اللَّه است. صفات و ويژگى‌هاى انسانى، ميوه‌هاى اين درخت است. اين درخت با اين سه بخش، مفيد است و بدون آن بى‌اثر، يعنى هر سه بخش آن ضرورى است.



صفحه 76

شايد مسأله اصول و فروع دين را از همين درختى كه ذكر شد و به صورت يك مثال بسيار زيبا در قرآن مجيد آمده گرفته باشند.
دشمن اگر در گذشته به سراغ شاخه‌هاى اين درخت مى‌رفت و آن‌ها را قلع و قمع مى‌كرد، اكنون ريشه اين درخت پربار را هدف قرار داده است، و عجيب اين كه با تمام قدرت و تجهيزات به جنگ دين آمده و خطرناك‌ترين سلاح او در اين نبرد، استفاده از خود دين است! با تفسيرهاى غلط و نابه جايى كه از دين مى‌كند مى‌خواهد ريشه دين را بزند. در اين جاست كه همه مسلمان‌ها بايد بسيار هوشيار و بيدار باشند و از ملامت هيچ ملامت كننده‌اى نهراسند.
با توجّه به اين مقدّمه معناى حديث فوق روشن مى‌شود كه ايمان و عمل نيز بسان اين درخت مورد نياز هستند و اگر از هم جدا شوند ثمره‌اى نخواهند داشت. تعبير به «توأمان» مفهوم خاصّى دارد؛ يعنى از هم تفكيك‌ناپذير هستند. بنابراين معنى ندارد كه انسان ايمان داشته باشد؛ ولى به دنبال آن عمل نباشد. اگر ايمان در پى خود عمل به همراه نداشته باشد، بايد در آن ايمان شك و ترديد كرد! شايد به همين جهت است كه در قرآن مجيد معمولًا هر جا كه سخن از ايمان به ميان مى‌آيد به دنبال آن مسأله عمل صالح نيز مطرح مى‌شود.
شخصى، كه رابطه ايمان و عمل را نمى‌دانست، خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و از آن حضرت پرسيد: «الا تُخْبِرُنى عَنِ الْايمانِ، أقَوْلٌ هُوَ وَ عَمَلٌ، امْ قَوْلٌ بِلا عَمَلٍ؟؛ آيا ايمان تركيبى از عقيده و عمل است، يا تنها عقيده است و اعمال جزء ايمان محسوب نمى‌شود؟».
امام در جواب فرمود: «الْايمانُ عَمَلٌ كُلُّهُ «1»
؛ ايمان تمامش عمل است» نه اين كه شاخه‌اى از آن عمل باشد.



صفحه 77

25 با چه كسى مشورت كنيم؟

قال على عليه السلام:
«لا تُدْخِلَنَّ فى مَشْوَرَتِكَ بَخيلًا يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ، وَ يَعِدُكَ الْفَقْرَ، وَ لا جَباناً يُضْعِفُكَ عَنِ الْامُورِ، وَ لا حَريصاً يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ»؛
«با افراد بخيل مشورت مكن كه تو را از خدمت به خلق خدا بازمى‌دارند و از تهيدستى مى‌ترسانند، و با افراد ترسو مشورت مكن كه اراده تو را براى انجام كارهاى مهمّ تضعيف مى‌كنند، و اشخاص حريص را مشاور خود قرار مده كه حرص را با ستمگرى در نظر تو زينت مى‌بخشند» «1».
شرح و تفسير
مشورت از دستورات مهمّ اسلامى است و انعكاس وسيعى در قرآن مجيد و روايات اسلامى دارد، به گونه‌اى كه يكى از سوره‌هاى قرآن مجيد به اين مضمون نامگذارى شده است. مشورت با افراد واجد شرايط به پيشرفت برنامه‌هاى صحيح و سازنده انسان كمك شايانى مى‌كند و آثار و فوايد زيادى به همراه دارد.
امّا به همان اندازه كه مشورت با افراد ارزنده، به پيشرفت برنامه‌هاى صحيح كمك مى‌كند، مشورت با افرادى كه نقاط ضعف روشنى دارند، زيان‌بخش است و نتيجه معكوس دارد، به همين دليل امام



صفحه 78

اميرمؤمنان عليه السلام مؤكّداً توصيه مى‌كند كه از انتخاب سه دسته به عنوان مشاور، مخصوصاً در امور مهمّ اجتماعى، خوددارى شود: بخيلان، ترسوها، حريص‌ها؛ يكى دست انسان را مى‌گيرد تا انسان از مواهب خدا داد بذل و بخشش نكند، ديگرى اراده او را سست مى‌كند تا سراغ كارهاى مهمّ نرود و سومى انسان را براى حرص و ولع بيش‌تر تشويق به تجاوز به حقوق ديگران مى‌نمايد «1».



صفحه 79

26 بدعت چيست و بدعت‌گزار كيست؟

قال على عليه السلام:
«امَّا اهْلُ الْبِدْعَةِ فَالُمخالِفُونَ لِامْرِ اللَّهِ، وَ لِكِتابِه‌، وَ رَسُوله، الْعامِلُونَ بِرَأْيِهِمْ وَ اهْوائِهِمْ وَ انْ كَثُرُوا»؛
«بدعت‌گزاران كسانى هستند كه مخالف دستورات خداوند و قرآن مجيد و رسول خدا هستند و به افكار و عقايد و هوى و هوس خويش عمل مى‌كنند. (چنين اشخاصى اهل بدعت هستند) هر چند تعداد آن‌ها زياد باشد» «1».
شرح و تفسير
بدعت بر دو قسم است: 1- گاه به معنى نوآورى در مسايل علمى، صنعتى، اجتماعى، ذوقى و مانند آن است. انسان اگر مسأله تازه‌اى را با ذوق سليم و راهنمايى عقل ارائه دهد، اين امر مثبتى است و بيش‌تر از آن تعبير به ابداع مى‌شود و روشن است كه پيشرفت علوم و صنايع بشرى در سايه اين نوآورى‌هاست.
2- معنى ديگر بدعت تحريف احكام خدا، يا اضافه كردن چيزى بر آن است؛ كه اين نوع از بدعت، بدعت منفى است، و متأسّفانه گاهى اين دو نوع را جابجا مى‌كنند تا با تظاهر به بدعت مثبت، بدعت منفى را پياده كنند، مثل اين كه به عنوان نوآورى مى‌گويند: «وضو براى زمانى بوده كه



صفحه 80

بهداشت به طور مطلوب مراعات نمى‌شد و مردم به اندازه كافى خود را شست و شو نمى‌كردند، بدين جهت اسلام وضو را براى رعايت بهداشت لازم كرد، ولى اكنون كه مردم خود به خود بهداشت را در حدّ مطلوب رعايت مى‌نمايند، ديگر وضو لازم نيست!». بدين جهت بايد هوشيار بود كه بدعت‌گزاران، بدعت منفى را در لباس بدعت مثبت پياده نكنند.
بعد از روشن شدن دو قسم بدعت و تعيين مرز ميان بدعت مثبت و منفى به كلام مولاى متّقيان بازمى‌گرديم. آن حضرت در مقام تفسير بدعت منفى مى‌فرمايد: «اهل بدعت مخالف اوامر الهى و كتاب پروردگار و رسولش هستند». بدعتى كه امام حسين عليه السلام در مقابل آن ايستاد بدعتى بود كه در عصر خلفا، مخصوصاً خليفه سوم، ايجاد شده بود؛ بيت المال را در اختيار خويشاوندان خليفه گذاشتند، پست‌ها و مقام‌هاى حكومت اسلامى را، كه بايد بر اساس تقوى‌ و علم و آگاهى و تدبير و لياقت‌ها تقسيم شود، در اختيار دار و دسته خود نهادند. اين بدترين بدعت‌ها بود كه امام حسين عليه السلام با آن به مبارزه برخواست. علاوه بر همه اين‌ها، معاويه بدعت بزرگ ديگرى نهاد و حكومت اسلامى را تبديل به سلطنت كرد و تمام آداب و رسوم شاهان را زنده نمود و يزيد نالايقِ شرابخوارِ كبوتر بازِ هرزه را به عنوان جانشين خود انتخاب كرد! اين‌ها مخالف اوامر الهى و قرآن مجيد و اهداف پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بود. آنچه مخالف اوامر الهى و كتاب و سنّت باشد بدعت است، چه آن را قرائت جديد بناميم، يا از آن به نوآورى ياد كنيم، يا تفسير و برداشت تازه‌اى ناميده شود!.
انگيزه‌هاى بدعت
امام در جمله ديگر به انگيزه‌هاى بدعت‌گزاران مى‌پردازد و مهم‌ترين



صفحه 81

انگيزه اين كار را هوى و هوس معرّفى مى‌نمايد. افراد هوسبازى هستند كه دين را مانع هوى و هوس خود مى‌دانند، ولى از آن جا كه نمى‌توانند با دين به صورت مستقيم مبارزه كنند، هوى و هوس خود را در لباس دين و به عنوان قرائت جديد عرضه مى‌نمايند و با تفسير به رأى پايه‌گزار بدعت‌هاى مختلفى مى‌شوند. در زمان طاغوت نيز اين سلاح مورد استفاده قرار مى‌گرفت، آن‌ها در پاسخ به اشكالات و انتقادها مى‌گفتند:
«ما روح اسلام را حفظ كرده‌ايم؛ هر چند برخى از قالب‌ها محفوظ نمانده است!» يكى از وعاظ السلاطين در مقابل پرسش شاه كه فلان برنامه ما موافق اسلام است يا نه؟ مى‌گويد: «تا اراده ملوكانه چه باشد!» شما هر چه بخواهيد قرائت جديدى ارائه خواهيم داد!
اگر با بدعت، مبارزه نشود و دانشمندان در مقابل آن به روشنگرى مردم نپردازند، نتيجه آن نابودى دين و مذهب است؛ زيرا اگر در هر عصر و زمانى چند بدعت نهاده شود، پس از مدّتى چهره دين به طور كلّى تغيير مى‌يابد و دين به عنوان يك پديده جديد جلوه مى‌كند. شايد رواياتى كه در مورد حضرت حجّت- عجل اللَّه تعالى فرجه- وارد شده و دلالت دارد بر اين كه آن حضرت دين جديد مى‌آورد اشاره به همين مطلب باشد، يعنى در آن زمان، دين اسلام آن قدر دستخوش بدعت‌ها و پيرايه‌ها مى‌گردد كه وقتى آن حضرت بدعت‌ها و پيرايه‌هاى آن را مى‌زدايد، براى مردم آن عصر و زمان دين تازه‌اى جلوه مى‌كند! «1».
پايه‌هاى بدعت
بدعت بر اساس ضعف ايمان بنا نهاده شده است. ما اگر خداوند را



صفحه 82

عالِم على الاطلاق بدانيم، و خود را در مقابل او حتّى بسان قطره‌اى در برابر دريا ندانيم، و علم و دانش بى‌نهايت او را در مقابل علم بى‌مقدار خود قابل مقايسه ندانيم، و اسلام را به عنوان آخرين دين الهى قبول داشته باشيم، و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را معصوم بدانيم، هرگز به خود اجازه دخل و تصرّف در احكام الهى نخواهيم داد.
ما نبايد كتاب و سنّت را به رنگ آراء و عقايد و نظريّات خود درآوريم و جلوى آن‌ها حركت كنيم؛ بلكه بايد آن‌ها را امام خود بدانيم و در سايه آن‌ها حركت كنيم و اعتقادات خود را به رنگ آن درآوريم. چگونه برخى از اهل بدعت در مقابل دستور يك طبيب، كه بشرى مثل آن‌هاست، تسليم و رام هستند؛ ولى در برابر فرامين الهى متمرّد و گردنكش مى‌باشند؟!