بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 88

كه در كف پاى ديگرى مى‌رود را متوجّه مى‌شود، امّا اگر شاخه درختى در چشمش فرو رود متوجّه نمى‌شود؟
پاسخ: انسان «حُبّ ذات» دارد؛ يعنى خودش را دوست مى‌دارد. حبّ ذات وقتى شديد باشد، انسان حاضر نيست نقصى را براى خود ببيند، بلكه معايب خويش را محاسن مى‌انگارد! مثل اين كه فردى كه حال و حوصله كار و فعاليّت‌هاى اقتصادى ندارد و انسان تنبلى است، خود را زاهد مى‌پندارد! يا آدم وقيح و فحّاش خويش را شجاع مى‌انگارد! گذشتن از حبّ ذات از مشكل‌ترين مشكلات مسايل اخلاقى مى‌باشد و آخرين گردنه سخت سلوك الى اللَّه است كه در عرفان به آن «إنانيّت» مى‌گويند.
سؤال: براى مبارزه با اين مشكل چه كنيم؟
پاسخ: آن‌ها كه بتوانند خود را در معرض انتقاد قرار دهند و بدين وسيله عيوب خويش را بيابند خوشا به حالشان، و امّا كسانى كه به اين مرحله نرسيده‌اند خوب است حداقل دو كار را انجام دهند:
1- دوستان خوبى براى خويش انتخاب نمايند كه همچون آينه كاستى‌ها و عيوب آن‌ها را متذكّر شوند و مصداق «احَبُّ اخْوانى الَىَّ مَنْ اهْدى‌ عُيُوبى الَىَّ» «1»
شوند.
2- ببينند چه چيز را براى ديگران عيب مى‌دانند، سعى كنند خود مرتكب آن نگردند؛ در يك مثال ساده اگر نياز به كمك فورى همسايه پيدا كرد و او كمك نكرد و او را نكوهش نمود، مواظب باشد اگر همسايه‌اى دست نياز به سوى او دراز كرد به كمكش بشتابد.
پروردگارا! ما را در مبارزه با «إنانيّت» و «حبّ ذات افراطى» موفّق بدار.



صفحه 89

30 بدترين دوستان‌

قال على عليه السلام:
«شَرُّ اخْوانِكَ مَنْ داهَنَكَ فى نَفْسِكَ وَ ساتَرَكَ عَيْبَكَ»؛
«بدترين دوستان تو آن‌هايى هستند كه با تو مداهنه و چرب زبانى مى‌كنند و عيوب تو را مى‌پوشانند» «1».
شرح و تفسير
مردم در برخورد با واقعيّت‌ها و حقيقت‌ها بر دو دسته تقسيم مى‌شوند:
گروهى در مقابل واقعيّت‌ها تسليم هستند، و حقيقت‌ها را، هر چند تلخ و ناگوار باشد، مى‌پذيرند و با عبرت از آنچه رخ داده، در صدد اصلاح خويشتن برمى‌آيند.
ولى گروه دوم، كه متأسّفانه تعداد آن‌ها كم نيست، واقعيّت‌ها و حقايق را انكار كرده و از آن فرار مى‌كنند، در حالى كه گريز از واقعيّات و پرده‌پوشى بر حقايق، نه مشكلى را حل مى‌كند و نه خدمتى به كسى محسوب مى‌شود. به همين دليل دوستانى كه به جاى انتقاد سازنده و صحيح، سعى دارند عيوب را كتمان كنند و براى ارضاى كاذب خاطر دوست خود، نقايص او را بپوشانند و يا آن را حُسن جلوه دهند، در عالم



صفحه 90

دوستى و رفاقت نه تنها خدمتى نكرده‌اند، بلكه مرتكب خيانتى بزرگ شده‌اند! خيانتى كه گاه به قيمت حيثيت و آبرو و سعادت دوست آن‌ها تمام مى‌شود «1».
بدين جهت، اسلام نه تنها دستور مى‌دهد از چنين دوستانى پرهيز شود، بلكه سفارش مى‌كند كه انسان‌هاى با ايمان، بسان آينه يكديگر باشند «2» و تمام حقايق و واقعيّات را بدون كم و كاست براى دوستان مؤمن خويش بيان كنند تا با درك و توجّه به آن، در صدد اصلاح و رفع آن برآيند.



صفحه 91

31 به اين طريق از ما باش!

قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! لا تَأْخُذْ الّا عَنَّا، تَكُنْ مِنَّا»؛
«اى كميل! اگر مى‌خواهى از ما باشى، تمام معارف دينت را از ما بگير!» «1».
شرح و تفسير
بعضى مسأله ولايت را خيلى آسان گرفته‌اند و كسانى كه عاشقانه بر ائمّه اطهار عليهم السلام مى‌گريند و براى آن‌ها سينه مى‌زنند و عزادارى مى‌كنند و توسّلاتشان ترك نمى‌شود را اهل ولايت مى‌دانند؛ يعنى همين را كافى مى‌دانند. بلكه بعضى تصوّر مى‌كنند كه ولايت با گناه و خلاف‌كارى هم جمع مى‌شود!
البتّه «ولايت» مراحل مختلفى دارد كه يك مرحله آن همان توجّه و توسّل و شركت در مراسم عزاى آن بزرگواران است؛ امّا بدون شك اين كافى نيست و ولايت كامل و حقيقى آن است كه تمام برنامه‌هاى زندگى خويش را طبق دستورات آن بزرگواران تنظيم كنيم و آن عزيزان را در تمام زندگى خويش حاضر بدانيم؛ و معارف اصيل اسلام را از آن‌ها بگيريم. سلمان فارسى از آن جا جزء اهل البيت شد «2»، كه در تمام



صفحه 92

مراحل زندگى پا جاى پاى اهل البيت عليهم السلام نهاد و در هيچ مرحله‌اى جز به تبعيت از اهل البيت فكر نكرد.
نقطه مقابل اين تفكّر ولايى صحيح و ناب امور زير است:
1- اين كه انسان به خيالات و گمان‌ها و اوهام خويش پناه ببرد و با پوسته ظاهر فريب آن را بيارايد و راه خويش را با آن بپيمايد!
2- اين كه تنها به عقل و خرد خويش متّكى نباشد، بلكه به قرآن و سنّت هم روى آورد؛ ولى شاگرد آن‌ها نباشد و به دنبال آن‌ها حركت نكند، بلكه خود را استاد آن‌ها بداند! يعنى اوّل تصميم بگيرد و سپس آيات قرآن و روايات معصومان را بر آن تطبيق كند. نظرات خويش را بر دين خدا تحميل كند، تفسيرهاى نادرست از آيات قرآن ارائه كند و خلاصه دست به «تفسير به رأى» و يا به اصطلاح «قرائت جديد» بزند.
3- اين كه از عقل و خرد خويش استفاده كند و در مقابل قرآن و سنّت نيز شاگردى نمايد، ولى بدعت‌هايى از خود بگذارد و امورى خارج از دين را هم داخل دين كند و مخلوطى از دين و غير دين را به عنوان دين و آيين خدا عمل نمايد، و به تعبير ديگر دچار التقاط گردد.
پروردگارا! به ما كمك كن تا با پرهيز از اين راه‌هاى خطرناك سه گانه و گرفتن تمام معارف اسلام از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمّه اهل البيت عليهم السلام، به حقيقت ولايت نائل شويم.



صفحه 93

32 بهترين اعمال‌

عن اميرالمؤمنين عليه السلام:
«عَلَّمَ اصْحابَهُ فى مَجْلِسٍ واحِدٍ ارْبَعَمِأَةِ بابٍ مِمَّا يَصْلَحُ لِلْمُؤْمِنِ فى دينِه‌ وَ دُنْياهُ، ... قالَ: انْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ، فَانَّ احَبَّ الْاعْمالِ الى‌ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ انْتِظارُ الْفَرَجِ»؛
«حضرت على عليه السلام در يك جلسه چهارصد موضوع به يارانش تعليم داد كه براى دين و دنياى آن‌ها مفيد بود (يكى از آن موضوعات اين بود): منتظر فرج باشيد و از رحمت الهى مأيوس نشويد، چون محبوب‌ترين اعمال در نزد خداوند متعال انتظار فرج است» «1».
شرح و تفسير
منظور از كلمه «الفرج» چيست؟
در اين جا دو احتمال وجود دارد: 1- «ال» در «الفرج» الف و لام جنس است، يعنى همواره در مشكلات و سختى‌ها اميدوار به يافتن راه حل و گشايشى باشيد و هيچ‌گاه از رحمت الهى نااميد نشويد؛ زيرا رحمت الهى پايان‌ناپذير و نامتناهى است. دنيا همواره فراز و نشيب داشته و امّت‌هاى مختلف نيز مشكلات و مصائب گوناگونى داشته‌اند، و گاه شياطين و فرمانروايان ظالم عرصه را بر مردم تنگ مى‌كردند و لشكر ايمان تضعيف



صفحه 94

مى‌شد، به گونه‌اى كه گاه مشكلات نفس‌گير مى‌شد، ولى هيچ‌گاه مؤمنان از رحمت الهى مأيوس نمى‌شدند.
به عنوان مثال در جنگ احزاب آن قدر عرصه بر مسلمانان تنگ شد كه به تعبير قرآن «مى‌خواست سينه‌ها از گلوها خارج شود!» «1»
و به تعبير ما «كارد به استخوان رسيده بود» ولى مسلمانان باز هم به حل مشكلات و انتظار رفع ناملايمات اميد داشتند و اين انتظار به ثمر نشست و خداوند به وسيله باد تمام بساط كفّار را در هم ريخت.
بنابراين اگر مشكلاتى براى جامعه، حوزه‌هاى علميّه، انقلاب، جوانان، حكومت اسلامى، نواميس مسلمانان و مانند آن پيش مى‌آيد، نبايد خود را ببازيم و از رحمت حق مأيوس گرديم، او كه رحمتش عام است و شامل كسانى كه حتّى او را نمى‌خوانند و نمى‌شناسند «2» مى‌شود، چطور شامل حال ما نمى‌شود؟!
2- اين واژه معناى معهودى دارد، يعنى منتظر فرج مخصوص، كه همه شيعيان و مسلمانان در انتظار آن هستند باشيد؛ به تعبير ديگر اين روايت به ما توصيه مى‌كند كه منتظر قيام حضرت مهدى عليه السلام باشيم. طبق احتمال دوم معناى جمله «احب الاعمال» اين است كه انتظار فرج از نماز، روزه، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، و خلاصه از همه اعمال بهتر است و هيچ عملى به ارزش انتظار فرج نمى‌رسد «3».
سؤال: انتظار فرج يك حالت باطنى و درونى است، بنابراين همه مى‌توانند ادّعا كنند كه منتظر هستند، آيا صرف اين حالت درونى، كه كار سختى هم نيست، افضل الاعمال است؟ و حتّى از جهاد با آن همه



صفحه 95

مشكلات و سختى‌ها، كه جان انسان در خطر مى‌افتد، برتر است؟ آيا چنين انسانى مانند كسى است كه خون خود را در راه خدا اهداء مى‌كند؟
پاسخ: انتظار چند گونه است:
1- انتظار دروغين كه همراه با هيچ‌گونه آمادگى نيست و فقط با حركت زبان است.
2- انتظار راستين كه آميخته با آمادگى‌هايى مى‌باشد كه اين خود درجاتى دارد. همانند نيروهاى نظامى كه وقتى به آن‌ها آماده‌باش مى‌دهند گاه در آماده‌باش 50%، و گاه در آماده‌باش 70%، و گاه در آماده‌باش كامل 100%، به سر مى‌برند.
برخى از منتظرين آمادگى ناقصى دارند، برخى ديگر آمادگى نسبتاً كاملى دارند و گروهى نيز آمادگى 100% و كامل دارند. كدام يك از اين منتظرين مشمول أحبُّ الاعمال هستند؟
بدون شك كسانى كه آمادگى كامل دارند به اين مقام رفيع و بلند نائل مى‌شوند؛ نه هر كسى كه مدّعى انتظار باشد. مگر مى‌شود ما منتظر ميهمانى بس عزيز و عاليقدر باشيم و عمرى را در انتظار مَقدم او به سر بريم، ولى حتّى ابتدايى‌ترين اسباب و وسايل پذيرايى را فراهم نكرده باشيم؟ اگر چنين شخصى مدّعى انتظار باشد، در حالى كه هيچ آمادگى ندارد، مردم در عقل او شك مى‌كنند!
از سوى ديگر انتظار أشكال گوناگون دارد؛ انتظار شخصى كه منتظر يك ميهمان است، با انتظار كسى كه منتظر صد ميهمان مى‌باشد متفاوت است، انتظار يك شخص عادى با انتظار امامى كه برترين انسان روى زمين است و براى برپايى حكومت جهانى و گسترش عدالت و قسط مى‌آيد بسيار متفاوت است. اگر أشكال مختلف انتظار فرج را بررسى كنيم اعتراف خواهيم كرد كه اين انتظار، بزرگ‌ترين، با شكوه‌ترين و پرارزش‌ترين انتظار در طول تاريخ بشريّت است!