33 بهترين رفيق
قال على عليه السلام:
«حُسْنُ الْخُلْقِ خَيْرُ رَفيقٍ» و قالَ ايْضاً: «رُبَّ عَزيزٍ اذَلَّهُ خُلْقُهُ وَ ذَليلٍ اعَزَّهُ خُلْقُهُ»؛
«بهترين رفيق انسان اخلاق نيكوى اوست» و نيز مىفرمايد: «چه بسا اخلاق (بد) انسان عزيزى را ذليل كند و اخلاق (خوب) انسان ذليلى را به (اوج) عزّت برساند» «1».
شرح و تفسير
زندگى انسان، يك زندگى دستجمعى است و لذا نمىتواند تنها زندگى كند؛ زيرا در اين صورت از همه چيز عقب مىماند. و روشن است كه در زندگى اجتماعى و دستجمعى نياز به دوست و رفيق وجود دارد، تا در مشكلات و گرفتارىها، خوشىها و ناخوشىها، فراز و نشيبهاى زندگى همراه انسان باشد و به او كمك كند. زندگى بدون دوست و رفيق، زندگى بسيار ناگوارى است و موجب عذاب روح انسان مىشود، بدين جهت يكى از شكنجههاى سخت براى زندانيان، زندان انفرادى است.
طبق روايت فوق، بهترين دوست انسان خلق و خوى خوب خود اوست! زيرا اخلاق خوش موجب مىشود كه ديگران به سوى او جذب
شوند و دوستان فراوانى داشته باشد، چون كسى كه خوش اخلاق است همه مردم رفيق او هستند. گاه انسان تمام نقاط قوّت را داراست؛ مال، مقام، شخصيّت، تحصيلات عالى، خانوادهاى اصيل و مذهبى، اعتقادات راسخ و عميق و مانند آن، ولى فاقد اخلاق خوش است. چنين انسانى ذليل مىگردد. و بالعكس امكان دارد شخصى هيچ يك از امكانات فوق را نداشته باشد، امّا داراى اخلاقى نيكو و پسنديده باشد، بدون شك چنين انسانى در نزد همگان عزيز خواهد شد و همه به ديده عزّت به او مىنگرند.
روايت فوق به همين مطلب مهمّ اشاره دارد، و معناى آن اين است كه حُسن خُلق پوششى بر تمام بدىها و كاستىها و نقاط ضعف است، همانگونه كه اخلاق بد تمام محاسن و خوبىها و نقاط مثبت انسان را تحت الشعاع قرار مىدهد و آنها را مىپوشاند.
تأكيد فراوانى كه در روايات و آيات قرآن مجيد بر مسأله اخلاق مىشود براى اين است كه اخلاق در مديريّت و رهبرى جامعه تأثير فراوانى دارد. مخصوصاً اهل علم بايد نسبت به اين مسأله دقّت بيشترى داشته باشند، بداخلاقىها و توهينها را با نرمى پاسخگو باشند، تا آنها را متّهم به خشونت نكنند.
34 بهترين زاد و توشهها
قال على عليه السلام:
«لا خَيْرَ فى شَىْءٍ مِنْ ازْوادِها الَّا التَّقْوى»؛
«هيچ يك از زاد و توشههاى دنيا بركتى ندارد، مگر زاد و توشه تقوى» «1».
شرح و تفسير
آن حضرت پس از بازگشت از جنگ صفّين، هنگامى كه به دروازه كوفه مىرسد، در كنار قبرستان مسلمين توقّف مىكند، حوادث و خبرهاى دنيا را براى ارواح مردگان بيان مىكند! سپس از آنها خواست كه حوادث و اخبار جهان آخرت را براى او و همراهانش بيان كنند! حضرت در ادامه و در ميان بهت و حيرت همراهان فرمود:
«اما لَوْ اذِنَ لَهُمْ فِى الْكَلامِ لَاخْبَرُوكُمْ انّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى؛ اگر به آنها اجازه سخن داده شود به شما خواهند گفت: بهترين زاد تقوى است» «2».
در حقيقت دو روايت فوق، و روايات مشابه ديگر، از آيه شريفه «تَزَوَّدُوا فَانَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى»؛ «زاد و توشه برگيريد كه بهترين زاد و توشه تقوى است» «3» گرفته شده است.
مسأله زاد و توشه در مسافرتهاى قديم بسيار مهمّ بود؛ برخلاف
امروز كه اهميّت چندانى ندارد. مسافران در گذشته روستا به روستا و شهر به شهر، لوازم سفر و موادّ خوراكى، كه از آن به زاد و توشه تعبير مىشود، را تهيّه مىكردند. زاد و توشه بايد سه ويژگى داشته باشد: 1- كم حجم باشد. 2- پرقوّت باشد. 3- فاسد نشدنى باشد.
در آيه شريفه فوق و دو روايتى كه نقل شد، دنيا به منزلگاهى تشبيه شده كه مردم همچون مسافران مىآيند و اندكى در آن اقامت مىكنند و زاد و توشهاى برمىگيرند و به حركت خويش ادامه مىدهند، سپس بهترين زاد و توشه، كه واجد ويژگىهاى سه گانه باشد، را تقوى معرّفى مىكند. حقيقتاً تقوى در هر كجا باشد آن جا را آباد مىكند و هر كجا نباشد ويرانه خواهد شد. بدون شك پليس بيرونى و ممانعت مردم از كارهاى خلاف لازم است، ولى كافى نيست. آنچه كارآيى اصلى دارد پليس درونى و تقواى الهى است. آنچه ملّت سرافراز ايران اسلامى را پس از هشت سال جنگ تحميلى و طاقتفرسا و نا برابر، پيروز كرد و عزّت و عظمت اسلام را در نظر جهانيان دو چندان نمود، تقواى رزمندگان ما بود. ما نبايد از اين سرمايه بزرگ غافل شويم.
از امام صادق عليه السلام در مورد آيه شريفه «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ الّا مَنْ اتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ»؛ «آن روز (روز قيامت) كه مال و فرزندان سودى نمىبخشد، مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد» «1» پرسيده شد، حضرت فرمودند: «قلب سليم قلبى است كه خدا را ملاقات كند در حالى كه غيرخدا در آن نباشد» «2». و ثمره غيرخدا نبودن تقوى است؛ آرى تقوى ميوه قلب سليم است.
35 بهترين شيوه بندگى
قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! انَّ احَبَّ مَا امْتَثَلَهُ الْعِبادُ الَى اللَّهِ، بَعْدَ الْاقْرارِ بِه وَ بِاوْليائِه، التَّعَفُفُ وَ التَّحَمُّلُ وَ الْاصْطِبارُ»؛
«اى كميل! محبوبترين چيزى كه بندگان خدا مىتوانند به وسيله آن بندگى خدا كنند، بعد از اقرار به وحدانيّت خدا و حقانيّت اوليائش، (سه چيز مىباشد):
تعفّف و تحمّل و اصطبار است» «1».
شرح و تفسير
1- «تعفّف» چيست؟ تعفّف يك معنى خاص دارد و يك معنى عام:
معنى خاصّش همان عفّت در مسايل جنسى است، به تعبير قرآن مجيد:
«وَ الَّذينَ هُمْ لِفُروجِهِمْ حافِظُونَ»؛ «مؤمنين كسانى هستند كه دامن خود را (از آلوده شدن به بىعفّتى) حفظ مىكنند» «2»، همان چيزى كه حضرت يوسف عليه السلام براى حفظ آن بهاى سنگينى پرداخت.
و امّا معنى عامّ آن، هرگونه پارسايى و زهد و بىاعتنايى به حرام در مورد مال و مقام و تمام امكانات زندگى مىباشد. تعفّف طبق اين تفسير، چشمپوشى از حرام در تمام زمينهها است. عفّت به معناى وسيع كلمه نشانه شخصيّت و ايمان انسان است.
2- منظور از «تحمّل» چيست؟ بدون شك زندگى براى هر كس مشكلاتى در پى دارد؛ درس خواندن، معاشرت با مردم، كسب روزى حلال، بندگى خدا، صداقت و عفاف، سير و سلوك الى اللَّه و خلاصه هرگونه فعاليّتى، مشكلاتى بر سر راه خود دارد، كه بايد آن مشكلات را تحمّل كرد و از پاى نيفتاد. در تحمّل مشكلات- همانند ساير مسايل- بايد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله درس بگيريم، هنگامى كه دشمن دندانهاى آن حضرت را مىشكند و پيشانىاش را مجروح مىنمايد، حضرت نه تنها نااميد نمىشود، بلكه با غلبه بر اين مشكلات حتّى در همان لحظه دست از هدايت مردم برنمىدارد و براى آنان دعا مىكند! «اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمى فَانَّهُمْ لايَعْلَمُونَ؛ پروردگارا! قوم مرا هدايت كن، (اگر آنان اشتباهى كردند و مرا آزردند) آنها مردمى جاهل و نادان هستند» «1». هدايت مردم و تبليغ دين نياز به تحمّل دارد؛ تحمّل ملايمات و سختىها.
3- «اصطبار» چيست؟ اصطبار از مادّه «صبر» است. تفاوت «صبر» و «تحمّل» در اين است كه «صبر» جنبه مثبت دارد، ولى تحمّل داراى جنبه منفى است. حضرت على عليه السلام مىفرمايد: «فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَيْنِ قَذًى وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً؛ (در طول خلافت خلفاى ثلاثه) صبر كردم، در حالى كه (بسان انسانى بودم كه) استخوانى در گلو و خار و خاشاكى در چشم داشت»»
.
حقيقتاً بيست و پنج سال چنين صبر كردن، كار بسيار مشكلى است.
ما هم براى رسانيدن انقلاب اسلامى به نسلهاى آينده بايد صبر و تحمّل داشته باشيم. عفّت و چشمپوشى از محرّمات الهيّه و تحمّل مشكلات و ناملايمات و صبر و خويشتندارى، موجبات مناسبى براى حفظ و بقاء انقلاب اسلامى خواهد بود.
36 پنج دستور براى زندگى بهتر
قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! قُلِ الْحَقَّ عَلى كُلِّ حالٍ وَ وادِّ الْمُتَّقينَ وَ اهْجُرِ الْفاسِقينَ وَ جانِبِ الْمُنافِقينَ وَ لا تُصاحِبِ الْخائِنينَ»؛
«اى كميل! از گفتن حق در هر حال دريغ مكن، و انسانهاى باتقوى را دوست بدار، از فاسقين و گنهكاران دورى كن، و مراقب منافقين و دو رويان باش، و با خيانتپيشگان رفاقت و مصاحبت نكن» «1».
شرح و تفسير
حضرت على عليه السلام طبق اين روايت، براى بهتر زيستن پنج دستور به كميل، كه يكى از دوستان بسيار مورد علاقه آن حضرت بود، مىدهد.
دستور اوّل: «اى كميل! هيچگاه از گفتن حق خوددارى مكن» در تمام عمرت طرفدار حق باش؛ چه در سختى و چه در راحتى، چه به هنگام قدرت و چه زمانى كه فاقد قدرت هستى، چه بر تخت قدرت و چه بر خاك مذلّت، خلاصه در تمام طول عمرت، كه در اين دنيا زيست مىكنى، حرف حق و سخن حق بگو. حضرت سپس به كميل سفارش مىكند، با چه كسانى زندگى كند و از چه كسانى فاصله بگيرد:
دستور دوم: «اى كميل! همراه پرهيزكاران باش و دوستشان بدار»؛ زيرا
دوست متّقى و پرهيزكار، چون به خاطر رضاى خدا با تو دوست هست، در سختى و مشكلات تو را رها نمىكند و به همين جهت تو را به گناه تشويق نمىنمايد و به همين علّت مانع از اطاعت و بندگى تو نمىگردد.
آرى مودّت پرهيزكاران را هميشه در خزانه قلبت حفظ كن. حضرت سپس به كميل دستور مىدهد كه از سه طايفه خوددارى نمايد:
دستور سوم: «اى كميل! زندگىات را از فاسقين و اهل گناه «جدا كن»، اهل گناه بالاخره تو و خانوادهات را آلوده مىكنند، پس براى حفظ خود و خانوادهات از آنها كناره بگير و با آنها قطع رابطه كن.
دستور چهارم: «اى كميل! مواظب مكر و حيله منافقين باش» اين كه در مورد فاسقين دستور به هجران وجدايى مىدهد، ولى نسبت به منافقين امر به مواظبت و مراقبت مىكند، بدين جهت است كه در هر جامعهاى منافق وجود دارد و نمىتوان آنها را جداسازى كرد و به راحتى قابل شناسايى نيستند، و اتّفاقاً مسلمين بيشترين ضربه را از همين طائفه خوردهاند و لهذا بايد مواظب شيطنت و مكر و فريب آنها بود، هر چند نتوان جامعه را از آنها پاك كرد.
دستور پنجم: «اى كميل! با خيانت كاران رفاقت نكن» انسانهاى خيانت پيشه صلاحيّت رفاقت، شراكت، دوستى، و مانند آن را ندارند.
اگر در اين كلام دقّت شود و در يك جامعه عملى گردد، قطعاً در آن جامعه تحوّلى روى خواهد داد؛ زيرا هر جامعهاى از خيانت، نفاق، گناه و كتمان حق رنج مىبرد و نيازمند تقوى و پاكى و بيان حقايق و انسانهاى پرهيزكار است. اگر جامعهاى را از صفات رذيله فوق پاك كنيم و به ويژگىهاى خوب زينت بخشيم بدون شك جامعهاى ايدهآل خواهد شد.