بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 99

34 بهترين زاد و توشه‌ها

قال على عليه السلام:
«لا خَيْرَ فى شَىْ‌ءٍ مِنْ ازْوادِها الَّا التَّقْوى‌»؛
«هيچ يك از زاد و توشه‌هاى دنيا بركتى ندارد، مگر زاد و توشه تقوى‌» «1».
شرح و تفسير
آن حضرت پس از بازگشت از جنگ صفّين، هنگامى كه به دروازه كوفه مى‌رسد، در كنار قبرستان مسلمين توقّف مى‌كند، حوادث و خبرهاى دنيا را براى ارواح مردگان بيان مى‌كند! سپس از آن‌ها خواست كه حوادث و اخبار جهان آخرت را براى او و همراهانش بيان كنند! حضرت در ادامه و در ميان بهت و حيرت همراهان فرمود:
«اما لَوْ اذِنَ لَهُمْ فِى الْكَلامِ لَاخْبَرُوكُمْ انّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‌؛ اگر به آن‌ها اجازه سخن داده شود به شما خواهند گفت: بهترين زاد تقوى‌ است» «2».
در حقيقت دو روايت فوق، و روايات مشابه ديگر، از آيه شريفه «تَزَوَّدُوا فَانَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى‌»؛ «زاد و توشه برگيريد كه بهترين زاد و توشه تقوى‌ است» «3» گرفته شده است.
مسأله زاد و توشه در مسافرت‌هاى قديم بسيار مهمّ بود؛ برخلاف



صفحه 100

امروز كه اهميّت چندانى ندارد. مسافران در گذشته روستا به روستا و شهر به شهر، لوازم سفر و موادّ خوراكى، كه از آن به زاد و توشه تعبير مى‌شود، را تهيّه مى‌كردند. زاد و توشه بايد سه ويژگى داشته باشد: 1- كم حجم باشد. 2- پرقوّت باشد. 3- فاسد نشدنى باشد.
در آيه شريفه فوق و دو روايتى كه نقل شد، دنيا به منزلگاهى تشبيه شده كه مردم همچون مسافران مى‌آيند و اندكى در آن اقامت مى‌كنند و زاد و توشه‌اى برمى‌گيرند و به حركت خويش ادامه مى‌دهند، سپس بهترين زاد و توشه، كه واجد ويژگى‌هاى سه گانه باشد، را تقوى معرّفى مى‌كند. حقيقتاً تقوى در هر كجا باشد آن جا را آباد مى‌كند و هر كجا نباشد ويرانه خواهد شد. بدون شك پليس بيرونى و ممانعت مردم از كارهاى خلاف لازم است، ولى كافى نيست. آنچه كارآيى اصلى دارد پليس درونى و تقواى الهى است. آنچه ملّت سرافراز ايران اسلامى را پس از هشت سال جنگ تحميلى و طاقت‌فرسا و نا برابر، پيروز كرد و عزّت و عظمت اسلام را در نظر جهانيان دو چندان نمود، تقواى رزمندگان ما بود. ما نبايد از اين سرمايه بزرگ غافل شويم.
از امام صادق عليه السلام در مورد آيه شريفه «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ الّا مَنْ اتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ»؛ «آن روز (روز قيامت) كه مال و فرزندان سودى نمى‌بخشد، مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد» «1» پرسيده شد، حضرت فرمودند: «قلب سليم قلبى است كه خدا را ملاقات كند در حالى كه غيرخدا در آن نباشد» «2». و ثمره غيرخدا نبودن تقوى‌ است؛ آرى تقوى‌ ميوه قلب سليم است.



صفحه 101

35 بهترين شيوه بندگى‌

قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! انَّ احَبَّ مَا امْتَثَلَهُ الْعِبادُ الَى اللَّهِ، بَعْدَ الْاقْرارِ بِه‌ وَ بِاوْليائِه‌، التَّعَفُفُ وَ التَّحَمُّلُ وَ الْاصْطِبارُ»؛
«اى كميل! محبوب‌ترين چيزى كه بندگان خدا مى‌توانند به وسيله آن بندگى خدا كنند، بعد از اقرار به وحدانيّت خدا و حقانيّت اوليائش، (سه چيز مى‌باشد):
تعفّف و تحمّل و اصطبار است» «1».
شرح و تفسير
1- «تعفّف» چيست؟ تعفّف يك معنى خاص دارد و يك معنى عام:
معنى خاصّش همان عفّت در مسايل جنسى است، به تعبير قرآن مجيد:
«وَ الَّذينَ هُمْ لِفُروجِهِمْ حافِظُونَ»؛ «مؤمنين كسانى هستند كه دامن خود را (از آلوده شدن به بى‌عفّتى) حفظ مى‌كنند» «2»، همان چيزى كه حضرت يوسف عليه السلام براى حفظ آن بهاى سنگينى پرداخت.
و امّا معنى عامّ آن، هرگونه پارسايى و زهد و بى‌اعتنايى به حرام در مورد مال و مقام و تمام امكانات زندگى مى‌باشد. تعفّف طبق اين تفسير، چشم‌پوشى از حرام در تمام زمينه‌ها است. عفّت به معناى وسيع كلمه نشانه شخصيّت و ايمان انسان است.



صفحه 102

2- منظور از «تحمّل» چيست؟ بدون شك زندگى براى هر كس مشكلاتى در پى دارد؛ درس خواندن، معاشرت با مردم، كسب روزى حلال، بندگى خدا، صداقت و عفاف، سير و سلوك الى اللَّه و خلاصه هرگونه فعاليّتى، مشكلاتى بر سر راه خود دارد، كه بايد آن مشكلات را تحمّل كرد و از پاى نيفتاد. در تحمّل مشكلات- همانند ساير مسايل- بايد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله درس بگيريم، هنگامى كه دشمن دندان‌هاى آن حضرت را مى‌شكند و پيشانى‌اش را مجروح مى‌نمايد، حضرت نه تنها نااميد نمى‌شود، بلكه با غلبه بر اين مشكلات حتّى در همان لحظه دست از هدايت مردم برنمى‌دارد و براى آنان دعا مى‌كند! «اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمى فَانَّهُمْ لايَعْلَمُونَ؛ پروردگارا! قوم مرا هدايت كن، (اگر آنان اشتباهى كردند و مرا آزردند) آن‌ها مردمى جاهل و نادان هستند» «1». هدايت مردم و تبليغ دين نياز به تحمّل دارد؛ تحمّل ملايمات و سختى‌ها.
3- «اصطبار» چيست؟ اصطبار از مادّه «صبر» است. تفاوت «صبر» و «تحمّل» در اين است كه «صبر» جنبه مثبت دارد، ولى تحمّل داراى جنبه منفى است. حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد: «فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَيْنِ قَذًى وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً؛ (در طول خلافت خلفاى ثلاثه) صبر كردم، در حالى كه (بسان انسانى بودم كه) استخوانى در گلو و خار و خاشاكى در چشم داشت»»
.
حقيقتاً بيست و پنج سال چنين صبر كردن، كار بسيار مشكلى است.
ما هم براى رسانيدن انقلاب اسلامى به نسل‌هاى آينده بايد صبر و تحمّل داشته باشيم. عفّت و چشم‌پوشى از محرّمات الهيّه و تحمّل مشكلات و ناملايمات و صبر و خويشتن‌دارى، موجبات مناسبى براى حفظ و بقاء انقلاب اسلامى خواهد بود.



صفحه 103

36 پنج دستور براى زندگى بهتر

قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! قُلِ الْحَقَّ عَلى‌ كُلِّ حالٍ وَ وادِّ الْمُتَّقينَ وَ اهْجُرِ الْفاسِقينَ وَ جانِبِ الْمُنافِقينَ وَ لا تُصاحِبِ الْخائِنينَ»؛
«اى كميل! از گفتن حق در هر حال دريغ مكن، و انسان‌هاى باتقوى را دوست بدار، از فاسقين و گنهكاران دورى كن، و مراقب منافقين و دو رويان باش، و با خيانت‌پيشگان رفاقت و مصاحبت نكن» «1».
شرح و تفسير
حضرت على عليه السلام طبق اين روايت، براى بهتر زيستن پنج دستور به كميل، كه يكى از دوستان بسيار مورد علاقه آن حضرت بود، مى‌دهد.
دستور اوّل: «اى كميل! هيچ‌گاه از گفتن حق خوددارى مكن» در تمام عمرت طرفدار حق باش؛ چه در سختى و چه در راحتى، چه به هنگام قدرت و چه زمانى كه فاقد قدرت هستى، چه بر تخت قدرت و چه بر خاك مذلّت، خلاصه در تمام طول عمرت، كه در اين دنيا زيست مى‌كنى، حرف حق و سخن حق بگو. حضرت سپس به كميل سفارش مى‌كند، با چه كسانى زندگى كند و از چه كسانى فاصله بگيرد:
دستور دوم: «اى كميل! همراه پرهيزكاران باش و دوستشان بدار»؛ زيرا



صفحه 104

دوست متّقى و پرهيزكار، چون به خاطر رضاى خدا با تو دوست هست، در سختى و مشكلات تو را رها نمى‌كند و به همين جهت تو را به گناه تشويق نمى‌نمايد و به همين علّت مانع از اطاعت و بندگى تو نمى‌گردد.
آرى مودّت پرهيزكاران را هميشه در خزانه قلبت حفظ كن. حضرت سپس به كميل دستور مى‌دهد كه از سه طايفه خوددارى نمايد:
دستور سوم: «اى كميل! زندگى‌ات را از فاسقين و اهل گناه «جدا كن»، اهل گناه بالاخره تو و خانواده‌ات را آلوده مى‌كنند، پس براى حفظ خود و خانواده‌ات از آن‌ها كناره بگير و با آن‌ها قطع رابطه كن.
دستور چهارم: «اى كميل! مواظب مكر و حيله منافقين باش» اين كه در مورد فاسقين دستور به هجران وجدايى مى‌دهد، ولى نسبت به منافقين امر به مواظبت و مراقبت مى‌كند، بدين جهت است كه در هر جامعه‌اى منافق وجود دارد و نمى‌توان آن‌ها را جداسازى كرد و به راحتى قابل شناسايى نيستند، و اتّفاقاً مسلمين بيش‌ترين ضربه را از همين طائفه خورده‌اند و لهذا بايد مواظب شيطنت و مكر و فريب آن‌ها بود، هر چند نتوان جامعه را از آن‌ها پاك كرد.
دستور پنجم: «اى كميل! با خيانت كاران رفاقت نكن» انسان‌هاى خيانت پيشه صلاحيّت رفاقت، شراكت، دوستى، و مانند آن را ندارند.
اگر در اين كلام دقّت شود و در يك جامعه عملى گردد، قطعاً در آن جامعه تحوّلى روى خواهد داد؛ زيرا هر جامعه‌اى از خيانت، نفاق، گناه و كتمان حق رنج مى‌برد و نيازمند تقوى و پاكى و بيان حقايق و انسان‌هاى پرهيزكار است. اگر جامعه‌اى را از صفات رذيله فوق پاك كنيم و به ويژگى‌هاى خوب زينت بخشيم بدون شك جامعه‌اى ايده‌آل خواهد شد.



صفحه 105

37 پى‌آمد آرزوهاى طولانى‌

قال على عليه السلام:
«اطْوَلُ النَّاسِ امَلًا اسْوَئُهُمْ عَمَلًا»؛
«طولانى‌ترين آرزوهاى انسانى، متعلّق به انسان‌هايى است كه بدترين اعمال و كردار را دارند» «1».
شرح و تفسير
حضرت، بين آرزوهاى طولانى و اعمال زشت و بد، رابطه‌اى برقرار مى‌كند، و مى‌فرمايد: نه تنها آرزوهاى طولانى بد است، بلكه هر چه طولانى‌تر باشد اعمال زشتى كه از انسان سر مى‌زند نيز زشت‌تر مى‌باشد.
در مورد «طول امل» (آرزوهاى دراز) مباحث مختلفى، مطرح گشته است «2»، كه در اين جا به طرح دو سؤال و پاسخ آن اكتفا مى‌شود:
سؤال: در رواياتى كه پيرامون «آرزوها» بحث مى‌كند، تضادّى ديده مى‌شود؛ از يك سو رواياتى، مانند آنچه در بالا آمد، «آرزو» را يك امر منفى و غيرارزشى معرّفى كرده و مردم را از آن برحذر مى‌دارد، و از سوى ديگر مى‌دانيم كه اگر اميد و آرزو نباشد زندگى متلاشى مى‌شود؛ چرا كه انسان با اميد و آرزو زنده است. به همين جهت در روايتى از پيامبر



صفحه 106

اسلام صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم: «الْامَلُ رَحْمَةٌ لِامَّتى؛ آرزو رحمتى براى امّت من است» در ادامه همين روايت آمده است كه «اگر آرزو نبود هيچ مادرى به فرزندش شير نمى‌داد و هيچ كشاورزى نهالى نمى‌كاشت!» «1». با توجّه به اين دو مطلب، آيا آرزو خوب است، يا بد؟
پاسخ: آرزو در حدّ معمول و معقول چيز خوبى است و اين همان چيزى است كه رحمت است و مايه ادامه زندگى؛ امّا آرزوهاى طولانى و نامعقول، آرزوهايى كه تمام ذهن و فكر انسان را اشغال كند، آرزوهايى كه ميان او و سعادتش فاصله بيندازد، بدون شك چنين آرزوهايى مطلوب نيست و روايت فوق و مانند آن اشاره به چنين آرزوهايى دارد.
سؤال ديگر: چرا آرزوهاى طولانى آثار بسيار منفى و نامطلوبى بر اعمال انسان مى‌گذارد؟
پاسخ: زيرا انسان را از مرگ، حساب و كتاب و دادگاه عدل الهى غافل مى‌نمايد، انسانى كه از جهان آخرت غافل شود، سالم نخواهد ماند.
علاوه بر اين كه وقتى انسان فكر و استعداد و نيروى محدود خويش را در مسير تحقّق آرزوهاى طولانى به كار گرفت، ديگر توانى برايش باقى نمى‌ماند كه اعمال نيك انجام دهد. در روايت تكان‌دهنده‌اى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم: «وَ الَّذى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِه‌ ما طَرَفْتُ عَيناىَ الّا ظَنَنْتُ انَّ شَفَراىَ لايَلْتَقيانِ حَتّى‌ يَقْبِضَ اللَّهُ روُحى؛ قسم به خدايى كه جان محمّد در دست اوست، هر زمان كه پلك‌هاى چشمانم را بر روى هم مى‌گذارم، قبل از اين كه چشمانم را باز كنم، احتمال مى‌دهم قبض روح شوم!» «2».
كمترين واحد زمانى در ادبيّات ما «يك چشم بر هم زدن» است، تضمينى