نقلهاي کاملتر
1. سألتُ سعدَ بنَ أبي وقاصٍ عن الطِّيَرَةِ، فانْتَهَرَنِي وقال: مَن حَدَّثَكَ؟ فكَرِهتُ أنْ أحَدِّثَه مَن حَدَّثَني. قال: قال: رسول الله: لا عَدْوَى ولا طِيَرَةَ ولا هامَّ، إن تَكُنِ الطيرةُ في شئٍ، فَفِي الفَرَسِ والمرأةِ والدارِ.[1]از سعد بن ابي وقاص در باره [حديث] «فال بد» پرسيدم. با تندي گفت: «چه کسي آن را برايت نقل کرده است؟». من نخواستم نامش را بگويم. پس گفت: «رسول خدا فرمود: واگيري بيماري، فال بد و شَبَح، واقعيت ندارند. اگر فال بد، حقيقت ميداشت، در اسب و زن و خانه ميبود».2. عن أبي حسان أنَّ رجلاً قال لِعائشةَ: إنَّ أبا هريرةَ يُحَدِّثُ أنَّ رسول الله قال: «إنَّ الطيرةَ في المَرأةِ والدارِ والدابّةِ»، فَغَضِبَت غَضَبَاً شَديداً فَطارَتْ شقةٌ مِنها في السماء وشقةٌ في الأرض فَقالَتْ: إنَّما كانَ أهلُ الجاهليةِ يَتَطَيَّرُون.[2]ابو حسان گويد: کسي به عايشه گفت که ابو هريره از رسول خدا نقل ميکند که پيامبر فرمود: «فال بد، در زن و خانه و مرکب وجود دارد». عايشه به شدّت خشمگين شد، چندانکه گويي از سرِ خشم، بندْ بندش ميخواست از هم جدا شود. پس گفت: «اهل جاهليت، فال بد ميزدند».3. أبي حسان الأعرج أنَّ رَجُلَينِ دَخلا على عائشةَ فَقالا: إنَّ أبا هريرةَ يُحَدِّثُ: أنَّ نبيَّ اللهِ كان يَقول: «إنَّما الطيرةُ في المرأةِ والدابةِ والدارِ»ِ. قال: فَطارَت شقةٌ مِنها في السماء وشقةٌ في الأرضِ، فَقالَت: والذي أنزَلَ القرآنَ على أبي القاسمِ، ما هكذا كان يَقول، ولكن نبيُّ اللهِ كان يَقولُ: «كانَ أهلُ الجاهليةِ يَقولون: الطِّيَرَةُ في المرأة والدار والدابة».[3]حديث اخير به روشني نشان ميدهد که پيامبر اکرم اين سخن نادرست را از
[1]مسند احمد، ابن حنبل، ج 1، ص 180.[2]همان، ج 6، ص 150.[3]همان، ص 246.
زبان اعراب جاهلي نقل کرده است نه آن که حديث ايشان و يا حتي مقبول حضرت باشد. ديگر گفتههاي پيامبر و نيز سيره عملي و بزرگوارانه ايشان در کنار آيات نازل شده قرآن، همگي نشان از بزرگداشت مقام زن دارد و ميتواند چنين انتسابي را به سادگي از ساحت پيامبر دور کند. نمونه ديگر، حديث امام علي عليه السلام در باره رؤيت خدا است. گروههايي راحت طلب، متنِ «ما كنتُ أعبُدُ رَبَّاً لَمْ أرَه؛ هرگز پروردگاري را که نديدهام، نپرستيدهام»، را از امام علي عليه السلام به همين کوتاهي، نقل کرده و آن را مستمسکي براي پرهيز از عبادت ساختهاند. برخي دينداران هر چند اين مستمسک را درست ندانسته؛ اما به دليل ناآگاهي از متن کامل حديث، آن را انکار کردهاند. متن اصلي، چنين است: عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر، عن أبي الحسنِ الموصلي، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: جاءَ حِبْرٌ إلى أميرِ المؤمنين عليه السلام فقال: يا أميرَ المؤمنين! هل رأيتَ رَبَّكَ حينَ عَبَدْتَه؟ قال: فَقال عليه السلام: «وَيلَكَ! ما كنتُ أعبُدُ رَباً لَم أرَه». قال: وكيفَ رأيتَه؟ قال: «وَيلك! لا تُدركُه العُيونُ في مُشاهَدَة الأبصارِ ولكنْ رأتْه القلوبُ بِحقائقِ الإيمانِ».[1]
راه حل
گفتني است گام نخست براي پرهيز از آسيب تقطيع، پي بردن به وقوع آن است. در اين مرحله، با استفاده از معيارهاي نقد اخبار، ميتوانيم احتمال تقطيع را حدس بزنيم. در گام بعد، بايد جزء مفقودِ مؤثّر را يافت، که راه آن، استفاده از شيوه تشکيل خانواده حديث است؛ يعني با کاربرد کليدواژههاي مناسب و يافتن احاديث مشابه و هممضمون، به متن کامل و اصلي و نيز قرينههاي مؤثّر دست يابيم. اين شيوه در کتاب روش فهم حديث، عرضه شده و نيازي به تکرار آن نيست.
[1]مسند احمد، ابن حنبل، ج 1، ص 180.[2]همان، ج 6، ص 150.[3]همان، ص 246.[4]الکافي، ج 1، ص 97، ح 6.
12. اختصار
تعريف و راه حل
منظور از «اختصار»، عبارت است از: نقل اجمالي؛ حذف برخي از پيرايههاي غير ضروري متن و حکايت کردن جزء اصلي سخن و يا کردار. اختصار حديث، چکيده کردن گزارش واقعه است و به ما کمک ميکند تا مقصود گوينده را زودتر دريابيم. اختصار حديث، گاه بدون آن که مشکلي ايجاد کند، همه معناي اصلي و مراد گوينده را ميرساند و از اين رو، ميتوان آن را يکي از شيوههاي «نقل معنا» دانست. در اين صورت، همه مباحثِ شيوه نقل معنا ـ مانند جواز نقل معنا، شروط نقل معنا و دامنه کاربرد آن ـ در اين جا نيز به کار ميآيد. آسيبهاي احتمالي و اتفاقافتاده نيز مشابه هستند؛ هرچند برخي خفيفترند و راه حلّ آنها نيز سادهتر است. ما با ارائه چند نمونه، اين بحث را به پايان ميبريم. چينش اين نمونهها، به گونهاي است که در برخورد با حديث مختصر، مطلب روشني به دست نميآيد؛ اما با دستيابي به گزارشهاي کاملتر، ابهام نخستين از ميان خواهد رفت. در برخي از نمونهها ـ به ويژه آنجا که مختصرکننده حديث، قرائن و اسباب ورود حديث را گزارش نکرده است ـ ، اگر تنها به حديث مختصر بسنده شود، ممکن است حکم نادرستي استنباط و به شارع مقدس منسوب شود و از اين رو، راه گريز از آسيبهاي احتمالي اختصار حديث، جست و جوي همهجانبه و تشکيل خانواده حديث است.
نمونهها
کفاره روزه
متن مختصر: عائشةُ تَقولُ: إنَّ رجلاً أتَى النبيَّ فقال إنَّه اِحتَرَقَ. قال: «ما لَكَ؟». قال: «أُصِبْتُ أهلِي في رمضانَ». فأتَي النبيُّ بِمِكْتَلٍ يُدعَى العَرْقَ. فقال: «أينَ المُحترقُ؟». قال: أنا. قال: «تَصَدَّقْ بِهذا».[1]
[1]مردي نزد پيامبر خدا آمد و گفت: آتش گرفته است. پيامبر فرمود: «چه شده است؟». عرض کرد: «در ماه رمضان، با همسرم درآميختم». پس پيامبر زنبيلي به نام عَرْق را آورد و فرمود: «آنکه آتش گرفته، کجا است؟». آن مرد گفت: «اين جا هستم». پيامبر فرمود: «اين را کفّاره بده»؛ صحيح بخاري، ج 2، ص 235، باب إذا جامَعَ في رمضانَ، عمدة القاري، العيني، ج 11، ص 26.[2]در حالي که ما نزد پيامبر نشسته بوديم، مردي نزد ايشان آمد و عرض کرد: اي رسول خدا! هلاک شدم. پيامبر فرمود: چه شده؟ عرض کرد: در حال روزه، با همسر خود در آميختم. پيامبر فرمود: آيا ميتواني بندهاي را آزاد کني؟ عرض کرد: نه. پيامبر فرمود: آيا ميتواني دو ماه پياپي روزه بگيري. عرض کرد: نه. پيامبر فرمود: آيا ميتواني به شصت مسکين غذا بدهي؟ عرض کرد: نه. مرد نزد پيامبر ماند. در حالي که ما نيز همچنان نشسته بوديم، پيامبر زنبيلي پر از خرما آورد و فرمود: سؤالکننده کجا است؟ مرد عرض کرد: اين جا هستم. پيامبر فرمود: اين را بگير و کفّاره بده. آن مرد گفت: اي رسول خدا! به کسي فقيرتر از خودم بدهم؟ به خدا سوگند، بين دو حَرّه (سنگلاخ)ي مدينه، خانوادهاي فقيرتر از خانواده من نيست. پس پيامبر لب به خنده گشود؛ به گونهاي که دندانهاي پيشينش آشکار شد. آن گاه فرمود: «آن را صرف خوراک خانوادهات کن»؛ صحيح بخاري، ج 2، ص 236، باب إذا جامَعَ في رمضانَ ولم يكن له شئٌ فَتَصَدَّقَ عليه فليكفّر.
متن مفصّل: أنَّ أبا هُريرةَ قالَ: بَينَما نحنُ جُلوسٌ عندَ النبيِّ إذ جاءَه رجلٌ فَقالَ: «يا رسول الله! هَلَكْتُ». قال: «ما لكَ؟». قال: «وَقَعْتُ علَى امرَأتي وأنا صائمٌ». فقال رسول الله: «هل تَجِدُ رَقَبَةً تُعْتِقُها؟». قال: لا. قال: «فَهََل تَستطيعُ أن تَصومَ شَهرينِ مُتتابعَينِ؟». قال: لا. فقال: «فَهل تَجِدُ إطعامَ سِتِّينَ مِسكيناً؟». قال: لا. قال: فَمَكَثَ عندَ النبيِّ. فَبَينا نحنُ على ذلك، أتي النبيُّ بِعَرْقٍ فيه تمرٌ ـ والعرقُ المِكتَلُ ـ ، قال: «أينَ السائلُ؟». فقال: أنا. قال: «خُذْها فَتَصَدَّقْ بِه». فقالَ الرجلُ: «أعَلَى أفقرَ مِنِّي يا رسول الله؟ فَواللهِ ما بينَ لابَتَيْها ـ يُريدَ الحَرَّتَيْنِ ـ أهلُ بيتٍ أفقَرُ مِن أهلِ بيتي». فَضَحِكَ النبيُّ حتَّى بَدَت أنيابُه، ثمّ قال: «أطْعِمْه أهلَكَ».[1]
متعه
متن مختصر: غنيم: سألتُ ابنَ أبي وَقاصٍ عنِ المُتعَةِ، فقال: فَعَلْناها وهذا كافرٌ بِالعُرُشِ ـ يعني معاوية ـ.[2]با مطالعه اين متنِ مختصر، نميفهميم که راوي، از چه سخن ميگويد. آيا مقصودْ متعه نساء است و يا متعه حجّ تمتّع؛ اما متن تفصيلي آن را روشن ميکند. متن تفصيلي: عن محمد بن عبد الله بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب، أنه حَدَّثَه أنَّه سَمِعَ سعدَ بنَ أبي وقاصٍ، والضحاكَ بنَ قيس ـ عامَ حجِّ معاويةِ بنِ
[1]مردي نزد پيامبر خدا آمد و گفت: آتش گرفته است. پيامبر فرمود: «چه شده است؟». عرض کرد: «در ماه رمضان، با همسرم درآميختم». پس پيامبر زنبيلي به نام عَرْق را آورد و فرمود: «آنکه آتش گرفته، کجا است؟». آن مرد گفت: «اين جا هستم». پيامبر فرمود: «اين را کفّاره بده»؛ صحيح بخاري، ج 2، ص 235، باب إذا جامَعَ في رمضانَ، عمدة القاري، العيني، ج 11، ص 26.[2]در حالي که ما نزد پيامبر نشسته بوديم، مردي نزد ايشان آمد و عرض کرد: اي رسول خدا! هلاک شدم. پيامبر فرمود: چه شده؟ عرض کرد: در حال روزه، با همسر خود در آميختم. پيامبر فرمود: آيا ميتواني بندهاي را آزاد کني؟ عرض کرد: نه. پيامبر فرمود: آيا ميتواني دو ماه پياپي روزه بگيري. عرض کرد: نه. پيامبر فرمود: آيا ميتواني به شصت مسکين غذا بدهي؟ عرض کرد: نه. مرد نزد پيامبر ماند. در حالي که ما نيز همچنان نشسته بوديم، پيامبر زنبيلي پر از خرما آورد و فرمود: سؤالکننده کجا است؟ مرد عرض کرد: اين جا هستم. پيامبر فرمود: اين را بگير و کفّاره بده. آن مرد گفت: اي رسول خدا! به کسي فقيرتر از خودم بدهم؟ به خدا سوگند، بين دو حَرّه (سنگلاخ)ي مدينه، خانوادهاي فقيرتر از خانواده من نيست. پس پيامبر لب به خنده گشود؛ به گونهاي که دندانهاي پيشينش آشکار شد. آن گاه فرمود: «آن را صرف خوراک خانوادهات کن»؛ صحيح بخاري، ج 2، ص 236، باب إذا جامَعَ في رمضانَ ولم يكن له شئٌ فَتَصَدَّقَ عليه فليكفّر.[3]از ابن ابي وقاص در باره متعه پرسيدم. گفت: «آن را انجام داديم، در حالي که اين ـ يعني معاويه ـ در مكّه و کافر بود»؛ البداية و النهاية، ابن كثير، ج 5، ص 153.[4]محمد بن عبد الله ميگفت که شنيده است: سعد بن ابي وقاص و ضحّاک بن قيس، در سالي که معاويه حج گزارد، با هم در باره حج تمتّع گفت و گو ميکردند. ضحاک ميگويد: آن (يعني متعه حج) را جز کسي که امر خدا را ناديده ميگيرد، نميگزارد. سعد ميگويد: برادرزاده! بد گفتي. ضحاک ميگويد: عمر بن خطاب از آن باز ميداشت. سعد پاسخ ميدهد: پيامبر خدا آن را انجام داده و ما نيز همراه او انجام دادهايم»؛ البداية و النهاية، ج 5، ص 152، ترمذي و نسائي نيز حديث را به نقل از قتيبه از مالک، آوردهاند.
أبي سفيان ـ يَذكُرُ التمتعَ بِالعمرةِ إلى الحج. فقال الضحاكُ: لا يَصنَعُ ذلك إلا مُجهلُ أمرِ اللهِ. فقال سعد: بِئسَ ما قُلتَ يا بنَ أخي. فقال الضحاكُ: فإنَّ عمرَ بنَ الخطابِ كان يَنهَى عنها. فقال سعد: قد صَنَعَها رسول الله وصَنَعْناها معَه.[1]
قضاي نماز بيمار
متن مختصر: محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن علي بن حديد، عن مرازم، قال: سألتُ أبا عبد الله عليه السلام عن المريضِ لا يَقدِرُ على الصلاةِ. قال: فقال: كلُّ ما غَلَبَ اللهُ عليهِ فاللهُ أولَى بِالعُذرِ.[2]اگر کسي بخواهد تنها بر پايه اين حديث، حکم دهد، به تعارض با احاديثي دچار خواهد شد که نماز را در حال بيماري نيز بر انسان واجب ميدانند؛ اما اگر حديث بعدي را از همين راوي (مُرازم) بيابد، به آساني نتيجه ميگيرد که اين حکم، براي قضاي نمازهاي نافله؛ به ويژه نوافل يوميه است که به دليل تأکيد استحباب اداي آنها، به قضاي آنها نيز امر استحبابي شده، ولي اين حکم را از دوش بيماري که بيمارياش به درازا کشيده و تعداد نافلههاي قضايش فراوان شده، برداشتهاند. متن تفصيلي: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أبِيهِ عَنِ ابْنِ أبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُرَازِمٍ قَالَ: سَألَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ جَابِرٍ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام فَقَالَ: أصْلَحَكَ الله إِنَّ عَلَيَّ نَوَافِلَ كَثِيرَةً فَكَيْفَ أصْنَعُ؟ فَقَالَ اقْضِهَا. فَقَالَ لَهُ: إِنَّهَا أكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ. قَالَ: اقْضِهَا. قُلْتُ: لَا أُحْصِيهَا. قَالَ: تَوَخَّ. قَالَ مُرَازِمٌ: وَكُنْتُ مَرِضْتُ أرْبَعَةَ أشْهُرٍ لَمْ أتَنَفَّلْ فِيهَا؛ قُلْتُ: أصْلَحَكَ الله وَجُعِلْتُ فِدَاكَ مَرِضْتُ أرْبَعَةَ أشْهُرٍ لَمْ أُصَلِّ نَافِلَةً. فَقَالَ: لَيْسَ عَلَيْكَ قَضَاءٌ،
[1]از ابن ابي وقاص در باره متعه پرسيدم. گفت: «آن را انجام داديم، در حالي که اين ـ يعني معاويه ـ در مكّه و کافر بود»؛ البداية و النهاية، ابن كثير، ج 5، ص 153.[2]محمد بن عبد الله ميگفت که شنيده است: سعد بن ابي وقاص و ضحّاک بن قيس، در سالي که معاويه حج گزارد، با هم در باره حج تمتّع گفت و گو ميکردند. ضحاک ميگويد: آن (يعني متعه حج) را جز کسي که امر خدا را ناديده ميگيرد، نميگزارد. سعد ميگويد: برادرزاده! بد گفتي. ضحاک ميگويد: عمر بن خطاب از آن باز ميداشت. سعد پاسخ ميدهد: پيامبر خدا آن را انجام داده و ما نيز همراه او انجام دادهايم»؛ البداية و النهاية، ج 5، ص 152، ترمذي و نسائي نيز حديث را به نقل از قتيبه از مالک، آوردهاند.[3]از امام صادق در باره [تکليف] بيماري پرسيدم که توان نماز خواندن ندارد. فرمود: «هر چه در اختيار بنده نباشد و مغلوب امر الهي باشد، خدا، خود، عذرش را ميپذيرد»؛ الکافي، ج 3، ص 412، ح 1.[4]مُرازم گويد: اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام پرسيد: خدا شما را به سامان بدارد! نوافل بسياري بر دوش دارم [که از عهده انجامشان بر نميآيم]، چه کنم؟ امام فرمود: قضاي آنها را بخوان. اسماعيل عرض کرد: بيش از آن است که بتوانم آنها را قضا کنم. امام دوباره فرمود: قضاي آنها را بخوان. اسماعيل عرض کرد: تعداد آنها را نميدانم. امام فرمود: مشغول شو. مرازم [هنگامي که تأکيد امام بر خواندن نافله را ميبيند،] ميگويد: من چهار ماه بيمار شده بودم و حتي رکعتي نافله نخوانده بودم. به امام صادق عليه السلام گفتم: خدا شما را به صلاح بدارد و مرا فدايتان کند! چهار ماه است که نافلهاي نخواندهام. امام فرمود: «نيازي نيست آنها را قضا کني؛ [زيرا] فرد سالم با بيمار فرق ميکند. هر چه در اختيار بنده نباشد و مغلوب امر الهي باشد، خدا، خود، عذرش را ميپذيرد»؛ الکافي، ج 3، ص 451، ح 4.[5]مانند اين روايت: «علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن حماد، عن حريز، عن محمد بن مسلم قال: قلتُ له رجلٌ مَرِضَ فَتَرَكَ النافلةَ؟ فقال: يا محمدُ ليست بِفريضةٍ، إن قضاها فهو خيرٌ يفعله، وإن لم يفعل فلا شئَ عليه»؛ الکافي ،ج 3، ص 412، ح 5.
إِنَّ الْمَرِيضَ لَيْسَ كَالصَّحِيحِ، كُلُّ مَا غَلَبَ الله عَلَيْهِ فَالله أوْلَى بِالْعُذْرِ فِيهِ.[1]احاديث ديگر نيز اين حديث را تأييد ميکنند.[2]
بوي خوش براي مُحرم
ميدانيم که حجگزار در حالت احرام، نبايد بوي خوش به کار ببرد و بايد از مشک، عنبر و عطر، بپرهيزد. روايات متعددي با اسناد معتبر، بر اين مطلب دلالت دارند؛[3]اما متن زير، استعمال انفيه آميخته به مشک را براي مُحرم روا دانسته و از اين رو، با حکم حرمت استعمال بوي خوش در حال احرام، متعارض مينمايد. محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن إسماعيل عن أبي عبد الله عليه السلام قال: سألتُه عن السَّعُوط للمُحرم وفيه طيبٌ. فقال: لا بأسَ.[4]از اين رو، شيخ طوسي اين روايت را مختصّ حالت ضرورت ـ و نه اختيار ـ دانسته، به متن تفصيلي آن استدلال کرده است. در گزارش تفصيلي، قرينهاي مهم نقل شده، که همانا بيماري مُحرم است و از اين رو، عموميت حکم و تعارض با
[1]مُرازم گويد: اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام پرسيد: خدا شما را به سامان بدارد! نوافل بسياري بر دوش دارم [که از عهده انجامشان بر نميآيم]، چه کنم؟ امام فرمود: قضاي آنها را بخوان. اسماعيل عرض کرد: بيش از آن است که بتوانم آنها را قضا کنم. امام دوباره فرمود: قضاي آنها را بخوان. اسماعيل عرض کرد: تعداد آنها را نميدانم. امام فرمود: مشغول شو. مرازم [هنگامي که تأکيد امام بر خواندن نافله را ميبيند،] ميگويد: من چهار ماه بيمار شده بودم و حتي رکعتي نافله نخوانده بودم. به امام صادق عليه السلام گفتم: خدا شما را به صلاح بدارد و مرا فدايتان کند! چهار ماه است که نافلهاي نخواندهام. امام فرمود: «نيازي نيست آنها را قضا کني؛ [زيرا] فرد سالم با بيمار فرق ميکند. هر چه در اختيار بنده نباشد و مغلوب امر الهي باشد، خدا، خود، عذرش را ميپذيرد»؛ الکافي، ج 3، ص 451، ح 4.[2]مانند اين روايت: «علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن حماد، عن حريز، عن محمد بن مسلم قال: قلتُ له رجلٌ مَرِضَ فَتَرَكَ النافلةَ؟ فقال: يا محمدُ ليست بِفريضةٍ، إن قضاها فهو خيرٌ يفعله، وإن لم يفعل فلا شئَ عليه»؛ الکافي ،ج 3، ص 412، ح 5.[3]مانند روايت: «موسى بن القاسم عن إبراهيم النخعي عن معاوية بن عمار عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إنما يحرم عليك من الطيب أربعة أشياء: المسك والعنبر والورس والزعفران»؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 298، ح 1013.[4]از امام صادق عليه السلام در اين باره پرسيدم که فرد مُحرم، دارويي آميخته به بوي خوش را وارد بينياش کند. امام فرمود: «اشکالي ندارد»؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 298، ح 1011.
بقيه احاديث، از آن فهميده نميشود. متن کاملتر چنين است: الحسين بن سعيد عن صفوان بن يحيى عن إسماعيل بن جابر ـ وكانت عَرَضَتْ له ريحٌ في وجهِه مِن علةٍ أصابتْه وهو مُحرم ـ قال: فقلتٍ لأبي عبد الله عليه السلام: إنَّ الطبيبَ الذي يُعالجني وَصَفَ لي سَعُوطاً فيه مِسكٌ. فقال: اِسْتَعِطْ بِه.[1]
چکيده
تقطيع، هميشه نادرست نيست؛ بلکه تقطيع نادرست، در جايي است که معناي اصلي محفوظ نماند. چنين تقطيعي را ميتوان به «نَزْع » در آيات قرآن تشبيه کرد. بسياري از احاديث، سخناني جامع و کوتاه هستند؛ اما گاهي به اقتضاي موقعيتها و ضرورتها، نياز به خواندن خطبه و يا نوشتن نامهاي بلند پيش ميآمده است. زمينه تقطيع، نياز به جداسازي بخش کوچکي از همين متنها بوده است. تقطيع، تنها براي کسي مجاز است که معناي همه حديث را بداند و پس از تشخيص اجزاي متن و قرينههاي مؤثر در معنا، مقدار لازم را بياورد. بسياري از تقطيعهاي نادرست، از سر عمد نبوده است و ميتوان با مراجعه به منبع اصلي و نيز مآخذ ديگر حديث، بخش نقلنشده را يافت و از آسيب احتمالي جلوگيري کرد. جدا کردن نادرست بخشي از متن،مخاطب حديث را دچار اشتباه در فهم ميکند. گاه تقطيع، چنان نادرست و يا تحريفگونه است که متن و معناي پديدآمده، ديگر قابل قبول نيست و پژوهشگر را به نفي و انکار آن ميکشاند. اختصار، يعني: نقل اجمالي؛ حذف برخي از پيرايههاي غير ضروري متن و حکايت کردن جزء و مفهوم اصلي سخن و يا کردار.
[1]مانند روايت: «موسى بن القاسم عن إبراهيم النخعي عن معاوية بن عمار عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إنما يحرم عليك من الطيب أربعة أشياء: المسك والعنبر والورس والزعفران»؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 298، ح 1013.[2]از امام صادق عليه السلام در اين باره پرسيدم که فرد مُحرم، دارويي آميخته به بوي خوش را وارد بينياش کند. امام فرمود: «اشکالي ندارد»؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 298، ح 1011.[3]اسماعيل بن جابر ـ که صورتش در حال احرام، به سبب بيمارياي ورم کرده بود ـ ميگويد: به امام صادق گفتم: «طبيبي که مرا درمان ميکند، برايم انفيهاي تجويز کرده که آميخته به مشک است [آيا جايز است استفاده کنم؟]». امام فرمود: «استفاده کن»؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 298، ح 1012.
آسيب ناشي از اختصار، نافهمي حديث، و گاه پندار تعارض روايت مختصر شده با روايات ديگر است. راه کشف تقطيع و اختصار، يافتن احاديث مشابه و مرتبط است.
پرسش و پژوهش
1. تقطيع نادرست را تعريف نموده و سه حديث بيابيد که تقطيع نادرست به آنها آسيب رسانده است، سپس متن اصلي و کامل هر حديث را بيان کنيد. 2. روش جلوگيري از آسيب ناشي از تقطيع نادرست و اختصار، چيست؟ 3. يک حديث بلند را به گونهاي تقطيع کنيد که به معناي هيچ يک از اجزاي تقطيع شدهاش، آسيب نبيند. 4. متن عهدنامه مالک اشتر در نهج البلاغه را با متن آن در کتب متقدم بر نهج البلاغه، مقايسه کنيد. 5. دو حديث بيابيد که اختصار در نقل آنها، به معنايشان آسيب رسانده است. 6. اختصار در سند روايت به چه شکل است؟ دو نمونه ارائه دهيد. 7. متن اصلي و مفصّل اين حديث را بيابيد: من سألنا أعطيناه و من استغني أغناه الله.