درس هشتم : وضع و دسّ حديث
اهداف درس:
شناخت مفهوم «وضع» و «دَسّ» و شيوههاي جعل؛ آگاهي از روش شناسايي و نقد احاديث ساختگي.
15. حديثسازي
معناي وضع
«وضع»، در لغت کهن عرب، به معناي فرو نهادن و پايين آوردن است و «وضيع»، يعني انسان فرومايه.[1]بسياري از ديگر کاربردهاي اين مادّه در شعر و متون کهن عرب نيز با اين معنا پيوند دارد و کاربردهاي جديد آن نيز، اين پيوند را حفظ کردهاند، هرچند در روزگار کنوني به معناي قرار دادن نيز به کار ميرود. مي توان گفت اصطلاح «حديث موضوع» نيز با معناي لغوي آن، پيوند دارد. حديث موضوع، حتي از حديث ضعيف که در پايين ترين طبقه اعتباري حديث، قرار دارد، فروتر است. حديث موضوع اساساً متني صادرشده از معصوم نيست؛ بلکه ساخته واضعان و کذّابان و بربسته به معصومان است.
[1]ر.ک: العين، فراهيدي، ج 2، ص 197؛ الصحاح في اللّغة، جوهري، ج 3، ص 1299؛ معجم مقاييس اللّغة، احمد بن فارس، ج 6، ص 117.[2]ر.ک: الرعاية في علم الدراية، ص 152؛ وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 115؛ الرواشح السماوية، ص 193(رشحة 37)؛ معجم مصطلحات الرجال والدراية، ص 178.[3]الرحلة في طلب الحديث، خطيب بغدادي، ص 52؛ تاريخ ابن معين، يحيي بن معين، ج 1، ص 6.
تعريفهاي حديثپژوهان از حديث موضوع نيز در همين راستا است. براي نمونه، تعريف شهيد ثاني، عالم حديثپژوه شيعي، چنين است: الحَديثُ الْمُوضوعُ، هُو المَکْذوبُ الْمُخْتَلَقُ الْمَصْنوعُ بِمَعْني أنَّ واضِعَه اخْتَلَقَهُ لا مُطْلَقُ حَديثِ الْکَذُوبِ، فإنَّ الْکَذوبَ قَدْ يَصْدُقُ.[1]حديث موضوع، يعني حديث دروغين ساختگي و بربستهشده، بدين معنا که جاعلش، آن را ساخته است، نه اينکه از انساني دروغگو نقل شده باشد؛ زيرا شخص دروغگو، گاه راست مي گويد [و همه سخنان او، دروغ نيست]. حديثپژوهان و نويسندگان عربزبان، اصطلاحهاي گوناگوني را براي اشاره به جعلي بودن حديث موضوع، به کار بردهاند. برخي از اين اصطلاحها، مانند «مُختَلَق» و «مَدسوس»،[2]صريحاند و به روشني، بر جعلي بودن حديث دلالت دارند و برخي اصطلاحات ديگر، مانند «لا أصل له»، صراحت کم تري دارند. در زبان فارسي نيز بيشتر از الفاظي مانند «مجعول» و به ندرت از واژه «مُختَلَق» استفاده شده است؛ امّا براي کاربرد واژه «مَدسوس» در فارسي، شاهدي نيافتيم. «دَس» هم به معناي پنهان کردن چيزي در لا به لاي چيز ديگري است که ما از آن به «دسيسه» و يا براي فهم سادهتر «دست بُردن»، تعبير ميکنيم و در برخي آثار حديثي، رُخ داده است.
شيوههاي وضع
واضعان حديث، با رعايت اصل پنهان کارى، راه هاي متفاوتى را براى وارد کردن مفاهيم خودساختهشان به مجموعه دين پيمودهاند. آنان براي رسيدن به مقصود خود و نفوذ به درون احاديث، از شيوههاي گوناگوني مانند وضعِ جزئي و کلّي، کتابسازي و دَس در مجموعههاي حديثي، سود جستهاند. جاعلان، گاه واژههايي
[1]ر.ک: الرعاية في علم الدراية، ص 152؛ وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 115؛ الرواشح السماوية، ص 193(رشحة 37)؛ معجم مصطلحات الرجال والدراية، ص 178.[2]الرحلة في طلب الحديث، خطيب بغدادي، ص 52؛ تاريخ ابن معين، يحيي بن معين، ج 1، ص 6.
را بر متن حديث مى افزودند و معناى آن را به سود خود، تغيير مى دادند، گاه حديثى کوتاه يا بلند را، از آغاز تا پايان، بر مى ساختند و گاه، مجموعهاي از روايت هاى ساختگى را با چند روايت درست، در هم ميآميختند و در قالب نوشته اى به ظاهر متين و معتبر، روانه بازار حديث مى کردند. آشنايي با هر شيوه، به کشف روايات ساخته شده از طريق آن، ياري ميرساند.
وضع جزئى
وضع جزئى، يعنى تغيير واژگان حديث و يا افزودن واژه هايى بر متن حديث و يا کاستن واژههايي از آن. در اين گونه وضع، جاعل به طور کامل، حديث را نميسازد؛ بلکه با افزودن و يا کاستن چند کلمه از بخش حسّاسي از يک حديث واقعي و يا حتّي جا به جا کردن و تغيير دادن تعدادي حرف و نقطه، آن را دگرگون ميکند و معناي حديث را به مقصود خود، نزديک ميگرداند. کارشناسان علم رجال و درايه، اينگونه احاديث را «مُحرّف»[1]وبرخي را به اعتبار افزودههاي نادرست و ساختگي «مزيدٌ فيه»[2]ناميدهاند و راويان و جاعلان اين گونه احاديث را با صفت «يزيد في الحديث»، تضعيف کردهاند. ما نيز اينگونه احاديث را در آسيب تحريف، مطرح کرديم و گفتيم که راه حلّ شناخت آن، سنجش متن حديث در کنار احاديث هم مضمون و جاي گرفته در يک خانواده حديثي و سپس، مراجعه به شروح حديثى است.
وضع کامل
بسيارى از جعل حديثها، به صورت جعل يک حديث کامل، خواه کوتاه و خواه بلند، بوده است. راويان سودجو، قصه پردازان و بويژه برخي عالمان يهودي و
[1]ما وقع فيه تحريف من جهل المُحرّفين و سفههم. إمّا بزيادة، أو نقيصة، أو تبديل حرف مكان حرف ليست هي على صورتها (الرواشح السماوية، ص 205).[2]الحديث الذي رويت فيه كلمة أو كلمات زائدة تفيد معنى زائداً غير مستفاد من الناقص المروي في معناه (همان، ص 239. نيز، ر.ک: الرعاية في علم الدراية، ص 161).
نصراني، به قصد اعتبار بخشي به مقصود خود و وارد کردن برخي مفاهيم اسرائيلي[1]، جمله يا جملاتى را به شکل حديث در آورده و آن را از زبان ديگر راويان بزرگ و مشهور، و يا در صورت داشتن مقبوليت، از زبان خود، نقل مى کردند. اين شيوه، گاه با جعل سند همراه بوده و گاه نيز بدون سندسازي صورت گرفته است. اينگونه وضع، نمونههاي کوچک و بزرگي دارد. نمونه کوچک آن، جعل
[1]هر چند نخستين مفهوم واژه اسرائيليات، عقايد و آراي يهوديان است؛ اما اين عنوان شامل همه انديشههايي است که غيرمسلمانان، از جمله يهوديان، مسيحيان به حوزه انديشه اسلامي وارد کرده اند. سرآغاز پيدايش اين مطالب را ميتوان پس از ظهور اسلام دانست که عالمان اهل کتاب با در خطر ديدن منافع خود، در برابر آن مقاومت کردند، اما هنگامي که اسلام بر سراسر جزيرة العرب مسلط شد، چاره اي جز تسليم و اسلام آوردن ظاهري نديدند. گفتني است موارد انتساب اين داستانها به پيامبر اکرم چندان فراوان نيست، هر چند تعداد آنها قابل توجه است؛ بدين معنا که بسياري از اسرائيليات تنها به همان تورات و انجيل منسوب شده و به قصد برآوردن نيازهاي حاشيهاي هنگام تفسير قرآن و اطلاع از احوال امتهاي پيشين، بازگو شده است. تهي بودن فرهنگ عرب از دانش تاريخي و مستند و نيز کماطلاعي از اديان گذشته، سبب شد اعراب در برخورد با آياتي که به احوال انبيا و ملتهاي پيشين اشاره مي کرد، دچار مشکل شوند. به ويژه آن که قرآن به نقل جزئيات کمفايده و داستانسرايي نپرداخته و به آوردن نکات تربيتي و اصلي بسنده کرده است. اعراب، ظاهر اين آيه ها را مي فهميدند؛ اما اطلاع کامل و دقيقي درباره آنها نداشتند. سؤالاتي مانند آدم و حوا چگونه پديد آمدند؟ اقوام نوح، عاد و ثمود چسان مي زيستند؟ و داود، سليمان، طالوت و جالوت چه کارهايي انجام دادهاند؟ از اينگونه است. کمبود عالمان مسلمان در اين زمينه و ممانعت از مراجعه به اهلبيت عصمت و طهارت، دست عالمنمايان زبردست اهل کتاب را باز گذاشت تا تعليمات تحريف شده تورات و انجيل را گاه به نام کتابهاي آسماني و گاه با تأييد پنهاني حکومت، به نام پيامبر اکرم براي مسلمانان بازگو کنند. بيشتر اين نقلها که اسرائيليات ناميده مي شوند، در کتابهاي تفسير مأثور، مانند تفسير طبري و الدرّ المنثور مشاهده ميشوند و از اين رو دانشجويان رشتههاي تفسير و علوم قرآن بايد حساسيت بيشتري نسبت به اين گونه متون داشته باشند.[2]المعجم الأوسط، طبراني، ج 7، ص 31؛ تاريخ بغداد، خطيب، ج 9، ص 45؛ الموضوعات، ابن جوزي، ج 1، ص 141.[3]مسند احمد، ابن حنبل، ج 6، ص 413؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 204؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1354؛ سنن ابي داوود، ج 2، ص 319؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 355.[4]وضع و نقد حديث، ص 61.
حديثى در باره کهکشان است که آن را به پيامبر اکرم نسبت دادهاند که هنگام اعزام مُعاذ بن جَبَل به يمن، به او فرمود: إنَّكَ تَأتِي قَوماً أهْلَ كِتابٍ فَإنْ سَألُوكَ عَن المَجَرَّةِ فَأخْبِرْهُم أنَّها مِنْ عَرَقِ الأفْعي? الَّتي تَحتَ العَرْشِ.[1]تو به سوى قومى از اهل کتاب مى روى. پس اگر از تو در باره کهکشان پرسيدند، به آنها بگو: آن، از عَرَق افعى زير عرش است. نمونه بلند و داستانوار، حديث مشهور «جسّاسه» است که متهم اصلي جعل آن تميم داري از عالمان تازه مسلمان قرن نخست هجري است. اين متن در مجموعه هاى روايى اهل سنّت آمده است. احمد بن حنبل، مسلم نيشابورى، ابن ماجه، ابو داوود و تِرمِذى، از کساني هستند که اين روايت را به تفصيل يا اختصار، نقل كرده اند.[2]در اين حديث ساختگي كه به گونه اى به دجّال مربوط مى شود، اموري عجيب و موجوداتي شگفت انگيز، شرح داده ميشوند تا شنونده را جذب كنند؛ اموري باورنکردني که انتساب آن به پيامبر اكرم، باورنکردنيتر است. ترجمه حديث را از صحيح مسلم، به نقل از فاطمه، دختر قيس و خواهر ضحّاک بن قيس، در کتاب وضع و نقد حديث[3]آوردهايم.
وضع مجموعى
منظور از وضع مجموعى، جعل چند حديث در کنار يکديگر و يا در هم است. اين احاديث ساختگي، به طور معمول، وحدت مضموني و يا وحدت در هدف دارند و تکرار و در پي هم آوردن آنها، مقصود جاعلان را برآورده ميکند.
[1]المعجم الأوسط، طبراني، ج 7، ص 31؛ تاريخ بغداد، خطيب، ج 9، ص 45؛ الموضوعات، ابن جوزي، ج 1، ص 141.[2]مسند احمد، ابن حنبل، ج 6، ص 413؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 204؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1354؛ سنن ابي داوود، ج 2، ص 319؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 355.[3]وضع و نقد حديث، ص 61.
احاديث متعدّد جعلى در فضيلت اشخاص و مکان هايى مانند معاويه و شام، بنى عبّاس و خراسان، و نيز رهبران فرقه ها و نحله هاى دينى و اجتماعى، همه وضع مجموعىاند با وحدت مضموني و يا انگيزه واحد و هدف يکسان. جاعلان، گاه از جهات گوناگون يک موضوع، به آن مى پردازند و به اندازهاي حديث جعل ميکنند که مخاطبان را به اشتباه مى اندازند. اينان، با حجمِ فراوانِ روايات جعلى در باره يک موضوع و نيز تحريف برخي روايات مرتبط با آن موضوع، شنوندگان و خوانندگان را به پذيرش حدّاقل و قدر مُتيقّن و مشترکى از احاديث ساختگيشان، وا ميدارند و با همان مقدار نفوذ در انديشه، کار خود را پيش مى برند. نمونه آشکار اين شيوه، احاديث در لزوم پيروي از ستمکاران، و نيز احاديث در باب جبر و اختيار است. اينان، گاه زمان را نيز به يارى مى گيرند و طىّ يک دوره نسبتاً طولانى، به هدف نهايى خود ميرسند؛ کارى که معاويه، در جعل نامه هاى چهارگانه، تدريجى و در طول يکديگر خود براي سرکوب شيعيان به انجام رساند و جريان حديث را در ميانه قرن نخست، به شدّت آلوده ساخت.[1]در اين جعل دنباله دار و مرحلهبندىشده، واضعان احاديث، آنها را در يک مجموعه و نوشته، گرد نميآوردند. آنان، سعي ميکردند تا احاديث ساختگي را از طُرُق راههاى مختلفي به گوش مردم برسانند و راويان متعدّد نيز از راههاي گوناگون، محتواى مورد نظر آنان را به ذهن مردم وارد کنند. هرچند با گذشت زمان و پس از گذر از چندين نسل، ممکن است کسى به تصوّر واقعى بودن، احاديث آنان را گِرد آورد و با عناويني مانند «فضائل شام»، «فضائل ذو النورَين»[2]عرضه کند؛ امّا خوشبختانه، برخي انديشمندان و محدّثانِ نقّاد، براى کشف و ردّ اين مجعولات، همه را در کنار هم نشانده، دست جعل را از ميان آنها بيرون کشيدهاند.[3]
[1]ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 11، ص 44 ـ 46.[2]ر.ک: کنز العمّال، ج 13، ص 35.[3]ر.ک: الموضوعات، تذکرة الموضوعات، فَتّني، اللئالي المصنوعة، سيوطى.
دسّ و تخليط
در اينگونه از وضع، شخص واضع، نسخهاي از يک کتاب حديثي را هدف قرار ميداد و احاديث مورد نظر و ساختگي خود را در کنار احاديث مقبول آن کتاب مينشاند و سپس، آن را عرضه ميکرد. اين واضعان، گاه يک نسخه کامل جعلي ساخته، آن را جزء کتب معتبر حديثي قرار ميدادند و راويان را نيز به اشتباه ميانداختند. مشوّق اينگونه وضع، شايد فراهم بودن زمينه پذيرش از سوي هواداران ايشان و نيز کافي نبودن فرصت براي جعل تدريجي و مستمر بوده است. براي نمونه، مغيره بن سعيد ـ که از نخستين غاليان[1]به شمار ميرود ـ ، فرصتى کوتاه در اختيار داشته است و براي اينکه ديگران به جعل او پي نبرند، احاديث مرتبط و مؤيد مکتب فکرى خود را در لا به لاى برخي مجموعه هاى حديثىاي که به امانت گرفته بود، جاى ميداد. هشام بن حکم، اين مطلب را به نقل از امام
[1]غاليان کساني بودند که در اوج فشارهاي حکومت اموي به اهل بيت، به درون شيعه خزيدند و با بهره گيري از اين فضا، برخي از پيروان ائمه را با خود همراه کردند و در برابر اهل بيت، زيادهروي و غلو را در پيش گرفتند. آنان براي رسيدن به مقصود خود، با برتريبخشي دروغين به امامان، آنها را خدا و پيامبر خواندند و خود را صحابي و حواري اهل بيت و سپس جانشين آنان قلمداد کردند. اين گروه براي پيشبرد اهداف خويش، احاديث باورنکردني و نامعقولي در شأن ائمه ساختند که دشمني و انکار ديگران را بر انگيخت و بر تنهايي و مظلوميت ائمه افزود. غاليان، همچنين براي جذب افرادي که در پي دين بدون تکليف بودند با وضع و رواج احاديث ساختگي، تکليف را از عهد? پيروان خود برداشتند و افزون بر جعل حديث، برخي احاديث درست را نيز تحريف کردند. آنان احاديثي را نيز در تطبيق و تفسير آيات قرآني ارائه دادند که واجبات و محرمات الهي را در قرآن به دوستي و دشمني با افراد تأويل مي کرد. غاليان نه تنها در ميان شيعه كه در ميان اهل سنت و نه در ميان مسلمانان كه در ميان مسيحيان نيز بودهاند و هماره در هر دين و فرقه اى امکان پيدايش دارند؛ براي نمونه در ميان غيرشيعه غلات عباسيّه به رياست عبداللّه راوندى که بعدها به چندين گروه منشعب شدند؛ منصور دوانيقى، دومين خليف? عباسى و ابومسلم خراسانى را به مقام خدايى رساندند. اكنون نيز غلو در ميان فرقه هاى گوناگوني از اديان جهان وجود دارد، هرچند شكل، شدت و گستر? آن متفاوت است؛ ر.ک: وضع و نقد حديث، صص 124، 131.
صادق عليه السلام، چنين گزارش مى کند: كانَ المُغَيرةُ بْنُ سَعيدٍ يَتَعَمَّدُ الكِذْبَ عَلَى أبي، وَيَأخُذُ كُتُبَ أصْحَابِهِ وَكانَ أصْحابُهُ المُستَتِرونَ بأصْحابِ أبي يَأخُذُونَ الكُتُبَ مِنْ أصْحابِ أبي فَيَدْفَعُونَها إلى المُغَيرَةِ، فَكانَ يَدُسُّ فِيها الكُفْرَ وَالزَّنْدَقَةَ، وَيُسْنِدُها إلى أبي ثُمَّ يَدْفَعُها إلى أصْحَابِهِ وَيَأمُرُهُم أنْ يَبُثُّوها في الشِّيْعَةِ، فَكُلَّما كانَ في كُتُبِ أصْحابِ أبِي مِن الغُلُوِّ فَذَاکَ مَا دَسَّهُ المُغَيرَةُ بْنُ سَعيدٍ في كُتُبِهِم.[1]مغيرة بن سعيد، به عمد، بر پدرم [امام باقر عليه السلام] دروغ ميبست. ياران او که خود را ميان اصحاب پدرم پنهان کرده بودند، کتابهاي حديثي را از اصحاب پدرم ميگرفتند و به او ميرساندند. او هم کفر و زنديقيگري را ميان آنها وارد ميکرد و به پدرم نسبت ميداد، آن گاه، آن کتابها را به يارانش باز ميگردانْد و به آنان فرمان ميداد که آن کتابها را ميان شيعيان، پخش کنند. پس هرچه از غلو که در کتابهاي اصحاب پدرم ديده ميشود، از همان دست بُردنهاي مُغَيره است. اهل سنّت نيز از شخصى به نام خالد بن نجيح مصرى، نام بردهاند که احاديثى را در ميان کتابهاى سعيد بن ابي مريم و ابو صالح کاتب اللّيث، وارد کرده است[2]. ابن ابي العوجا نيز روايتهايي را در کتابهاي استاد و سرپرستش، حمّاد بن سلمه، جاي داده است. وضع، شيوه ديگري نيز دارد که آن را روش تطبيقي ناميده و توضيح آن را در کتاب وضع و نقد حديث[3]آوردهايم.
[1]اختيار معرفة الرجال، شيخ طوسي، ج 2، ص 491، ش 402.[2]ر.ک: تهذيب التهذيب، ج 5، ص 227؛ الجرح و التعديل، ابن ابي حاتم رازي، ج 3، ص 355، ش 1605. در رجال شيعه نيز فردي به نام خالد بن نجيح جوان کوفى، از اصحاب امام صادق و امام کاظم عليهم السلام شمرده شده که طبقه روايي او با اين شخص، يکسان نيست.[3]وضع و نقد حديث، صص 166ـ169.